بررسی بیت‌های عرب‌ستیزانه در شاهنامه(قسمت اول)

گزارش‌های مختصری از مناسبات میان ایرانیان و اعراب در بخش ساسانیانِ شاهنامه دیده می‌شود حاکی از آنکه پادشاهان ساسانی دست‌اندازی‌های گاه و بی‌گاه اعراب را به مرزهای ایران بشدت سرکوب می‌کردند.اما در اواخر شاهنامه به‌ویژه در گزارش‌های مربوط به پادشاهی یزدگرد سوم ورق برمی‌گردد و پیروزی‌های پی‌درپیِ اعراب گزارش می‌شود.
در این جستار می‌کوشیم ماهیت بیت‌های عرب‌ستیزانه‌ای را که در بخش تاریخی شاهنامه،به‌ویژه در پادشاهی یزدگرد سوم،آمده بر اساس تصحیحِ جلال خالقی مطلق و نسخه‌های مبنای کار او را روشن سازیم.
الف) معروف‌ترین بیت‌های عرب ستیزانه‌ای که در میان خاص و عام رواج دارد دو بیت زیر است:
رستم فرخزاد،سردار معروف یزدگرد سوم،پیش از جنگ با سعد وقاص،در نامه‌ای در وصف شاه ایران،به او چنین می‌گوید:
به ديدار او بر فلك ماه نيست/به بالاى او بر زمين شاه نيست
هر آنگه كه در بزم خندان شود/گشاده‌لب و سيم‌دندان شود
ببخشد بهاى سر تازيان/كه بر گنج او زان نيايد زيان
سگ و يوز و بازش دَه و دو هزار/كه با زنگ زرّند و با گوشوار
به سالى همه دشت نيزه‌وران/نيارند خورد از كران تا كران
كه او را ببايد به يوز و به سگ/كه بر دشت نخچير گيرد به تگ
سگ و يوز او بيشتر زان خورد/كه شاه آن به چيزى همى نشمرد
[‏ز شیر شتر خوردن و سوسمار/عرب را به جایی رسیدست کار]
[‏که ملک عجم‌شان کند آرزو/تفو باد بر چرخ گردان تفو]
شما را به دیده اندرون شرم نيست/ز راه خرد مهر و آزرم نيست
بدان چهره و زاد و آن مهر و خوى/چنين تاج و تخت آمدت آرزوی
(چاپ خالقی مطلق،جلد 8،پادشاهی یزدگرد شهریار،بیت 148- 156)
بیت دوم دروت قلاب به صورت‌های زیر نیز آمده است:
که تخت کیانی(که تخت کیان را: که دیهیم شاهی) کند آرزو(ی)
تفو بر تو ای چرخ گردان تفو(ی)
چه بسا کسانی با استناد به این دو بیت،از فردوسی چهره‌ای عرب ستیز تصویر کنند.حال آنکه برای ارزیابی این گونه بیت‌ها در شاهنامه شایسته است نخست به پرسش‌های زیر پاسخ داده شود:
1- به لحاظ نسخه‌شناسی بیت اصلی است یا الحاقی؟
2- مفهوم و مضمون بیت در متن اساسِ فردوسی بوده که نقل شده یا نظرِ خود اوست؟
3- مضمون بیت از زبان قهرمانان داستان‌ها بیان شده یا نظر خود شاعر است؟
4- مضمون بیت در کهن‌ترین ترجمه شاهنامه یعنی ترجمه عربی بنداری هست یا نه؟
5- آیا بیت به لحاظ سبک‌شناختی و با سروده شاعر در کل شاهنامه همخوانی دارد یا نه؟
6- مضمون بیت،هر گاه از آنِ خود شاعر باشد،با چارچوب فکری و اعتقادیِ شاعر سازگاری دارد یا نه؟
7- وجود بیت در متن ضرورت دارد یا نه؟ به بیان دیگر،آیا این بیت با بیت‌های پیشین و پسین خود دارای چنان پیوندی به لحاظ لفظی و معنایی است که چنانچه حذف شود خللی در جریان ماجرا پدید می‌آید یا نه؟
برای سنجش اصالت و تفسیر بیت‌های از این دست لازم است به همه و نه فقط پاره ای از این پرسش‌ها پاسخ داده شود.مثلاً نمی‌توان بیتی را فقط به این دلیل که به لحاظ شعری استوار است و یا با سبک هنری شاعر همخوانی دارد را اصیل دانست.چه بسا برخی کاتبان خوش‌ذوقِ شاهنامه بر اثر انس و افت بسیار با شاهنامه،خود ابیات استواری سروده و به آن الحاق کرده باشند.
اکنون به سراغ دو بیتِ یاد شده می‌رویم و آنها را یک به یک با پرسش‌های مذکور محک می‌زنیم:
1- این دو بیت در کهن‌ترین نسخه‌ها نیامده و از میان 15 نسخه مبنای تصحیح جلال خالقی،فقط در سه نسخه(کراچی 752 ق،لنینگراد 733 ق و  849 ق)آمده است.پس به لحاظ نسخه شناسی این ابیات الحاقی است.
2 و 3- مضمون آنها را شاعر از متن اساس و از زبان رستم فرخزاد نقل کرده است.لذا این مضمون نظر خود شاعر نیست.
