نظری درباره هویت مادر سیاوش

در آغاز داستان سیاوخش آمده است که روزی طوس و گیو و چند تن سوار دیگر در نزدیکی مرز توران به شکار می‌روند و در آنجا در بیشه‌ای به دختری تورانی‌ برمی‌خورند که چنانکه خود او برای پهلوانان نقل می‌کند،شبانه از دست پدر مست خود که آهنگ جان او داشته گریخته،در راه اسبش جان سپرده و خود گرفتار راهزنان شده،آنها جواهرات او را گرفته و او را زده‌اند و سرانجام او به‌ این بیشه پناه آورده و اکنون امیدوار است که چون پدرش از مستی به هوش آید،سوارانی از پی او بفرستد تا او را بازگردانند.دختر در پاسخ پهلوانان که از نژاد او می‌پرسند،می‌گوید که خویشاوند کرسیوز(برادر افراسیاب)است.
میان طوس و گیو بر سر تصاحب دختر اختلاف می‌افتد تا سرانجام به‌ پیشنهاد یکی از سواران باهم توافق می‌کنند که کیکاوس را میان خود به داوری‌ برگزینند.ولی کیکاوس،بادیدن دختر پریچهره(که این‌بار کرسیوز را نیای خود می‌نامد)،او را از چنگ پهلوانان می‌رباید و به عقد خود درمی‌آورد و به شبستان‌ خویش می‌فرستند.چندی بعد این زن از کیکاوس پسری می‌زاید که نام او را سیاوش می‌نهند.سپس رستم از سیستان می‌آید و کودک را به قصد تربیت او با خود به سیستان می‌برد و پس از آنکه همه چیزهایی را که بایسته‌ی یک شاهزاده‌ است به او می‌آموزد،او را دوباره به پیش پدر باز می‌گرداند.هشت سال پس از این‌ واقعه سوداوه یا سودابه نامادری سیاوش با دیدن سیاوش عاشق او می‌شود(شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق،دفتر دوم،کالیفرنیا و نیویورک 1369، صص 202-112.).
از مادر سیاوش پس از تولد سیاوش دیگر هیچ نامی در داستان نیست.حتی‌ هنگامی که سیاوش سه بار به دعوت سودابه به شبستان شاه می‌رود و در آنجا خواهران سیاوش و دختران سودابه به پیشباز سیاوش می‌آیند،از مادر او،که‌ اکنون به‌سبب شاهزاده باید مقام مهمتری هم داشته باشد،سخنی نیست.همچنین‌ در ادامه‌ی داستان،هنگام گذشتن سیاوش از آتش،هنگام ترک کردن ایران،تا فاجعه‌ی کشته شدن او در توران و وقایع پس از آن،دیگر هیچ کجا مادر او در داستان ظاهر نمی‌گردد.
بنابر متن دستنویس فلورانس(مورخ 614 هجری)،علت یاد نشدن از مادر سیاوش در ادامه‌ی داستان این است که او هنگام زادن فرزند در می‌گذرد:
یکی ماه دیدار فرّخ پسر/ که بر مادرآورد گیتی به سر
چو آن شاهزاده ز مادر بزاد/ هم اندر زمان مادرش جان بداد(همان،دوم 206/پی‌نویس 14)
ثعالبی با آنکه روایت آغاز داستان،یعنی یافتن دختر تورانی بوسیله‌ی طوس و گیو را اصلا ندارد،گزارش مرگ مادر سیاوش را که در دستنویس فلورانس آمده‌ است تأیید می‌کند: «ثمّ انّ کیکاوس اهدیت الیه جاریه لم یر مثلها حسنا فافترشها و ولدت له سیاوش کا لشهاب اللامع و الهلال الطالع و مضت لسبیلها»(ثعالبی،تاریخ غرر السیر،به تصحیح زتنبرگ( h.zotenberg )،چاپ دوم،تهران،1963، ص 168)
[کیکاوس با کنیزکی که زیبارویی مانند او دیده نشده بود و به او بخشیده بودند،همبستر گشت و سیاوش از او بزاد که چون ستاره‌ای درخشان بود و چون ماهی تابان،و آن کنیزک از دست برفت.](ثعالبی،غرر اخبار،ترجمه‌ی محمد فضائلی،تهران 1368،ص 113 به جلو)
