پادشاهان پیشدادی؛تهمورث

تهمورث نام یکی از شهریاران سلسله پیشدادی در تاریخ سنتی ایرانیان است.تهمورث در اوستا مانند هوشنگ از پهلوانان و معروف به «تخم اوروپ» است.تخم در اوستا صفت و به معنی قوی و زورمند و شکل اسمی آن تخم به معنی نیروست.
بنا به روایت فردوسی(1/ 35) و بندهش(به کوشش مهرداد بهار،صص 139 و 155)،او سومین و براساس برخی از متون پهلوی(دینکرد به تصحیح مدن،ص 688) و منابع دوران اسلامی،دومین پادشاه این سلسله است(تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا،ص 16؛آثار الباقیه، ص 103).به گزارش یاقوت حموی(معجم البلدان، 1/ 417)،تیره ای از اقوام ایرانی او را نخستین انسان می دانستند.
مدت فرمانروایی تهمورث در اغلب منابع سی سال ذکر شده است(بندهش، ص 155؛ شاهنامه به تصحیح جلال خالقی، 1/ 37؛ فارسنامه، صص 10 و 29 و …) .طبری(1/ 117) و به پیروی از او بلعمی(ص 129) و ابن اثیر(تاریخ کامل1/ 37) این مدت را چهل سال ضبط کرده و این این قتیبه(معارف،ص 652) و ثعالبی مرغنی(غررالسیر،ص10) به او سلطنت هزار ساله نسبت داده اند.نسبت دادن فرمانروایی هزار ساله به تهمورث ظاهراً حاکی از پایگاه بسیار مهم او در پاره ای از روایات کهن تر است؛به ویژه نام او،در کتاب شاهان مندایی،موسوم به «سدراربا» به صورت «زاردانایاتا تاهمورت» بلافاصله بعد از نام کیومرث آمده و مدت شهریاری اش ششصد سال ذکر شده است(نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان، 1/ 237-238).
در متون اوستایی اطلاعاتی درباره تبارنامه تهمورث دیده نمی شود.مطابق گزارش بندهش TD2،تهمورث پسر ویونگهان،پسر ینگهت پسر هوشنگ است(ص 228،ستون 7).مولف بندهش اضافه می کند که جم و تهمورث و اسپیدور و نرسی همه برادر بودند.این نسب نامه با جزئی اختلاف در همه منابع دوران اسلامی،به جز شاهنامه که تهمورث را پسر هوشنگ می داند،ذکر شده است.ابوریحان نسب نامه تهمورث را تقریباً مشابه با بندهش آورده و او را «تهمورث بن ویجهان بن اینکهد بن اوشهنگ» معرفی کرده است.ابن بلخی(فارسنامه،ص 10) و مسعودی(مروج الذهب، 1/ 138) و ابن اثیر(1/ 135) مشابه همین نسب نامه را آورده اند،جز اینکه مسعودی به جای «اینکهد» از شخصیتی به نام «استحد» یاد کرده و در روایت ابن اثیر «حبایداد» جانشین «اینکهد» است.طبری(1 / 117) گفته است که ایرانیان بر سر نسب تهمورث اختلاف دارند،بعضی نسب او را «تهمورث بن ویونجهان بن حنانداذبن حناداربن اوشهنج» گفته‌اند و برخی دیگر تبارنامه او را به صورت «تهمورث بن ایونکهان بن انکهد بن اسکهد بن اوشهنچ» ذکر کرده‌اند.در روایت حمزه اصفهانی(تاریخ سنی ملوک الارض و انبیا، ص 26) هم مانند گزارش طبری بین تهمورث و هوشنگ سه تن فاصله شده‌اند،به این صورت که در این گزارش «تهمورث پسر نوجبهان،پسر ایونکهد پسر هونکهد پسر اوشهنج» به شمار آمده است.تردیدی نیست که نام ویونگهان هنگامی وارد نسب‌نامه تهمورث شده است که او را برادر جمشید دانسته‌اند،اما چگونگی ورود نام اینگهد و گونه‌های تحریف شده آن به شجره‌نامه تهمورث(و همچنین جمشید) چندان روشن نیست.محتمل‌ترین توجیه در این مورد نظر یوستی و کریستن‌سن است که به عقیده آنها اینگهد تحریفی از وونگهان است.
