افسانه خلقت در آثار مانوی(قسمت اول)

آثار مانویان در چین
امروز به‌کمک آثار متنوعی که از ادبیات مانوی به‌زبان‌های مختلف پهلوی،پارتی،سغدی،ترکی،قبطی و چینی کشف شده می‌توان فرضیه مانی را درباره آفرینش جهان چندان واضح و کامل دانست که تا چند سال پیش امکان‌پذیر نبود.از مهمترین این آثار نوشته‌های پهلوی و پارتی است که در ترکستان چین بدست آمده.مانویان پس از آنکه دامنه تبلیغ کیش خود را به‌دربار چین رساندند در سال 763 میلادی به‌وسیله خاقان،که بر قسمت وسیعی از آسیای مرکزی فرمانروا بود قبایل اویغور را بدین مانوی درآوردند،و کیش مانوی مذهب رسمی کشور خاقان شد،و این وضع تا سال 840 که قبایل قرقیز این حکومت را برانداختند دوام داشت،و زبان پهلوی و پارتی به‌صورت زبان مذهبی در آن کشور بکار می‌رفت.محفوظ ماندن نوشته‌های پهلوی و پارتی در ترکستان چین از برکت فعالیت بی‌مزاحمی است که مانویان در این کشور داشته‌اند(رجوع شود به‌ La Manicheisme تألیف‌ Quech صفحه 65).این نوشته‌ها حاوی بعضی از آثار و نامه‌های خودمانی و همچنین آثار و تراجم پیشوایان و مبلغین نخستین مانوی است(مانی غیر از کتاب شاپورگان بقیه کتب خود را به‌سریانی تألیف کرد ولی آثار او به‌زودی ببسیاری زبان‌ها از جمله پهلوی و پارتی ترجمه شد.راجع به‌آثار خود مانی رجوع شود به‌ Leo Ecrtitures Manicheennes تألیف‌ p.Alfaric جلد دوم صفحات 75-17.برای آثار تورفان به‌صفحات 132-129از جلد اول و هم‌چنین به‌ puech صفحات 29-26) .این نوشته‌ها،هم مذهب مانی را چنانکه وی آورده و پیروان وی درک می‌کرده‌اند به‌ما می‌نماید و هم از زبانهای فارسی میانه باطلاعات ما بسیار می‌افزاید.
اهمیت داستان آفرینش
داستان آفرینش در مذهب مانی اهمیت فوق العاده دارد،چه نه ‌تنها حاوی نظر مانی درباره خلقت عالم و آدم است بلکه همه دستورات اخلاقی و اجتماعی مانی و هم‌چنین اعتقاد او درباره معاد و عاقبت جهان نتیجه مستقیم آن است،و در حقیقت فهم مذهب مانی و وحدت و پیوستگی دستورهای آن بدون توجه به‌فرضیه خلقت میسر نیست.این فرضیه بسیار مبسوط و پرشاخ و برگ و احیانا پیچیده است،چه مانی کوشیده است تا همه مسائل طبیعی و نجومی از قبیل:برخاستن ابر،فرود آمدن باران،سیر آفتاب،افزایش و کاهش ماه،جزر و مد دریا،رویش گیاه،تأثیر اختران و نظایر اینها را ضمن فرضیه خلقت پاسخ بگوید،و به‌خصوص آنجا که وارد مسائل نجومی و شرح طبقات زمین و آسمان و گاه‌شماری می‌شود تعقیدی بیشتر است.
اساس داستان خلقت
باوجود این بسط و تفصیل و احیانا ابهام و پیچیدگی،اساس این افسانه بسیار ساده است و توجه به‌یکی دو نکته اساسی فهم آنرا بسیار آسان می‌سازد.مانی از توجه به‌کشمکشی که از شوق به‌کمال از یک‌طرف،و میل به‌زشتی از طرف دیگر در وجود آدمی است معتقد شد که در انسان دو نیروی مخالف نهفته است.از بسط این معنی به‌این نتیجه رسید که در عالم دو گوهر وجود دارد:یکی گوهر روشنایی و دیگری گوهر تاریکی.جهان ما از آمیزش این دو پدید آمده.میل آدمی بنیکی و تعلقش به‌زشتی از طرف دیگر از این‌روست.گوهر روشنایی که اسیر ماده تاریک شده دایم برنج است و در طلب رهایی.اما گوهر ظلمت در حبس نور کوشاست.داستان خلقت در حقیقت ماجرای گرفتار شدن نور در چنگال ظلمت و کوشش نور در رهایی است.این نظر چندان تازه نیست،اما هم جامه‌ مجازی که مانی بدان پوشانده بسیار بدیع و شیرین است و هم نتایجی که مانی بر آن مترتب ساخته،و با نظر موحدین تباین کلی دارد،بسیار جالب است.
