قارن

قارن نام چند تن از پهلوانان و بزرگان ایرانی در شاهنامه و نیز برخی از منابع کهن ایرانی است.
شکل پهلوی این نام «کارِن» بوده که از واژه «کارَ» به معنی سپاه و لشگر ساخته شده است(mayrhofer,onomastica persepolitana,1973,177؛back,die sassanidischen staatsinschriften,acta iranica,vol 18,1978,223) و در بعضی از کتیبه‌های عصر ساسانی مانند کتیبه شاپور یکم بر دیواره کعبه زرتشت(تحریر پارتی سطرهای 23،24،26؛ تحریر فارسی میانه سطر 29 و 31) و نیز کتیبه نرسه در پایکولی(تحریر فارسی میانه سطر 16) دیده می‌شود.
در روزگار اشکانیان و سپس در عصر ساسانیان، کارن/قارن نام یکی از خاندان‌های بزرگ هفت‌گانه و از تیره اشکانیان بوده‌ است و با اینکه زمین‌های موروثی ایشان در سراسر ایران پراکنده بوده،ظاهراً خاستگاه خاندان کارن/قارن در نهاوند و پیرامون آن بوده است(justi,iranisches namenbuch,1963,156؛ ایران در زمان ساسانیان،کریستن‌سن،1351، 123-126).
مشهورترین پهلوانی که در تاریخ روایی و داستان‌های ملی از او با نام قارن یاد شده،پسر کاوه آهنگر و معروف به قارنِ کاوه،قارنِ کاوِگان و قارنِ کاویان است(justi,iranischesnamenbuch,1963,156).قارن از روزگار فریدون تا میانه عهد کیخسرو سردار سپاه ایران بود.در شاهنامه گاه به سبب دلاوری با لقب‌هایی چون «رزم‌جوی» (به تصحیح جلال خالقی، 1/137/775؛ 1/147/935)، «رزمخواه» (1/132/684؛ 1/147/937) و «رزم‌زن»(1/135/741؛ 1/138/790؛ 1/140/822) معرفی شده است.
قارن که برای تهیه خوراک مارهای ضحاک به کاخ او برده شده بود،در پیِ قیام کاوه آزاد شد و همراه پدر به فریدون پیوست(تاریخ غررالسیر،ثعالبی مرغنی،1368، 27-28).در روزگار شاهی فریدون،منوچهر برای انتقام گرفتن از سلم و تور،فرماندهی سپاه ایران را به قارن داد و او با درفش کاویان آماده نبرد شد.در جریان نبرد،منوچهر تور را کشت و قارن به دنبال سلم به اَلانی در(دژ)،پناهگاه سلم رسید.سپس با استفاده از انگشتری تور،خود را پیک تور خواند و به درون دژ راه یافت.روز بعد قارن با برافراشتن درفشی بر فراز دژ،سپاه ایران را آگاه ساخت و با هجوم ایشان دژ الانی با خاک یکسان شد(شاهنامه 1/142 تا 148؛ تاریخ غررالسیر 44 تا 46).در برخی از روایات،فریدون قارن را به چین می‌فرستند و او کوش پیل دندان را که شورش کرده بود بگرفت و چین نیز بدست قارن گشوده شد(کوش‌نامه،ایرانشاه بن ابی‌الخیر،1377، 510-532؛ حبیب‌السیر،غیاث‌الیدین خواندمیر،1362،ج1، 182).
هنگامی که زال نخستین بار به حضور منوچهر بار یافت،قارن و سام در دو سوی منوچهر نشسته بودند(شاهنامه 1/175/175).به گزارشی،چون افراسیاب به خونخواهی سلم به دهستان رسید،منوچهر که در استخر بود،قارن را به همراه برادرش قباد و نیز آرش کمانگیر به سوی افراسیاب فرستاد.سردار تورانی که می‌دانست از عهده قارن و سپاه ایران بر نخواهد آمد،نیرنگی زد و از زبان خود نامه‌ای به قارن نوشت: «نامه تو خواندم و آنچه به هواداری ما نمودی معلوم شد.چون من ایران‌شهر را بگیرم،با تو عهد کردم و از یزدان پذیرفته،تسلیم کنم»(تاریخ طبرستان،ابن‌اسفندیار،1320، 60)؛و افراسیاب چنان کرد که نامه بدست منوچهر افتد.از این‌رو،او فرمان داد که قارن را به بند کردند و سپهداری را به آرش داد.اما افراسیاب بر سپاه منوچهر پیروز شد و منوچهر دانست که افراسیاب حیله کرده است.پس بار دیگر سرداری سپاه را به قارن سپرد(تاریخ طبرستان 60و 61؛ حبیب‌السیر،ج1، 185).
