يزيدى‌ها(ایزدی‌ها) و اعتقاداتِ دینی آنها(قسمت دوم)

چنان‌كه گفتيم شيوخ و بزرگان یزیدی‌ها بالاجماع عريضه‌اى به والى عثمانى نوشته و با شرح عقايد خود و ناسازگارى آن با طرح سربازگیری،تقاضا كردند كه آن‏ها را از اين خدمت معاف دارند و با پرداختن مبالغى به اهل ديوان سرانجام طاهر بيگ امير آلاى را راضى كردند كه از يزيديان به جاى سرباز پول بگيرند و اين رويه پيوسته درباره آن‏ها مورد عمل بوده است.خلاصه مطالب اين عريضه درباره معتقدات آن‏ها از اين قرار است:
اول: بر هريك از يزيدى‌ها از بزرگ و كوچك و زن و مرد واجب است كه هرسال سه بار ملك طاووس را زيارت كند و اگر نكند كافر مى‌شود.
دوم: بر هرفردى از آن‏ها فرض است كه در هر سال يك بار به زيارت قبر شيخ عادى برود و مدت اين زيارت از 12 ايلول تا 20 آن ماه (دهه سوم شهريور) است و تخلف از اين عمل موجب كفر است.
سوم: بر هريزيدى فرض است كه در هر روز هنگام برخاستن آفتاب رو به مشرق ايستد و آفتاب را نيايش كند و شرط صحت اين عمل هم اين است كه‏ مسلمان يا ديگرى او را در آن حال نبيند و اگر غير از اين شود كافر است.
چهارم: بر هر يزيدى فرض است كه هرروز دست برادر بزرگتر و دست پدر و مادر خود را ببوسد،عدول از اين دستور نيز موجب كفر است.
پنجم: گويند براى يزيدى جايز نيست كه نماز مسلمانان و سخنان نارواى آن‏ها را درباره مقدسات خود بشنود و اگر شنيد برطبق قوانين دين واجب است كه يا گوينده را بكشد يا خودش را.وگرنه به جاى آن يك هفته روزه بگيرد و يك قربانى در راه ملك طاووس بكشد.
ششم: در هنگام مرگ هر يزيدى بايد شيخ و پير و برادر آخرتش پهلوى او باشند و يكى از آن‏ها اين كلمات را سه بار بر او بخواند: اى بنده ملك طاووس بايد كه تو بر دين معبود ما كه ملك طاووس است بميرى نه بر دين ديگرى،و اگر كسى آمد و گفت كه بر دين اسلام يا يهود يا دين ديگرى غير از دين ملك طاووس بمير باور نكن و اگر باور كردى و به آن‏ها گراييدى كافر خواهى بود.
هفتم: يزيدى‌ها نزد خود خاكى دارند كه آن را بركات مى‌خوانند و آن خاك قبر شيخ عادى است و بر آن‏ها فرض است كه از اين خاك هميشه در جيب خود داشته باشند و هرصبح مقدارى از آن بخورند و اگر عمدا ترك كنند كافر مى‌ميرند.
هشتم: بر هر يزيدى فرض است كه در محل خودش روزه بگيرد نه در محل ديگر،براى اين‏كه هرروز بايد صبح نزد شيخ يا پيرش برود و از دست او روزه بگيرد و شب هم در وقت افطار از دست او با شراب مقدس روزه بگشايد و اگر از دست يكى از آن‏ها نباشد روزه‌اش قبول نيست.
نهم: وقتى كسى از آن‏ها به سفر رود و يك سال يا بيشتر در غير محل خودش اقامت كند،پس از بازگشت زنش بر او حرام مى‌شود و به جاى او هم زنى ديگر به او نمى‌دهند و اگر بدهند كارى برخلاف دين كرده‌اند.
دهم: هر وقت پيراهن نو بدوزند بايد برادر يا خواهر آخرت آن‏ها يقه‏ پيراهن نو را باز كند،تخلف از اين سنت هم موجب كفر است.
يازدهم: بر آن‏ها فرض است كه چون لباس تازه‌اى درست كنند نخست آن را با آب زمزم مبارك كه در محل شيخ عادى است تعميد دهند و گرنه پوشيدن آن لباس جايز نيست.
