بازتاب آیین شاه‌کُشی در مرزبان‌نامه

سالها پیش، دکتر معین با مقایسه‌ی رساله‌ی پهلوی «یوشت فریان و اَخت» و «مناظره‌ی دیو گاوپای با دانای دینی» که در باب چهارم مرزبان نامه آمده است، به نقد اسطوره شناختی مرزبان نامه پرداخت (نک: تفضلی، صص 254 – 255). در مقاله‌ی حاضر نیز بازتاب یکی از آیین‌های کهن اساطیری در این کتاب بررسی می‌شود.
داستان «غلام بازرگان» در باب دوم مرزبان نامه مندرج است. نخست خلاصه‌ی بخشی از این قصه را بازخوانی می‌کنیم: «بازرگانی غلامی داشت دانادل و زیرکسار… روزی خواجه گفت غلام را: ای غلام، اگر این بار دیگر سفر دریا برآوری و باز آیی، ترا از مال خویش آزاد کنم… غلام… بار در کشتی نهاد و خود درنشست. روزی دو سه بر روی دریا می‌راند، ناگاه بادهای مخالف از هر جانب برآمد، سفینه را درگردانید… کشتی و هرچ درو بود، جمله به غرقاب فنا فرو رفت و او به سنگ پشتی بحری رسید؛ دست درو آویخت و خود را بر پشت او افکند تا به جزیره‌ای افتاد… چندین شبانه روز می‌رفت تا آن گاه که به کنار شهری رسید… عالمی مرد و زن از آن شهر بیرون آمدند…. بعضی از آن قوم که مرتب پیشوایی و منزلت مقتدایی داشتند، پیش آمدند؛ انگشت خدمت بر زمین نهادند و بنده‌وار دست او را بوسه دادند… و جمله به یک زبان گفتند: … ای خداوند، تو پادشاهی و ما همه بنده‌ایم، تو فرماندهی و ما همه فرمان بریم… پس ]غلام[ بر سریر سلوت و تخت سلطنت رفت… و یکی را از نزدیکان که آثار حسن حفاظ و امارات سیر حمیده در صورت او م یدید… او را برگزید… روزی او را پیش خواند و بنشاند و جای از اغیار خالی کرد و گفت:… می‌خواهم که مرا از حقیقت کار آگاه کنی تا بدانم… که اهل این ولایت زمام انقیاد خویش به دست فرمان من چرا دادند… گفت:… بدانک هر سال این هنگام، یکی ازین جانب پدید آید که تو آمدی؛ او را به همین صفت بیارند و درین چهاربالش دولت بنشانند و چون یک سال نوبت پادشاهی بدارد، او را پالهنگ اکراه در گردن نهند و شاءَ اَم ابَی به کنار این شهر دریای است هایل، میان شهر و بیابان حایل، آنجا برند و او را سر درآن بیابان دهند تا بهایم صفت سرگشته و هایم می‌گردد و در قلق و اضطراب سر و پای می زند. » (وراوینی، صص 104 – 112)
این داستان ریشه در آیین شاه کشی دارد. جیمز جرج فریزر در کتاب شاخه‌ی زرین به بررسی این رسم پرداخته است. بر اساس تحقیق وی، برخی از مردمان باستان پادشاه را انسان – خدا می‌پنداشتند و سلامت جهان را وابسته به زندگانی وی می‌دانستند و معتقد بودند که در صورت پیر و یا ضعیف شدن شاه، روال طبیعت مختل خواهد شد؛ ایشان برای جلوگیری از این فاجعه، شاه – خدا را پس از پدیدار شدن نخستین نشانه‌های سستی و کهولت، می‌کشتند و یا وادار به خودکشی می‌کردند. اقوام کهن گمان می‌کردند که با این کار، روح پادشاه قبل از آن که گرفتار زوال و نابودی شود، به جانشین نیرومند و جوانش منتقل خواهد شد و در نتیجه، جهان از اختلال برکنار خواهد ماند. آیین مزبور تا قرن نوزدهم در بخش هایی از آفریقا رواج داشت (نک: فریزر، صص 295 – 305).
برخی از اقوام نیز ترجیح می‌دانند که پادشاه را در عین توانمندی و جوانی بکشند و یا معزول نمایند؛ به همین دلیل دوره‌ای کوتاه تعیین کرده بودند که در پایان آن شاه باید کشته و یا برکنار می‌شد(نک: همو، ص 305). در بعضی از نقاط این مدت تنها به یک سال محدود می‌شد؛ فریزر در این باره میگوید: «در اعصار دیرین و نه در دوران تاریخی، شاهان بابل یا پیشینیان وحشی آنان، در پایان یک سال حکومت نه تنها از تاج و تخت، بلکه از جان خود نیز دست می‌شستند.»(همو، ص 313) و «آثاری از کشتن شاه پس از یک سال سلطنت ظاهراً در جشن موسوم به ماکاهیتی که در آخرین ماه سال در
هاوایی برگزار می‌شود، به جا مانده است.»(همو، ص 314 ) از این سخنان آشکار می‌شود که داستان «غلام بازرگان » ریشه در آیین شاه کشی دارد. این قانون پس از مدتی دستخوش تغییراتی شد، در بابل «وقتی زمان کشته شدن شاه نزدیک می‌شد… چند روز از شاهی کناره می‌گرفت و در طول این مدت کسی دیگر به جای او سلطنت می‌کرد و به قتل می رسید.»(همانجا) باید افزود که برخی آیین میر نوروزی را مرتبط با رسم شاه کشی دانسته اند. (نک: یاحقی، ص 804) به نظر نگارنده‌ی این سطور بررسی مرزبان نامه و آثار مشابه، با استفاده از رویکردهایی از این نوع، بسی جذاب تر از شرح لغات و ترکیبات و عبارات دشوار و اشعار عربی است.
منابع:
– تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسالم ، تهران: سخن، 1376 ش.
– فریزر، جیمز جرج، شاخۀ زرین (پژوهشی در جادو و دین)، ترجمه‌ی کاظم فیروزمند، تهران: آگاه، 1383 ش.
– وراوینی، سعدالدین، مرزبان نامه ، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، صفی علیشاه، 1375 ش.
– یاحقی، محمد جعفر، فرهنگ اساطیر و داستانواره‌ها در ادبیات فارسی، تهران: فرهنگ معاصر، 1386 ش.
——-
مقاله‌ای به قلم سید محمد صاحبی،چاپ شده در مجله گزارش میراث،دوره دوم،سال پنجم،شماره چهل و نهم،بهمن و اسفند 1390، ص 30 و 31
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s