در اوستا و بعضی ار متون اسلامی،لقب تهمورث زیناوند است که آن را به معنی «افزار جنگ» دانسته‌اند.در فقره 11-13 رام‌یشت درباره تهمورث آمده است:
تهمورث زیناوند از فرشته ٔ هوا چنین درخواست کرد که وی را بهمه ٔ دیوها و مردمان و جادوان و پریها چیر سازد که وی اهریمن را به پیکر اسبی درآورده بر او سوار گشته تا به دو انتهای زمین براند.
در فقره‌های 28-29 زامیاد یشت نوشته شده:
«فر کیانی مدت زمانی بطهمورث زیناوند تعلق داشت ، از پرتو آن او در روی هفت کشور شهریاری کرد، به دیوها و مردمان و جادوان و پریها و کاویها و کرپانها دست یافت و اهریمن را به پیکر اسبی درآورده در مدت سی سال به دو کرانه ٔ زمین همی تاخت.
داستان مفصلی از ماجرای تهمورث با اهریمن در دستنویس پهلویMu29 (داستان گرشاسب و تهمورث و جمشید،گلشاه و متن‌های دیگر، صص 168-193) که به اقتضای شاهنامه فردوسی در بحر متقارب به نظم کشیده است،آمده است.خلاصه این داستان چنین است:
تهمورث اهریمن را در مدت سی سال در بند داشت.بر او زین نهاده بر پشت او سوار شده هرروز سه بار گرد گیتی می‌گشت و بر سرش گرز پولادین می‌کوفت و با او دریا و کوه و فراز و نشیب ابلرز را می‌پیمود.وقتی از گردش بر می‌گشت او را بند نموده جز زخم گرز گران،آشام و خوراکی نداشت.زن تهمورث واقعه اسب بی‌خواب و خوراک را از شوهرش باز پرسید.تهمورث در پاسخ گفت:من خود نیز از کار این اهرمن در شگفت بودم.راز کار از او جویا شده به من چنین گفت که خوراک من از گناه مردم است.هر آن روزی که بدی کنند من در رنج و گرسنگی دچار نگردم.اهریمن سال ها در بند بود تا اینکه از برای رهایی خود چاره ای اندیشید و به زن تهمورث وعده بخشیدن انگبین و ابریشم داد.تحفه‌هایی که کسی در جهان ندیده بود.در صورتی که او از شوهرش بپرسد که در هنگام تاخت و تاز در فراز و نشیب البرز در کجا از سرعت سیر من او را هراس فرا گیرد.زن تهمرث بنا به دستور اهریمن قصه را از شوهرش درخواست نمود.تهمورث گفت:هنگامی که او از البرز بتندی سر به سوی نشیب البرز نهد مرا بیم فرا گیرد و گرز پیاپی به سرش می‌کوبم تا از گزند جان به در برم.زن تهمورث آن چه از شوهرش شنیده بود به اهریمن بازگفت و عسل و ابریشم دریافت داشت.روز دیگر در بامدادان بنا به عادت،تهمورث بر پشت اهریمن اسپ پیکر برآمده گرد گیتی همی تاخت تا بر فراز البرز برآمد و از آنجای روی به نشیب نهاد.آنگاه اهریمن سرکشی نمود و خیرگی آغاز کرد هرچند تهمورث گرز نواخت و خروش برآورد و بر مرکب نهیب زد سودی نبخشید.اهریمن او را از زین به زمین بیفکند و دم درکشید و او را فرو برده و روی به گریز نهاد.آنگاه سروش،جمشید را از مرگ تهمورث آگاه کرد و بدو تدبیری آموخت که چگونه لاشه تهمورث را از شکم اهریمن بیرون تواند کشید.جمشید آنچان که سروش گفته بود به جای آورد و اهریمن لاشه تهمورث را از شکمش بیرون کشید و شست و شو داد و به استودان نهاد.
