پهلوان بانو

1- مقدمه
در داستان‌های پهلوانی ایرانی و غیرایرانی، گاهی با دخترانی روبه‌رو می‌شویم که‏ سخت رزم آور و ستیهنده‌اند؛ چنان‏که مردان پهلوان و لشکریان بسیار در برابر چالاکی و مردافکنی آنها در می‌مانند (این‏گونه زنان و دختران دلاور بیرون از عرصه‌ی داستان و در گزارش‌های تاریخی نیز وجود دارند؛ برای نمونه، رکسانه خواهر استاتیرا (زن اردشیر دوم) را ماه رویی‏ تیرانداز و زوبین باز معرفی کرده‌اند که در فنون نبرد هم‌پای مردان جنگجوی زمان‏ خود بوده است. حجازی، 1385: 130). این مضمون داستانی مهم و مکرر که‏ می‌توان آن را اصطلاحا بن مایه‌ی «پهلوان بانو» نامید، به رغم اهمیت و تکرار فراوان، کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ لذا در اینجا برای آشنایی بیشتر، نخست‏ به معرفی شماری از این زنان دلاور در روایات ایرانی و غیر ایرانی می‌پردازیم تا مقدمه‌ای برای بررسی علل و الگوهای احتمالی پیدایش این مضمون باشد.
2- معرفی زن پهلوانان ایرانی و انیرانی
در شاهنامه، گردآفرید چنان در مقابل سهراب هنرنمایی می‏کند که سهراب:
شگفت آمدش گفت از ایران سپاه/‏ چنین دختر آید به آوردگاه (خالقی 2/ 134/ 208 )
گردیه، خواهر بهرام چوبین، هم شگفتی خسرو پرویز را برمی‌انگیزد:
بدو مانده بد خسرو اندر شگفت/‏ بدان برز بالا و آن یال و کفت (خالقی 8/ 232/ 3057 )
دختر گورنگ و همسر جمشید در گرشاسپ‌نامه:
یلی گشته مردانه و شیر زن/‏ سواری سپردار و شمشیر زن (اسدی، 1317: 23/ 28)
در بهمن‌نامه، سپاهیان تاب پایداری در برابر همای، دختر شاه مصر را ندارند (ایرانشاه بن ‌ابی‌الخیر 1370: 115/ 1716) و او در میدان چوگان و رزم‏ آزمایی صد سوار را بر زمین می‌زند (همان، 117/ 1738) و پارس پرهیزگار در وصف وی می‌گوید:
کنون تو هنرهاش بینی بسی/‏ که رستم به چشمت نیاید کسی (همان، 119/ 1772)
در این منظومه، دختر بوراسپ (508/ 8703-8712 و 514/ 8810 ) و زر بانو، دختر رستم (برای دیدن دلاوری‌های زربانو در بهمن‌نامه ایرانشاه بن ابی‌الخیر 1370: 271/ 4435، 273/ 4464-4465 و 362/ 6052 -6065)، نیز شیرافکن و پرخاشخرند.
در شهریارنامه، پردلی و توان‏ فرانک و دلارام به اندازه‏ای است که با شهریار نبرد می‌کنند (شهریارنامه: 20-22 و 86) و فرانک مانند رستم و گرشاسپ، گور بر درخت می‌زند و می‌خورد:
چه آمد یکی نامور دید سخت/‏ یکی نره گوری زده بر درخت
همی پخت گور و همی خورد سیر/ نبد آگه از شیر شمشیر گیر (همان، ص 20)
سمن رخ، دختر کید هندی، در فرامرزنامه به آورد زرسپ، پسر توس،می‌آید (فرامرزنامه: 114 و 115/ 878-897) و گل کامکار، دختر شاه شام و محبوب همای، در همای‏نامه، دیو آدم‌خوار و اژدها می‌کشد (همای‌نامه: 38/ 900-912 و 41/ 973-995). کنیزکی که در شرف‌نامه‌ی نظامی، خاقان چین به‏ اسکندر بخشیده است، در دو نبرد بیش از پنجاه پهلوان روسی را به خاک می‏افکند و:
شه از شیر مردیش حیران شده/‏ بر آن دست و تیغ آفرین خوان شده (نظامی، 1386: 466)
در سمک عیار، روزافزون در عین عیاری و شبروی، زور مردان نیز دارد و مصاف می‌کند (کاتب ارجانی 1347: 1/ 467 و 468) و مردان دخت، دختری است که «در مشرق و مغرب به مردی و پهلوانی وی مردی نیست» (همان، 4/ 380).
در داراب‌نامه‌ی طرسوسی، انطوطیه، دختر پادشاه مغرب، «به تن خویش‏ مبارز عالم بود» (طرسوسی 1356: 2/ 35) و با بوران‌دخت به سختی مبارزه می‌کند (همان، 2/ 73 و 74). جیپاوه، دختر کیداور هندی، با پهلوانان سپاه اسکندر مقابل می‌شود (همان، 2/ 126 و 127) و جمهره هم «مبارزی بی‌همتاست و از مردان جهانش خنده می‌آید» (همان، 2/ 328).
