بهشت سومری(سرزمین دیلمون) و شباهت آن با تورات

ادبیات سومری اثر عمیقی بر روی ادبیات عبری نهاد.جالب‌ترین و مهیج‌ترین جنبه‌های کار تنظیم و ترجمه آثار گزیده‌‌ی سومری،همانا تعقیب و تجسس شباهت‌هایی است که با تورات دارد.برای نشان دادن شباهت ادبیات سومری و عبری،مثالی بهتر از افسانه‌ی معروف سومری «انکی و نین‌خورسگ» نمی‌توان یافت.متن افسانه در سال 1915 منتشر شد اما تا سال 1945 کسی از مضمون آن خبر نداشت.در این تاریخ ساموئل کریمر افسانه را با شرح و تفضیل در نشریه‌ی مدارس آمریکایی مطالعات شرقی چاپ کرد.منظومه از 268 سطر تشکیل شده و بر روی یک لوحه‌ی شش‌ستونی منقوش است.خلاصه‌ی این افسانه از این قرار است:
«دیلمون سرزمین پاکیزه و درخشانی است که از هر جهت برای زیستن آماده است.بیماری و مرگ بدان راه ندارد.اما در آنجا آب کمیاب است.از این رو انکی،خدای بزرگ آب‌های سومری،به اوتو،خدای خودشید فرمان می‌دهد که برای این سرزمین آب شیرین از زمین بیرون آورد.بدین‌گونه دیلمون به باغی آسمانی تبدیل می‌شود و در آن مزرعه‌ها و چمن‌زارها و درختان بارور فزونی می‌یابند.ایزدبانو نین‌خورسگ(ایزدبانوی مادر) در این فردوس هشت نوع گیاه می‌رویاند.گیاهان همه‌ زاده‌ی خدای آب هستند که این کار زادن بی‌اندک دردی صورت گرفت.آنگاه انکی که ظاهراً به قصد چشیدن این گیاهان،از پیک دوروی خود ایسیمود می‌خواهد که به ترتیب آنها را بچیند و به او بدهد.نین‌خورسگ از ماجرا آگاه می‌شود و سخت خشمگین می‌شود و بر انکی نفرین مرگ می‌فرستد و برای اینکه از تصمیم خود عدول نکند و از خشم بازنیاید،از میان جمه خدایان ناپدید می‌شود.
حال انکی به وخامت می‌گراید و هشت عضو بدنش رنجور می‌شود.چون انکی به مرگ نزدیک می‌شود،خدایان از فرط غم و اندوه به خاک می‌نشینند.انلیل،خداهی هوا و پادشاه خدایان هم نیز نمی‌تواند کاری انجام دهد.در این هنگام روباره به سخن می‌آید و به انلیل(خدای هوا) می‌گوید اگر پاداش خوبی برای او منظور کند،نین‌خورسگ را از نهانگاهش بیرون می‌کند.روباه در کارش موفق می‌شود و خدای مادر به گروه خدایان می‌پیوندد و خدای آب را از مرگ حتمی نجات می‌دهد.نین‌خورسگ انکی را نزد خود می‌نشاند و از حال او جویا می‌شود و سپس برای هر یک از هشت عضو رنجورش خدایی را به پرستاری می‌گمارد.بدین ترتیب انکی سلامتی خود را باز می‌یابد».
اما این افسانه چه شباهتی با داستان بهشت تورات دارد؟
شواهد و دلایل در دست اکه نشان می‌دهد داستان بهشت آسمانی تورات ریشه و منشا سومری دارد.بهشت سومریان چنان که در همین منظومه امده است،در دیلمون قرار داشت و این ناحیه در جنوب غربی ایران بود.بابلیان بعدها این منطقه را سرزمین زندگان و قرارگاه مردان جاوید نامیدند.طبق دلایل موجود بهشت موعود تورات که در وصفش گفته شده «باغی است در شرق عدن و چهار رودخانه‌ی جهان از جمله دجله و فرات از آنجا سرچشمه می‌گیرد» در اصل همان دیلمون یا بهشت سومریان است.
