ایرانیان به روایت شاردن(قسمت دوم)

آداب معاشرت و نشست و برخاست ميان ايرانيان چنان است كه به بعض آنها اشاره شد؛ اما آيين سخن گفتن آنها بسى دلنشين ‏‌تر، ملايم‌ تر و مهر‌آميز‌ تر و مردمی‌ تر می‌ باشد. در وقت پذيرايى به كسى كه به ديدارشان آمده با گشاده‌ رويى و لبخندى نوازش گر می‌‏گويند: خوش‌آمدى، صفا آوردى؛ جاى شما خالى بود؛ يعنى‏ هيچ كس را آن قابليّت و سزاوارى نيست كه هنگام غيبت شما جايتان را بگيرد؛ و تعارفات و خوش آمد‌ گويي هايى همانند اينها بر زبان می‌‏آورند. و من به تأكيد تمام دگربار مى‏ گويم به تحقيق و بى‏ هيچ شك و ترديد ايرانيان مهرورترين و خون گرم ‏ترين و با صفاترين ملتهاى سراسر گيتى مى‏ باشند. حركات و رفتارشان همه زيبا و شايسته و پسنديده است. هوشمند، بلند انديشه و سريع الانتقالند. نرم‏ گو، لطيفه ‏پرداز، شيرين‏ بيان، و ملايم طبعند. سخن پرداخته و سخته و سنجيده مى‏ گويند. ناشدنى است سخنى بر زبان آورند كه موجب رنجش و ملال كسى شود. و اگر ناچار شوند خبر بدى به كسى بگويند تلخى و ناهموارى آن را با آوردن كلمات و عبارات دلنشين و شيرين مى‏ كاهند. مثلا اگر بخواهند خبر مرگ كسى را بدهند مى‏ گويند باقى عمر خود را به شما بخشيد؛ يعنى مى‏ توانست مدتى دراز همچنان زنده بماند، اما از بس شما را دوست مى ‏داشت باقى عمرش را به عمر شما افزود.
ايرانيان هنگام عرض تسليت به مخاطب مى‏ گويند: سر شما سلامت باشد؛ و غرض از اين گفته اينست كه بقاى شما در نظر من چندان مغتنم و گرامى است كه اگر شما سلامت باشيد و ديگران بميرند، براى من مهم نيست.
ايرانيان با همه ادب و نزاكتى كه دارند هيچ كارى را به خاطر مردمى و رادى و مردانگى انجام نمى ‏دهند، و اين فضيلتى است كه بر اطلاق در مشرق‏ زمين ناشناخته مانده است. زيرا جسم و سرنوشت و مايملك مردمان اين بخش از جهان در اختيار افرادى مطلق العنان و قاهر است كه تابع اهواء و اميال خويشتنند، لاجرم آراء و افكار و اعمال همه به نوعى به برده و بندگان مانند است. بدين معنى كه آنچه مى‏ كنند يا نمى‏ كنند متأثر و ناشى از اميد يا بيم است، و آسان تصوّر و باور نمى‏ كنند در پهنه گيتى كشورهايى وجود دارد كه در آن‏جاها مردمانى زندگى مى‏ كنند كه بسيار كارهاى خوب را تنها به خاطر اين كه كار خوب فى نفسه و بالذّات پسنديده و ستوده و مايه التذاذ روح است انجام مى‏كنند، و از زشتكارى مى‏ پرهيزند، از آن‏كه عمل زشت بالطبع ناستوده و قبيح است؛ و هيچ عاملى جز انديشه‏ هاى متعالى و نيّت خير آنان را از عمل بد بازنمى‏ دارد و به كار خير نمى‏ خواند. به سخن ديگر اميد به جلب سود و دفع‏ زيان مادى آنان را بدين امور برنمى ‏انگيزد. اما مردم مشرق‏زمين به اين مايه تفكرات و فضايل اخلاقى و انسانى آشنا و مأنوس نمى‏ باشند. يعنى كار نيك را در برابر گرفتن مزد انجام مى ‏دهند.