جهان روشنایی و جهان تاریکی
مانی فرضیه خود را چنین آغاز نموده که از ازل در عالم دو گوهر وجود داشته است:گوهر روشنایی و گوهر تاریکی- هر دو قدیم و جاوید و مختار و از هر جهة مباین.گوهر روشنایی زیبا و نیکوکار و داناست،گوهر تاریکی زشت و بدکار و نادان.قلمرو روشنایی در شمال و از هر جهة نامتناهی است مگر از جنوب که محدود بعالم تاریکی است.هریک از این دو عالم را سلطانی است.سلطان جهان روشنایی زروان‌ است و امیر قلمرو تاریکی اهریمن(یا آز)((زروان و اهریمن اصطلاحات دین زردشتی‌اند.شیوه مانویان این بود که در هر کشوری اصطلاحات معمول آن کشور را برای بیان کیش خود اقتباس می‌کردند تا فهم آن برای مردم آسان باشد.در ایران اصطلاحات خود را غالبا از دین زرتشتی گرفته‌اند. بنابراین باید متوجه بود که در برخورد به‌این اصطلاحات معانی خاصی که در مذهب زرتشت از آنها اراده می‌شود بذهن نیاید.نام سلطان عالم روشنایی در اصل سریانی‌ ABud -Rudata است به‌معنی پدربزرگی که در عربی به ابو العظمة ترجمه شده(رجوع شود به‌کتاب مانی تألیف‌ Flugel صفحه 65)و ابن الندیم ملک جنان النور یاد کرده(چاپ فلوگل صفحه 329).در آثار فارسی میانه به‌عناوین زروان،پدر روشنی پدر بزرگی، پدر نخستین و وهشتا و شهریار و جز ان از آن یاد شده)).
جهان روشنایی مرکب است از«جو نور» و«ارض نور».جو نور پنج ناحیت دارد:فهم،عقل،فکر،اندیشه و اراده(برای ملاحظه اصل سریانی این اصطلاحات و بحث آنها رجوع شود به The Religion of the Manichees تالیف Burkittصفحه 19 و 33).
ارض نور نیز پنج جز دارد:فروهر،باد،روشنایی،آب و آتش که عناصر جهان روشنایی‌اند.در عالم تاریکی متقابلا پنج مغاک هست که در آنها دود،باد سموم،ظلمت،آب عفن و آتش سوزان جای دارند((پنج عنصر نورانی را که در آثار فارسی میانه از آنها به پنج امشاسپند و یا پنج فرزند هرمزد یا پنج سلاح هرمزد تعبیر شده ابن الندیم چنین ضبط کرده:النسیم و الریح و النور و الماء و النار.فروهر نسیم، لطیف‌ترین عنصر عالم روشنایی است و نظیر اثیر(ether) است.نام عناصر ظلمت در الفهرست چنین است:الظباب(یا الدخان) الحریق و السموم و السم و الظلمة(چاپ فلوگل صفحه 329).همچنین رجوع شود به Recherches sur le Manicheisme تألیف‌ Cumont، جلد اول، صفحات 13-7)) هریک از این پنج مغاک را امیری است اهریمنی به‌شکل دیو،شیر،عقاب،ماهی و افعی،و خود اهریمن همه این اشکال را در خود جمع دارد(ابن الندیم اهریمن را چنین وصف می‌کند:«رأسه کرأس اسد و بدنه کبدن تنین و جناحه کجناح طایر و ذنبه کذنب حوت و ارجله اربع کارجل الدواب.چاپ فلوگل صفحه 329).
فلزات پنجگانه یعنی زر و مس و آهن و سیم و مفرغ،و مزه‌های پنجگانه یعنی شوری و ترشی و تندی و بی‌طمعی و تلخی به‌این پنج مغاک وابسته‌اند.قلمرو روشنایی صفا و آرامش است.سرزمین تاریکی یکسر کین و جدال و شهوت.عالم تاریکی یا دوزخ از دیوان مهیب و بدکار انباشته است که کارشان شهوت‌رانی و درندگی است.