در داراب‌نامه‌ی بی‌غمی، جهان‌افروز، دختر قیصر که بر پدر خویش شوریده و به همسری فیروزشاه، پسر داراب، درآمده است، چنان ضرب شستی به هماوردان‏ نشان می‌دهد که دشمنان درباره‌ی او می‌گویند: «این رستم دستان و سام نریمان‏ است» (بی‌غمی 1341: 2/ 290، 337، 362، 600). گلبوی، دختر ملک‏ مسروق و عین‌الحیات، دختر شاه سرور یمنی، هم از دیگر زنان جنگجوی این‏ مجموعه‌اند (همان، 1/ 20 و 896).
در حمزه‌نامه، همای طایفی و خرشید خاوری دعوی مردی دارند (حمزه‌نامه: 90-92 و 420 و 439) و سکینه، شهربانو و گیسیا بانو، دختر فرامرز، پهلوان بانوان اسکندرنامه‌اند (حکیم، 1384: 92، 94، 96، 98، 102، 106، 184-187 و 207).
در طومار نقالی هفت لشکر، طوطی دختر چهارده ساله‌ی شداد به‏ نبرد سپاه سام می‌آید (هفت لشکر: 129-131) و خورشید، دختر زال، بر اثر شدت جنگ و زخم کشته می‌شود (همان، 524 و 525).
یمانی بانو و قمررخ‏ در داستان حسین کرد، مردانه می‌کوشند (قصه‌ی حسین کرد شبستری: 108 و 116).
در افسانه‌ی آذربایجانی «خنجر زنگ زده»، زیبارویی پهلوان چهل روز با دلاوری به نام احمد می‌جنگد (آذر افشار، 1384: 188) و در روایت/نقل‏ ترکی شاه اسماعیل، عرب زنگی زنی جنگجوست که ابتدا به راهزنی می‌پردازد و پس از غلبه‌ی شاه اسماعیل بر او، یار و یاور سلطان صفوی می‌شود و معشوق او را از گرفتاری می‌رهاند (نصری اشرفی، 1385: 151 و 152).
نامدارترین پهلوان بانوان روایات ایرانی هم به لحاظ دلیری و قدرت و هم از نظر حضور و نقش داستانی، بانو گشسپ،دختر رستم، و روشنگ/بوران‌ دخت، دختر داراب، هستند.بانو گشسپ‌نامه شرح دلاوری‏های دختر رستم است‏ (برای توصیفی از پهلوانی او: بانو گشسپ‌نامه: 30/ 64-68) و غیر از این منظومه، در بخش‌های مختلف بهمن‌نامه (برای نمونه 245/ 3967 به بعد) و شهریارنامه (ص 48 به بعد) نیز او حضوری پهلوانانه دارد. در داراب‌نامه‌ی طرسوسی هم شخصیت و محور اصلی داستان، بوران دخت/روشنک و نبردهای‏ اوست (1/ 467-561؛ 2/ 1-92 و 42-244). هیئت و هیبت این زن پهلوان‏ با گرز دویست و پنجاه منی و اسبی اژدها فش، یادآور گرشاسپ و رستم است و از نظر تفصیل روایات و نوع حضور و کنش یا به بیانی دیگر، دلاوری و پهلوانی‏ حتی از بانو گشسپ هم برتر و برجسته‌تر است و تا جایی که نگارنده بررسی‏ کرده، او را باید نمایان‌ترین مصداق بن مایه‌ی پهلوان بانو در داستان‌های ایرانی‏ دانست.
زن پهلوانان در روایات غیر ایرانی هم متعددند. از جمله در حماسه‌های‏ ایرلندی، اسکاتاخ زنی جنگاور است که هنر نبرد را به کوکولین می‌آموزد و آئویفه، دشمن اسکاتاخ، با کوکولین رزم آزمایی می‌کند و به همسری این‏ پهلوان در می‌آید(107 و 114 :2000 Squire). در اساطیر اسکاندیناوی، اسکادی دختری است که رزم‌افزار بر می‌گیرد و به خون خواهی پدرش می‌رود (پیج 1377: 28). جینگو، شهبانوی جنگجوی ژاپنی است (پیگوت، 1373: 169) و در مجموعه‌ی ژاپنی «هایکه مونوگاتاری»، توموئه زنی است‏ که یا دیوان و غولان در می‌آویزد و به تنهایی با هزار مرد برابر است (شالیان، 1377: 712). در حماسه ‌»کوتان اوتونای» از روایات قوم آینو -که ساکنان‏ نخستین ژاپن بودند- زنی دلربا در برابر چند صد مرد جنگی می‌ایستد و از کشته‏ پشته می‌سازد (روزنبرگ، 1379: 738 و 739). پانته زیله، سرکرده‌ی آمازون‌های انه‏ اید است (ویرژیل، 1369: 38). و چیچک، دختر دلاور مجموعه‌‌‌ی اغوزی دده‏ قورقود (دده قورقود: 72) (برای دیدن نمونه‌های دیگری از زنان جنگجو در روایات قرقیزی، روسی، بلغاری، انگلیسی و … : بورا، 1380: 176-177 و 182 و 183).