گذشته از ماجرای تهمورث با اهریمن،اطلاعات بسیار اندکی در متن‌های پهلوی در مورد این شخصیت بر جای مانده است.مطالق روایت مینوی خرد(ص 43) و رساله ائوگمادئچا(بند 92) هفت گونه خطی را که اهریمن بدکار پنهان داشته بود تهمورث آشکار کرد.در اغلب منابع دوران اسلامی هم ابداع خط و نوشتن را به تهمورث نسبت می‌دهند(تاریخ طبری 1/ 117؛ فارسنامه، ص 28؛ شاهنامه، 1/ 37) .فردوسی خط و کتابت را جزو دانش‌های دیوان به شمار آورده و گفته است که چون تهمورث بر دیوان متمرد چیره شد،دیوان از شاه خواستند تا جانشان را بر آنان ببخشاید و در عوض آنان هنر خط و کتابت را به او بیاموزند.با اینکه فردوسی از تعلیم نزدیک به سی خط به تهمورث سخن می‌گوید اما فقط شش خط رومی،تازی،فارسی،سغدی،چینی و پهلوی یاد می‌کند(1 / 37/ 37-44).
در منابع دوران اسلامی،بنای برخی از شهرها را به تهمورث منتسب کرده‌اند.حمزه اصفهانی(تاریخ سنی ملوک الارض و انبیا، ص 23) بنای شهر بابل،قهندز مرو و کردینداد و احداث دو بنای بزرگ به نام‌های مهرین و سارویه،در اصفهان را به تهمورث نسبت می‌دهد (معارف،ص 652).بر اساس روایت طبری(1 / 117)،شاپور فارس را تهمورث بنا کرد و در آنجا مستقر شد.ثعالبی مرغنی(غررالسیر،ص 9) می‌گوید که غالب بلاد پارس را تهمورث بنا کرد.علاوه بر این شهرها،بنای شهری به نام ابرایین در سرزمین قوم موسی و شهری به نام افرق بر سر کوهی در هند(معارف،ص 652) نیز منسوب به تهمورث است(مجمل التواریخ و القصص، ص 39).
در منابع دوران اسلامی،علاوه بر اختراع خط و فن نویسندگی،احداث بناها و بنیان نهادن شهرها،فهرستی از کارهای مدنی دیگری برشمرده شده که مبدع آنها تهموث بوده است.به روایت فردوسی(1 / 35-36/ 8-17) به راهنمایی او مردم موی و پشم میش و بره را بریدند و به رشتن آنها روی نهادند و به کوشش از آن جامه و گستردنی ساختند.
او از میان ددان،سیه‌گوش و یوز را برگزید و به بند آورد و از میان مرغان باز و شاهین را بگرفت و تربیت کرد،آنگاه ماکیان و خروس را که به گاه سحر از بهر نیایش یزدان خروش بر‌می‌آورد،به میان مردم آورد و مراقبت از آنها را به مردمان فرمود.مطابق گزارش طبری(1/ 117) و ثعالبی مرغنی(غررالسیر،ص 8) او همچنین به مردمان دستور داد تا سگان را برای محافظت چارپایان از درندگان نگهداری کنند و به کار گیرند.ابداع طنبور،استحصال ابریشم و انگین از دیگر مواردی است که به روایت گردیزی(زین الخبار،ص 66) در عهد تهمورث،به دست دیوان اتفاق افتاده است.
منبع:
مولایی،چنگیز:1390،مقاله «تهمورث» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»،تهران،انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
رضایی،عبدالعظیم:1378،گنجینه تاریخ ایران،تهران،انتشارات اطلس
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s