ميان ايرانيان ضرب المثلى بدين مضمون سائر است: از نزد قاضى همان‏گونه بازمى ‏گردند كه رفته ‏اند. يعنى اگر دست خالى نزد قاضى بروند مراد نايافته باز مى ‏گردند. بى‏ چيزترين و تيره‏ روزترين كسان، آنان كه به روز خورشيد و به شب ستاره ندارند وقتى براى عرض حاجت نزد بزرگان مى ‏روند بايد هديه ‏اى تقديم كنند.
ايرانيان نه گردش را دوست دارند و نه مسافرت را. درباره گردش بر اين اعتقادند كه اين، يكى از بيهوده‏ كاريهاى اروپاييان است، و رفت‏ و آمد بى ‏دليل در خيابانها، هرزه‏ گردى و نشان كمبود شعور است. انسان بالغ و عاقل زمانى براى رفتن به جايى به حركت درمى ‏آيد كه در آن سودى و خيرى تصور كند، و وقتى به مقصد رسيد براى انجام دادن كارش درنگ كند، و پس از حصول مقصود بى ‏آنكه قدمى پيش نهد، بازگردد.
زنان و خواجگان بر اطلاق هميشه خانه نشينند. يا لميده‏ اند، يا نشسته ‏اند؛ هرگز ورزش نمى‏ كنند، اما عدم تحرك در وجودشان اختلالى پديد نمى ‏آورد. مردان براى رفتن از جايى به جاى ديگر بر اسب سوار مى‏ شوند و پياده نمى‏ روند؛ و اگر اتفاقا بروند پياده‏ روى‏شان براى تفريح و تفنن است نه براى حفظ تندرستى. من بر اين اعتقادم كه محيط پديدآورنده و موجد عادات و اخلاق و اميال اقوامى است كه در آن محيط زندگى مى‏ كنند؛ و اختلاف عادات و تمايلات اقوام مختلف بيش از اختلاف محيط زيست آنها نمى ‏باشد.
ميان ايرانيان با كشورهاى خارجى هيچ‏گونه وسيله شناسايى و آشنايى نيست.نه سفرنامه دارند، نه روزنامه، نه مجله، و نه دفاترى كه در آن نشانى مؤسسات بزرگ، و فحول دانشمندان و بزرگان درج شده باشد. شايد باور كردن اين مطالب در نظر كسانى كه هر روز ساعاتى از عمر خود را به كسب اخبار مى‏ گذرانند و آرامش و آسايش‏ خويش را صرف اين كار مى‏ كنند، و با دقت و مواظبت تمام سفرنامه ‏ها و نقشه‏ هاى جغرافيايى را مطالعه مى‏ نمايند، دشوار آيد، اما اينها همه حقيقت است.
با همه اين تنگناها و ناهمواريها و دشواريها كه به برخى از آنها اشاره كردم بر اين باورم كه در سراسر روى زمين براى جهانگردى جايى بهتر و مناسب‏تر از ايران نمى ‏باشد. زيرا در اين كشور به سبب كمى جمعيت هزينه مسافرت بسيار نيست. افزون بر اين بر اثر مراقبت كامل، راهها امن است و بناهاى مخصوص اقامت موقت مسافران در نقاط مختلف همه راه‏ها ساخته شده، و براى سكونت سفركنندگان و تعليف چهارپايان كاملا آماده است. اقامت در اين ساختمانهاى مجهّز رايگان است. جز اينها در سراسر كليّه راههاى هموار و صاف هرجا لازم بوده پلهاى عريض و استوار ساخته شده تا مسافران براى گذشتن از رودها و مسيلهاى ژرفناك، و عوارض مشابه در زحمت نباشند و آسوده‏ خاطر بگذرند.
