ایرانیان به روایت شاردن(قسمت اول)

ژان شاردن جهانگرد فرانسوی درباره آداب و رسوم ایرانیان می نویسد:
ايرانيان به خوب و بد زندگى، سختيها و ستمها، و فرازها و نشيبهايى كه در طول حيات با آنها رويارو مى‏ شوند به نظر فلسفى مى‏ نگرند، به نيك يا بد آينده توجّه زياد ندارند؛ نه از بدش مى‏ هراسند، و نه از خوبيش خرّم و غرّه مى‏ شوند. در خرج كردن گشاده‏ دستى نمى‏ كنند؛ دم را غنيمت مى‏ شمارند، دل خود را به هر نوع كه باشد خوش مى ‏دارند، و از هرچه، هرگونه بتوانند بهره ‏بر مى ‏گيرند. غم فردا را نمى‏ خورند، و بر اين اعتقادند هرچه خدا خواهد، همان مى‏ شود؛ و بر سر هركس همان مى‏ رود كه پروردگار در ازل مقدر فرموده است. به سخن ديگر به رضاى دل تسليم تقديرند، و برخلاف بيشتر اقوام هرگز در برابر ناملايمات سر به طغيان و شورش برنمى‏ دارند، و اگر رنج و آسيبى بدانان برسد ناشاد و خسته ‏دل نمى‏ گردند، و با آرامش باطن مى‏ گويند: «مكتوب است» يعنى در لوح تقدير و از ازل اين بلا براى من بوده است.
بسيارى از متفكران و صاحبنظران بزرگ اروپا خاصه طىّ بيست و پنج سال اخير بر اين اعتقاد بودند كه ايرانيان سرانجام از تهاجم و تعرّض متوالى تركان و تأثير شكستهاى پى‏درپى از عثمانيها كه حاصلش جز ويرانى و غارتگرى و از دست دادن قسمت عظيمى از كشورشان نبوده از جاى مى‏ جنبند، قدّ مردانگى برمى ‏افرازند و براى پس گرفتن بابل از تركان و بيرون راندنشان از سرزمين باستانى خود قيام مى ‏كنند، و مردانه به جنگ مى‏ كوشند، اما من برخلاف ايشان عقيده داشته ‏ام و معتقدم كه ايرانيان خصلت جنگجويى و سرورى و مهترى را از كف داده ‏اند و چنان غرق خوشگذرانى و لذّت‏ جويى شده ‏اند كه از چنين مسائل و تفكّرات و انديشه‏ هاى بلند جدا مانده‏ اند.آنان راحت و آسايش را برتر و لازم‏ تر از جنگ و ستيز و آويز مى ‏شمارند، و مى‏ گويند از جنبشهاى عظيم و جنگ ‏افروزى جز ويرانگرى و خسارت حاصلى برنمى ‏خيزد.
ايرانيان به طبع مردمانى خشن و جدى مى ‏باشند، و اين خصوصيّت از مطالعه و بررسى خلق و خوى گبران كه نياكان دوران باستان ايرانيان مى‏ باشند به خوبى نمايان مى‏ گردد. اغلب گبران مردمانى زشت و بدهيكل مى ‏باشند. پوست بدنشان نيز سخت سبزه است زيرا گبران جز با خويشاوندان خود ازدواج نمى ‏كنند. ساكنان مجاور هندوستان نيز زشت و تيره‏رنگ مى‏ باشند. اما در ديگر نقاط ايران چون مردم با نژادهاى مختلف امتزاج يافته ‏اند از نظر خلقت و خلق بسى بهتر شده ‏اند. مخصوصا افرادى كه نژاد از گرجيها و چركسها دارند خوش صورت و ملايم طبع مى ‏باشند. زيرا بر اطلاق مردمان اين دو قوم افرادى زيباروى، خوش‏ هيكل، زنده ‏دل، بانشاط، شكفته ‏حال، عاشق‏ پيشه و دليرند. غالب بزرگان و اعيان ايران از مادران گرجى يا چركسى پا به عالم هستى نهاده‏ اند. حتى مادر بسيارى از پادشاهان ايران چركسى يا گرجى بوده‏ا ند؛ و چون پيوند ايرانيان با زنان اين دو قوم از يكصد سال پيش مرسوم و معمول شده در زمان حاضر زنان خوبروى و خوش‏اندام شده‏ اند، اما زيبايى و ظرافتشان هرگز به پاى خوش‏تراشى و خوشگلى زنان چركسى و گرجى نمى‏ رسد.
