فرنگیس

فرنگیس در شاهنامه دختر افراسیاب،همسر سیاوش و مادر کی‌خسرو است.این نام در زبان پهلوی «وسپان‌فریا» (بندهش،ترجمه بهار،ص 150) و «ویسپان‌فریه» است.فرنگیس در زبان فارسی گاه به صورت «فریگیس» (شاهنامه به تصحیح جلال خالقی،ج 2،ص 297،بیت 1445؛ ص 299،بیت 1479؛ ص 303،بیت 1534؛ ص 304،بیت 1538؛ ص 347،بیت 2140) و گاه به صورت «وسفافرید» (الکامل فی التاریخ،ص 139) نیز ضبط شده است.همچنین ثعالبی در غررالسیر آن را به صورت «کسیفری» معرب ساخته است(ص 205 – 207، 210، 213، 216)
در اوستا نامی از فرنگیس نیست ولی فراوان از همسرش سیاوش و پسرش کی‌خسرو یاد شده است(از جمله آبان‌یشت،کرده سیزدهم؛گوش‌یشت،کرده‌های چهارم و پنجم؛رام‌یشت،کرده هشتم؛ارت‌یشت،کرده هفتم؛زامیادیشت،کرده‌های یازدهم و پانزدهم).در متون پهلوی،اگر هم نامی از فرنگیس یافت شود،چهره‌ای بی‌فروغ از او نمود می‌شود.از جمله در بندهش: «[سیاوش] دخت افراسیاب را به زنی گرفت.کی‌خسرو از او زاده شد»(بندهش،ترجمه بهار،ص 140).«ویسپان‌فریا که کی‌خسرو از او زاده شد؛دختر افراسیاب بود»(همان،ص 150)
نام فرنگیس در شاهنامه پنجاه و هشت بار تکرار شده است.خلاصه سرگذت او در داستان‌های مبی و حماسی ایران چنین است:
فرنگیس یکی از سه دختر افراسیاب بود.هنگامی که سیاوش به جنگ افراسیاب رفت و افراسیاب تاب مقاومت نیاورد و از درِ صلح درآمد و سیاوش پذیرفت،کاووس از این کار او خشمگین شد و او را سرزنش کرد.سیاوش رنجید و به توران‌زمین نزد افراسیاب رفت.افراسیاب و سپه‌سالارِ او،پیران‌ویسه،او را به گرمی پذبرفتند: پیران دختر خود،جریره، و افراسیاب دختر خود،فرنگیس،را به او داد.اما گرسیوز،برادر افراسیاب،بر او رشک برد.فرنگیس پنج‌ماه باردار بود که گرسیوز افراسیاب را به کشتن سیاوش برانگیخت.فرنگیس برای نجات دادن جان سیاوش نزد پدر خشمگین رفت و بسیار کوشید تا او را از کشتن سیاوش بازدارد:
بدو گفت كاى پر هنر شهريار/چرا كرد خواهى مرا خاكسار
دلت را چرا بستى اندر فريب/همى از بلندى نبينى نشيب
سر تاج داران مبر بى‏گناه/كه نپسندد اين داور هور و ماه(شاهنامه به تصحیح جلال خالقی،ج 2،ص 354،بیت 2238 – 2240).
ولی افراسیاب به خواهش فرزند توجهی نکرد و فرمان داد او را هم به زندان افکندند:
بكاخ بلندش يكى خانه بود/فرنگيس زان خانه بيگانه بود
مر او را دران خانه انداختند/در خانه را بند برساختند(همان،ج 2،ص 356،بیت 2264 – 2265)
و سیاوش را به گرسیوز سپرد،و به دستور او،گروی زره،پهلوان تورانی «جدا کرد از آن سرو سیمین سرش»(همان،ص 357،بیت 2284).فرنگیس چون از مرگ مرگ سیاوش آگاه شد،به بانگ بلند پدر را نفرین کرد.افراسیاب چون ناله و نفرین او را شنید،فرمان داد تا او را از پرده به درگاه ببرند و به دست «روزبانان(= دژخیمان) و آدمکشان» بدهند:
زنندش همى چوب تا تخم كين/بريزد برين بوم توران زمين
نخواهم ز بيخ سياوش درخت/نه شاخ و نه برگ و نه تاج و نه تخت(همان،ج 2،ص 359،بیت 2305 – 2306).
