عماره مروزى‏

ابومنصور عمارة بن محمّد مروزى از شاعران معروف اواخر عهد سامانى و اوايل دوره غزنوي است.از مجموع اطلاعاتى كه نسبت به او در دست داريم معلوم مي‌شود كه وى آخر دوره سامانى را درك كرده و با امير ابوابراهيم اسمعيل بن نوح بن منصور سامانى ملقّب به «المنتصر» معاصر بود كه بعد از برافتادن دولت سامانى چندى در ماوراء النهر و خراسان با عمّال سلاطين ايلك خانى و غزنوى زد و خورد مي‌كرد و آخر در سال 395 در بيابان مرو بدست بادیه‌‏نشينان عرب كشته شد و عماره در همين هنگام اين قطعه را در رثاء آن امير جنگجو ساخت:
از خون او چو روى زمين لعل‌فام شد/روى وفا سيه شد و چهر اميد زرد
تيغش بخواست خورد همى خون مرگ را/مرگ از نهيب خويش مر آن شاه را بخورد
 بعد از آن امير مدح محمود بن سبكتكين را کرده است و از مدايح آن امير اين قطعه در لباب الالباب آمده است:
از كفّ شاه نور بود بر جبين خور/جودش مرا سهيل نمودست بر جبين‏
گر بر كران دجله كسى نام او برد/آب انگبين ناب شود گِل گُل انگبين‏
از اينكه عماره در سوگ منتصر و مدح محمود سخن گفته معلوم مي‌شود بعد از سال 395 و شايد تا حدود اوايل قرن پنجم مي‌زيسته است.اما چنانكه خواهيم ديد در اواخر ايام ابو سعيد ابوالخير (375- 440) در قيد حيات نبود.بنابراین قول هدايت كه وفات او را در 360 دانسته اشتباه است و چنانكه از اشاره محمّد بن على بن محمّد شبانكاره‌ای در كتاب مجمع الانساب برمي‌آيد هميشه ساكن مرو بوده و از آنجا بيرون نرفته است(رجوع شود به مقاله عماره مروزى به قلم عباس اقبال در سال اول مجله شرق ص 8- 15) و حكايتى كه در آنجا از كتاب مجمع الانساب نقل شده و معلوم است كه شبانكاره‌ای آنرا از منابع قديمترى بدست آورده است.
اشعار عماره بعد از او مورد توجّه استادان فنّ بوده و «شعراء عصر او را مقتداى خود دانسته و شعر او را بجودت صفت كرده چنانكه شاه بوعلى رجائى گويد،مصراع: من خود ترا بشعر گرفتم عماره»(لباب الالباب ج 2 ص 24).
شهرت و لطف غزل‌هاى عماره از اينجا معلوم مي‌شود كه: «روزى قوّال در خدمت شيخ [ابوسعيد ابو الخير] اين بيت برمي‌گفت كه:
اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن/تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخوانى‏
شيخ از قوّال پرسيد كه اين بيت كراست؟ گفت: عماره گفته است.شيخ برخاست و با جماعت صوفيان بزيارت خاك عماره شد»( اسرار التوحيد،چاپ دكتر صفا،ص 280)
نقل بسيارى از ابيات عماره در لغت فرس و در كتب ادب به عنوان شاهد دليل شهرت اين شاعر در قرن پنجم و ششم است.
برخی از اشعار او چنین است:
بنفشه داد مرا لعبت بنفشه قباى/بنفشه بوى شد از بوى آن بنفشه سراى‏
بنفشه هست و نبيد بنفشه بوى خوريم/بياد همّت محمود شاه بارخداى(مجمع الانساب نقل از مقاله مذكور مرحوم اقبال)
**
سوگند خورم كز تو برد حورا خوبى/خوبيت عيانست چرا بايد سوگند
جاى كمرت شعر عماره است همانا/كز يافتنش خيره شود و هم خردمند(ترجمان البلاغه ص 28 و 45)
**
آهو مر جفت را بغالد برخويد/عاشق معشوق را بباغ بغاليد
اى تو مَك‏آسا بيار باز قدح را/كآنت مَكاكَفت ازين سراى بگاليد
باد برآمد بشاخ بيد شكفته/بر سر ميخواره برگ گل بفتاليد
**
نَبُوَد ايچ مرا با بتم عتيب/مرا بى‏گنهى كرد شيب شيب «9»
ندارد بَرِ آن زلف مشك بوى/ندارد بَرِ آن روى لاله زيب‏
چنان تافته برگشتم از غمان/كه گشتم از غم و انديشه ناشكيب‏
**
جهان ز برف اگر چندگاه سيمين بود/زمُرُّدْ آمد و بگرفت جاى توده سيم‏
بهار خانه كشميريان بوقت بهار/بباغ كرد همه نقش خويشتن تسليم‏
بدور باد همه روى آبگير نگر/پشيزه ساخته بر شكل پشت ماهى شيم‏
**
با چنگ سغديانه و با بالغ شراب/آمد بخان چاكر خود خواجه با صواب‏
آتش بديدى اى عجب و آب ممتزج/اينك نگاه كن تو بدان جام و آن شراب‏
جام سپيد و لعل مى صاف اندرو/گويى كه آتشى است برآميخته بآب
**
بر روى او شعاع مى از رطل برفتاد/روى لطيف و نازكش از نازكى بخست‏
مى چون ميان سيمين دندان او رسيد/گويى كران ماه بپروين درون نشست‏
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s