3- تحلیل بن مایه‌‌ی «پهلوان بانو»
زمینه‌های ظهور مضمون تقریبا جهانی «پهلوان بانو» در داستان‌های پهلوانی از سه نظرگاه تاریخی، اساطیری- آیینی و جامعه شناختی قابل بررسی و ریشه‌یابی‏ است.
به لحاظ تاریخی، در مرحله‌‌ی انتقال تمدن بشری به دوره‌ی زندگی کشاورزی، به‏ دلیل نقش مهم زنان در کارهای کشاورزی و نوآوری و پیشرفت‌هایی که در این‏ زمینه ایجاد کردند و نیز تطبیق و مشابهت توان زایندگی بانوان با باروری و حیات‏ بخشی طبیعت، به تدریج، بر پایگاه و احترام اجتماعی زنان افزوده شد و آنها علاوه بر سروری بر مردان به مقام ایزدی نیز رسیدند (اسماعیل‌پور، 1382: 90؛بهار، 1384: 139؛ فریزر، 1383: 461-465؛ لاهیجی و کار 1381: 50 و 81 و 85). این برهه از تاریخ تمدن و فرهنگ انسان که عصر زن/مادر سالاری خوانده می‌شود، هرچند برای همیشه نپایید و مرد سالاری طولانی جای‏ آن را گرفت، اما با این حال، آثار و قراینی از آن در جهات گوناگون آداب و معتقدات بشری به یادگار ماند.
بر این اساس، شاید مضمون پهلوان بانو بازتاب و میراثی ناخودآگاه از تفوق و احترام تقدس آمیز زنان در روزگار باستان باشد (در روایات آفریقایی در عصر زن/مادر سالاری چند شوهری رواج دارد و مردان به‏ رغم ناخشنودی از این کار، نمی‌توانند کاری از پیش ببرند؛ زیرا زنان، جنگجو و پهلوانند و مردان را فرمانبردار خویش کرده‌اند. (تقارن و ارتباط زن سروری و پهلوانی بانوان) پاریندر، 1374: 185 و 186) که به تناسب ساختار و ویژگی‌های‏ داستان پهلوانی در قالب زن/دختری نیرومند و بی‌باک که مردان را مغلوب‏ خویش می‌کند و ترس و احترام آنها را برمی‌انگیزد، به نمود درآمده است. اینکه استمرار و تأثیر ناخودآگاه سنت‌های زن/مادر سالاری، خاستگاه احتمالی بن‏ مایه‌ی پهلوان بانو تصور می‌شود، از آن روی است که «در جامعه‌ای با ارزش‏های‏ مرد سالارانه، دادن جایگاهی با اهمیت درجه‌ی اول به موجودی مؤنث به نظر نمی‌رسد که زیبنده و میسر باشد» (مزداپور، 1382: 78 و 79)
در بررسی تاریخی این موضوع و البته با دایره‌ی شمولی محدودتر، می‌توان از احتمال تأثیر نظام جنگاور برخی اقوام و قبایل در عناصر و شخصیت‌های داستانی‏ (از جمله زن پهلوانان) روایات آنها نیز سخن گفت و مثلا آن گونه که یکی از پژوهشگران هم توجه کرده‌اند (مؤذن جامی، 1379: 216 و 217)، شیوه‌ی زندگی و عادات پارتیان را در تکوین شخصیت زنی درشت خوی و گردنکش‏ مانند بانو گشسپ -که شاید داستاهایش منشأ پارتی داشته باشد- مؤثر دانست.
در اساطیر، آیین‌ها و باورهای دینی بسیاری از اقوام و ملل (اعم از هند و اروپایی،سامی و…) برای برخی از ایزد بانوان ویژگی‌های جنگی و پهلوانی ذکر شده است. در اسطوره‌های ایرانی اناهیتا، زن ایزد آب‌ها، خصوصیات نظامی دارد (بویس، 1375: 299؛ بویس و گرنر 1375: 296) و در اوستا (آبان یشت) به‏ داشتن بازوانی به ستبری شانه‌ی اسب توصیف می‌شود (کرده 1،بند 7). زورمند و بلند بالاست (کرده 4،بند 15) و با چهار اسبی که به گردونه‌اش بسته است، بر دشمنان (دیوان، جادوان، مردمان و…) چیره می‌شود (کرده 3،بند 13)(یشت‏ها: 1/ 273، 239، 241). در روایات ودایی، سرسوتی، بغ بانوی پهلوانی‏ است که دشمنان خدایان را سرکوب می‌کند (بهار، 1374: 200). آتنا، خدا بانوی پیروزی و میانجی نبردها در اسطوره‌های یونان است و به صورتی مسلح‏ پدیدار می‌شود (فضایلی، 1384: 1/ 24). روایات ایرلندی محل حضور الهگان گوناگون جنگ است (همان 1/ 194 و 205،؛ 2/ 247، 248، 282، 283، 334، 335). آنات، زن ایزد سامی مظهر جنگجوی خون آشام و نگاهبان‏ فرعون در برابر دشمنانش محسوب می‌شود (لیک، 1385: 12 و 13). نارونته، بغ بانوی عیلامی، و آنونی توم، الهه‌ی اکدی، به هیئت رزم‌آوران توصیف می‌شوند (شیخ فرشی، 1382: 19؛ لیک، 1385: 32) و در اساطیر مصر، سخمت، ایزد بانوی نبرد و نابود کننده‌ی دشمنان رع است (فضایلی، 1384: 1/ 505). در روایات ژاپنی نیز آماتراسو، الهه‌ی خورشید، دارای اوصاف نبردگان است‏ و نماد زن جنگجو دانسته می‌شود (روزنبرگ، 1379: 719 و 721).
