ادوارد براون و شاهنامه

ادوارد براون، ایران‌شناس انگلیسی و نویسنده کتاب معروف «تاریخ ادبیات ایران» را باید جزو معدود پژوهشگرانی دانست که نظر مثبتی به شاهنامه فردوسی ندارند.نوشته براون را از جلد دوم کتاب تاریخ ادبیات ایران ترجمه فتح‌الله مجتبائى و غلام حسين صدرى افشار عیناً نقل می‌کنم:
شك نيست كه شهرت فراوان فردوسى به شاعرى به‌سبب شاهنامۀ اوست. نقادان شرقى و غربى، تقريبا به اتفاق، اين منظومۀ بزرگ را داراى ارزش ادبى بسيار مى‌دانند؛ اما من با شرمندگى فراوان اقرار مى‌كنم كه هرگز نتوانسته‌ام كه با آنان در اين ستايش پرشور و شوق هم‌آواز باشم. به عقيدۀ من، شاهنامه را نمى‌توان حتى يك لحظه با معلقات عربى برابر و همسنگ دانست؛ و با آنكه اين كتاب در سراسر جهان اسلامى نمونۀ اصلى و سرمشق كامل منظومه‌هاى حماسى بوده است، در نظر من به هیچ‌روی از لحاظ زيبائى، ذوق و احساس هنرى، لطف مضمون و حسن بيان، به پاى بهترين اشعار حكمى، عشقى، و غنائى فارسى نمى‌رسد.
البته در امور ذوقى، خاصه در ادبيات، جاى استدلال و احتجاج نيست؛ و ناتوانى من در ادراك زيبائى و لطف شاهنامه شايد بيشتر به‌سبب آن باشد كه كلا، به حكم طبيعت و مزاج خود، از اشعار حماسى لذتى نمى‌برم. ما همه كسانى را مى‌شناسيم كه در وجودشان از اين ناتوانيها هست؛ و اين خاصيت بويژه در برابر موسيقى آشكارتر است. چنانكه برخى مردم از شنيدن آهنگهاى واگنر Wagner به وجد مى‌آيند و مدهوش مى‌گردند، و گروهى ديگر بدان اعتنائى ندارند و حتى از آن ملول مى‌شوند.
اما باوجود آنچه گفتيم، در شاهنامه عیب‌های مسلم و آشكارى هست كه آنها را نمى‌توان ناديده گرفت. موضوع اين حماسه، تاريخ باستانى و افسانه‌اى ايران است، از آغاز جهان تا غلبۀ اعراب در قرن هفتم ميلادى؛ و طول زياده از حد آن البته به اقتضاى وسعت دامنۀ اين موضوع است؛ يكنواختى وزن آن خاصيتى است كه اگر در همۀ منظومه‌هاى حماسى جهان نباشد، در اغلب آنها هست؛ اما تشبيهاتى كه در اين اشعار بكار رفته، به گمان من، بى‌سبب يكنواخت و يكسان است: همۀ پهلوانان چون شيرى دلير و جنگجو بنظر مى‌رسند، و چون نهنگ يا چون پيل‌دمان مى‌باشند؛ صفات و تشبيهاتى كه براى پهلوانان آورده شده همه از اينگونه است، و هنگامى كه به جنبش در مى‌آيند به تندى دود، يا گرد، يا باد مى‌روند.
زيبائى اسلوب و لطف بيان آثار ادبى در ترجمه از ميان مى‌رود؛ هرچند كه اگر اين كار با مهارت و هوشيارى صورت پذيرد، مقدارى از آنگونه خواص اصلى را مى‌توان به زبان ديگر نقل كرد و يا به نوعى آن را تقليد نمود. اما خوبى و تازگى انديشه را به آسانى مى‌توان در ترجمه حفظ كرد؛ چنانكه مثلا شايد بتوان گفت كه فيتز جرالد Fitz Gerald به‌سبب قريحۀ توانائى كه داشت، همۀ زيبائى و لطف رباعيات خيام را در ترجمه خود حفظ كرده است.