هنکلمن: آیا کوروش پارسی بود؟

یادداشت اختصاصی مورخ و زبانشناس هلندی درباره پارسی یا عیلامی بودن كوروش.
اگر کسی به دنبال مدرکی است تا نشان دهد این ادعا که تاریخ بیشتر از اینکه دربارۀ گذشته باشد دربارۀ حالِ حاضر و دربارۀ ماست، مورد کوروش پارسی نمونۀ خوبی است. به ندرت میتوان در تاریخ باستان، فردی را یافت که این قدر بحث برانگیز و تا این حد موضوع گفت‌وگوهای امروزی شده باشد، آن هم با اشراف به این حقیقت که ما دربارۀ شخصیت او چیز زیادی نمیدانیم. با توجه به موضوعات غیرتاریخی در مباحث داغ مربوط به کوروش، آیا هنوز میتوان کوروش واقعی و تاریخی را بازشناخت؟ به نظر می رسد هنوز امکان این کار وجود داشته باشد، به شرط اینکه به منابع باستانی گوش فرا دهیم، نه اینکه تابع باورها و انتظارات خود شویم. این یادداشت را نویسنده به درخواست «كامیار عبدی» -مسوول این پرونده- مخصوص این پرونده و برای «سرزمین من» نگاشته است.

هنکلمن

دکتر ووتر هنکلمن زبان شناس و مورخ هلندی تحصیلات عالیۀ خود را با مطالعۀ تاریخ و فرهنگ هخامنشی در دانشگاه اوترخت و زبانشناسی یونانی لاتین در دانشگاه لایدن هلند انجام داد.
کوروش در دوره‌ای پرهیجان می‌زیست. تبعات سقوط امپراطوری «آشور نو» هنوز در سراسر خاور نزدیک به چشم می‌آمد. در بابل، امپراطور «نبونئید » سیاستی جسورانه به سمت جنوب به راه انداخته بود که مرکز استراتژیک آن در طیمه در بیابان عربستان بود. هدف این سیاست بی تردید کنترل مرزهای جنوبی امپراطوری بابل نو و همچنین بازرگانی رو به رشد بود که شبه جزیرۀ عربستان و سرزمین‌های فرای آن را با خاور نزدیک مرتبط می‌کرد. در جنوب‌غربی ایران، پادشاهی کهنسال عیلام،احتمالا با برقراری ارتباط با همان شبکۀ مبادلات فرامنطقه‌ای، آخرین دورۀ شکوفایی خود را تجربه می‌کرد. در تأیید این مدعی اشاره به موادی چون «مُرّ مکّی» و «کُندُر» از شرق آفریقا و جنوب عربستان – در گل‌نبشته‌های معروف به «بایگانی آکروپل [شوش]»- مجموعۀ کوچکی از متون اداری عیلامی از کاخی مربوط به اواخر دورۀ عیلام نو (حدود 600 قبلا ز میلاد یا یعدا ز آن) در ارگ شوش است. تقریبا در همان زمان، آرامگاه‌های غنی «ارجان» و «رامهرمز» و (بخشی از) مجموعۀ «کلماکره» شاهدی هستند بر سطح بالایی از مواد فرهنگی که نشان میدهد عیلام، برخلاف نظر گروهی از پژوهشگران، به هیچ وجه دورۀ افول خود را طی نمی‌کرده است.