4- مضمون این دو بیت در ترجمه عربی بنداری هست(بنداری، 2/ 266)اما نه در این موضع بلکه در حدود 10 بیت پیش از آن.
5- این دو بیت،به رغم آنکه در نگاه نخست مهیج می‌نماید،به لحاظ شعری استوار نیست.گذشته از این،واژه تفو که در مصراع آخر دوبار تکرار شده است،از واژه‌های شاهنامه نیست به این دلیل که،به گواهی فرهنگ ولف،این واژه به جز این بیت،در دو بیت دیگر هم آمده که الحاقی یا دستِ کم سخت مشکوک‌اند.*
6- با توجه به توضیحات بالا،طرح این پرسش سالبه انفای موضوع است.
7- با حذف این دو بیت هیچ خللی در جریان رویدادها پدید نخواهد آمد و بیت‌های 155-156 را ادامه منطقی بیت‌های پیشین شمرد.رستم،نخست شوکت و ثروت شاه ایران و فقر و فلاکت عرب‌ها را به رخ سعد می‌کشد؛سپس در خطاب به او می‌گوید:با این چهره و خوی بادیه‌نشینی شرمت نمی‌آید که تخت شاهی را آرزو می‌کنی؟
بدین ترتیب دو بیت الحاقی مذکور،که فعل آنها به صیغه غایب است،از یک سو گویی چون وصله‌ای ناجور به بیت‌های پیش و پسِخد سنجاق شده و از سوی دیگر مضمون آن تکرار مصراع دوم بیت 156 است.چنانکه ملاحضه شد فقط یک قرینه(شماره 4)برای اصلی بودن این بیت محتمل می‌نماید.بنابراین دو بیت یاد شده،به دلایل متعدد الحاقی‌اند.**
ب) در زمان پادشاهی هرمزد چهارم،پسر خسرو اوشیروان،هنگامی که از هر سو دشمنانی چون ترکان و خزران و رومیان و عرب‌ها به ایران حمله می‌کنند و پادشاه با نامداران ایران رایزنی می‌کند،موبد به او می‌گوید:
سپاه خزر گر بيايد به جنگ/نيابند جنگى زمانى درنگ
ابا روميان داستانها زنيم/ز بن پايه تازيان بر كنيم
[ندارم به دل بيم از تازيان/كه از ديده‌شان ديده دارد زيان]
[كه هم مار خوارند و هم سوسمار/ندارند جنگى گه كارزار]
ترا ساوه شاهست نزديك‌تر/وُزو كار ما نيز تاريك‏تر
(چاپ خالقیث مطلق،جلد 7،پادشاهی هرمزد نوشین‌روان،بیت 292-294)
دو بیت درون قلاب در اقدم نسخه‌ها آمده و در 14 نسخه دیگر مبنای تصحیح جلال خالقی نیست.بنابراین این دو بیت به لحاظ نسخه‌شناسی الحاقی است.چنانچه این دو بیت بر اساس موارد هفت‌گانه‌ای که پیشتر گفته شد ارزیابی شود،الحاقی بودن آنها کاملاً آشکار می‌شود: مضمون این دو بیت در ترجمه عربی بنداری نیست؛به لحاظ شعری سست است و اصلاً در سیر رویدادها نیازی به آنها حس نمی‌شود و توضیحات اضافی ملال آوری است که ناشیانه با بیت پیش از خود پیوند خورده است.این دو بیت به هیچ روی با سبک سخن‌سرایی شاعر همخوانی ندارد.به معنای آنها دقت کنید: موبد می‌گوید از تازیان بیم ندارم که چشم از دیدارشان زیان می‌بیند و خوراکشان سوسمار و مار است و لابد به همین دلیل در کارزار مردان جنگی ندارند! البته مضمون مار و سوسمارخواری عرب‌ها مضمونی سخت مشهور بوده که هم در بیت‌های اصلی فردوسی هست و هم در آثار فارسی و عربی پیش و پس از او.با این همه این دو بیت بنا به آنچه که گفته شد الحاقی است.
*یکی در بیتی منقول از لغة شهنامه عبدالقادر بغدادی:
تفو باد بر این گزند(گزیده) جهان/بتر ز آشکارا مر او را نهان
(چاپ کلکته،داستان سیاوش،بیت 2646،چاپ بروخیم،جلد 3،ص 672،پانوشت 12)
و دیگری در بیتی در پادشاهی هرمزد نوشین‌روان درباره بهرام چوبین:
یکی پهلوان شیرمردی چنین/که از بیم تیغش بلرزد زمین
بدو دوک و پنبه فرستد نثار/تفو بر چنان بی‌وفا شهریار
(چاپ زول مول،جلد 6،ص 343،بیت 1688-1689؛چاپ مسکو،جلد 7،ص 416،پانوشت 12)
** امیدسالار درباره این دو بیت می‌نویسد: «فردوسی را نمی‌توان به استناد این دو بیت که ضمناً الحاقی بودن هم از وجناتشان ساطع است،عرب‌ستیز نامید.
منبع:
خطیبی،ابوالفضل:1384،بیت‌های عرب‌ستیزانه در شاهنامه،مجله نشر دانش،سال 21،شماره 3،ص 14-20
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای بررسی بیت‌های عرب‌ستیزانه در شاهنامه(قسمت اول)