آغاز نبرد
در ازل که جهان ما نبود،این دو عالم بخود می‌زیستند و از هم جدا بودند.آنگاه حادثه‌ای رخ داد که فاجعه خلقت را در میان آورد:گوهر ظلمت درضمن حرکات دیوآسای خود به‌جهان روشنایی برخورد و از فرو زیبایی نور خیره شد و دل در آن بست.پس درصدد برآمد روشنایی را تسخیر کند و نور را در برگیرد.زروان،شهریار روشنایی،به‌مقتضای طبع آماده جدال نبود.چون از خطر هجوم ‌آز(اهریمن)آگاه شد ناچار برای مقابله با آن خدای دیگری از خود پدید آورد به‌نام مادر زندگان.مادر زندگان نیز به‌نوبه خویش خدای دیگری از خود ساطع کرد بنام هرمزد(در اصل سریانی «انشا قدمیا» است به‌معنی بشر نخستین.ابن الندیم «الانسان- القدیم» ضبط کرده.هرچند سرنوشت این خدا مجازا سرنوشت آدمی را نشان می‌دهد نباید آنرا با «آدم» اشتباه کرد.از خلقت آدم در مقاله بعد بحث خواهد شد.) هرمزد،خداوند جنگ‌آزما،فرمان یافت تا دیوان ظلمت را براند.پس وی پنج عنصر نورانی را صلاح خود کرد و «آنها را به‌خود پوشیده و آتش را در دست گرفت و به‌اهریمن دیوان روی نمود» (برای متن پهلوی این قطعه رجوع شود به Mittliranische Manicaicaaus Chinesisch Turkestan تألیف‌ F.C.Andreasو W.B.Henning،جلد اول،صفحه 13.کتاب فوق در سه جلد حاوی قسمت عمده‌ای از مهمترین آثار مانوی به‌زبانهای پهلوی و پارتی است با ترجمه آلمانی و توضیحات و حواشی.در این مقاله سعی شده است مطالب حتی المقدور براساس آثار فارسی میانه باشد) .اما در کارزار،دیوان فائق آمدند و هرمزد شکسته شد و دیوان پنج فرزند او یعنی فروهر و باد و روشنایی و آب و آتش را که سلاح او بودند جدا ساخته بلعیدند و بدین نحو عناصر نور خویش محبوس ساختند و به‌زشتی خویش آلودند.هرمزد،شکسته و بی‌یاور،در قعر ظلمات مدهوش افتاد.
پس از زمانی هرمزد به‌خود آمد و فریاد برآورد و از مادر خود(مادر زندگان) مدد خواست.مادر زندگان از زروران درخواست که «به‌فرزندم یاور فرست چه کام ترا گزارد تا چنین به‌سختی افتاد» (برای متن پارتی این قطعه رجوع شود به‌کتاب فوق، جلد سوم، صفحه 45) .آنگاه زروران دوره دوم خلقت را برای نجات هرمزد و رهایی فرزندانش(عناصر نور)آغاز می‌کند.نخست خدایی به‌نام دوست روشنایی می‌آفریند که به‌نوبه خود خدای دیگری به‌نام بام‌ایزد یا سازنده‌بزرگ پدید می‌اورد و این نیز خدای دیگری بنام مهرایزد(ابن‌الندیم:روح الحیاة)از خود متجلی می‌سازد که مهمترین خدای دوره دوم خلقت است.دوست روشنایی و مهرایزد برای خلاص هرمزد به‌سرحد ظلمات روان می‌شوند ندا در می‌دهند و چون از وی پاسخ می‌رسد به‌شکست دیوان برمی‌خیزند.مهرایزد به‌این منظور پنج فرزند از خود متجلی می‌سازد:مان‌ بد،ویس ‌بد،زند بد،ده ‌بد و پاهرگ ‌بد(خانه خدا،دهخدا، شهر خدا،کشور خدا، و نگهبان کل)(در باب فرزندان مهر ایزد و بعضی متون پهلوی راجع به‌آنها رجوع شود به جاکسن،کتاب فوق،صفحات 313-296).فرد جنگ‌آور در میان اینان ویس ‌بد است که به‌فرمان مهرایزد دیوان را می‌شکند و در زیر پا می‌سپرد و پوست از تنشان جدا می‌سازد و برخی را نیز در آسمان در بند می‌کشد.