با توجه به نمونه‌های مذکور و نیز طبق این نظر که در داستان‌های حماسی و پهلوانی «ایزدان صورت پهلوانان پیدا می‌کنند» (بهار، 1384 الف: 563 و نیز سرکاراتی، 1378: 216)، می‌توان حدس زد که شاید پهلوان بانوان تجسم‏ انسانی و زمینی زن ایزدان جنگاور اساطیری باشند؛ چنان‏که ویلیام هنوی نیز هوشیارانه ویژگی‌های پهلوانی اناهیتا را الگوی دلاوران ادبیات ایران پس از اسلام، به ویژه روشنک/آبان دخت در داراب‌نامه دانسته است (هنوی، 1382: 75؛ 61: 1985 Idem).
از نگاه جامعه شناسانه -خصوصا در محدوده‌ی روایات ایرانی- با در نظر داشتن‏ حاکمیت دیربار نظام مرد/پدر سالاری در فرهنگ ایران و خوار داشت زنان/ دختران، می‌توان بودن زنان پهلوان و پرخاشخر در عرصه‌ی داستان‏ها را اعتراضی‏ نمادین بر سنت و تفکر غالب و کوشش برای نمایاندن هنر و توان ارزشمند زن‏ ایرانی -ولو در قالب داستان- دانست(این کهتر انگاری و تصور منفی فقط ویژه‌ی فرهنگ ایران نیست و در باورها، روایات و جوامع غیر ایرانی هم وجود داشته است.برای اشاره‏ای در این باب،وارنر، 1378: 34-38). با این حال، در بیشتر روایات ایرانی، پهلوان بانوان سرانجام به شیوه‌های مختلفی نظیر:شکست در نبرد،ازدواج و فرمان‌برداری از همسر و…به‌طور آشکار یا پوشیده زیر سلطه و سیطره‌ی مردان (پهلوان با پادشاه) قرار می‌گیرند و ظاهرا بنابر همین ملاحظات است که یکی از اسطوره‌پژوهان درباره‌ی بانو گشسپ معتقدند: «بی‌گمان بانو گشسپ زادهء فرهنگ‏ مرد سالار با باورهای مردانه و اعتقاد به عظمت مردان پهلوان است. او «زن خوب‏ و فرمانبر و پارسا» است که پهلوان هم هست و در پهلوانی، دلربایی زنانه‌ی او بیداد می‌کند؛ چنان‏که تصور و پندار مردانه از زن می‌پسندد»(مزداپور، 1383: 173 و 174).
در واقع، همان‏گونه که زن/مادر سالاری در تاریخ فرهنگ و تمدن بشری، مقطعی و منتهی به مرد/پدرسالاری است، در قالب داستان نیز کر و فر زنان‏ جنگجو و مردافکن درخشان، ولی مستعجل است و با تسلط مردان به صورت‏های‏ گوناگون، پایان می‌یابد.
