گیو

گیو یکی از پهلوانان مشهور شاهنامه در زمان کیکاووس و کیخسرو است.بنابر روایات ملی،گیو پسر گودرز ولی در هویت تاریخی خود،پدر گودرز دوم اشکانی است(Persische Stadien II,Wien,1892,p 30-31).
طبری(2/ 601)نام او را «بی» ثبت کرده است که به صورت کهن‌تر «ویو» باز‌می‌گردد و صورت اخیر را حمزه اصفهانی(تاریخ سنی ملوک‌الارض و الانبیا،ص 27)و مولف مجمل التاریخ و القصص(ص 436)ثبت کرده‌اند.در شاهنامه(به تصحیح جلال خالقی 2/ 160/ 522)لقب گیو و خانواده او «آزادگان» ذکر شده ولی لقب خود گیو در بندهش(به تصحیح مهرداد بهار،ص 128) «بَئیرَزدِ بنرد کردار» آمده است(بئیرزد را یوستی،«مبارز» معنی کرده است).
مهم‌ترین کار پهلوانی گیو جستجوی هفت ساله او برای یافتن کیخسرو در توران و آوردن او و مادرش به ایران است(به تصحیح جلال خالقی 2/ 419-470؛ طبری 2/ 160).از کارهای مهم دیگر او،یکی کشتن قژاو،داماد افراسیاب،به انتقام خون برادر خود بهرام(به تصحیح جلال خالقی 3/ 96-99)است و دیگر پیروزی او بر گروی‌زره کشنده سیاوش،در نبردی تن‌به‌تن(به تصحیح جلال خالقی 6/ 118-199/ 1857-1871؛ طبری 6/ 612)است.
گیو،در جنگ‌ها زرهی آسیب‌ناپذیر بر تن داشت که متعلق به سیاوش بود و آن را فرنگیس،همسر سیاوش در ازای خدمت او بدو داده بود(به تصحیح جلال خالقی 2/ 430/ 167-173؛ 3/ 48/ 346-348).گذشته از شاهنامه،در برخی دیگر از حماسه‌های فارسی از جمله باوگشسب‌نامه نیز از گیو یاد شده است.بنابر روایت حماسه اخیر(به کوشش روح‌انگیز کراچی، ص 116-128)،گیو یکی از خواستگاران گشسب‌بانو دختر رستم و تنها کسی است که از عهده آزمایش رستم برمی‌آید و بانو نصیب او می‌شود.آزمایش زور پهلوانی بدین صورت است که خواستگارانِ گشسب‌بانو بر فرش بزرگی بر فرش بزرگی می‌ایستند سپس رستم گوشه فرش را می‌گیرد و می‌کشد و از همه مردان تنها گیو است که سرنگون نمی‌شود.در میان مردم نیز روایاتی درباره گیو،از جمله همین خواستگاری او از گشسب‌بانو،جاری است.به روایت مجمل التواریخ و القصص(ص 91)،گیو حاجب بزرگ دربار کیخسرو بود.در روایات ملی به گیو و گشیب‌بانو تنها یک پسر به نام بیژن نسبت داده‌اند که خود یکی از پهلوانان نامی حماسه ملی ایران است.تنها حمزه اصفهانی(تاریخ سنی ملوک‌الارض و الانبیا،ص 27)بختنصر را نیز،که در زمان لهراسپ شهر اورشلیم را ویران کرد،فرزند گیو نوشته است ولی به گفته مجمل التواریخ و القصص(ص 92 و 436)بختنصر بنابر روایتی رهام گودرز برادر گیو بود و بنابر روایت دیگر خود گیو بود و نه فرزند او.به روایت شاهنامه(به تصحیح جلال خالقی 4/ 365-369/ 3008-3075)،گیو یکی از پنج پهلوانی است که هنگام ناپدید شدن کیخسرو از جهان،او را تا جشمه‌ای همراهی می‌کند و سپس در بازگشت همگی در برف جان می‌سپارند.این گزارش با این اعتقاد دین زرتشتی که از گیو در شمار بی‌مرگان نام می‌برد(به تصحیح مهرداد بهار،ص 128)در تضاد است.
در شاهنامه دو خصیصه گیو به خوبی ترسیم شده است.یکی دلیری او که همیشه آماده پذیرفتن هر ماموریت خطرناکی است.دیگر و به ویژه،مهر عمیق او به تنها پسرش تا آنجا که برای بازداشتن او از کارهای پرمخاطره،به هر بهانه‌ای متوسل می‌شود(به تصحیح جلال خالقی 3/ 60-61/ 535-545؛ 3/ 309/ 75-80؛ 4/ 39-46/ 597-711).
منبع:
خالقی،جلال1390،مقاله «گیو» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»،تهران،انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s