بنای عالم
سپس مهر ایزد یازده آسمان را از پوست دیوان،و هشت طبقه زمین را از گوشت ایشان و کوه‌ها را از استخوان آنان بنا می‌سازد.از فرزندان مهرایزد پاهرگ بد بر سر آسمان‌ها نشسته و رشته آنها را در دست دارد تا فرو نریزند.مان بد،مانند اطلس یونانیان،طبقات زمین را بر دوش دارد تا فرود نیایند.زند بد نگهبان چرخ‌های سه‌گانه آب و باد و آتش است که ذرات نور را که از اسارت ظلمت می‌رهند به‌بالا می‌برد.ده بد ناظر رهایی ذرات نور است و در آسمان مسکن دارد.
از شکست اهریمن و دیوان تاریکی،قسمت عمده عناصر نورانی که دیوان بلعیده بودند آزاد می‌شوند و مهر ایزد به بنای کواکب از این عناصر می‌پردازد.گردونه آفتاب را از آتش و نور و گردونه ماه را از باد و آب و ستارگان را از قسمتی از این عناصر که در نتیجه مجاورت با تاریکی مختصر آسیبی دیده بودند می‌سازد.به‌این‌ترتیب جهان ما به‌فرمان مهر ایزد و به‌کمک سازنده بزرگ ساخته و آماده می‌شود اما هنوز سیر و حرکت در آن نیست(راجع به‌ساختمان عالم رجوع شود به‌ Mir.Man تألیف اندوه آس وهنینگ جلد اول صفحه 5 و بعد.همچنین به جاکسن،کتاب فوق،صفحات 64-22 و 295-271 و به‌ Cosmogcny A Sogdin Fragment of the Manichaen در Bsoas سال 1948 و به‌ Handschriftensoste… II تألیف‌ F.W.K.Muller صفحات 43-37).
دوره سوم خلقت
با وجود شکست اهریمن و دیوان،مقداری از عناصر روشنایی در دل ماده محبوس می‌ماند و کار رهایی به‌پایان نمی‌رسد.از این‌رو همه خدایان یعنی هرمزد و مادر زندگان و دوست روشنایی و سازنده بزرگ و مهر ایزد به‌جانب زروران رهسپار می‌شوند.ترجمه یکی از قطعات پهلوی که این قسمت داستان را دربر دارد این است:
«و مهر ایزد و مادر زندگان ببالا نزد زروان رهسپار شدند، و با هرمزد و دوست روشنایی و سازنده بزرگ برابر زروان بادب ایستادند، و سر فرود آوردند و ژرف نماز بردند، و گفتند:ترا نماز می‌بریم ای خدایی که به نیروی شگفت و کلام آفریننده‌ات ما را آفریدی، و آز و اهریمن و دیوان و پریان را بوسیله ما دربند کشیدی(حال… خدای دیگری پدید آور)و فرمان ده تا برود و زندانی برای دیوان بسازد و خور و ماه را سیر و گردش بخشد، و آن روشنایی و نیکی ایزدان را که نخست مغلوب آز و اهریمن و دیوان و پریان شده‌بود و اکنون نیز بسته آنهاست، و نیز آن روشنایی و نیکی را که در آسمان و زمین و مناطق آن محصور و برنج اندرند بگشاید و رهایی بخشد و راه باد و آب و آتش را بسوی عالم بالا بیاراید».(برای متن پهلوی رجوع شود به‌ Mir.Man صفحات 8-5 از جلد اول)
آنگاه زروران دوره سوم آفرینش را آغاز می‌کند و چندین خدا به‌وجود می‌آورد که مهمترین آنها یکی روشن شهر ایزد(در آثار پارتی:ایزد نرسی)است.این خدا از ایزد پدید می‌اید تا«همانگونه که زروران شهریار عالم بالاست و همه جهان بالا را روشن می‌دارد،روشن شهر ایزد نیز بر زمین و آسمان خدا و پادشا بود،و دنیا را روشن بدارد،و روز و شب پدید کند»(همان کتاب صفحات 9-8) .دیگر بهمن است که خدای معرفت است و منجی روان آدمی و حامی مذهب مانوی.دیگر مسیح تابان است که وظیفه‌ای نزدیک به‌وظیفه بهمن دارد.
