آزادسرو

آزادسرو،گردآورنده روایات حماسی ایران و راوی داستان رستم و شغاد،فرامرزنامه و داستان شبرنگ است.درباره نام و احوال او اطلاع چندانی در دست و آنچه هست نیز محل اختلاف است.فردوسی در آغاز داستان رستم و شغاد در شاهنامه(تصحیح جلال خالقی،6/ 322) درباره آزاد سرو چنین می‌گوید:
يكى پير بد نامش آزاد سرو
كه با احمد سهل بودى بمرو
كجا نامه خسروان داشتى
تن و پيكر پهلوان داشتى
بسام نريمان كشيدى نژاد
بسى داشتى رزم رستم بياد
در چند بیت بعد آورده است:
كنون باز گردم بگفتار سرو
فروزنده سهل ماهان بمرو
بارتولد(درباره تاریخ حماسی ملی ایران،ص 57) با استناد به این بیت،نام اصلی او را سرو و آزاد را صفت آن می‌داند اما صحت این نظر محل تردید است زیرا هم در نخستین بیت داستان شبرنگ(حماسه سرایی در ایران،ص 323)و هم در بیتی از فرازنامه(فرامرزنامه،مجله ایران‌نامه،سال اول،شماره 1،ص 31)،این نام به شکل کوتاه شده زادسرو هم آمده است.
احمد بن سهل،حامی آزاد سرو،از دهقانان و سرداران برجسته مرو بود که در انتقال حکومت از صفاریان به سامانیان و پیروزی‌های نخستین امرای سامانی،نقش مهمی داشت.سپس بر سامانیان شورش کرد و چند عمارت چون نیشابور و مرو را در دست گرفت ولی سرانجام در سال 307 ق در مرو به اسارت درآمد و در بند درگذشت(تاریخ گردیزی،ص 322-326، 332-334؛الکامل فی التاریخ،8/ 1208-1218).
به درستی دانسته نیست که خاستگاه آزادسرو مرو بود یا چنان که تقی زاده(منشا فارسی شاهنامه،مجله کاوه،سال دوم،شماره 1،ص 15)حدس می‌زند،احمد بن سهل او را از سیستان به مرو برد و گرامی داشت.گرچه تقی زاده دلایل این نظر را ذکر نکرده است،اما گمان او شاید به حقیقت نزدیکتر باشد،چه روایت فردوسی در آنجا که می‌گوید: «آزادسرو به سام نریمان کشیدی نژاد» ممکن است حاکی از نژاد سیستانی او باشد.همچنین همه روایات بازمانده از این راوی به حوزه روایات حماسی سیستان و رستم و خانواده او مربوط می‌شود.با این همه دقیقا دانسته نیست که او در چه زمانی همراه احمدبن سهل به مرو رفته است.به نوشته گردیزی(تاریخ گردیزی،ص 332-333)،احمد بن سهل دو بار به سیستان باز گشت: یک بار در زمان عمرو بن لیس صفاری که چندی در زندان صفاریان به سر برد و پس از آزادی به مرو بازگشت و بار دیگر در 298 ق در زمره سرداران سامانی به سیستان تاخت (الکامل فی التاریخ،8/ 118) مسلم است که وی در ماهانِ مرو اقامت داشته است . ماهان مرو با میرماهان که در آثار جفرافی‌نگاران مسلمان آمده یکی است(احسن التقاسیم،ص 231؛ معجم البلدان،4/ 714)،چه فردوسی آشکارا او را مقیم مرو دانسته و نیز در فرامرز نامه (فرامرزنامه، مجله ایران‌نامه،سال اول،شماره1،ص 31) «سرو ماهان به مرو» و در داستان شبرنگ (حماسه سرایی در ایران،ص 323) «چراغ صف سرو ماهان» توصیف شده است.
