توصیف كارستن نيبور از عزاداری های عاشورا

سفرنامه كارستن نيبور، يكى از سفرنامه‌هاى گمنام اما مهم روزگار كريم‌خان زند است. منابع فارسى اين دوره اغلب رويكردى سياسى و نظامى دارند و كمتر به جزييات تاريخ اجتماعى و اقتصادى يا شناسايى علمى راه‌ها و بناهاى باستانى روزگاران گذشته مى‌پردازد. سفرنامه نيبور در تمامى اين موارد مطالبى بديع دارد كه محقق تاريخ زنديه نمى‌تواند، از آن بى‌نياز باشد.وی در سفرنامه خود پیرامون عزاداری ایرانیان در روز عاشورا می‌نویسد:
شيعه‌ها هر سال به مدت ده روز، با برپا ساختن مراسم عزادارى، ياد حسين را زنده نگه مى‌دارند. در ايران، كه مركز شيعه‌ها است، گاهى شيعه‌ها در مراسم عزادارى چنان تحت تأثير عقايد و احساسات مذهبى خود قرار مى‌گيرند، كه با ميل زيادى مى‌توانند يك سنى را به قتل برسانند و فكر مى‌كنند، اگر دست به چنين كارى بزنند، ثواب مى‌كنند. از اين‏روى به صلاح همه پيروان دين‌هاى ديگر است، كه در روزهاى عزادارى خانه خودشان را ترك نكنند. با اين‏كه شيعه‌ها در خارك براى برگزارى مراسم مذهبى خود آزادى عمل دارند، به خاطر وجود سني‌ها كه كمتر ازشيعه‌ها نيستند و هم‌چنين به خاطر حضور هلندي‌ها نمى‌توانند در برگزارى اين مراسم مبالغه بكنند. حاكم خارك، به منظور جلوگيرى از ايجاد مزاحمت براى پيروان مذهب‌هاى ديگر، دستور داده بود، تا در دهه اول محرم كسى در خيابان‌ها به صداى بلند ناله و زارى نكند. ازاين‌روى شيعه‌ها مراسم مذهبى دهه اول محرم را در خارج شهر برگزار مى‌كردند. چون من عزادارى شيعه ‏ها را نديده بودم، روز عاشورا به خاطر من به آنها اجازه داده شد كه با دسته‌هايشان وارد شهر بشوند و در ميدان بزرگ مراسم شبيه‌خوانى راه بيندازند. تقريبا همه مسلمانان ساكن خارك در اين ميدان جمع شده بودند. اما تشخيص شيعه‌ها از سنى‏ ها خيلى آسان بود. چون سنى‌ها، با اين‏كه از سرنوشت نوه پيغمبرشان به هيجان آمده بودند، با آرامش به تماشاى شبيه‌خوانى مشغول بودند. درحالى‌كه شيعه‌ها به سينه خود مى‌زدند و با ناله و زارى غم و اندوه خودشان را نشان مى‌دادند و عده زيادى حسين! حسين! گويان به ‏شدت گريه مى‌كردند.
كسانى كه نقش سپاه يزيد و سردار او شمر را بازى مى‌كردند، با شمشيرهاى برهنه دور ميدان مى‌دويدند و چنين وانمود مى‌كردند، كه پى كسى مى ‏گردند. بعد حسين با چند نفر از دوستانش وارد صحنه شد و بلافاصله مورد حمله شديد دشمن قرار گرفت. از چهره و هم‏چنين رفتار اين دسته پيدا بود، كه به‌ شدت نااميد شده‏ اند و تصميم دارند به هرقيمتى كه شده است جان خود را نجات بدهند و به همين دليل به شدت از خودشان دفاع مى‌كردند. يكى از مبارزين، كه قاسم بود، چندبار از اسب به پايين انداخته شد و وقتى او مى‏ خواست دوباره بر اسب خود سوار بشود، دخترهايش با ناله و زارى از او خواهش مى‌كردند، كه دست از جنگ بردارد آنها چنان از ته دل گريه مى‌كردند، كه گويى پدرشان واقعا در خطر مرگ قرار دارد. نقش عباس، برادر حسين، كه در كنار چشمه‌اى هردو دست خود را از دست داده بود، خيلى طبيعى اجرا شد. او لباسش را طورى پوشيده