دوازدهم: بر آن‏ها حرام است جامه سرمه‌اى پوشيدن و شانه مسلمان يا يهودى را بر موى خود زدن و با تيغ سر تراشيدن و در هنگام ضرورت هم بايد اول آن را در آب شيخ عادى بشويند.
سيزدهم: براى آن‏ها جايز نيست به حمام يا بيت الخلا رفتن و يا گوشت حرام ميّت را خوردن و با زن برادر يا عمو يا دايى يا با دو خواهر ازدواج كردن و اگر از زنى خداوند فرزندى به آن‏ها عطا كرد جايز نمى‌دانند با داشتن او زن ديگرى گرفتن،ولى اگر از زنى داراى فرزند نشدند مى‌توانند زنى ديگر بگيرند به شرط آن‏كه آن زن به سن نازايى نرسيده باشد.
چهاردهم: درباره بسيارى از خوراكى‌ها نيز يزيدى‌ها را با ديگران فرق بسيار است.بعضى از آن‏ها ماهى را حرام مى‌شمرند.بعضى‌ها از خوردن كدو و بعضى‌ها از باميه و بعضى ديگر از لوبيا اجتناب مى‌كنند.خوردن كاهو هم بر همه يزيدى‌ها حرام و زمينى كه در آن كاهو كاشته مى‌شود نزد آن‏ها ناپاك است.
يزيدى‌ها داراى جشن‌هاى متعددى هستند كه هريك داراى رسم و آيينى خاص است.بزرگترين جشن آن‏ها عيد سال نو يا به اصطلاح خود آن‏ها «سرسالى» است.جشن سر سال آن‏ها نخستين چهارشنبه از ماه نيسان است.ماه نيسان از دهم فروردين تا دهم ارديبهشت و ظاهرا اين عيد سرسالى همان عيد نوروز است كه در نتيجه تبديل ماه‌هاى ايرانى به ماه‌هاى رومى،اول فروردين به اول نيسان تبديل شده،و به همين ‏جهت هم ماه نيسان را ماه سرسالى مى‌گويند،با اين‏كه ماه نيسان در حساب رومى ماه اول سال نيست.از مراسم اين جشن يكى اين است كه در نخستين چهارشنبه اين ماه هر خانواده‌اى بايد به تناسب دارايى خود حيوانى براى شادى روح مردگان ذبح كند و گوشت آن را صدقه بدهد، و در همين ‏روز هم رسم است كه كلوچه بپزند و بر سر مزار مردگان بروند و در آنجا غذايى هم طبخ كنند و براى رهگذران در همانجا بگذارند،اين هم براى آمرزش روح مردگان است. و هم از رسوم اين عيد است كه زنها بهترين لباس خود را بپوشند و با زيب و زيور خود با مردان و جوانان دسته ‏جمعى به رقص بپردازند.و باز از جمله رسوم است كه «كوچك‌ها» كه دسته‌اى از متصديان امور مذهبى آن‏ها هستند براى مكاشفه به گورستانها بروند،و هم‏چنين دسته‌هاى مردم با تشريفات خاصى و با ساز و دهل شادى‌كنان به مزارهاى متعددى كه در حدود شيخان نزديك محل شيخ عادى است بروند و در آنجاها به جشن و شادى بپردازند.
در ماه نيسان زناشويى و خانه ساختن جايز نيست و اين براى بزرگداشت اين ماه است.گويند كه پيغمبران در اين ماه ازدواج كرده‌اند و به پاس احترام آن‏ها بايد ديگران از اين كار در اين ماه خوددارى كنند.بنّايى و ساختمان هم در اين ماه حرام است زيرا در اين ماه كه ماه روييدن گل و گياه است نبايد زمين را براى ساختمان و بنّايى كنده و ويران كنند.در اين ماه سرسالى كه ماه گل‌ها است رسم است كه پسران و دختران جوان در دشت و صحرا بگردند و از گلهاى رنگارنگ دسته‌ها بچينند و آنها را در آستانه خانه‌هاى خود بكارند و به دين سبب در اين ماه آستانه هيچ خانه‌اى را بى‌گل نمى‌توان ديد.