عادت و هدف ايرانيانى كه در جريان داد و ستد يا خدمات دولتى و مشاغل ديگر مى‏ باشند اين است كه پس از اندوختن مبلغى پول نقد نخست خانه‏اى براى سكونت خود درست كنند. سليقه و رسمشان چنان است كه خانه ساخته نمى‏ خرند، بل‏كه خانه ‏اى متناسب با جمعيت و احتياجات خود مى ‏سازند و مى‏ گويند همچنان كه لباس دوخته به اندام هر كس راست نمى ‏آيد، خانه ساخته شده نيز به كار كسى مى‏ خورد كه آن را بنا نهاده است.
در ايران كم ‏اند كسانى كه در خانه استيجارى زندگى كنند. حتى افراد تنك ‏مايه نيز از خود خانه دارند، و اين موضوع مولود دو واقعيت است. نخست اين كه ايرانيان على الاصول شمّ و ذوق بازرگانى ندارند؛ دوم اين كه دين ايشان قرض سودآور را حرام كرده است؛ و چون طرز ديگرى براى استفاده از پول خود نمى‏ شناسند آن را به مصرف خانه‏ سازى مى‏ رسانند.
پس از درست كردن خانه دومين چيزى كه پولداران ايران مايل به داشتن آنند بازارچه است كه محلّ داد و ستد مى‏ باشد؛ و آن دالان سر پوشيده‏ ايست كه در دو طرف و سرتاسر آن دكان ساخته شده است. بازارچه را معمولا نزديك خانه خود مى ‏سازند، يا برحسب تصادف مى ‏خرند، و اين پس از خانه نخستين مستغلات ايشان به‏ شمار مى ‏آيد. سپس به خريدن يا ساختن گرمابه، پس آن‏گاه به ساختن يا خريدن كاروانسرا مبادرت مى‏ ورزند.
ما اروپاييان اين‏گونه تأسيسات را يك ساله يا حدّاقل سه ماهه به اجاره واگذار مى ‏كنيم، شگفتا كه ايرانيان اين قبيل اماكن را روزانه به اجاره مى‏ دهند، و اجاره هر روز را شبانگاه همان روز مى‏ گيرند و به فردا نمى ‏افگنند. زيرا اعتمادشان از اين بيش نيست، و بدين‏ سبب اين تأسيسات را نزديك خانه خود مى‏ سازند تا نوكرشان آسان بتواند هر روز براى گرفتن اجاره مراجعه كند. اما اين طرز اجاره كارى در مورد اشخاص كم ‏سرمايه به عمل مى‏ آيد و مهلت گرفتن اجاره درباره افراد متمكن و مورد اعتماد ممكن است يك هفته حتى يك ماه به طول انجامد. آنان كه دارايى بسيار به دست مى‏ آورند، و خود و فرزندانشان را بى‏نياز مى‏ بينند به ساختن بناهاى عام المنفعه از قبيل مدرسه براى سكونت و تحصيل طلّاب علوم دينى، و بناى كاروانسرا بر سر شاهراه ها كه كاروانيان و مسافران رايگان در آنها بياسايند، و ساختن پل و مسجد، و وقف منابع درآمدى كه از محل آن طلاب روزى بخورند، و صدقه داده شود، اقدام مى‏ كنند. ايرانيان بناى اين‏گونه آثار را ثواب آخرت مى‏ گويند، و بر اين اعتقادند كه اين اعمال خير جارى است و ثوابش بر دوام است.