در روایات ایرانی غیر از زن پهلوانان مستقل -که هریک نام و داستان ویژه‌ی خویش را دارند- از گروهی از زنان جنگجو نیز یاد شده که توصیف آنها یادآور قبیله‌ی آمازون‏هاست. اینان زنانی بودند که پستان راست خود را می‌بریدند و جای‏ آن را می‌سوزاندند تا بتوانند به آسانی تیراندازی کنند و گویا هنر اصلی‏ جنگاوریشان نیز همین کمان کشی بوده است (گرانت و هیزل 1384: 79 و 80؛ گریمال، 1367: 1/ 63 و 64؛ 929: 1985: Shapur Shabazi). چند بیت زیر از گرشاسپ‌نامه ظاهرا توصیف این گروه از زنان است:
زهر سو بی‏اندازه در وی به جوش/‏ بتان پرندی بر حله پوش
یکی کرته هریک بپوشیده تن‏/ همه چشمه چشمه بنفشه به رنگ
زده دامن کرته چاک از برون‏/ گشاده بر و سینه‌ی سیمگون‏
چو جنگی سپاهی فزون از شمار/ زره پوش و جوشنور و ترگ‌دار (339 و 338/ 15-18)
ویژگی «گشاده بر و سینه‌ی سیمگون» در برخی از تصاویر و توضیحات مربوط به آمازون‌ها هم دیده می‌شود. در شاهنامه نیز اسکندر به شهری به نام هروم می‌رسد «که آن شهر یکسر،زنان داشتند» و محتملا ساکنان آن،همان آمازون‌ها هستند:
سوی راست پستان چن آن زنان/‏ چو گشتی دوان نار بر بر زنان‏
سوی چپ به کردار پیونده مرد/ که جوشن بپوشد به روز نبرد (خالقی 6/ 85/ 1235 و 1236)
خود آنها رزم آوری و پهلوانیشان را چنین برای اسکندر توصیف می‌کنند:
همانا زما زن بود سی هزار/ که با تاج زرند و با گوشوار
که مردی زگردنکشان روز جنگ/‏ زچنگال او خاک شد بی‌درنگ(خالقی 6/ 87/ 1272 و 1273)
یکی از ویژگی‌های پهلوان بانوان روایات ایرانی و حتی بیشتر داستان‌های غیر ایرانی این است که آنها هم دلاورند و هم بنابر سرشت زنانه‌ی خویش، بسیار زیبا و دلربا؛برای نمونه بانو گشسپ:
به رخسار او ماه تابنده نی‏/ چو شیرین لب لعل او قند نی‏
بلای جهان بود بالای او/ متاع جهان بود کالای او
چنان چون به خویش همتا نبود/ به مردیش مانند پیدا نبود (بانو گشسپ‌نامه: 60/ 62-64)
روشنک/آبان دخت هم «دختری بود سخت با جمال و کمال که بی‌نظیر عهد خویش بود و در هژده سالگی صورت سیاوخش و فر هوشنگ داشت و در قوت و دلاوری به اسفندیار می‌ماند…و گرز دویست و پنجاه من کار فرمودی» (طرسوسی، 1356: 1/ 467).
اگر از نظر اساطیری-آیینی، پیش نمونه‌ی زنان جنگجو را برخی بغ بانوان‏ پهلوان صفت بدانیم، شاید زیبارویی آنها نیز از همین الگوی کهن گرفته شده‏ باشد؛ چون زن ایزدان هم غالبا خوش‌اندام و خوب رخسار توصیف شده‌اند. برای نمونه، اناهیتا که پیشتر به بعضی ویژگی‌های پهلوانانه‌ی او در آبان یشت اشاره‏ شد، در همین بخش اوستا (کرده 16،بند 64) به صورت دختر زیبای «بسیار برومند خوش اندام کمربند در میان بسته‌ی راست بالا» (یشت‌ها: 1/ 259) معرفی می‌شود و ایشتار/ایشتر، یک از خدا بانوان سامی، در عین اینکه زن ایزدی جنگجوست و با خشم و خروش دشمنانش را پی سپر می‌کند، بسیار دلربا و فریباست و سرودهایی در وصف لبان شیرین و چشمان درخشان او بر جای مانده است (لیک، 1385: 68-70).
برپایه‌ی روایات و افسانه‌های پهلوانی ایرانی اگر دختر، پهلوان بانو و جنگجو باشد، شرط و آزمون ازدواج با او برتری بر وی در میدان نبرد یا زورآزمایی‏ است.همای دختر دلاور شاه مصر پس از اینکه برای بار دوم مغلوب بهمن می‌شود، می‌گوید:
مرا با خداوند سوگند بود/ روانم به سوگند در بند بود
که تا باشد این کیش و آیین من/‏ نیابد سر مرد بالین من
جز آن کس که با من نبرد آورد/ سر خود من زیر گرد آورد (ایرانشاه بن ابی‌الخیر، 1370: 132/ 2003-2005).
او چون دوبار از بهمن شکست می‌خورد، می‌پذیرد «که جز تو نباشد کسی‏ شوی من».
بوراسپ برای کسی که خواهان همسری دختر پهلوان اوست، دو شرط گذاشته که یکی غلبه بر دختر در آوردگاه است:
یکی آنک با او نبرد آورد/ سر خود او زیر گرد آورد (همان 514/ 8816).
آذر برزین از عهده‌ی این کار و آزمون دیگر که بر زمین زدن سیاه پیل پیکر در کشتی است، برمی‌آید و داماد بوراسپ می‌شود (518-520 / 8889-8920)
نوشاد درباره‌ی آیین ازدواج دو دختر جنگاور کید هندی می‌گوید:
دو دختر مرا او را چو خرم بهار/ گرانمایه‌ی گرد و جنگی سوار
شنیدم که در روز آورد و کین/‏ هر آن کس که پشتش نهد بر زمین‏
نباشد جز او جفت آن دخترش/‏ دو بهره ورا شاهی و کشورش (فرامرزنامه: 70/ 234-236)
در بانو گشسپ‏نامه، جیپور، چیپال و رای، مهتران هند، به زال ‏نامه می‌نویسند و نوه‌ی زیبارو و پرخاشخر او، بانو گشسپ، را خواستگاری می‌کنند.رستم‏ در پاسخ می‌نویسد:
هر آن کس که بانو رباید ز زین/‏ زهر مهتری نزد من شد گزین (بانو گشسپ‏نامه: 108/ 712).