يكى ديگر از رسوم اين عيد اين است كه در اين روز به قوّال‌ها و ملاهاى خود هركس به قدر توانايى مالى خود هديه يا صدقه‌اى بدهد زيرا اين روز چهارشنبه به عقيده آن‏ها روز نيكوكارى و پرستش فرشتگان است و گويند كه در شب سرسال در نيمه‌شب فرشتگان از آسمان به زمين فرود مى‌آيند و اين خيرات و صدقات را به حساب مى‌گيرند و سجده مى‌كنند و به همين‌جهت بر همه آن‏ها فرض است كه در اين لحظه به سجده روند.و نيز گويند كه در اين لحظه است كه خداوند بزرگ فرشته طاووس را فرمان مى‌دهد كه به زمين فرود آيد و قدرت و سلطنت را به دست بگيرد و به اراده او فرمانروايى كند.معتقدند كه اگر صدقاتى كه در آن سال به پيشوايان دينى خود بايد بدهند كم باشد، مرد سال يعنى فرشته‌اى كه موكّل و پاسبان آن سال است آن سال را با تازيانه تاديب كه ثمره آن مرگ‌ومير و درد و رنج است مى‌زند و آن سال بر مردم با سختى و غم و اندوه به پايان مى‌رسد،ولى اگر به كوچك‌ها و ديگران صدقات بيشترى بدهند آن‏ها با لشكر روحانى خود به جنگ او مى‌روند و بلاى خشم او را از سر آن‏ها مى‌گردانند.به اين‏جهت در اين ماه هرجمعه براى فرشته طاووس هديه‌هايى مى‌برند،و ترتيب آن هم چنين است كه شب جمعه خادم محل بر روى پشت‌بام مجاور قريه مى‌رود و سه مرتبه به صداى بلند جار مى‌زند و مى‌گويد «خدا پدر و مادر كسى را بيامرزد كه صداى مرا بشنود،فردا نهار ضيافت فلان فرشته است». و همه اين دعوت را اجابت مى‌كنند و بايد زمين يا سنگى را كه در آن لحظه بر آن نشسته يا تكيه زده‏اند ببوسند.فردا صبح هردسته‌اى غذايى تهيه مى‌كنند و به قبّه آن فرشته كه نام او برده شده مى‌روند و در آنجا به عبادت و نماز مى‌پردازند و پس از صرف غذا به خانه خود برمى‌گردند.اين ضيافت‌ها در قديم روزهاى چهارشنبه بوده ولى حالا به خاطر مسلمانان آن را به روزهاى جمعه انداخته‌اند.
يكى ديگر از جشن‌هاى آن‏ها در نخستين روز از كانون اول مطابق دهم آذرماه مى‌باشد.رسم بر اين است كه سه روز پيش از اين تاريخ را روزه بدارند،اين عيد را «عيد پيرنده» مى‌نامند و معتقدند كه عيد تولد يزيد است.در اين روز هم شادى و باده‌گسارى مى‌كنند و كلوچه مى‌پزند.
يكى ديگر از جشن‏هاى آن‏ها روز دهم كانون اول مصادف با بيستم آذر ماه است، اين عيد را «عيد اموات» مى‌نامند.از رسوم مخصوص اين عيد يكى اين است كه در هرخانواده‌اى يك كلوچه بزرگ مى‌پزند و در آن يك مويز يا چيز ديگرى مى‌گذارند و آن را به پشت يكى از فرزندان خود مى‌بندند و پس از هفت روز مرد بيگانه‏ اى بايد آن كلوچه را بشكند و به تعداد افراد خانواده تقسيم كند و به هريك قسمتى بدهد.آن مويز يا چيز ديگرى كه در وقت پختن در داخل آن گذارده‌اند در قسمت هريك از افراد آن خانواده درآيد آن‏كس در آن سال موجب سعادت و خوشبختى آن خانواده خواهد بود و گويند كه روزى آن خانواده در آن سال در دست او است.كلوچه ديگرى هم با شكم برآمده به نام مريم عذرا درست مى‌كنند و آن را در تاپوى آرد يا انبار آذوقه خود نگاه مى‌دارند و معتقدند كه اين كار موجب بركت خواهد بود.
