فرخی سیستانی

ابوالحسن على بن جولوغ فرّخى سیستانى شاعر بزرگ اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم و از جمله سرآمدان سخن در زمان خویش و در همه ادوار تاریخ ادبى ایران است.صورت صحیح اسم پدرش معلوم نیست؛برخى مانند عوفى و دولتشاه آن را «جولوغ» و بعضى مانند آذر و هدایت «قلوع» نوشته‌اند.وی در سیستان متولد شد و خود در قصیده‌ای به آن اشاره می‌کند:
من قیاس از سیستان دارم كه او شهر منست/وز پى خویشان ز شهر خویشتن دارم خبر
شهر من شهر بزرگست و زمینش نامدار/مردمان شهر من در شیرمردى نامور
و بنابراین سخن دولتشاه سمرقندى(تذكرة الشعرا ص 30) كه وی را از اهل «ترمذ» دانسته درست نیست.
پدر فرّخى چنانكه نظامى عروضى(چهار مقاله ص 36) گفته است «غلام امیر خلف بانو» یعنى خلف بن احمد بن محمّد بن خلف بن اللیث صفّارى بود.از آغاز زندگانی شاعر همین‌قدر معلوم است كه: شعر خوش گفتى و چنگ تر زدى و خدمت دهقانى كردى از دهاقین سیستان، و این دهقان او را هرسال دویست كیل پنج منى غله دادى و صد درم سیم نوحى(چهار مقاله ص 36).
دولتشاه او را شاگرد عنصرى دانسته است(تذكره دولتشاه ص 30) و این گفتارى نادرست است چون عنصرى بلخى هیچگاه در سیستان مقیم نبوده است تا فرّخى در خدمت وى شاگردی کنه كند و پس از آن‏كه با عنصرى در دربار محمود آشنایى یافت هم شاعرى استاد بود و به استادى عنصرى نیازی نداشت.
ورود فرّخى در خدمت ابوالمظفّر احمد بن محمد چغانى،امیر فاضل و شاعرپرور چغانیان چنانكه از اشاره او درباره دقیقى: «تا طرازنده مدیح تو …» برمی‌آید مدتى بعد از قتل دقیقى و بنابراین چندین سال بعد از حدود 367- 369 اتفاق افتاد، و مثلا بعد از حدود سال 380 یا 381 و غلبه ابوالمظفّر احمد بر پسر عمّ خود ابویحیى طاهر بن فضل چغانى،كه دوره دوم امارت ابوالمظفّر بوده است،و چون ورود فرّخى به دربار محمود مصادف با دوره قدرت و اهمیت آن پادشاه بوده است،باید تاریخ آن مربوط به بعد از سال 390 بوده باشد،و چون خدمت او در دربار ابوالمظفّر براى فرّخى تجمّل و جلالى فراهم آورده بود سلطان محمود در او به دیده حشمت نگریست.از یك بیت فرّخى كه در مرض محمود گفته است:
كاشكى چاره دانمى كردن/كه بدو بخشمى جوانى و جان‏
 معلوم می‌شود در اواخر عمر محمود غزنوى (متوفى بسال 421) فرّخى هنوز در مراحل جوانی سیر می‌كرده،و نیز از تأسفى كه لبیبى بر مرگ فرّخى دارد،معلوم می‌شود وى حتى هنگام مرگ خود جوان بوده است:
گر فرّخى بمرد چرا عنصرى نمرد/پیرى بماند دیر و جوانى برفت زود
فرزانه‏یى برفت و ز رفتنش هرزیان/دیوانه‌ای بماند و ز ماندنش هیچ سود (ترجمان البلاغة ص 32)
 با این حال فرّخى بر اثر قدرت خود در شاعرى و مهارتى كه در موسیقى داشت،نزد سلطان محمود قربت یافت و در دستگاه او به ثروت و نعمت بسیار رسید و اجازه‏ حضور در موكب و مجلس او را پیدا كرد و علاوه براین بخشش‌ها،از محمود اجرى مرتب داشت و در سفر و حتى در سفرهاى جنگى در خدمت سلطان بود و اگر وقتى اجازه سفر نمی‌یافت،از در خواهش‌گرى درمی‌آمد زیرا از این سفرها غنائم فراوان به همراهان محمود می‌رسید و گاه كار بجایى می‌كشید كه گرانترین اشیاء به بهاى اندك‏ فروخته می‌شد و گویا خوى عیارى او را بر آن می‌داشت كه درین سفرها گاه خود نیز قصد دخالت در مخاصمات كند.