در این دورۀ پر شر و شور بود که کوروش پا به عرصۀ وجود نهاد. شکّی نیست که کوروش استراتژیستی زیرک باتوانایی سازماندهی بالایی بود، اما او در خلأ فرهنگی پا به جهان ننهاده بود. پیدایش شاهنشاهی پارسی پس از چند قرن همزیستی و فرهنگ‌پذیری عیلامیان و ایرانیان در جنوب‌غربی ایران و بستر گسترده‌تر فرهنگ‌های خاورنزدیک باستان رخ داد. این شاهنشاهی نتیجۀ منطقی روندهایی طولانی‌تر بود،نه رویدادی ناگهانی و غیرمنتظره، تک افتاده در زمان و [مکان].
و اما، کوروش خود را چگونه می‌دید؟ در استوانۀ معروف کوروش که در بابل به دست آمده کوروش خود را «شاه [شهر] انشان» می‌نامد. همین عنوان را دشمن او نبونئید، امپراطور بابل هم درا ستوانۀ «سیپار» به کار برده است. علاوه بر این، در ا ستوانۀ کوروش، وی نسب خود را تا «شیش‌پیش» (Šišpiš) نامی معرفی می‌کند که او نیز «شاه انشان» نامیده شده است.یقینا این ارتباط با انشان تا حدودی به این منظور بوده که به فرمانروای نخستین امپراطوری جهان سابقه‌ای‌ اعطا کند که برای مردم آن زمان شناخته شده و قابل قبول باشد، زیرا شهر و منطقۀ انشان در فارس در سرزمین‌های فرادست ایران، برای بابلیان واحدهای جغرافیایی-تاریخی شناخته شده‌ای بودند. در عین حال، عنوان شاه انشان چیزی نبود که کوروش خودش ابداع کرده باشد، بلکه چنین به نظر می‌رسد که به عنوان سلطنتی سنتی عیلام «شاه انشان و شوش» بازمی‌گردد. این ارتباط پررنگ‌تر می‌شود وقتی چند اثر یک مُهر استوانهای ‌با نقش یا جنگاور سوارکار را به همراه نبشته‌ای با متن «کورَش انزانی [انشانی]، پسر شش‌بش [Šešbeš]»در نظر می‌گیریم. صاحب اصلی این مُهر احتمالا یکی از نیاکان کوروش، مثلا پدربزرگ او بوده، اما ضرورتا هم نمی‌تواند اینگونه باشد. بر اساس سبک‌شناسی، این مُهر را می‌توان به 640 تا 610 قبل از میلاد تاریخ گذاری کرد. اما در این زمان، شاهی عیلامی نویی به‌نام «هالوتوش – این شوشیناک » در شوش حکومت می‌کرد که هنوز عنوان سنتی «گسترندۀ قلمرو انزان [انشان] و شوش» را به کار می‌برد. روشن است کورَش انزانی با هم‌قطار عیلامی خود رقابت داشته؛ و او آخرین فردی نبوده که بایستی با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کرده. بنا به نظریه‌ای جدید، یک حکومت (باجگذار) عیلامی تا 520 قبل از میلاد وجود داشته و آخرین پادشاه آن، «آتا-هامیتی-این شوشیناک» هنوز خود را «شاه انزان و شوش» می‌خوانده. اگر این نظریه صحت داشته باشد، این بدان معناست که نخستین خوانین و شاهان پارسی هم‌زمان و هم‌جوار با آخرین شاهان عیلامی نو می‌زیستند و برای تأکید بر ادعاهای جغرافیایی و خودنمایی‌های ایدئولوژیک خود، از قسمت‌هایی از عناوین سلطنتی سنتی عیلامی استفاده می‌کردند.

