پیرامون جشن هزاره فردوسی(قسمت دوم)

با نگاهی اجمالی به سخنرانی های ارائه شده در کنگر هزاره فردوسی می توان فهمید که اغلب این سخنرانی ها در راستای برنامه های سیاسی و فرهنگی دولت پهلوی، حاوی مضامین وطن پرستانه و مسائل زبانی و نژادی بود و حتی در سخنرانی هایی که به طور مستقیم با اینگونه مسائل ارتباط نداشت، وطن پرستی فردوسی مورد تقدیر قرار گرفت.
دعوت برای بازگشت به عصر طلایی پیش از اسلام و تاکید بر حفظ پاکی زبان فارسی دو مضمون برجسته سخنرانی نخستین سخنران مجلس، محمد علی فروغی نخست وزیر وقت و رئیس انجمن آثار ملی بود. وی در سخنرانی خود با عنوان “مقام فردوسی و اهمیت شاهنامه” فردوسی را از “ارکان اربعه زبان و ادبیات فارسی” و از “عناصر چهارگانه تربیت و ملیت قوم ایرانی ” و مهمتر از آن، “زنده و پاینده کنندۀ آثار گذشت ایرانیان” معرفی نمود. فروغی “احیا و ابقای تاریخ ملی و زبان فارسی” را بزرگترین منّت فردوسی بر ملت ایران دانست و توضیح داد که سرودن شاهنامه به نظم، که با طبع ایرانیان سازگارتر است، و پرهیز از عربی گویی و عربی نویسی در این کتاب مهمترین دلیل محبوبیت و تأثیر گذاری این اثر ادبی بوده است وی دعوت برای احیای گذشتۀ ایران پیش از اسلام را هدف اصلی کنگره دانسته و چنین اظهار داشت: “مساعی که در این ایام برای تجلیل فردوسی و تجدید عهد شاهنامه به کار می بریم برای آن است که آن روزگار گذشته را برگردانیم… .”
فروغی شاهنامه را “قباله و سند نجابت ملت ایران” نامید و توضیح داد که آمیختگی شاهنامه با افسانه ها و اسطوره ها دلیلی گویا بر قدمت فرهنگ و تمدن ایرانی است. به عقیده او باور به شاهان و قهرمانان شاهنامه نشانۀ ایرانیت یک فرد و “مایه اتحاد قومیت و ملیت” ایرانی است. فروغی سخنرانی خود را با بیان برخی از نقاط ضعف و قوت شاهنامه به پایان برد.
میهن پرستی و پارسی گویی فردوسی و تلاش او برای احیای زبان فارسی در سخنرانی پروفسور ژرژ مار شرق شناس شوروی، به شیوه ای متفاوت مورد تأکید قرار گرفت. وی در سخنرانی خود بر لزوم کاوش در تاریخ کهن ایران تأکید ورزید. مار بحث خود را با بیت “بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی” آغاز کرده، ضمن تاکید بر نقش فردوسی در حفظ زبان فارسی و تاریخ ایران، شاهنامه را بر همین اساس اثری جاویدان معرفی نمود. پروفسور مار دربار جاودانگی شاهنامه اظهار کرد که “این کتاب تا زبان فارسی وجود دارد یعنی به عبارت اخری تا زمانی که این عالم بر پاست باقی و راهنمای شعرا و نویسندگان خواهد بود.” وی یکی از دلایل جاودانگی شاهنامه را وزن شعری این کتاب دانست. ژرژ مار با ردّ دلایل موجود در کتاب های مربوط به عروض از جمله المعجم فی معاییر الاشعار العجم که واضع بحر متقارب را خلیل بن احمد می دانند و معتقدند این فرد ایرانی تبار بحر متقارب را با الهام از اوزان عربی وضع کرده، نتیجه می گیرد که بحر متقارب، که فردوسی از آن در سرودن شاهنامه استفاده کرده است، یک بحر “کاملا ملی ” است و ریشه های آن را باید در ادبیات شفاهی و فهلویات جستجو کرد.
به عقیده وی صورت های ابتدائی تر این بحر را می توان در شعر هجایی پیش از اسلام یافت. پروفسور مار در نطق خود اظهار کرد که انتخاب وزنی عربی برای شاهنامه توسط شاعری که تا حد امکان از به کار بردن کلمات عربی در منظومه خود پرهیز کرده دور از ذهن است. وی گفت: “سهل است فرض کنیم برای تألیفی که آن زمان حائز اهمیت ملی بود فردوسی یک وزن بومی و خودی که از ایامی قدیم دارای جنب ملی بود اتخاذ کرده است.” به اعتقاد او“استقلال ایرانیان درباره صنعت شعری عبارت از آن بود که شعر هجایی خود را مطیع قواعد عروض عربی ساختند و از این ترکیب که قدیمی ترین و کامل ترین نمونۀ آن بحر متقارب است ادبیات نجیب ایران امروزه حاصل می شود.” بدین ترتیب، ژرژ مار جنبۀ دیگری از مبارزه با عربی مابی در شاهنامه را به حضار جلسه گوشزد کرد.