بود، كه آستين‌هاى بدون دست از دو طرف آويزان بود و به تماشاچى اين احساس دست مى‌داد، كه او واقعا دست‌هايش را از دست داده است. چون در جزيره خارك اسب خيلى كم است و از شتر اصلا خبرى نيست، بلندپايگان سوار بر اسب بودند و بقيه پياده و چون بيشتر مردم جزيره خارك فقيرند، لباس همه بازيگران خيلى بد بود، اما اين لباس‌ها طورى بودند، كه تماشاچى به راحتى مى‌توانست يكى از سپاهيان 1100 سال پيش اعراب را در ميدان جنگ تجسم بكند.
موزيك نظامى‏ فقط از سنج تشكيل مى‌شد، كه بشدت نواخته مى‌شد. صداى سنج با صداى «حسين!» … «حسين!» … قيل و قال وحشتناكى را به‏ وجود آورده بود. سپاه كوچك حسين سپاه بسيار بزرگ دشمن را چندبار شكست داد. اما بعد يكى پس از ديگرى و بالاخره خود حسين از اسب به پايين انداخته شدند و بقيه اسير شدند.
بعد به گردن بچه‌هاى حسين قطعات بزرگى از چوب بسته شد و قرار شد جلاد، كه لباس وحشت‏ انگيزى به تن داشت، آنها را نزد سردار سپاه دشمن حسين ببرد.بعد دستور قتل اسيران صادر شد، اما خبر آمد كه جلاد همه آنها را كشته است.سردار از اين موضوع خيلى ناراحت شد و دستور قتل جلاد را صادر كرد.
ميدان جنگى كه در آن حسين كشته شد، در كربلا، در نزديكى بابل باستان بود و مقر حكومت يزيد در دمشق. در مراسم شبيه ‏خوانى، يزيد در طرف ديگر ميدان، روى يك صندلى اروپايى نشسته بود و تبرزينى در دست داشت.
بنابه روايت مسلمان‌ها، وقتى بازماندگان خانواده حسين را پيش يزيد بردند، سفيرى از يونان هم حضور داشت. در اين شبيه ‏خوانى هم مردى نقش اين سفير را بازى مى‌كرد. اين سفير كه لباس اروپايى به تن داشت، بدون جوراب بود و بر سر تاسش كلاه طلاكارى شده‏اى به چشم مى‌خورد. مسلما يوناني‌ها هرگز چنين لباسى نداشته‌اند. شايد شيعه‌ها با نشان دادن اين سفير مى‌خواستند، اسباب رضايت اروپايى‏ ها را فراهم بكنند و يا به سنى‌ها نشان بدهند كه مسيحى‌ها با حسين خيلى دوست بوده‌اند. بعد يكى از پسران حسين را كه اسمش على بود، (و بعدها به زين العابدين معروف شد) پيش خليفه بردند، تا با او بيعت بكند. زين العابدين جواب بسيار تندى داد و با پادرميانى سفير يونان دوبار مورد عفو قرار گرفت.وقتى زين العابدين را براى سومين‌بار پيش خليفه بردند و سفير يونان مجددا تقاضاى عفو او را كرد، به دستور خليفه سفير را كشتند و قرار شد پسر حسين را هم بكشند؛ اما هواداران او، او را مخفيانه از دست عمال يزيد خارج كردند.
منبع:
نيبور،کاسترن: 1354،سفرنامه،ترجمه پرویز رجبی،تهران،انتشارات توکا
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای توصیف كارستن نيبور از عزاداری های عاشورا

  1. امام خایمنی :گفت

    همه خرکسخول بازیهای قدیم الان هم هست یک مقدارکس وشعرهاش بیشتروالکترونیکی شده وازموبایل واینترنت وماهواره برای انتقال این مزخرفات استفاده میشه.دم انگلیس گرم که چنان برنامه خرکی برای امت همیشه خرتهیه کرده وصدها سال ادامه خواهد داشت

  2. عادل :گفت

    ننگ براین خرافات وهرکس دران شرکت کند به هردلیل…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s