در روزگار نوذر،پس از هجوم افراسیاب به ایران‌زمین،شاه قارن را سپهسالار ایرانیان کرد(شاهنامه 1/293/118).در این نبرد،قباد -برادر قارن- بدست بارمان تورانی(پسر ویسه) کشته شد و جنگی سخت درگرفت،اما کاری از پیش بنرد و قارن و نوذر به همراه سپاه به حصار دهستان پناه بردند.چندی بعد خبر رسید که قراخان تورانی به فرمان افراسیاب برای بدست آوردن شبستان شاهی لشکر گسیل کرده است(شاهنامه 1/304/289-290).قارن محاصره تورانیان را شکست و به پارس شتافت اما پیران ویسه تورانی به تعقیب او پرداخت.در نبردهایی که رخ داد،قارن پسر قراخان را بکشت و سپاه ویسه را در هم شکست.قارن،در بازگشت از نبرد ویسه با سماساش تورانی رو به رو شد و او را گریزاند(شاهنامه 1/293-316؛ از رنگ گل تا رنج خار،قدمعلی سرامی،1373، 383-384).
در زمان کیقباد،در نخستین جنگ با تورانیان،قارن فرمانده قلب سپاه ایران بود و شماساش را که پیش‌تر از چنگ او گریخته بود،به نبرد طلبید و بکشت(شاهنامه 1/345/10؛ از رنگ گل تا رنج خار 385).در این نبرد رستم نیز حاضر بود و بعضی از فنون جنگی را از قارن آموخت(شاهنامه 1/347/19).در جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب نیز قارن سپهسالار ایرانیان بود(شاهنامه 4/182/189).
روایت‌های مربوط به قارن،بر خلاف داستان پدرش کاوه،در اوستا نیامده است.اما ظاهراً نزد ایرانیان پیشینه قابل ملاحظه‌ای داشته است.بدین سبب خاندان قارن/کارن که از روزگار اشکانیان تا حدود سده سوم ق(عهد مامون عباسی) قدرت و شوکت خویش را حفظ کردند،شاید در عصر ساسانی به فکر جعل نسب‌نامه‌ای افتادند و با ساختن نام و داستان قارن پهلوان و انتساب او به کاوه که درفش کاویانی به او منسوب بود،کوشیدند تا بر اهمیت خود بیفزایند(حماسه‌سرایی در ایران،ذبیح‌الله صفا،1369، 574)؛چنانکه خاندان گودرز نسب خود را با شجره‌نامه‌ای ساختگی به قارن رساندند(کیانیان،کریستن‌سن،1355، 186 و 199).از همین روست که برخی محققان عقیده دارند که نام قارن/کارن از عصر اشکانی و ساسانی به زمان کهن‌تری منتقل شده و با کاوه آهنگر نسبت یافت،با اینکه اساساً قارن وجود نداشته است(حماسه ملی ایران،نولدکه،1369، 27).
در شاهنامه فردوسی از پهلوانان دیگری با نام قارن یاد شده است که از آن جمله‌اند: قارن پسر گشسب از بزرگان دوره یزدگر بزه‌گر؛قارن پسر برزمهر از بزرگان دوره بهرام گور؛یکی از سرداران بهرام گور که در نبرد با خاقان چین حاضر بوده است؛قارن پدر سوفزای از سرداران بزرگ دوره پیروز و قباد ساسانی؛سردار تورانی که بر پایه برخی از نسخه‌های شاهنامه فرمانده میمنه سپاه ارجاسپ در نبرد با گشتاسپ در بلخ بود؛و نیز فرمانروای شهر داور یا خاور که کیخسرو زا در نبرد با افراسیاب یاری داد و نام او در برخی نسخه‌ها قارن و بعضی دیگر گیو آمده است(iranischesnamenbuch,157؛ wolff,glossar zu firdosis,1965,619؛ فرهنگ نام‌های شاهنامه،منصور رستگار  فسایی،ج2، 735-740).
منبع:
خالقی،جلال:1390،مقاله «قارن» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»،تهران،انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s