در برخی از سخنرانی ها فردوسی منجی تاریخ ایران باستان و منابع کهن زردشت معرفی شد. برای نمونه، بهرام گور انکلساریا ، در سخنرانی خود تحت عنوان “فردوسی جاودان،” با ذکر جزئیات توضیح داد که منابع مهم زردشتی، که بر اثر حمله اعراب در معرض نابودی قرار داشت، چگونه توسط موبدان زردشتی که برای “حفظ نام و آوازه پدران و دین مقدّس خود به هندوستان مهاجرت کردند،” حفاظت شده بود و مورد استفاده فردوسی در سرودن شاهنامه قرار گرفت. وی پس از معرفی منابع مورد استفاده در سرودن شاهنامه و ستودن تلاش های فردوسی برای مطالعه این متون، که به زبان پهلوی و یا اوستایی نوشته شده بودند، بر نقش انکار ناکردنی فردوسی در حفظ این منابع، از طریق گنجاندن برخی از مطالب آنها در شاهنامه تأکید کرد. انکلساریا سخنرانی خود را با تأکید بر برادری نژادی میان ایرانیان و پارسیان هند به پایان رساند و از تلاش های جامعۀ ایرانی“برای تعالی کشور خود، برای پسران و دختران کشورشان، و برای خواهران و برادرانشان که سرزمین محبوب خود را ترک گفته و … از آنان جدا شده اند،” قدردانی نمود.
تاکید بر برادری نژادی میان هندیان و ایرانیان در سخنرانی محمد اسحق به نحوی بارز بازتاب یافت. اسحق تاثیرپذیری معماری، صنایع ظریفه و فرهنگ هندی از تمدن ایرانی را امری واضح دانست و اظهار داشت که چیرگی مسلمانان ایرانی بر هند سبب اصلی رواج تمدن ایرانی و زبان فارسی در این کشور بوده و برادری میان هند و ایران باعث جلب تمدن ایرانی و رونق زبان و آثار ادب فارسی ،از جمله شاهنامه فردوسی ،در هند شده است. وی دربارۀ برادری و ارتباط دیرینه ایران و هند گفت: “از دوره ماقبل تاریخ، از وقتی که تاریخ تمدن تدوین شده یا به زبان دیگر از زمانی که مدنیت بشر آغاز شده هیچگاه رشته یگانگی و ارتباط این دو برادر از یک پدرو مادر (یعنی ایران و هند) گسیخته نشده است.”
 دیدگاه نژادی منفی نسبت به ترک ها و اعراب نیز در برخی از سخنرانی ها به شکلی مستقیم و یا غیر مستقیم مطرح گردید. عباس اقبال در سخنرانی خود با عنوان “نقش و نگار داستان های ملی ایران قدیم” توضیح داد که ایرانیان “از عهد باستان بین مطلب و مضمون قصص و سیر و نقش و صورت به یک نوع ملازمه ای قائل بودند” و به همین دلیل “قصص و داستان های ملی و سیر ملوک ایرانی …از خیلی قدیم توام با نقش و نگار و شکل و تصویر بوده” است. وی برای این ادعا نمونه های فراوانی ذکر کرد. نکتۀ ظریفی در برخی از این مثال ها نهفته است که می توان آن را با دیدگاه نژادی منفی نسبت به اعراب هماهنگ دانست. به عنوان نمونه، وی از فرش گران قیمت بهارستان کسری سخن به میان آورد و توضیح داد که بر اساس روایات تاریخی ، این فرش که اعراب آن را “قطیف” می نامیدند، در جریان حملۀ اعراب به ایران به دست لشکر اعراب افتاد و به مدینه، مرکز خلافت فرستاده شد. پس از آن عمر، خلیفۀ مسلمین، دستور داد که این فرش پاره پاره شود و در میان برخی از لشکریان به عنوان غنیمت جنگی تقسیم گردد. سخنرانی عباس اقبال به طور مستقیم دیدگاه نژادی منفی ایرانیان را نسبت به اعراب تایید نمی کند اما از آنجا که هنر یکی از نشانه های پیشرفت تمدن و فرهنگ یک جامعه است، اقبال با معرفی اعراب به عنوان قومی که دارای هیچ گونه درکی از هنر نبودند، آنها را غیر متمدن جلوه می دهد.
