ادبیات مادی

از دوره مادها هیچ نوشته‎ای به یكی از زبان‎های ایرانی برجای نمانده است.اما در نوشته‎های مورّخان یونان اشاراتی به داستان‎ها و قصه‎ها و اشعار این دوره شده است. آثنئوس می‎نویسد كه خنیاگران با اوراد خود دلاوری‎های كورش و جنگ او را با آستیاگ پیشگویی می‎كردند.سپس از قول دینون می‎نویسد:«هنگامی كه آستیاگاس با دوستانش به جشن و شادمانی می‎پرداخت،مردی به نام انگارس،كه مشهورترین خنیاگران بود،احضار شد و داستان‎های منظوم معمول را با آواز خواند.در پایان گفت كه:دَدی ترسناك‎تر از گراز وحشی در باتلاق رها شده است و اگر بر همسایگان مسلط شود،دیری نگذرد كه هیچ دشمنی هماورد او نباشد.چون آستیاگ از خنیاگر پرسید: این چه ددی است؟خنیاگر جواب داد: كورش پارسی».همچنین دینون می‎نویسد كه:كورش در خواب دید كه خورشید در پیش پای او بود.سه بار كوشید تا آن را با دست بگیرد ولی موفق نشده زیرا خورشید سُر می‎خورد و می‎گریخت.مغان برای او پیشگویی كردند كه سه بار گریختن خورشید به این معنی است وی سی سال سلطنت خواهد كرد و چنین نیز شد(fox-pemberton,25).
داستان‎های مربوط به كورش در ادبیات راه یافته بود.گزنفون می‎نویسد(کورش‌نامه،یکم،فصل 2):ایرانیان در داستان‎ها و سرودهای خود كه تا این زمان هنوز رایج است،زیبایی و خصال نیكوی این پادشاه و علاقه‎مندی او را به فراگیری بازگو می‎كنند و در جای دیگر(یکم،فصل 4) می‎آورد كه:نام كورش ورد زبان اهالی ماد بود هر كسی در گفتار خویش از او تمجید می‎كرد و مردم در سرودها و تصنیف‎ها به تحسین او می‎پرداختند.
نمونه‎ای از داستان‎های حماسی مادی روایت كتزیاس از حوادثی است كه منجر به پایه‎گذاری دولت ماد گردید(gershevithch,1968,3).داستان ستریانگایوس،كه دل به ملكه سكاها به نام زرینیا بست و چون ناكام ماند دست به خودكشی زد از داستان‎های عاشقانه مادی بوده است.از داستان‎های عاشقانه دیگر داستان زریادرس و اُداتیس است كه آن را خارس میتلنی بدین گونه نقل كرده است:آورده‎اند كه هیستاسپس و برادر كوچكش زریادَرِس از ازدواج آفرودیت و آدونیس به دنیا آمده‎اند.هیستاسپس فرمانروای ماد و سرزمین‎های سفلای آن بود و زریادرس بر نواحی علیای دروازه‎های خزر تا تنائیسحكمرانی داشت.در آن سوی تنائیس،مراثی‎هامی‎زیستند كه فرمانروای آنان اُمارتس بود.وی دختری داشت به نام اُداتیس كه زیباترین زن آسیا به شمار می‎رفت.اُداتیس زریادرس را به خواب دید و دل بدو بست و زریادرس نیز در خواب مفتون آن دختر شد.زریادرس كوشید تا اُداتیس را به دست آورد اما توفیق نیافت،زیرا پدر دختر نمی‎خواست او را به مردی بیگانه شوهر دهد.دیری نگذشت كه اُمارتس جشن ازدواجی برگزار كرد كه در آن خویشان و نزدیكان و اشراف دربار او حضور داشتند و از اُداتیس خواست كه جامی شراب به كسی بدهد كه مایل به ازدواج با اوست.زریادرس،كه اُداتیس او را پیش از آن ماجرا آگاه كرده بود،به شتاب به همراهی گردونه‎ران خود از تنائیس گذشت و با لباس سكایی،ناشناس وارد تالار جشن شد و اُداتیس جام او را پر كرد.به گفته خارس میتلنی،این داستان در میان مردم آسیا شهرت بسیار داشته و آن را بر دیوارهای معابد،كاخ‎ها و حتی خانه‎های خصوصی نقاشی می‎كردند و اشراف غالباً نام دختران خویش را اُداتیس می‎گذاشتند.به نظر بویس(boyce,1955) این داستان اصل مادی دارد و با آیین پرستش خدای عشق(احتمالاً آناهیتا)ارتباط داشته است،و بعدها به صورت داستان گشتاسب و كتایون وارد حلقه داستان‎های كیانی شده و در شاهنامه منعكس گشته است.
منبع:
تفضلی،احمد: 1383،تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام،تهران،انتشارات سخن
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s