با این حال روابط میان فرّخى و محمود ظاهرا براى آنكه او بی ‏اجازه با یكى از غلامان به شرابخوارى نشسته بود تیره شد و ببیرون راندن شاعر از درگاه پادشاه منجر شد تا باز اجازه ورود به درگاه یافت و خود از این داستان در این قصیده یاد می‌كند:
اى ندیمان شهریار جهان/اى بزرگان درگَهِ سلطان …
پیش شاه جهان شما گویید/سخن بندگان شاه جهان …
غیر از شاهان و شاهزادگان غزنوى،فرّخى عده‌ای از رجال بزرگ دربار غزنوى را نیز مدح گفته و نزد آنان تقرّب داشته است و از آن جمله‌اند:
1- خواجه بزرگ شمس الكفاة احمد بن حسن میمندى كه از سال 401 تا 416 وزیر سلطان محمود بود و در این سال مغضوب محمود و معزول شد تا باز مسعود او را در اوایل سلطنت خود وزارت داد و او درین مقام بود تا در سال 424 درگذشت. فرّخى در مدح این وزیر قصاید متعدد دارد و چنانكه گوید در خدمت او و پسرانش پیر شده بود و از میان فرزندان او به پسرش ابوالفتح عبدالرزاق بیشتر ارادت می‌ورزید.
2- ابوعلى حسن بن محمّد میكالى معروف به حسنك نیشابورى كه در اواخر عهد محمود چندى وزیر او بود و بر اثر اختلافى كه میان او و مسعود وجود داشت در آغاز سلطنت آن سلطان به قتل رسید.
3- خواجه ابوبكر عبداللّه بن یوسف سیستانى معروف بابوبكر حصیرى از ندماى محمود كه مردى فاضل و شعردوست بود.
4- ابوسهل احمد بن حسن حمدوى از رجال معروف عهد محمود و مسعود كه مدتى وزارت رى و جبال داشت.
5- ابوسهل زوزنى كه مدتى صاحب‌ دیوان رسالت مسعود بود(بعد از وفات ابو نصر مشكان در سال 430).
6- ابوالحسن على بن ابو العباس فضل بن احمد اسفراینى كه مردى ادیب و شاعر بود و اشعار عربى خوب داشت و از رجال بزرگ عهد غزنویان شمرده می‌شد.
فرّخى در موسیقى مهارت داشت و این امر علاوه بر تصریح نظامى عروضى از اشارات متعدد شاعر نیز برمی‌آید و یكى از علل تقرّب او در نزد سلاطین نیز همین بوده است.
فرّخى یكى از بهترین شاعران قصیده ‏سراى ایران است. سخنان وى در میان قصیده سرایان به سادگى و روانى و استحكام ممتاز است.وى در استفاده از افكار و احساسات عادى و بیان آنها به زبان ساده و روان چندان مهارت به كار برده كه از این حیث گاه درست به پایه سعدى شاعر بزرگ دو قرن و نیم بعد از خود می‌رسد،یعنى همان سادگى و لطف ذوق و شیرینى بیان را كه سعدى در میان غزل سرایان دارد فرّخى در میان قصیده‌گویان زمان خود داراست.
وفات او در سال 429 اتفاق افتاده و چنانكه از شعر لبیبى،برمی‌آید وى در هنگام مرگ پیر نبوده است. دیوانش در حدود نه هزار بیت دارد و به چاپ رسیده است.
منبع:
صفا،ذبیح الله 1378:تاریخ ادبیات در ایران،تهران،انتشارات فردوس
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s