سیر عالم و ظهور گیاه و حیوان
روشن شهر ایزد برای تصفیه ذرات نور از آلودگی ماه و رساندن آنها به‌عالم بالا دستگاه جهان را مانند ماشینی بحرکت در میآورد، باین ترتیب که ذرات روشنایی که از ماده تاریک استخراج میشوند در ستونی نورانی بنام ستون جلال گرد میایند و از آنجا روزبروز بگردونه ماه منتقل میشوند.پس‌از پانزده روز که پیمانه ماه پر میشود روشنایی که در آن فراهم آمده بخورشید نقل میگردد.از اینروست که ماه پانزده روز افزایش می‌یابد و از هلال ببدر میرود و از ان پس کاهش می‌یابد و از بدر بمحاق میگراید.ذرات نور که در آفتاب جمع میشوند از انجا عاقبت به«بهشت روشنایی»میروند و باصل خویش می‌پیوندند.
روشن شهر ایزد برای آنکه مقدار بیشتری از روشنایی را از دل دیوان بیرون بکشد تدبیری می‌اندیشد،به‌این معنی که خود را عریان به‌دیوانی که در طبقات آسمان در زنجیر بودند می‌نماید:به‌دیوان نر در صورت دختری زیبا و به‌دیوان ماده در صورت جوانی خوش اندام.از دیدن جمال روشن شهر ایزد «آرزو» در وجود دیوان نر برانگیخته می‌شود و نطفه آنان بر زمین می‌ریزد،بعضی بر خاک و به‌این نحو نوری که در وجود دیوان است پراکنده می‌شود(باران از اینجاست،و یا به‌اعتباری عرق دیوان است).از آن قسمت که بر آب می‌ریزد دیوی دریایی بوجود می‌آید که به‌دست ویس بد،فرزند مهر ایزد،کشته می‌شود: «و از آن بهری که به‌دریا افتاد آن دیو بدچهر هولناک و سهمگین پدید آمد،و از دریا بیرون خزید،و در عالم به‌گناهکاری آغاز نهاد پس مهر ایزد از ان پنج فرزند که آفریده او بودند،ایزد چهار شکل(ویس بد)را فرستاد تا آن دیوان را در ناحیه شمال-از مشرق تا به‌مغرب-در سراسر منطقه شمالی-فرا گسترد و پای بسپرد و بیفکند و بر آن بایستد تا در جهان گناه نکند» (همان کتاب صفحات 15-9) .از ان قسمت که بر خشکی می‌ریزد پنج درخت می‌رود و از این پنج درخت سایر گیاهان به‌وجود می‌ایند که حاوی مقداری از عناصر روشنایی‌اند(تحریم آزردن گیاه از اینروست).در نتیجه تجلی روشن شهر ایزد بر دیوان ماده،و هم‌چنین جنبش و دوران دوازده صورت فلکی(حمل و تور و غیره)که دختران روشن شهر ایزدند، جنین این دیوان از آنها ساقط می‌شود (برای متن پهلوی رجوع شود به‌دنباله قطعه فوق) .از جنین این دیوان جانوران پدید می‌آیند که به‌سوق طبع به‌درندگی و جدال و آمیزش می‌پردازد و از بار و میوه درختان می‌خورند.اینان اجداد حیوانات پنج‌گانه زمین‌اند یعنی:دوپا و چهارپا و پردار و فلس‌دار(جانوران آبی)و خزنده.در مقاله بعد ملاحظه خواهد شد که چگونه آدمی نیز به‌حیله اهریمن از این دیوزادگان به‌وجود می‌آید.
به‌این ترتیب،روشن شهر ایزد پس‌ از انکه دستگاه جهان را به‌منظور تصفیه نور از ظلمت به‌حرکت می‌آورد و سیر آفتاب و ماه و صعود ذرات روشنایی را به‌سوی عالم بالا منظم می‌نماید،به‌سازنده بزرگ فرمان می‌دهد تا همانگونه که بهشت تازه‌ای برای اجتماع انواری که از چنگ ظلمت رهایی می‌یابند ساخته بود،(و این غیر از بهشت اصلی است که مقر زروان است)،زندان تازه‌ای نیز،خارج از طبقات زمین و آسمان،برای دیوان بسازد تا در پایان کار(قیامت)که همه روشنایی از وجود دیوان تاریکی منتزع شده است و به‌جهان ما دیگر نیازی نیست و پاهرگ بد رشته آسمان‌ها را رها می‌کند و«مان بد» طبقات زمین را از دوش می‌افکند و جهان فرو می‌ریزد و آتش مهیب در آن درمی‌گیرد،دیوان برای ابد در ان زندان نو محبوس بمانند و تعدی به جهان روشنایی برای آنان دیگر میسر نباشد.
منبع:
یارشاطر،احسان:1330،افسانه خلقت در آثار مانوی،مجله یغما،شماره 39،صص 193 تا 199
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s