شاید ثعالبی روایت آغاز داستان را در مأخذ خود(یعنی در شاهنامه‌ی ابومنصوری که مأخذ اصلی شاهنامه‌ی فردوسی هم بوده)داشته،ولی آنرا به قصد کوتاه‌ کردن داستان زده باشد.ولی آیا گزارش درگذشت مادر سیاوش را نیز که یاد کرده در مأخذ خود داشته بوده است؟ در این صورت چطور ممکن است که فردوسی چنین گزارش مهمی را،که بدون آن داستان دارای نقص بزرگی است،از قلم انداخته باشد؟ پس آیا دو بیتی که در دستنویس فلورانس آمده و ما آنرا در بالا نقل کردیم و ثعالبی نیز آنرا تأیید می‌کند اصیل‌اند؟ و آیا میتوان پذیرفت که‌ در چهارده دستنویس دیگر ما و نیز در ترجمه‌ی عربی بنداری این گزارش از قلم‌ افتاده باشد؟
در برخی از دست‌نویس‌های دیگر مانند دستنویس لندن مورخ 841 و دست‌نویس بی‌تاریخ لنینگراد،در محلی دیگر از داستان،یعنی پیش از ملاقات‌ سیاوش با سودابه در شبستان(پس از بیت 132 در تصحیح نگارنده)،گزارشی‌ دراز،یکی در 15 بیت و دیگری در 21 بیت،درباره‌ی مرگ مادر سیاوش‌ ساخته‌اند که در عدم اصالت آنها کوچکترین تردیدی نیست.ولی این روایت‌های‌ الحاقی نشان می‌دهند که برخی از کاتبان متوجه شده‌اند که بدون هیچ اشاره‌ای به‌ سرنوشت مادر سیاوش،داستان دارای نقص است و از اینرو درست پیش از رفتن سیاوش به شبستان و ملاقات با سودابه،گزارشی در مرگ مادر او ساخته و درون متن کرده‌اند تا این نقص داستان را برطرف کرده باشند که این خود عدم‌ اصالت آن دو بیت را در دستنویس فلورانس محتمل‌تر می‌کند.به سخن دیگر،کاری که کاتب این دو دستنویس سپس‌تر انجام داده‌اند،کاتب دستنویس فلورانس‌ جلوتر کرده‌اند.
نکته دیگر اینکه چرا در شاهنامه و مأخذ دیگر پهلوی و فارسی و عربی ‌نام‌ مادر سیاوش را ذکر نکرده‌اند،در حالی‌که به‌ویژه در شاهنامه نام زنان خیلی کم‌ اهمیت‌تر از او قید شده است؟
اگر این دو نقص داستان را،که در بالا از آن یاد شد،تنها به حساب شاعر و یا مأخذ او نگذاریم،بلکه علت دیگری را هم در آن دخیل بدانیم،به گمان‌ نگارنده علت آن می‌تواند این بوده باشد که در ساخت کهن‌تر این داستان،مادر سیاوش همان سودابه بوده،ولی سپس‌تر چون عشق میان مادر و پسر را نپسندیده‌ بودند،سودابه را مادر ناتنی سیاوش کرده و سپس به وسیله‌ی افسانه‌ای که دیدیم،برای سیاوش مادر دیگری بدون نام ساخته‌اند.یک نکته‌ی دیگر هم هست که‌ گمان‌ها را تا حدودی تأیید می‌کند:
در شاهنامه و بسیاری از مأخذ عربی و فارسی سودابه یا سعدی دختر شاه‌ هاماوران یا یمن است.ولی یمن در روایات ما نام چندان کهنی نیست.گویا پس‌ از فتح یمن در زمان خسرو انوشیروان کم‌کم به روایات ایرانی راه یافته است(Th.noldeke,das iranische nationalepos,2 aufi.,berlin und lieipzig,1920,s.48 f).از سوی دیگر طبری‌(طبری،تاریخ الرسل و الملوک،چاپ لیدن،یکم،ص 598) و ابن بلخی(ابن بلخی،فارسنامه،تصحیح لیسترانج و نیکلسون،کمبریج،1921،ص 41) سودابه را به روایتی دختر افراسیاب نامیده‌اند.نام افراسیاب در اوستا franrasyan به معنی«سخت هراس‌انگیز»است که در فارسی به‌ افراسیاب تبدیل شده است.علت این گشتگی یا تباهی هرچه باشد،باید به این‌ نکته نیز توجه کرد که فعلا میان نام سودابه و افراسیاب به همانگونه در جزء آب‌ اشتراک پیدا شده است که میان نام رودابه و پدرش مهراب و این مطلب نیز تأییدی است بر گزارش طبری و ابن بلخی که سودابه را افراسیاب‌ نامیده‌اند.