پیران‌ویسه از افراسیاب خواست تا خشم خود را نسبت به فرنگیس و کودک زاده نشده او فرو خورد.سپس به دستور افراسیاب کودک او را،که کی‌خسرو نام دادند،به شبانان سپردند تا نیا و نژاد خویش را نشناسد.فرنگیس سال‌ها در فراق فرزند خود به سر برد تا اینکه افراسیاب اجازه داد که او و کی‌خسرو به سیاوش‌گرد،که سیاوش بنا کرده بود،بروند.سپس گیو برای بردن کی‌خسرو به توران رفت.
فرنگیس که به گفته فردوسی«هنرها و دانش از اندازه بیش/خرد را پرستار دارد ز پیش»(همان،ج 2، ص 297،بیت 1447) فرزند را به رفتن به ایران تشویق می‌کند و خود نیز با او همراه می‌شود و لحظه‌ای از وظیفه مادر غفلت نمی‌ورزد.چون به ایران می‌رسند کاووس به گرمی از آن‌ها استقبال می‌کند.چندی بعد،فریبرز برادر سیاوش،از فرنگیس خواستگاری می‌کند،فرنگیس ابتدا نمی‌پذیرد اما سرانجام با اصرار کی‌خسرو با او پیمان زناشویی می‌بندد.از این پس نقش فرنگیس پایان می‌یابد و دیگر سخنی از او نیست و تنها،هنگام ناپدید شدن کی‌خسرو،درمی‌یابیم که او از دنیا رفته است.
فرنگیس در کین‌خواهی سیاوش از تورانیان،با ایرانیان هم‌دل و هم‌صداست.هم عاشق است و هم خردورز(همان،ج 2،ص 297،بیت 1447).پارسایی و شور زندگی را با هم دارد.زیبایی و لطف زنانه او(همان،ج 2،ص 297،بیت 1445 – 1446)،در کنار فضیلت‌های مردانه‌ای که از خود نشان می‌دهد او را یکی از زنان نمونه و برتر شاهنامه معرفی می‌کند و گاه ستایش شاعران دیگر را نسبت به او برمی‌انگیزد: «از فرنگیس و کتایون و همای/باستان را نام و آوا دیده‌ام»(دیوان خاقانی،ص 274).
در منابع تاریخی پس از اسلام که به زبان فارسی نوشته شده است عموماً،ضمن داستان سیاوش،از ازدواج او با فرنگیس یاد شده و پس از کشته شدن سیاوش،به رنج‌هایی که فرنگیس و کی‌خسرو متحمل می‌شوند و سپس بازگشت آنها به ایران و سرانجام به کین‌خواهی کی‌خسرو از نیای مادری اشاره می‌شود.به طور کلی شرحی که منابه تاریخی بدست می‌دهند در اغلب موارد به روایت شاهنامه نزدیک‌تر است(طبری،ص 421 – 433؛ تاریخ بلعمی به کوشش بهار،ص 598؛ تاریخ گردیزی،ص 47 – 48؛ فارس‌نامه ابن بلخی،ص 44 – 47؛ مجمل التواریخ و القصص،ص 46 – 47؛ الکامل فی التاریخ،ص 139).
سرگذشت فرنگیس بسیار شبیه به سرگذشت ماندانا،دختر ایشتوویگو،آخرین پادشاه ماد و مادر کورش کبیر است.ماندانا نیز مانند فرنگیس،با مصلحت اندیشی پیدر،به پیمان برون‌همسری تن داد.او نیز در حالی که باردار بودبه خشم پدر که برای تاج و تخت خود بیمناک بود،گرفتار و زندانی شد.پس از تولد نوزاد،ایشتوویگو او را به یکی از نزدیکان خود داد تا او را بکشد،اما او طفل را به یکی از شبانان شاهی داد.طفل تا ده سالگی دور از مادر و نزد شبانان بالید و بزرگ شد و سرانجام بر نیای مادری(پدر ماندانا) شورید و او را مغلوب ساخت(تاریخ ایران باستان،پیرنیا،1/ 233 – 240).
منبع:
خاتون‌آبادی،افسانه:1390،مقاله «فرنگیس» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»،تهران،انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s