  1. کیومرث اسفندیاری :گفت

    عزیزان ما که آبرویمان در جهان بخواطر همین نژادپرستی از بین رفته شما هم با تکرار این گفته های فردوسی بدتر آبروی ما را می برید بخدا من که یک ایرانی وفارس دوآتشه هستم از این گفته فردوسی احساس شرم می کنم لطف کنیئ ما را در این جهان پیش رفته بع عنوان وحشی و نژادپرست معرفی نکنید

    • من بعید میدونم شما اصلاً به زبون فارسی مسلط باشی جناب دو آتیشه!
      اولاً این گفته های فردوسی نیست(خیلی راحت میشه اینو فهمید!).دوماً نشون داده شد که الحاقی هست.سوماً احتمالاً فردوسی هم از داشتن چنین هموطن و همزبانِ خنگی مثل شما شرمسار هست!

    • alireza :گفت

      دوست عزیز، اولا که بزرگان ادب اغلب این ابیات را الحاقی می‌دانند و نه‌ متعلق به فردوسی. ثانیا، اگر هم این ابیات متعلق به فردوسی باشد طرف صحبت تازیانی هستند که به ایران یورش بردند و ۱۴۰۰ سال ما را اسیر بد بختی و عقب ماندگی کردند. ثالثاً، شما باید نسبت به مردم ایران هم با انصاف باشید. اگر کسی‌ به امثال صدام حسین توهین کرد مگر نژاد پرست است؟ آیا باید از گردن زدن ۴۰۰۰۰ تن‌ در گرگان توسط سپاه عرب (به قول تاریخ طبری) شادی کرد؟ آیا باید از درست کردن تله ای‌ از کشتگان در سیستان (به قول تاریخ سیستان) ستایش کرد؟ آیا باید از به اسیر گرفتن چند صد هزار از مردم تیسفون و فروش آنها در بازار‌های مدینه به نشانه‌ تمدن یاد کرد؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s