بنابراین در برخی از روایات ما سودابه نیز مانند مادر سیاوش از توران و از خاندان پادشاه آن سرزمین بود و این موضوع نیز هویّت این دو زن را به یکدیگر نزدیکتر می‌کند و محتمل‌تر می‌سازد که هردو در اصل یک تن واحد بوده‌اند.
درباره‌ی نام سودابه میان پژوهندگان اختلاف است.داراب دستور پشوتن سنجانا سودابه را به ریخت فرضی اوستائی suavarasam به معنی«نیکو برای سود» بر می‌گرداند(D.d.p.sanjana,the position of zoroastrian waman in remote antiquity,bombay,1892,p.73). یوستی در«نام‌نامه‌ی ایرانی» حدس می‌زند که این نام چنانکه در مأخذ عربی آنرا سعدی نوشته‌اند،در اصل عربی بوده و آنرا به قیاس با رودابه‌ ایرانی‌گونه کرده‌ا‌ند(F.justi,iranisches namenbuch,2.aufl.,hildesheim 1963,s.312). خلاف او،دارمستتر در«تتبعات ایرانی» سودابه را ایرانی‌ می‌داند که در مأخذ عربی به سعدی تبدیل شده است(I.darmesteter,etudes iraniennes,paris,1883,vol.i,p.298 no.1). در هرحال فعلا به‌ علت تباهی یا ناشناس ماندن جزء نخستین نام سودابه نمی‌توان دید که آیا میان‌ این نام و نام سیاوخش(اوستائی syavarasam به معنی«مرد(موی)سیاه»)نیز در اصل ارتباطی بوده یا نه.
حاصل سخن اینکه به گمان نگارنده در صورت کهن‌تر داستان(نه الزاما کهن‌ترین آن)،سودابه دختر افراسیاب و مادر سیاوش بوده که سپس عاشق پسر خود می‌گردد.ولی چون عشق مادر به پسر را خوشایند ندانسته بودند،برای‌ سیاوش مادر تورانی دیگری از خاندان افراسیاب ساخته و در آغاز داستان‌ افزوده‌اند.محتمل است که این دگرگونی در اواخر دوره‌ی ساسانی یا اوایل دوره‌ی اسلامی رخ داده باشد و از این‌رو اولا خود روایت،یعنی سرگذشت مادر سیاوش که در آغاز داستان سیاوخش در شاهنامه آمده است،در مأخذ دیگر راه‌ نیافته و ثانیا درگذشت این زن پس از زادن فرزند که برای رفع نقص داستان‌ ضروری است،هنوز به‌خوبی جزم داستان نگشته بوده و از این سبب در شاهنامه و بسیاری از مأخذ دیگر نیامده و نیز هنوز برای این زن نام تعیین نشده بوده‌ است(جلیل دوستخواه،«درباره مادر سیاوش نظر دیگری هم هست. ن.ک.به:جلیل‌ دوستخواه، «مادر سیاوش‌» ،حماسه‌ی ایران،سوئد 1377،صص 171-225).
منبع:
خالقی مطلق،جلال: 1378،نظری درباره هویت مادر سیاوش،مجله ایران‌نامه،شماره 66،صص 273 تا 278.
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s