مهر کوروش

مُهر انشان
«کورَش انزانی[انشانی]، پسر شش‌بش» نوشته‌ای است روی اين مُهر كه صاحب اصلی آن احتمالاً یکی از نیاکان کوروش بزرگ بوده است. نوشته روی اين مهر نشان می‌دهد كه عنوان شاه انشان ابداعی کوروش نبوده و به عنوان سلطنتی سنتی عیلام «شاه انشان و شوش» بازمی‌گردد. عکس: پروژۀ گل نبشته‌های باروی تخت جمشید، موسسۀ شرق شناسی دانشگاه شیکاگو
مساله بعدی،نام کوروش است. ما نمی‌دانیم که این نام کوچک کوروش بوده یا نامی سلطنتی است که او به خود داده. میخواهید بپذیرید، نمی‌خواهید نپذیرید، اما «استرابن»، نویسندۀ یونانی، مدعی است که کوروش پیش از اینکه شاه شود با نام (ایرانی قدیم) «آگراداتس» خوانده می‌شد. اگر این امر صحت داشته باشد، او بعد از اینکه به سلطنت رسید نام «کورَش پسر شیش‌پیش» را برگزیده است. به هر حال، نام «کوروش » به احتمال بیشتر، عیلامی است تا هندوایرانی. ممکن است این نام کوتاه شدۀ ترکیبی از یک خداینام (نامی که در آن نام یک خدا به صورت وند آمده است) و فعل به این شکل باشد: «خداینام + فعل» یا «[خدای نامعلوم] نگهداری کرد/حمایت ارزانی داشت.»
آیا آنچه آمد مبنی بر این است که کوروش عیلامی بوده است؟ البته که نه. اولا به نظر می‌رسد که عنوان «شاه اَنشان» نشان دهندۀ رقابت با آخرین شاهان عیلامی است. ثانیا، مدتهاست مشخص شده که نام با قومیت ارتباط ندارد. آنچه ما در اینجا شاهدیم این است که نخستین فرمانروایان پارسی به فرهنگ برتر زمان و منطقۀ جغرافیایی خود گرایش داشته‌اند و آن هم فرهنگ عیلام با پادشاهی کهنسال و مراکز شهری آن چون «شوش» و «هیدالو »بود. اما این گرایش کوروش یا هیچ یک از اسلاف او را از نظر قومی یا حتی فرهنگی «عیلامی» نمی‌کند. «شاه انشان» فقط یک عنوان سلطنتی است؛ همین و بس. رعایای کوروش «انشانی» یا «عیلامی» کوه‌نشین نبودند. این مساله را بایگانی «آکروپل» شوش، که پیشتر به آن اشاره کردیم، به خوبی نشان می‌دهد؛ در این متون که به اوایل قرن ششم قبل از میلاد تعلق دارند، مردم کوه‌ها «پارسی» خوانده شده‌اند (و اثری از «انشانی» به چشم نمی‌خورد). بنابراین، تردیدی نیست که کوروش بر مردمی فرمانروایی می‌کرد که خود را «پارسی» می‌دانستند.
شاید بد نباشد که در اینجا شخصیت کوروش را با داریوش مقایسه کنیم. داریوش را بعضا نخستین شاهی می‌دانند که از نظر فرهنگی پارسی بود. با وجود این، داریوش بود که تصمیم گرفت دستاوردهای خود را در بیستون به عیلامی جاودانه کند(نسخه‌های اکدی و پارسی باستان بعدا اضافه شدند)، و طی سلطنت داریوش بود که عیلامی در مقیاسی گسترده در شوش، تخت‌جمشید و دیگر مراکز اداری شاهنشاهی به کار گرفته شد. این صورت عیلامی در وهلۀ اول براساس پارسی باستانی بازسازی شده، چون بیشتر، پارسیان بودند که از آن استفاده می‌کردند. بنا به «متیو استلپر»، یکی از معدود عیلام‌شناسان جهان که اکنون سرگرم ترجمه و تحلیل گل‌نبشته‌های عیلامی از باروی تخت‌جمشید است، «عیلامی نحوه‌ای بود که پارسیان خود را در نگارش به منصۀ ظهور می‌گذاشتند.»
در نهایت، باید به بانویی به نام «ایردباما » توجه کنیم. ممکن است او یکی از همسران یا به احتمال بیشتر، مادر داریوش بوده باشد. این بانوی سلطنتی، دارای قدرت اقتصادی قابل توجهی بود و به یک سلسلۀ محلی عیلامی حاکم در «شولّگّی» در قسمت شرقی پادشاه عیلام نو تعلق داشت. این احتمال وجود دارد که او خود از نسب این فرمانروایان بوده و این دلیل مناسبی بود که «ویشتاسپ» پدر داریوش با او ازدواج کرده است، چرا که پارسیان آغازین در پی آن بودند که جایگاه خود را در سیستم قدیمی تثبیت کنند و یکی از راه‌ها برای این کار، ازدواج بین پارسیان و عیلامیان بود. اما آیا پیشینۀ ایردباما بدین معنی است که داریوش عیلامی یا حداقل نیمه‌عیلامی بوده است. این بار هم جواب منفی است. هویت، پیچیده‌تر از تاریخ خانوادگی است و داریوش را در قیاس با کوروش نمیتوان کمتر پارسی به حساب آورد. مشکل اصلی در برداشت ما از اصطلاح «پارسی»ا ست. در تخت‌جمشید و به طور اعم در قلب سرزمین پارسیان، طی سلطنت خدایان هندوایرانی(مانندا هورامزدا) دوش به دوش و توسط همان کاهنان و در همان مکان‌ها، با خدایان عیلامی، مانند «هومبان» و «ناپیریشا» نیایش می‌شدند. حوزه‌های مجزایی برای مذاهب ایرانی -زرتشتی‌گری- و عیلامی وجود نداشت؛ مجمع خدایان از هر مذهب چند عضو داشت. در عین حال، خدایان مردم متفاوت مانند مصریان، یونانیان، لودیان و دیگران که به دستور شاهان پارسی در شهر پارسه گردآمده بودند، از طرف حکومت هخامنشی با پیشکش‌ها و نذورات حمایت نمی‌شدند؛ فقط خدایان سرزمین مرکزی از کمک حکومتی برخوردار بودند. به عبارت دیگر، فقط خدایانی مورد حمایت حکومت هخامنشی بودند که پارسی به حساب می‌آمدند. امری که در مورد خدایان صادق است به مردم هم تعمیم داده می‌شود و این نتیجۀ چند قرن برهم کنش پویای فرهنگی بین عیلامی‌ها و هندوایرانیان و ماحصل بستر زمانی و مکانی خود بود. اگر از این موضع نگاه کنیم این پرسش که آیا کوروش پارسی بود یا خیر، محلی از اعراب ندارد.