یوگنی ادواردویچ برتلس نمایندۀ شوروی، در سخنرانی کوبنده خود، مهمترین پیام شاهنامه را فراخوان فردوسی برای “تأسی ایرانیان به اجداد و نیاکان” برای “تجدید روزگار سعادت Yîma یعنی جمشید” دانست. وی شاهنامه را به سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی تقسیم کرده، جنگ نیک و بد، یا به عبارت دیگر مبارزه اهورا و اهریمن، را حلقۀ اتصال بخش های سه گانه شاهنامه معرفی نمود. برتلس اظهار داشت که هر قسمت از بخش های سه گانه شاهنامه با حملۀ یک نیروی اهریمنی به ایران و ظهور پهلوانی اهورایی برای بازپس گیری کشور، به اتمام می رسد. بخش اساطیری با حکومت ضحاک اهریمن صفت- که از نژادی غیر ایرانی است- و غلبۀ فریدون بر او به اتمام می رسد. بخش پهلوانی با پیروزی ایران، “طرفدار یزدان،” بر توران، “طرفدار اهریمن،” و یا به عبارت دیگر، غلبۀ رستم، پهلوان ایرانی ، بر افراسیاب ترک، پادشاه توران زمین به پایان می رسد. بخش سوم با حملۀ اعراب به ایران و شکست سپاه یزدگرد سوم خاتمه می یابد اما در اردوگاه لشکریان عرب، از زیر زمین، ندای ظهور سوشیانت، منجی دین زردشتی، به گوش می رسد و پیروزی نیک بر بد را نوید می دهد. برتلس در پایان، ضمن تطبیق تراژدی روایت شاهنامه بر تراژدی زندگی فردوسی و سر باز زدن محمود غزنوی ترک نژاد از پرداخت صله او، شاهنامه را کتاب راهنمای ملت ایران در هنگام “تجدید قوا” معرفی نمود. بدین ترتیب، برتلس نه تنها در سخنرانی خود به طور مستقیم بر نژاد ترک و عرب تاخت و با قرار دادن آنها در صف اهریمنیان و در مقابل ایرانیان، که به عقیده او نمایندۀ اهورا مزدا بر روی زمین بودند، بر دیدگاه منفی ایرانیان نسبت به نژاد های بیگانه، خصوص اعراب تأکید ورزید، بلکه از ایرانیان برای بازگشت به گذشته پر شکوه و عظمت پیش از اسلام دعوت کرد.
سید حسن تقی زاده در سخنرانی خود تحت عنوان “شاهنامه و فردوسی” با استناد به ابیاتی از شاهنامه و یوسف و زلیخا بر دیدگاه منفی فردوسی نسبت به اعراب تأکید ورزید و اظهار کرد که فردوسی با “تحقیر” و “کینه قلبی” از اعراب یاد می کرد و جنگ قادسیه را “یک بدبختی برای ایران” به شمار می آورد. تقی زاده افزود که با وجود محبت و ارادات فراوان فردوسی به آل علی و تمایل او به تشیع، نمی توان او را مسلمانی متعصب دانست. به همین دلیل در برخی ابیات شاهنامه از اسلام به عنوان “دین عرب” یاد شده است. اگرچه تقی زاده آذری و از نوادگان پیغمبر (سید) بود و تمایلات نژاد پرستانه در منش او جایی نداشت، اما سخنرانی وی به دلیل تاکید بر دیدگاه نژادی منفی فردوسی نسبت به اعراب در خدمت برنامه سیاسی فرهنگی دولت پهلوی قرار گرفت.
هانری ماسه در پایان سخنرانی خود با عنوان “اوصاف مناظر طبیعت” علاقه فردوسی را به تمام اجزای طبیعت ایران ستایش کرده و آن را “نجیب ترین و خال صترین صورت وطن پرستی ” فردوسی دانست و ایرانیان را به محبت ورزیدن به فردوس ی دعوت نمود.
جان درینک واتر شاعر انگلیسی، نیز در شعری که در کنگره فردوسی برای حاضران مجلس قرائت کرد، وطن پرستی و قیام ناسیونالیستی ایرانیان را برای بازسازی کشور و بازگشت به گذشتۀ پرشکوه خود مورد ستایش قرارداد. این شعرتوسط ملک الشعرای بهار به فارسی و بر وزن شاهنامه در کنگرۀ فردوسی ترجمه شد. جان کلام در ابیات برگزیده زیر بیان شده است:
“از ایران نرفته است نام و نشان
شکست جهان نشکند پشتشان
هزیمت نیاورد در بندشان
نبرده دل و فر و اورندشان
اگر چند پروردگار سخن
ببست از سخن دیرگاهی دهن
چو بر تابد استاره ارجمند
نهند از سخن کاخ هایی بلند
سر تخت جمشید را نو کنند
ز نو یاد جمشید و خسرو کنند…
ز طهران که بنگاه تاج است و تخت
به گوش آید آوازه فر و بخت
ز شیرازی و اصفهانی سرود
بود ترزبان رکنی و زنده رود
چو خیزد نواشان ز مهر و ز درد
نباشد کم از فخر ننگ و نبرد”
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s