در میدان جنگ، بانو گشسپ یکی را می‌گیرد و آن دیگری را می‌کشد و خواستگار سوم، رای، از ترس می‏گریزد (همان، 112 و 113/ 766-792). در ادامه اشاره شده است که خواستگاران دیگر نیز در زورآزمایی با بانو درمانده‏ و شرط را باخته‌اند:
زروم و زچین و زترک و تتار/ هر آن کس که وی را شدی خواستار
چو با وی به کشتی شدی بار کس/‏ نبد مرد میدان او هیچ کس (همان، 113/ 793 و 794)
به گزارش داراب‌نامه‌ی طرسوسی، روشنک/بوران دخت به دست اسکندر گرفتار می‌شود و اسکندر از دختر می‌خواهد که به همسری او درآید، اما پهلوان‏ بانو با اینکه اسیر است، باز شرط ازدواجش را چیرگی خواستگار بر او در نبرد می‌داند و می‌گوید: «هر دو در میدان رویم و بگردیم و با یکدیگر بکوشیم. اگر او مرا از پشت اسپ بیندازد، من کمترین زن و کنیز او باشم.»(1/ 498). این مضمون‏ در افسانه‌های آذربایجانی هم دیده می‏شود (آذر افشار، 1384: 188 و 239) و جالب است که گویا به شخصیت‌های تاریخی نیز نسبت داده شده و مثلا نوه‌ی چنگیزخان که دختری بلند بالا و پرزور است، همسر خود را مردی می‏داند که‏ او را در نبرد تن به تن شکست دهد و البته هیچ کس نمی‌تواند این کار را انجام‏ دهد(تودوآ، 1377: 151).
نکته‌ی دیگری که از دقت در داستان‌های پهلوان بانوان ایرانی به دست می‌آید، این است که درخشش و اوج دلاوری و پرخاشگری آنها معمولا تا هنگام‏ ازدواج است و پس از آن جنبه‌ی پهلوانیشان بسیار کم رنگ یا حتی کاملا فراموش‏ می‌شود.برای نمونه، منظومه‌ی بانوگشسپ‌نامه با ازدواج بانوگشسپ و گیو پایان‏ می‌یابد؛ گویی که دیگر کردارها و روایات پهلوانی این زن نیز به فرجام رسیده‏ است. همای، دختر پهلوان شاه مصر، هم در بهمن‌نامه پس از آمدن به شبستان‏ بهمن جلوه‌ی پهلوانی ندارد. بر این اساس، می‌توان احتمال داد که با کرگی یکی از شرایط توانمندی و پهلوانی زنان جنگجوست و شاید از همین روی است که‏ دختران دلاور شهر هروم به اسکندر می‌گویند:
زچندین یکی را نبوده‌ست شوی/‏ که دوشیزگانیم و پوشیده روی(خالقی 6/ 86/ 1261)
در میان کارهای پهلوانی زنان جنگجو در روایات ایرانی، در حدود جستجوهای نگارنده، گویا اژدهاکشی فقط یک بار به گل کامکار نسبت داده‏ شده است (همای‏نامه: 41/ 973-995) و غیز از او پهلوان بانوی اژدهاکش‏ دیگری در داستان‌های ایرانی یافته نمی‌شود. ظاهرا این موضوع در روایات‏ غیر ایرانی هم شواهد بسیار اندکی دارد و تنها نمونه‏ای که نگارنده دیده، در افسانه‌های قدیسان مسیحی است که راهبه‌ای فرانسوی به نام مارتا اژدهایی‏ زیانکار را به بند می‌کشد (کمپبل، 1385: 342).
4- نتیجه
بنابر آنچه گفته شد، بن‌مایه‌ی «پهلوان بانو» در روایات حماسی-پهلوانی ایران و ملل دیگر می‌تواند نشان‌دهنده‌ی معتقدات اساطیری، شرایط تاریخی و جامعه‌شناختی و حتی خواست و پسندهای انسان باستانی در قالب داستان و مطابق با منطق اسطوره و حماسه باشد.با توجه به تکرار این مضمون در داستان‌های مختلف و نیز عمومیت تقریبا جهانی علل ظهور زنان جنگجو، تردیدی نیست که با بررسی روایات حماسی، پهلوانی و عامیانه‌ی دیگر، باز بر شواهد این بن مایه‌ی مهم افزوده خواهد شد و احتمال‏ دارد از دقت در این نمونه‌ها و داستان‌ها ویژگی‌ها و تحلیل‌های دیگری -که در گفتار مختصر حاضر از نظر نگارنده دور مانده است- درباره‌ی «پهلوان بانو» به دست آید.
