عطار و فردوسی

عطار نیشابوری شاعر معروف(مقتول در 618 ق)که دو قرن بعد از فردوسی می‌زیسته است،در سه مثنویِ اسرارنامه،الهی‌نامه و مصیبت‌نامه از فردوسی نام برده است.
در مصیبت‌نامه آنجا که از اهمیت شعر سخن می‌گوید و به ایهام نام شعرا را می‌آورد گفته است:
باز کن چشم و ز شعر چون شکر/از بهشت عدن فردوسی نگر(مصیبت‌نامه،چاپ دکتر نورانی،ص 46)
در همان کتاب در ستایش خود می‌گوید:
آب هر معني چنانم روشن است/کانچه خواهم جمله در دست من است
مي نبايد شد بحمدالله بزور/همچو فردوسي ز بيتي در تنور
همچو نوح آبي بزور آيد مرا/زانکه طوفان از تنور آيد مرا
از تنورم چون رسد طوفان بزور/هيچ حاجت نيست رفتن در تنور
همچو فردوسي فقع خواهم گشاد/چون سنائي بي طمع خواهم گشاد
زين سخن کامروز آن ختم من است/نيست کس همتاي من اين روشن است
ترک خور کاين چشمه روشن گرفت/از زبور پارسي من گرفت(مصیبت‌نامه،ص 367)
محمود در چشم شاعر به قدر فقاعی ارزش نداشت،همت بلند شاعر را می‌ستاید:
اگر محمود اخبار عجم را/بداد آن پیل واری سه درم را
چه کرد آن پیل وارش؟ کم نیرزید/بر شاعر فقاعی هم نیرزید
زهی همّت که شاعر داشت آنگاه/کنون بنگر که چون برخاست از راه(الهی‌نامه،ص 367)
و سرانجام ماجرای مغضوب شدن فردوسی توسط شیخ ابوالقاسم گرگانی در اسرارنامه چنین آمده است(اسرارنامه،صص 188-190):
شنودم من که فردوسی طوسی/که کرد او در حکایت بی فسوسی
به بیست و پنج سال از نوک خامه/بسر می‌برد نقش شاهنامه
به آخر چون شد آن عمرش به آخر/ابوالقاسم که بُد شیخ اکابر
اگر چه بود پیری پر نیاز او/نکرد از راه دین بر وی نماز او
چنین گفت او که فردوسی بسی گفت/همه در مدح گبری ناکسی گفت
به مدح گبرکان عمری بسر برد/چو وقت رفتن آمد بی خبر مرد
مرا در کار او برگ ریا نیست/نمازم بر چنین شاعر روا نیست
چو فردوسی مسکین را ببردند/به زیر خاک تاریکش سپردند
در آن شب شیخ او را دید در خواب/که پیش شیخ آمد دیده پر آب
زمرد رنگ، تاجی سبز بر سر/لباسی سبزتر از سبزه در بر
به پیش شیخ بنشست و چنین گفت/که ای جان تو با نور یقین جفت
نکردی آن نماز از بی نیازی/که می ننگ آیدت زین نانمازی
خدای تو جهانی پر فرشته/همه از فیض روحانی سرشته
فرستاد اینت لطف کار سازی/که تا کردند بر خاکم نمازی
خطم دادند بر فردوس اعلی/که فردوسی به فردوس است اعلی
خطاب آمد که ای فردوسی پیر/اگر راندت ز پیش، آن توسی پیر
پذیرفتم منت تا خوش بخفتی/بدان یک بیت توحیدم که گفتی
مشو نومید از فضا الهی/مده بر فضل ما بخل گواهی
یقین می دان چو هستی مرد اسرار/که عاصی اندک است و فضل بسیاز
گر آمرزم به یک ره خلق را پاک/نیامرزیده باشم جز کفی خاک
خداوندا تو می‌ دانی که عطار/همه توحید تو گوید در اشعار
ز نور تو شعاعی می نماید/چو فردوسی فقاعی می گشاید
چو فردوسی ببخشش رایگان تو/به فضل خود به فردوسش رسان تو
به فردوسی که علیینش خوانند/مقام صدق و قصر دینش خوانند
منبع:
شاپور شهبازی،علیرضا:1390،زندگینامه تحلیلی فردوسی،ترجمه هایده مشایخ،انتشارات هرمس
ریاحی،محمد‌امین:1382،سرچشمه‌های فردوسی شناسی،تهران،انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای عطار و فردوسی

  1. عطار عارف بود _ فردوسی سخن سرا _ ونیزحافظ ، عارف بود وسعدی ، سخن سرا !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s