شاهنامه، به نظر من، چنانكه شايسته است به ترجمه در نمى‌آيد؛ زيرا طنطنۀ پرشكوه آن (كسى كه شاهنامه را از شاهنامه‌خوانان ايران شنيده باشد اين نكته را انكار نمى‌تواند كرد) در ترجمه زايل مى‌گردد و انديشه و مضمونى كه در زير آن پنهان بوده است، برهنه و آشكار مى‌گردد. من در شعر گفتن مهارتى ندارم؛ اما بسيارى از شاعران ايران و عرب در اين صفحات در معرض آسيب ترجمۀ من قرار گرفته‌اند، و گمان مى‌كنم كه عدۀ بسيار كمى از خوانندگان انگليسى‌زبان اين كتاب و مقدمۀ آن (كه بسيارى از اشعار فردوسى را در آن براى آزمايش به طريقه‌هاى گوناگون ترجمه كرده‌ام) باشند كه ترجمه‌هاى اشعار شاهنامه را با ترجمه‌هاى اشعار شاعران ديگر حتى برابر بدانند؛ گرچه مقدار نقص و كاهشى كه در همۀ اين ترجمه‌ها پديد آمده است يكسان است.
Edward Granville Browne
علل مقبوليت شاهنامه
اگر در آنچه گفتيم حقيقتى باشد (و من اعتراف مى‌كنم كه اين سخن برخلاف آراء معروف و مقبول است،) بايد ديد كه علت مقبوليت تمام و بی‌نظیر شاهنامه در ايران و ساير ممالكى كه زبان فارسى در آنها رواج دارد، چيست.
البته در ايران نيرومندترين عاملى كه همواره به شاهنامه ارج و مقام خاص بخشيده است غرور ملى ايرانيان است نسبت به اين كتاب كه نمايندۀ مجد و عظمت قومى آنان است (مجد و عظمتى كه آغاز آن زمانهاى بسيار قديم بوده و اكنون متأسفانه ساليان دراز است كه روى به زوال نهاده) . رأى ايرانيان دربارۀ اين كتاب-هرچه بوده-بالطبع به همۀ دانشجويان زبان و ادب فارسى كه در آسيا و اروپا بوده‌اند رسيده، و نخستين مستشرقين اروپائى نيز آن را با اعتقاد تمام پذيرفته‌اند. اما در اينكه اخيرا نيز مستشرقين دقيق و نكته‌سنج شاهنامه را كتابى مهم و پرارج دانسته‌اند، عوامل ديگرى در كار بوده است:
نخست آنكه شاهنامه از لحاظ تحقيقات لغوى، بى‌شك داراى اعتبار و اهميت بسيار است زيرا يكى از كهنترين آثار زبان پارسى درى است و در آن آشكارا از آوردن لغات تازى اجتناب شده است؛
ديگر آنكه روح هلنيستى (يونانى) مى‌خواهد كه در برابر نژاد سامى آثار نبوغ نژاد آريائى را بستايد و بزرگ جلوه دهد؛
سوم آنكه مطالب داستانهاى اين منظومه از حيث ميتولوژى Mythology (علم الاساطير) و افسانه‌هاى ملى جالب توجه است.
بااین‌همه، فردوسى تنها به‌سبب شاهنامه (زيرا آثار ديگرش چندان معروف نيست و كسى آنها را نمى‌خواند) در بين هم‌میهنانش (كه بى‌شك قضاوتشان در اين‌باب بسيار معتبر است) از آغاز تاكنون محبوبيت تمام و بی‌نظیر داشته است، و من نبايد رأى و نظر شخصى خويش را در برابر آن قرار دهم؛ ولى بايد محققان اروپائى را يادآور شوم كه اگر بنابر آن باشد كه رأى هم‌میهنان هر شاعر را دربارۀ او نظر قاطع و نهائى بشمار آوريم، متنبى، شاعر عرب (متولد بسال ٩٠۵ م-٢٩٣ ه‍ و مقتول بسال ٩۶۵ م-٣۵۴ ه‍) ، كه تقريبا همعصر فردوسى بوده و بعضى از دانشمندان اروپائى بدقت كامل اشعار او را مورد بحث و نقد قرار داده‌اند، در نظر اعراب مقامى به همان بلندى دارد.
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای ادوارد براون و شاهنامه