دیگر آنکه در قصیده سومری آمده است: «خدای خورشید،آب شیرین را از زمین بیرون آورد و دیلمون را آبیاری کرد».این بیان شباهت به این جمله‌ی تورات دارد: «از خاک مهی برخاست و روی زمین را آبیاری کرد»(سفر پیدایش، 2:6).
زاییدن بی‌درد خدایان دلالت بر حوای نفرین شده دارد که نصیبش در جهان،آبستن شدن و زادن فرزندان با غم و اندوه است.گیاه‌خواری انکی ما را به یاد داستان میوه خوردن آدم و حوا از درخت می‌اندازد؛آدم و حوا نیز پس از خوردن میوه به نفرین دچار شدند.
شاید جالب‌ترین نتیجه‌ای که از این مقایسه می‌توان گرفت شرحی است که در منظومه‌ی سومری درباره‌ی مهمترین بخش داستان بهشت تورات یعنی آفرینش حوا از «دنده‌ی» آدم آمده است.چرا حوا از دنده‌ی آدم آفریده شد؟از چه رو داستان‌سرایان عبری از میان سایر اعضای بدن دنده را برای آفرینش زن انتخاب کردند و این در حالی است که می‌دانیم لغت حوا در زبان عبری به معنای کسی است که حیات می‌بخشد.در صورتی می‌توانیم پاسخ روشنی به این سوال بدهیم که بپذیریم داستان بهشت تورات بر اساس ادبیات سومری و داستان دیلمون تنظیم شده است.در افسانه‌ی دیلمون یکی از اعضای رنجور انکی دنده‌ی اوست.در زبان سومری دنده را تی(ti) می‌گویند و خدایی که برای پرستاری و درمان دنده‌ی انکی آفریده شده،نین‌تی(nin-ti: بانوی دنده) نام داشت.اما لغت «تی» در سومری معنای «حیات بخشیدن» نیز می‌دهد.در این صورت معنی دیگر نین‌تی «بانوی حیات‌بخش» است.در ادبیات سومر نین‌تی با کمی تغییر در الفاظ به معنای «بانوی دنده» و «بانوی حیات‌بخش» است.این جناس لفظی در نوع خود قدیمی‌ترین جناس ادبیات جهان است که در داستان بهشت تورات نیز به کار رفته است.
برای تجسم روح اشعار قصیده‌ی سومری،ترجمه قسمت‌هایی از آن را می‌آوریم:
در دیلمون کلاغ سیاه نمی‌نالد،
پرنده ایتیدوی ناله سر نمی‌دهد،
شیر کسی را نمی‌درد،
سگ وحشی نیست تا بزغاله را بدرد،
آن… که غله را نابود می‌کند دیده نمی‌شود،
بیوه‌زن در آنجا نیست،
پرندگان در جاهای بلند…،
کبوتران سرفرود نمی‌آورند،
هرگز کسی از درد چشم نمی‌نالد
از درد سر رنج نمی‌برد،
پیرزن دلمون نمی‌گوید که «من پیرزنم»،
پیرمرد دلمون نمی‌گوید که «من پیرمردم»،
دوشیزگان خود را نمی‌شویند،و آب در شهر نمی‌ریزند،
کسی که از رودخانه‌ی مرگ گذشت،لب به سخن نمی‌گشاید،
کاهنان نوحه‌سرا گرد وی نمی‌گردند،
و خواننده نوحه نمی‌خواند،
و در کنار شهر سوگواری نمی‌کنند.
 
