باباطاهر

باباطاهر عريان همدانى از شاعران اواسط قرن پنجم و معاصر طغرل بيك سلجوقى بوده است. تولد او در اواخر قرن چهارم اتفاق افتاده بود چنانكه در اواسط قرن پنجم يعنى در حدود سال 447 كه طغرل بيك سلجوقى به همدان رفته بود او عارفى كامل و صاحب مقامات بود.راوندى (راحة الصدور ص 98- 99) می‌گويد:
شنيدم كه چون سلطان طغرل بيك به همدان آمد،از اوليا سه پير بودند، باباطاهر و بابا جعفر و شيخ حمشا،كوهكيست بر در همدان آنرا خضر خوانند، بر آنجا ايستاده بودند، نظر سلطان بريشان آمد، كوكبه لشكر بداشت و پياده شد و با وزير ابونصر الكندرى پيش ايشان آمد و دست‌هاشان ببوسيد، باباطاهر پاره‌ای شيفته‌گونه بودى، او را گفت اى ترك با خلق خدا چه خواهى كرد؟ سلطان گفت آنچه تو فرمايى! بابا گفت كه خدا می‌فرمايد، آية: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ. سلطان بگريست و گفت چنين كنم، بابا سر ابريقى شكسته كه سالها از آن وضو كرده بود در انگشت داشت، بيرون كرد و در انگشت سلطان كرد، و گفت مملكت عالم چنين در دست تو كردم، بر عدل باش! سلطان پيوسته آن در ميان تعويدها داشتى و چون مصافى پيش آمدى، آن در انگشت كردى».
هدايت(رياض العارفين چاپ تهران، 1316، ص 167) وفات او را سال 410 نوشته و اين بعید بنظر می‌رسد.
از باباطاهر مجموعه‌ای از كلمات قصار به عربى باقی‌مانده است كه عقايد عرفانى را در علم و معرفت و ذكر و عبادت و وجد و محبت بيان كرده است. ديگر مجموعه ترانه‌های اوست به لهجه لرى. اين اشعار بسيار لطيف و پر از عواطف رقيق و معانى دل‌انگيز است ليكن بر اثر كثرت اشتهار و تداول در ميان عامه فارسی‌زبانان در آنها تصرفاتى صورت گرفت چنانكه غالبا از صورت اصلى خود دور شده و به پارسى درى نزديك شده‌اند. مجتبى مينوى استاد فاضل دانشگاه در كتابخانهاى استانبول ابياتى از باباطاهر يافته است كه به لهجه اصل لرى باقى مانده و چون آن ابيات را با دوبيتی‌های موجود از باباطاهر مقايسه كنيم اختلاف آنها را فراوان می‌بينيم.
برخی از دوبیتی‌های رایج باباطاهر چنین است:
اگر دل دلبر و دلبر كدومه/وگر دلبر دلو دلرا چه نومه‏
دل و دلبر بهم آميته وينم/نذونُم دل كه و دلبر كدومه‏
***
جره‌بازى بدم رفتم به نخجير/سيه‌دستى زده بر بال مو تير
بوره غافل مچر در چشمه‌ساران/هر آن غافل چره غافل خوره تير
***
يكى برزيگرى نالون در اين دشت/بچشم خون‌فشان آلاله مى‏كشت‏
همى كشت و همى گفت اى دريغا/كه بايد كشتن و هشتن در اين دشت‏
منبع:
صفا،ذبیح الله 1378:تاریخ ادبیات در ایران،تهران،انتشارات فردوس
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s