کتابنامه
1.آذر افشار،احمد،(1384)،افسانه‌های ایران زمین(آذربایجان)،تهران،میلاد،چاپ‏ اول
2.اسدی توسی،ابونصر علی،(1317)،گرشاسپ‌نامه،تصحیح حبیب یغمایی،تهران، چاپ اول
3.اسماعیل‏ پور،ابوالقاسم،(1382)،«نقش اجتماعی زنان در دوران باستان و میانه‌ی ایران»، زن و فرهنگ(مقالاتی در بزرگ داشت یک صدمین سال تولد بانو مارگارت مید)، به کوشش محمد میرشکرایی-علی رضا حسن‏ زاده،تهران،نی،چاپ اول،صص 90- 99
4.ایرانشاه بن ابی‌الخیر،(1380)،بهمن‌نامه،ویراسته‌ی دکتر رحیم عفیفی،تهران،علمی و فرهنگی،چاپ اول
5.بانو گشسپ‌نامه،(1382)،تصحیح دکتر روح‏انگیز کراچی،تهران،پژوهشگاه علوم‏ انسانی و مطالعات فرهنگی،چاپ اول
6.بورا،موریس،(1380)،«تنوع چشم‌اندازها در شعر حماسی»،ترجمه‌ی میترا گلچین، تک درخت(مجموعه‌ی مقالات هدیه‌ی دوستان و دوستداران به محمد علی اسلامی‏ ندوشن)،تهران،آثار و یزدان،چاپ اول،صص 951-581
7.بویس،مری،(1375)،تاریخ کیش زرتشت(هخامنشیان)،ترجمه‌ی همایون صنعتی‏ زاده،ج 2،تهران،توس،چاپ اول
8.بویس،مری و فرانتز گرنر(1375)،تاریخ کیش زرتشت(پس از اسکندر گجسته)، ترجمه‌ی همایون صنعتی‏ زاده،ج 3،تهران،توس،چاپ اول
9.بهار،مهرداد،(1374)،«ریشه‌های نخستین»،جستاری چند در فرهنگ ایران،تهران، فکر روز،چاپ دوم،صص 187-202
10.بهار،مهرداد،(1384)،«تخت جمشید:باغی مقدس با درختانی سنگی»،از اسطوره تا تاریخ،تهران،چشمه،چاپ چهارم،صص 134-199
11.بهار،مهراد،(1384 الف)،«اساطیر و حماسه‌های ایرانی»،از اسطوره تا تاریخ،همان، صص 559-577
12.بی‏غمی،مولانا محمد،(1341)،داراب‌نامه،به کوشش دکتر ذبیح الله صفا،تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،چاپ اول
13.پاریندر،جئوفری،(1374)،اساطیر آفریقا،ترجمه‌ی باجلان فرخی،تهران،اساطیر، چاپ اول
14.پیج،ر.ی،(1377)،اساطیر اسکاندیناوی،ترجمه‌ی عباس مخبر،تهران،مرکز،چاپ‏ اول
15.پیگوت،ژولیت،(1373)،اساطیر ژاپن،ترجمه‌ی باجلان فرخی،تهران،اساطیر،چاپ‏ اول
16.توددوآ،ماگالی،(1377)،از پانزده دریچه(نگاهی به فردوسی و شاهنامه‌ی او)،زیر نظر دکتر محمد کاظم یوسف‏پور،گیلان،دانشگاه گیلان،چاپ اول
17.حجازی،بنفشه،(1385)،زن تاریخ(بررسی جایگاه زن از عهد باستان تا پایان دوره‌ی ساسانیان)،تهران،قصیده سرا،چاپ اول
18.حکیم،منوچهر خان،(1385)،اسکندرنامه(بخش ختا)،به کوشش علی رضا ذکاوتی‏ قراگوزلو،تهران،میراث مکتوب،چاپ اول
19.حمزه‌نامه(قصه‌ی امیر المؤمنین حمزه)،(1362)،تصحیح دکتر جعفر شعار،تهران، کتاب فرزان،چاپ دوم
20.دده قورقود،(1379)،ترجمه‌ی فریبا عزبدفتری-محمد حریری اکبری،تهران،قطره، چاپ اول
21.روزنبرگ،دونا،(1379)،اساطیر جهان(داستان‌ها و حماسه‌ها)،ترجمه‌ی عبدالحسین‏ شریفیان،تهران،اساطیر،چاپ اول
22.سرکاراتی،بهمن،(1378)،«جابه‌جایی اساطیر در شاهنامه»،سایه‌های شکار شده، تهران،قطره،چاپ اول،صص 213-224
23.شالیان،ژرار،(1377)،گنجینه‌ی حماسه‏ های ایران،ترجمه‌ی علی اصغر سعیدی،تهران، چشمه،چاپ اول
24.شهریارنامه،(1377)،منسوب به عثمان مختاری،تصحیح دکتر غلامحسین بیگدلی، تهران،پیک فرهنگ،چاپ اول
25.شیخ فرشی،فرهاد،(1382)،اناهیتا در باورهای ایران باستان،تهران،حروفیه،چاپ‏ اول
26.طرسوسی،ابوطاهر،(1356)،داراب‌نامه،به کوشش دکتر ذبیح اللّه صفا،تهران،بنگاه‏ ترجمه و نشر کتاب،چاپ اول
27.فرامرزنامه،(1382)،به اهتمام دکتر مجید سرمدی،تهران،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،چاپ اول