  1. یل یلان :گفت

    جناب ادوارد اصلا درک درستی از شاهنامه یا ندارند یا نمی خواهند داشته باشند . از آنجایی که انگلیسی ها همیشه بیدارند و خودشان را بخواب می زنند باید گفت این مرد نیز ازهمان قماش است ومستثنی نیست . اما قابل توجه همه بزرگان تاریخ آنچه که فردوسی عزیز و بزرگ را ویزه و جان نسار میکند خرد ورزی او و تکیه بر خردمند بودن ایران و ایرانی و داشتن بزرگترین خدای جهان بشریت » عقل » است زمانی که همه اقوام بشری دنبال خدایان مختلف بودند ایران مجهز به خدای واقعی بشر بود و پیشتاز در همه زمینه های علمی ، هنری ، فرهنگی ، و………….. تا اینکه اسلام که قاتل عقاهاست به ایران حمله کرد و بجای عقل و خرد محمد و حسن وحسین و تا بینهایت ستاره وسیاره وبت وبتکده برای ایرانی بارمغان آورد و ایران به خاکستر و ظلت و خواری و فقر افتاد و هنوز هم بیدار نشده تا بخدای واقعی خود علم وخرد روی آورد در عوض غرب که غرق در خرافه وتوهم وشراب عیسوی و مست فساد کلیسا بود متوجه خدای ایرانیانی که فردوسی بزرگ پرچمش را بر افراشت شد و آن گنج مقدس ایرانی ها را ربود والان با ـن خدای بزرگ کورش و داریوش بر جهان سیادت میکند و در ناز و نعمت غوطه می خورد و تا زمانی که این پرچم را بر دست داشته باشد آقای دنیاست .مگر ایران و ایرانی مجدد بیدار شود و دوباره پرچم علم و خرد خویش بیافروزد . بله جناب ادوارد برون خواب یا خواب زده فرقی برای ایرانب بیدار ندارد مرده موذی بازی شما کار جدیدی نیست در خاتمه متبرک به دو شعر بلند سرور ایرانی ها فردوسی پاک . بنام خداوند جان و خرد …………………………………………. توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود با درود بر هم میهنان بزرگم

  2. ali :گفت

    به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد
    .. در طول تاریخ چه شاه چه شیخ همواره مویخواستند شاهنامه را مهو کنند و نتوانستند . این انگلیسی با اینکه خیلی دلش میخواهد فردوسی را بزند ولی در مقابل اشعار حکیم فردوسی مجبور میشود ، جاهایی سر تعظیم فرود آورد .
    دلیل عمده ای که هم شاه و هم شیخ و هم اربابان استعمارگر با این حکیم مخالف هستند این است که از بیت اول شاهنامه تا بیت آخر شاهنامه حکیم بر خردورزی تکیه میکند .
    اما بنظر من اوج شاهکار حکیم فردوسی نامردی رستم نسبت به سهراب است .
    دلیل اینکه شاه یا همان ظل الله و شیخ یا همان نماینده خدا بر زمین با شاهنامه مخالف است ، این میباشد که حکیم به اسطوره کتابش یعنی رستم نمره 20 نمیدهد و رستم با همه پهلونیش حیله میکند و نامردی قسمتی از وجودش میباشد . هر خواننده بنا بر میل خود میتواند از 15 تا نهایت 18 به اسطوره بدهد .
    براستی اگر اسطوره های ما در زندگی مان نمره میانگین داشتند ، آیا وضع ما بهتر نبود ؟
    ما در رویاهایمان بدنبال 20 میگردیم و مسلم است که انسان با صفات حیوانی نمیتواند به آن برسد . وهمین دلیلی شده است که عشق و نفرت در بین ایرانیان موج میزند و ما خیلی راحت عاشق هم میشویم و با کوچکترین خطا از هم متنفر میشویم !!!! حکومت ایده آل ها در ذهنش است و میخواهد زنان و مردان جامعه را بسمت این ایده آل ها هل بدهد و چنین چیزی از انسان دوپا مقدور نیست .
    همه یک طرف ، مرگ بر انگلیس هم یک طرف

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s