روز بيستم كانون دوم كه مصادف با اول بهمن‌ماه و يا آخر دى‌ماه است نيز جشن مى‌گيرند و آن را جشن چله زمستان مى‌خوانند و نخستين پنجشنبه از ماه شباط يعنى نخستين پنجشنبه از دهه سوم بهمن‌ماه را هم جشن ديگرى مى‌گيرند به نام عيد خضر الياس.در اين عيد بعضى‌ها سه روز و بعضى‌ها يك‏ روز روزه مى‌دارند.و هم‏چنين روز بيستم از ماه تموز كه مصادف با آخر تيرماه يا اول مردادماه است جشن چله تابستان مى‌گيرند.در جشن‌هاى چله زمستان و چله تابستان «كوچك‌ها» بايد روزه بگيرند،ولى اگر كسى براى آن‏ها غذايى به عنوان هديه ببرد و بگويد به عشق فلان شيخ يا فلان مزار اين غذا را بخور بايد روزه خود را بگشايد.
روز دهم حزيران شرقى كه مصادف با بيستم خرداد است عيد ديگرى دارند به نام عيد قربان.در اين عيد بايد شيخ بزرگ و چند تن از «كوچك‌ها» به مقام شيخ عادى بروند و در آنجا سه روز روزه بگيرند و پس از برگشت به خانه‌هايشان روزه خود را تا يك چله تكميل كنند،و دو سه روز پيش از تمام شدن چله دوباره دسته‌جمعى به مقام شيخ عادى بروند و در آنجا چله خود را به انجام رسانند و روزه خود را بگشايند و عيد قربان را در مقام شيخ عادى برپا دارند و قربانى كنند؛گويند كه شيخ عادى يك چله در زمستان و يك چله در تابستان روزه مى‌داشته.در اين عيد رسم است چاووشى كه يك سبد نان برسر گرفته از كوه شيخ عادى كه آن را كوه عرفات مى‌خوانند بالا رود و در آنجا بر روى سنگ بلندى كه در آنجا هست و بلندى آن بيش از قد يك شتر است بايستد و طبق نان را از سر خود فروريزد،از جماعتى كه در آنجا هستند آن كس كه بتواند زودتر از ديگران تكه نانى به دست آورد و به شتاب خود را به چشمه شيخ عادى كه در فاصله‌اى از آنجا قرار گرفته برساند و آن تكه نان را با آب آن چشمه تر كند و بخورد حجش قبول و مرادش برآورده شده.
يكى ديگر از جشن‌هاى اين گروه كه عيد عمومى و بزرگ آن‏ها است و همه از اطراف و اكناف از نواحى حلب و سوريه و ساير جاها در آن شركت مى‌كنند و حضور در آن را نزد آنها ثوابى عظيم و براى آن‏ها به منزله حج است،عيدى است كه مدت آن دهه سوم شهريور يعنى از روز 12 ايلول تا روز بيستم همان ماه است.در اين روزها همه در مقام شيخ عادى حاضر مى‌شوند و معتقدند كه هركس آنجا حضور يابد از گناهان پاك مى‌شود.در تمام اين مدت پختن غذا جز در آشپزخانه شيخ عادى ممنوع و خوردن غذا هم جز از آنچه آنجا پخته مى‌شود حرام است.زيرا هر مزارى در آنجا داراى يك متولى است،و اين حق آن‏ها است كه در اين ايام غذا بدهند و حاضران مكلفند كه براى بركت از آن‏ها غذا بگيرند و در عوض پول بپردازند.يكى از رسوم اين عيد اين است كه بزرگان يزيديه نخست تختى كه آن را «تخت ملك يزيد» مى‌خوانند برپا مى‌دارند و هر كس هديه‌اى تقديم مى‌دارد.زدن تخت و تقديم هديه عنوان مزايده دارد،هر طايفه‌اى كه هديه او بيشتر باشد حق او است كه تخت را بزند.امير شيخان هم كه بزرگ همه يزيدى‌ها است براى احترام طايفه‌اى كه برنده شده و تخت را زده عبا يا پارچه ديگرى بر روى آن تخت مى‌اندازد.وقتى كه تخت را زدند قوّال‌ها با دف و دايره به دور آن مى‌چرخند و «شيخ‌ها» و «كوچك‌ها» نيز تخت را بر دوش خود حمل مى‌كنند و آن را با همين آيين تا لب چشمه سفيد كه نزديك همان محل است مى‌برند و در آن چشمه تعميد مى‌دهند و با هلهله و شادى و تيراندازى برمى‌گردانند.
منبع:
 ملايرى،محمد مهدى: 1379، تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى،تهران،انتشارات توس
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s