28.فردوسی،ابوالقاسم،(1369)،شاهنامه،تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق،دفتر دوم، کالیفرنیا و نیویورک،بنیاد میراث ایران با همکاری بیبلیوتکا پرسیکا،چاپ اول
29.فردوسی،ابوالقاسم،(1384)،شاهنامه،تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق با همکاری‏ دکتر محمود امید سالار،دفتر ششم،نیویورک،بنیاد میراث ایران،چاپ اول
30.فردوسی،ابوالقاسم،(1386)،شاهنامه،تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق،دفتر هشتم، نیویورک،بنیاد میراث ایران،چاپ اول
31.فریزر،جیمز جرج،(1383)،شاخه‌ی زرین(پژوهشی در جادو و دین)،ترجمه‌ی کاظم‏ فیروزمند،تهران،آگاه،چاپ اول
32.فضایلی،سودابه،(1384)،فرهنگ غرایب،تهران،افکار و میراث فرهنگی،چاپ اول
33.قصه‌ی حسین کرد شبستری(براساس روایت ناشناخته موسوم به حسین ‏نامه)،(1385)، به کوشش استاد ایرج افشار-مهران افشاری،چشمه
34.کاتب ارجانی،فرامرز بن خداداد،(1347)،سمک عیار،تصحیح دکتر پرویز ناتل‏ خانلری،تهران،بنیاد فرهنگ ایران،چاپ سوم
35.کمپبل،جوزف،(1385)،قهرمان هزار چهره،برگردان شادی خسرو پناه،مشهد،گل‏ آفتاب،چاپ اول
36.گرانت،مایکل و جان هیزل،(1384)،فرهنگ اساطیر کلاسیک(یونان و روم)، ترجمه‌ی رضا رضایی،تهران،ماهی،چاپ اول
37.گریمال،پیر،(1367)،فرهنگ اساطیر یونان و روم،ترجمه‌ی دکتر احمد بهمنش، تهران،امیر کبیر،چاپ سوم
38.لاهیجی،شهلا و مهرانگیز کار،(1381)،شناخت هویت زن ایرانی در گستره‌ی پیش‏ تاریخ و تاریخ،تهران،روشنگران و مطالعات زنان،چاپ سوم
39.لیک،گوندولین،(1385)،فرهنگ اساطیر شرق باستان،ترجمه‌ی دکتر رقیه بهزادی، تهران،طهوری،چاپ اول
40.مؤذن جامی،محمد مهدی،(1379)،ادب پهلوانی(مطالعه‌ای در تاریخ ادب دیرینه‌ی ایرانی از زرتشت تا اشکانیان)،تهران،قطره،چاپ اول
41.مزداپور،کتایون،(1382)،«زن و مفهوم قدرت در شاهنامه»،زن و فرهنگ،همان، صص 70-88
42.مزداپور،کتایون،(1383)،«قدرت بانو گشسپ و تیغ عشق»،نقد و بررسی کتاب فرزان، شماره‌ی 7،اردیبهشت،صص 180-186
43.نصری اشرفی،جهانگیر،(1385)،گوسان پارسی(بررسی نقل‏های موسیقایی ایران)، تهران،سورهء مهر،چاپ اول
44.نظامی،جمال الدین الیاس،(1368)،شرف‏نامه،تصحیح دکتر بهروز ثروتیان،تهران، توس،چاپ اول
45.وارنر،رکس،(1378)،دانشنامه‌ی اساطیر جهان برگردان دکتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران،اسطوره،چاپ دوم
46.ویرژیل،(1369)،انه‌اید،ترجمه‌ی دکتر میرجلال الدین کزازی،تهران،مرکز،چاپ‏ اول
47.همای‏نامه،(1382)،تصحیح محمد روشن،تهران،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول
48.هنوی،ویلیام،(1382)،«آناهیتا و اسکندر»،ترجمه‌ی افسانه‌ی منفرد،کتاب ماه ادبیات و فلسفه،سال ششم،شمارهء 9(پیاپی 69)،تیر،صص 70-79
49.یشت‌ها،(1377)،تفسیر و تألیف استاد ابراهیم‌پور داوود،تهران،اساطیر،چاپ اول
50. Hanaway,William,(1985) Aban-dokt,Encyclopaidea Iranica,ed by Ehsan Yarshater,New York,vol 1,p.61
51. Shapur Shahbazi,A,(1985)(Amazons),Iranica,ibid,p.929
52 .Squire,Carles,(2000),The Mythology of the British Islannds, London,Wordsworth Editions
منبع:
سجاد آیدنلو،  مجله مطالعات ايراني، سال هفتم، شماره 13، بهار 1387
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s