منشأ ضرب‌المثل «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» شاهنامه نیست

گویا كهن‌ترین منبعی كه در آن به این مثل اشاره شده، دیوان اثیرالدین اخسیكتی شاعر قرن ششم هجری است كه البته در آن به نام سهراب اشاره نشده است:
بكوش آنكه پس از گفتِ وی جگر نكنی/كه نوشدارو بعد از اجل ندارد سود (دیوان،به کوشش رکن الدین همایون‌فرّخ،تهران،رودکی،1337، ص 422)
پس از آن در الهی نامۀ عطّار نیشابوری:
اگرچه روستم را دل بپژمرد/چه سود از نوشدارو چون پسر مرد (به کوشش هلموت ریتّر،تهران، 1359،ص 245)
در كتاب طوطی‌نامه (جواهر‌الاسمار) هم بیت زیر آمده است:
وقتِ هر چیز نگه‌دار كه نافع نبود/نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهی (به کوشش شمس الدین آل احمد،تهران، 1352،ص 432)
ابن یمین فریومدی:
نوشدارو چه سود خواهد داشت/چون شد از مُلك زندگی سهراب (دیوان، به کوشش حسینعلی باستانی،تهران، سنایی، 1344، ص 321)
در لغت‌نامۀ دهخدا ذیل نوشدارو بیتی از انوری شاعر قرن ششم هجری درج شده است، ولی در دیوان چاپی شاعر این بیت نیست:
بعد ازین لطف تو با ما به چه ماند دانی؟/ نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند
همه می‌دانند كه این ضرب‌المثل معروف ریشه در داستان رستم و سهراب دارد و هم در امثال و حكم دهخدا و هم در كتابهای مربوط به ریشۀ تاریخی ضرب‌المثلهای فارسی به این نكته اشاره شده است.
اما آنانی كه اگر پایان این داستان را در شاهنامه نیك به یاد داشته باشند می‌دانند كه اصلاً نوشدارویی به سهراب نرسید كه دیر برسد.رستم پس از آنكه پهلوی پور جوان را با خنجر می‌درد، گودرز را نزد كاووس می‌فرستد تا برای درمان زخم سهراب نوشدارو بفرستد،ولی كاووس از این كار سر باز می‌زند و گودرز دستِ خالی رهسپار میدانگاه می‌شود و به رستم می‌گوید بهتر است خودت به كاخ كاووس بروی و با درفشان كردن جانِ تاریك پادشاه، نوشدارو را از او بگیری:
بفرمود رستم كه تا پیشكار/ یكی جامه افگند بر جویبار
جوان را برآن جامه‌ی زرنگار/ بخوابید و آمد برِ شهریار
گو پیلتن سر سوی راه كرد/ كس آمد پسش زود آگاه كرد
كه سهراب شد زین جهانِ فراخ/ همی از تو تابوت خواهد، نه كاخ (شاهنامه،به کوشش جلال خالقی مطلق،تهران،مرکز دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، 1387، ج1،ص 192)
بنابراین رستم و گودرز در گرفتن نوشدارو از كاووس توفیقی نمی‌یابند.شاید این‌گونه تصوّر شود كه ضرب‌المثل مذكور ریشه در دو بیت آخر دارد كه پس از مرگ سهراب فرستاده به رستم پیام می‌دهد كه سهراب مرده و از این رو رفتن تو به كاخ پادشاه و آوردن نوشدارو فایده‌ای ندارد.اما به نظر نگارنده این ضرب‌المثل برگرفته از روایتهای مردمی از داستان رستم و سهراب است كه در آنها بخش پایانی داستان با آنچه در شاهنامه آمده كاملاً متفاوت است.در این روایات كه نقالان سالیان دراز آن را سینه به سینه نقل كرده‌اند،رستم خود به كاخ كاووس می‌رود و با نوشدارو باز می‌گردد،ولی زمانی به بالین سهراب می‌رسد كه او مرده بود.در زیر چند روایت را از كتاب مردم و شاهنامه كه زنده‌یاد انجوی شیرازی گرد آورده است، می‌آوریم:
… رستم خشمگین شد و به سراغ كیكاووس آمد كه او را بكشد.شاه كه از خشم رستم خبردار شد،نوشدارو فرستاد،ولی نوشدارو دیر رسید(فردوسی‌نامه،تهران، 1363، ج2، ص128 ).
… رستم خشمگین می‌شود و به طرف بارگاه حركت می‌كند.خبر به كیكاووس می‌دهند كه رستم خشمگین شده و به طرف تو می‌آید.كیكاووس از درِ حرمسرا فرار می‌كند و رستم وارد كاخ می‌شود.موقعی كه می‌بیند از كاووس خبری نیست،دارو را برمی‌دارد و به طرف سهراب می‌رود اما متاسفانه دیر می‌رسد.منجّم می‌آید و می‌گوید كه كار از كار گذشته است(همان، ص 129).
… از آن طرف مرهم زخم را برای رستم آوردند.دید پس از زدست دادن سهراب مرهم زخم رسید،خشمناك شد،سینه چاك زد،موی سر كند و بر سر و سینه زد و گفت بعد از مرگ سهراب نوشدارو آوردی؟! خنجر كشید و آورندۀ مرهم را كشت(همان،ص 131).
… فهمید پسر خودش هست، هی بر سر زد و زاری كرد و سراغ بیهوش‌دارو فرستاد،ولی تا رسید سهراب از بین رفته بود(همان،ص 132).
مرشد عباس زریری،نقّال نامدار اصفهانی نخست این بخش را مطابق شاهنامه نقل می‌كند،ولی پس از آن می‌گوید رستم چون برای آوردن نوشدارو پا در ركاب شد،سهراب به هوش آمد و رستم را خواست. رستم بازگشت و دوباره گودرز را برای گرفتن نوشدارو به درگاه كاووس فرستاد:
گویند گودرز در این مرتبه نوشدارو را آورد كه سهراب داعی حق را لبیك گفته بود(داستان رستم و سهراب به کوشش جلیل دوستخواهف تهران، توس، 1369، ص353).
منبع:
خطیبی،ابوالفضل: 1389،منشا ضرب‌المثل «نوشدارو بعد از مرگ سهراب»،مجله فرهنگ نویسی،شماره 3،صص 252 – 255
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای منشأ ضرب‌المثل «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» شاهنامه نیست

  1. ناشناس :گفت

    چطور میتواند منشاء اش شاهنامه نباشد . در حالی که قدیمترین منابع شما به قرن ششم می رسد در حالی که شاهنامه مال قرن سوم و چهارم میباشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s