فردوسی از آزادسرو دیگری سخن می‌گوید که او نیز به نوعی با مرو پیوند داشته است:
خسرو انوشیروان خوابی می‌بیند که خوابگزار دربار در تعبیر آن نمی‌ماند.ماموران پادشاه به شهرهای دیگر می‌روند تا کسی را بیابند که آن خواب را تعبیر کند.آزادسرو یکی از مامورانی است که به مرو می‌رود و در آنجا در دبستانی کودکی هوشیار می‌یابد و با خود به دربار می‌آورد و همو خواب شاه را تعبیر می‌کند.خالقی مطلق(فرامرزنامه،مجله ایران‌نامه،سال اول،شماره1،ص 33)بر پایه این داستان حدس می‌زند که آزادسروان از خانواده کهن و سرشناس و نژاده مرو بودند.و این آزادسرو نیز از همان خاندان آزاد سرو معاصر احمد بن سهل است و جون گرداورنده روایات حماسی خانواده رستم بوده نژاد او را به سام نریمان رسانیده‌اند(فرامرزنامه، مجله ایران‌نامه،سال اول،شماره1،ص 33).سهل در مصراع «فروزنده سهل ماهان به مرو» تصحیف سرو است و باید آن را «فروزنده سرو ماهان به مرو» خواند یعنی سروی که اهل ماهان مرو است،چه ماهان مرو در بیت داستان شبرنگ نیز به آزادسرو باز می‌گردد.درباره چگونگی راه یافتن روایات آزادسرو به شاهنامه فردوسی،باید بگوییم که فردوسی در حدود 20 سال پس از مرگ احمد بن سهل دیده به جهان گشود و بین مرگ احمد بن سهل و سرودن شاهنامه فردوسی نزدیک به 70 سال فاصله بوده است.پس فردوسی به رقم ظاهر سخنان او داستان رستم و شغاد را مستقیما از آزاد سرو نگرفته است(حماسه سرایی در ایران،ص 81؛ فردوسی و شعر او،ص 76-78).از سوی دیگر چنان که می‌دانیم،شاهنامه فردوسی مبتنی بر شاهنامه ابومنصوری است که در 346ق به فرمان ابومنصور محمد بن الرزاق سپهسالار نامدار خراسان تدوین شده است و باید گفت که نولدکه(حماسه ملی ایران،82-86)و هانزن(شاهنامه فردوسی،ص 4-6) حق دارند که همانندی‌های فراوان و گاه کلمه به کلمه شاهنامه فردوسی و غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم ظاهرا تالیف ثعالبی،را نشانه آن بدانند که ماخذ هر دو کتاب شاهنامه ابومنصوری بوده است؛ چنان‌که داستان کشته شدن رستم،صرف نظر از تصویر پردازی‌ها و فضاسازی‌های دلکش فردوسی و اختصار روایت ثعالبی،در شاهنامه و غرراخبار یکسان است.از این رو می‌توان دو احتمال داد:یکی آنکه چون سرچشمه شاهنامه فردوسی و غرراخبار عمدتا ماخذی مدون بوده است،پس روایت آزادسرو با ذکر نام و کتاب او در شاهنامه ابو منصوری آمده بوده است و فردوسی نام آزادسرو و روایت او را از طریق همین منبع نقل کرده و ثعالبی که باز از طریق همین منبع به روایت آزادسرو دسترسی یافته، نام او را از قلم انداخته است.
احتمال دوم و ضعیف تر آن است که فردوسی و ثعالبی مستقلا داستان رستم و شغاد را از دفتری نوشته آزادسرو روایت کرده‌اند.اگر احتمال نخست را بپذیریم باید دید که ارتباط آزاد سرو با شاهنامه ابومنصوری چگونه بوده است.
هنگامی که شاهنامه ابومنصوری در طوس تدوین می‌شد،با توجه به تاریخ وفات احمدبن سهل(307 ق) آزادسرو،اگر زنده بود بی‌گمان سال‌های پیری را سپری می‌کرده است.بر پایه مقدمه شاهنامه ابومنصوری(بیست مقاله قزوینی، 2/ 34-36)،که تنها بخشی از آن در دست است،چهار دانشمند زرتشتی از سوی ابومنصور معمری،پیشکار ابومنصور محمد بن عبدالرزاق،مامور تدوین شاهنامه ابومنصوری شدند.از آنجا که از آزادسرو در زمره این چهار تن نام برده نشده است بعید می‌نماید که او خود مستقیما در تدوین این شاهنامه منثور شرکت داشته باشد.با توجه به توصیف‌ها و ستایش‌های فردوسی  از آزادسرو در ابیات آغازین داستان رستم و شغاد،می‌توان چنین تصور کرد که به هنگام تدوین شاهنامه ابومنصوری،آزادسرو و نامه خسروان او در خراسان مشهور بود.پس یکی از گرداورندگان شاهنامه ابومنصوری داستان رستم و شغاد را از نامه خسروان و نیز وصف و ستایش کوتاهی از خود آزادسرو را که شاید با او دیداری هم داشته است،در شاهنامه ابومنصوری می‌گنجاند و فردوسی هم روایت و وصف راوی را به رشته نظم می‌کشد.
 از مصرع «بسی داشتی رزم رستم به یاد»می‌توان دریافت که بجز داستان رستم و شغاد،سرچشمه بسیاری از اخبار رستم(بی‌گمان نه همه آنها)،مستقیم و یا غیر مستقیم همین نامه خسروان آزادسرو بوده است؛از جمله داستان شبرنگ و فرامرزنامه که در شاهنامه فردوسی نیامده است.منظومه نخست ماجرای جنگ رستم با شبرنگ،پسر دیو سپید و همه دیوان مازندران است و منظومه دوم به ماجراهای فرامرز،پسر رستم،اختصاص دارد که هر دو بی‌میانجی از روی نامه خسروان آزاد سرو به نظم درآمده است(فرامرزنامه، مجله ایران‌نامه،سال اول،شماره1،ص 22).
منبع:
خطیبی،ابوالفضل:1390،مقاله «آزادسرو» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»،تهران،انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه, حماسه و حماسه سرایی پیش از فردوسی ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s