مادر داریوش

مادر داريوش
اين مهر عيلامی با نبشته «شِراش، دختر هوبان آهبی»، بعدها با نام شهبانو ایردباما به کار رفته؛ بانويی سلطنتی كه احتمالا مادر داريوش بزرگ بوده است. طراحی: مارک گریسن
تبارشناسی شش‌پش
نام پدربزرگ کوروش در زبان‌های مختلف با تلفظ‌های متفاوت آمده؛ در بابلی -استوانۀ کوروش و نسخۀ بابلی سنگ‌نبشتۀ بیستون- او را «شیش‌پیش»(Šišpiš) نامیده‌اند؛ در مُهر «کوروش انزانی» به عیلامی او «شش‌بش»(Šešbeš) نامیده شده، اما در متن عیلامی سنگ‌نبشتۀ بیستون نام او «زیش‌پیش»(Zišpiš) آمده که احتمالا تحت تأثیر نام «چیش‌پیش»(Čišpiš) است که در نسخۀ پارسی باستان آمده است. من به شخصه فکر می‌کنم که تلفظ اصلی این نام «شش‌بش » و ریشۀ آن عیلامی است. این نام احتمالا نام پایه‌ای دوگانه‌سازی شده است: Šep-Šep-eš * که به مرور زمان تغییر کرده است:
Šep-Šep-eš →*Šepšepeš → Šešpeš
این نام هم مانند نام کوروش یک خدای‌نام + یک فعل است؛ «او نیایش می‌کند خدای [نامعلوم] را.» اما این نام هنوز نیاز به تجزیه و تحلیل بیشتر دارد.
منبع:
سرزمین‌من،ماهنامه ايران‌شناسی، مهر 1391
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s