مردمان اين سرزمين مانند ديگر مسلمانان بچه‏ هاى خود را چند روز پس از تولد يا مقارن با ختان نامگزارى مى ‏كنند؛ و اسامى را از نام هاى ائمه و اوليا و اوصياى دين خود يا اديان حقه ديگر با بزرگان تاريخ خود، يا عناوينى كه بيانگر تقوا و فضيلت باشد انتخاب مى‏ كنند. امّا نام خانوادگى اختصاصى ندارند. بعضى افراد نام خود را منسوب به پدر، يا پسرى كه درآينده خواهند داشت، مى ‏كنند، مثلا مى‏ گويند: پدر فلان يا پسر فلان: مانند ابراهيم بن يعقوب، يا محمد ابو على؛ و اين‏گونه نامگزارى از زمانهاى قديم معمول بوده است. چنان كه در تورات نام چند تن از پادشاهان سوريه بن عداد، يعنى پسر عداد؛ و اسم چند نفر از سلاطين فلسطين ابى ملك، يعنى پدر ملك آمده است. همچنين بعضى اشخاص به چند كنيه مأخوذ از نام پدر و پسر، حتى پسران متعدد خود شهرت داشته ‏اند، چنان كه الرشيد پنجمين خليفه عباسى به چند كنيه از جمله: ابو جعفر، ابو محمد، مأخوذ از نام دو پسر خود معروف بوده است. گاهى نيز تخلص خود را شغلى كه به آن شهرت يافته‏ اند، يا پدرانشان در آن حرفت معروف بوده ‏اند مى‏ گذارند، مانند: محمّد خياط، سليمان عطار، جواهرى، استانبولى.
آنچه به نظر جالب و درخور تحسين و آفرين مى‏ نمايد اين است آنان كه پس از سالها سعى و عمل صاحب دارايى بسيار مى‏ شوند، و در اجتماع مقام و نفوذ و اعتبار فراوان مى ‏يابند، يا صاحب مناصب و مقامات معتبر مى‏ شوند عناوين قديم خويش را مباين شؤون تازه خود نمى‏ دانند، و آن را رها نمى‏ كنند. به عبارت ديگر آنچه در نظر ايرانيان مايه اعتبار و سرافرازى است دانش، شغل، مقام و مهم‏تر از همه دارايى است، و كم‏اند كسانى كه به دودمان خود مى‏ بالند. اما در مشرق‏ زمين لازم نمى‏ آيد كه عناوين مردم با مقام و اعتبار و موقعيت خانوادگى آنان نسبت و مناسبت داشته باشد، و هركس و گرچه در مرتبت نازل باشد مى‏ تواند عنوان فخيمى مثل خان، ميرزا، سلطان و شاه براى خويش انتخاب كند. مانند داوود خان، ابراهيم سلطان، اين عناوين در اين موارد معانى شاخصى ندارند، اما طرز به كار بردن آنها آزاد نيست.
بعضى از اين عناوين را نبايد مقدم يا مؤخر بر اسم آورد. مثلا نشاندن عناوين خان و سلطان و شاه پيش از اسم، و لفظ ميرزا پس از اسم مجاز نيست. چه ميرزا دلالت بر انتساب به خانواده سلطنت دارد و به معنى شاهزاده است، و افراد منسوب به دودمان سلطنت اين كلمه را در آخر اسم خويش درمى‏ آورند. نكته شگفت ‏انگيز ديگرى كه آسان باور نمى ‏توان كرد اينست كه ايرانيان از داشتن نامى كه عنوان بندگى داشته باشد به خود مى‏ بالند، و بيشتر درباريان و صاحبان مناصب عالى بدين عنوانها افتخار مى ‏كنند. مثلا خود را بنده شاه، غلام يك پيغمبر يا بنده يكى از امامان مى ‏نامند، و مى ‏گويند: ابراهيم قلى‏ خان؛ شاه قلى‏ خان، و معمولا اين‏گونه اسامى بيشتر مخصوص كسانى است كه مشاغل مهم دارند، يا اميد داشتن مناصب عالى را در سر مى‏ پرورانند. وقتى نوزاد نرينه‏ اى به دنيا مى‏ آيد، و اين خبر را كسى به پدر طفل مى‏ برد، رسم بر اينست كه پدر نوزاد هرچه در آن هنگام در بر خود دارد به مژده ‏رسان بدهد، بشارت‏ دهنده مجاز است پس از گفتن اين كلام كه خدا پسرى به شما عنايت فرموده دستار از سر پدر نوزاد برگيرد، و پدر بايد هديه‏ اى قابل به مژده‏ رسان بدهد و دستارش را از او بخرد.
منبع:
شاردن،ژان:1372،سفرنامه شاردن‏،ترجمه حبیب یغمایی،تهران،انتشارات توس
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s