اما قطعه‌ای که زایمان بی‌درد خدا را پس از نه روز بارداری،به جای نه ماه،بیان داشته،از این قرار است:
ایزدبانو نین‌مو به کنار رودخانه آمد،
انکی در مرداب‌ها به هر سو می‌نگریست،
و به پیک خود ایسیمود گفت:
«آن دوشیزه زیبا را ببوسم؟
نین‌موی دلربا را ببوسم؟»
پیک او، ایسیمود چنین پاسخ داد:
«دوشیزه‌ی جوان و دلربا را ببوس،
نین‌موی زیبا را ببوس،
به خاطر خداوندگارم،بادی سخت می‌وزانم»
 
تنها در قایق نشست،
بار دگر بدان‌جا رفت…،
انکی او را در آغوش کشید و بوسید،
و در زهدانش تخم پاشید،
تخمی را که انکی افشانده بود،در زهدان خود جای داد،
یک روز گذشت یکماه شد،
دو روز گذشت دوماه شد،
نه روز گذشت نه‌ماه شد،ماه مادر شدن،
چون … فربه،فربه خالص و پاکیزه،
نین‌مون چون … فربه مانند … فربه …،مانند فربهی خالص و خوب،
ایزدبانو نین‌کوره به دنیا آمد
 
اما خوردن گیاه در قطعه‌ای بیان شده که شیوه‌ی «تکرار»،که از مختصات ادبی سومری است،در آن به خوبی دیده می‌شود:
انکی در مرداب‌ها به اطراف می‌نگرد،به اطراف می‌نگرد
انکی به فرمانبرش ایسیمود می‌گوید:
«سرنوشت گیاهان را معین می‌کنم تا به راز دل آن‌ها دست یابم،
به من بگو آن چیست؟ آن کدام گیاه است؟»
پیکش،ایسیمود،در پاسخ می‌گوید:
«ای پادشاه من! درخت است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،گیاه عسل است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،علف خودروی راه‌هاست»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،علف آب است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،خار است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،درخت کپر است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،علف … است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
«ای پادشاه من،درخت فلوس است»
آن را برای او چید و انکی آن را خورد.
 
انکی سرنوشت گیاهان را معین کرد و به راز دل آنها دست یافت.نین‌خورسگ از ماجرا باخبر شد و انکی را نفرین کرد و گفت: تا موقع مرگش با چشم زندگانی زندگانی به او نگاه نخواهم کرد.نین‌خورسگ ناپدید می‌شود اما روباه به نحوی او را بازمی‌گرداند.آنگاه هشت عضو رنجور انکی را بهبود می‌بخشد که از جمله دنده‌ی او بود.درمان انکی از راه زادن هشت خدا صورت گرفت.نین‌خورسگ انکی را در دامن خود نشانید:
«از چه رنج می‌بری برادر؟»
«… مرا رنج می‌دهد»
«ابو را به خاطر تو زادم»
 
«درد چیست … برادر؟»
«فکم کرا رنج می‌دهد»
«نین‌توله را به خاطر تو زادم»
 
«از چه رنج می‌بری برادر؟»
«دندانم مرا رنج می‌دهد»
«نین‌سوتو را به خاطر تو زادم»
 
«دردت چیست برادر؟»
«دهانم مرا رنج می‌دهد»
«نین‌کسی را به خاطر تو زادم»
 
«از چه رنج می‌بری برادر»
«… مرا رنج می‌دهد»
«نزی را به خاطر تو زادم»
 
«دردت چیست برادر؟»
«بازویم مرا رنج می‌دهد»
«ازیموا را به خاطر تو زادم»
 
«از چه رنج می‌بری برادر»
«دنده‌ام مرا رنج می‌دهد»
«نین‌تی را به خاطر تو زادم.یعنی بانوی دنده یا بانوی حیات‌بخش»
 
«دردت چیست برادر؟»
«… مرا رنج می‌دهد»
«انشنگ به به خاطر تو زادم»
 
منبع:
کریمر،ساموئل: 1385،الواح سومری،ترجمه داود رسائی،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،صص 121 – 127
همچنین بنگربد به:

داستان توفان در نوشته‌های سومری

نخستین نغمه‌ی عاشقانه

Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s