مردان ايران بلندبالا، رشيد، سرخ و سپيد، خوش‏ سيما و باوقارند؛ و لطافت و پاكيزگى هوا و ميانه‏ روى در هر كار، و قناعت در خورد و خوراك در خلقتشان تأثير بسزا داشته است؛ و اگر امتزاجى كه بدان اشاره كردم صورت نمى‏ پذيرفت به تحقيق بزرگان ايران زشت‏ترين و كريه ‏ترين افراد روى زمين بودند؛ چه آنان نژاد از مردمانى دارند كه از دير زمان در تركستان واقع در ميان درياى خزر و چين سكونت اختيار كرده‏ اند، و تاتارها از نظر خلقت بد منظرترين مردمان قاره آسيا مى ‏باشند؛ از آن كه كلفت و كوته ‏اندامند، چشم و بينى‏شان شبيه چينيان است؛ صورتشان پهن، و رنگشان زرد آميخته به سياه مى ‏باشد؛ و رويهم رفته مردمانى كريه منظر و زشت رويند.هوش و استعداد فكرى ايرانيان نيز مانند خصائص بدنيشان بسيار خوب است.نيروى تخيّلشان وسيع و قوى است، قوه ابداع و تفكرشان دامنه‏ دار مى ‏باشد. در فراگرفتن امور فنّى و هنرى و هرگونه علوم استعداد و قابليّت فراوان دارند. به سپاهيگرى و داشتن سلاح عشق مى‏ ورزند. دوستدار افتخارند. از اين‏رو از خودستايى كه نمايانگر چهره كاذب شهرت است بدشان نمى‏ آيد. به طبع نرم و انعطاف‏ پذيرند. نجيب، باادب، پرآزرم و خوشرو، دوستدار تجمّل و اهل اسراف و تبذيرند، بدين‏ سبب در امور اقتصادى و بازرگانى پيشرفت شايان نكرده‏ اند. به سخن ديگر ايرانيان نيز همانند ديگر ملّتهاى مستعد و هوشمند دنيا داراى فكر بلند، و قوه ابتكار و اختراع مى ‏باشند، امّا بيش از همه اقوام سراسر گيتى استعدادها و ذخاير فكرى خود را بى‏فايده و معطّل نهاده‏ اند.
ايرانيان در خرج كردن دارايى خويش از همه جهانيان پيشى گرفته‏ اند؛ در انديشه فرداى خود نمى‏ باشند، هرچه پول از هر راه به دستشان بيفتد در مدتى كوتاه مصرف مى‏ كنند، و اصولا طرز اندوختن مال و فوائدش را نمى ‏دانند، فى المثل اگر پادشاه پنجاه هزار يا صد هزار ليور به كسى ببخشد، يا از جايى ديگر چنين مبلغ گزافى حاصلش شود، در مدتى كمتر از پانزده روز همه آن پولها را صرف تهيه لوازم تجمل و لذت‏جويى از قبيل متعه گرفتن، خريدن كنيز و غلام، اثاثه گرانبها، لباسهاى سنگين ‏قيمت و امثال آن مى‏ كند. هرگز به عواقب سوء كار نادرست و زيانبارش نمى‏ انديشد، و اين خيال در خاطرش نمى‏ گذرد كه اگر از نو چنين پول گزاف و بادآورده به دستش نرسد پايان كارش چه خواهد بود. از اين‏رو بى‏ گمان پس از سپرى شدن دو يا سه ماه ديده مى‏ شود كه شخص موصوف ناچار مى ‏شود تمام آنچه را كه از سر هوس خريده بر اثر استيصال و شدّت نيازمندى يكان‏يكان بفروشد؛ ابتدا اسبها، سپس غلامانش را مى‏ فروشد، بعد صيغه ‏ها و نوكرانش را رها مى‏ كند، و در آخر حتى لباسهايش را به معرض فروش مى‏ گذارد؛ و من هزار بار نظاير اين اتفاقات را به چشم خود ديده‏ ام.
از جمله خصائص عاليه ايرانيان دوستدارى و مردمى و مهربانى آنان نسبت به افراد خارجى مى ‏باشد. پذيرايى و حمايتى كه از بيگانگان مى‏ كنند، ميهمان ‏نوازيى كه بى ‏تفاوت نسبت به افراد هر مملكت به عمل مى‏ آورند، و مراعاتى كه حتى درباره كسانى كه پيرو مذهب باطلى هستند بجا مى‏ آورند به راستى اعجاب‏ انگيز و درخور تحسين و آفرين است. اگر روحانيان را كه همانند پيشوايان اديان ديگر، و شايد بيشتر از آنها نسبت به پيروان مذاهب ديگر دلى‏ آگنده از كينه و نفرت دارند استثنا كنيد در مى‏ يابيد كه ديگر جماعات مردم ايران درباره مذاهب ديگر بسيار آسانگير و اهل تسامح و تساهل‏ اند. حتى اگر كسى به دين ايشان گرويده باشد و پس از مدتى بخواهد به مذهب اوّل خود برگردد، بر وى سخت نمى‏ گيرند و حتى صدر يا پيشواى دين براى اطمينان خاطرش سندى كه دال بر معاودت وى به دين اوليه‏اش مى‏ باشد به دستش مى ‏دهد و در آن اشاره به الحاد وى مى ‏كند زيرا از دين برگشتگان را ملحد يا مرتد مى‏ گويند، و نسبت دادن ارتداد به كسى به زعم ايرانيان بدترين توهين و بى‏ حرمتى است.آنچه به نوبت خود درخور تعظيم و احترام است اين است كه عامه ايرانيان دعا و ذكر همه افراد جامعه بشرى را پيرو هر مذهب باشند مورد پذيرش درگاه حضرت احديّت مى‏ دانند، و هر وقت بيمار شوند يا گرفتارى و نگرانى ديگرى براى‏شان روى نمايد به مقدسان و پيشوايان مذاهب حقه ديگر نيز التجا مى‏ جويند، و آنان را به شفاعت برمى‏ انگيزند، و اين واقعيتى است كه من خود هزار بار شاهد آن بوده ‏ام. و گرچه درآيين اسلام هر عمل خيرى نوعى عبادت است، اما من پيروى از اين نظرات بلند و تأثرات اخلاقى و انسانى را حاصل تعليمات مذهبى نمى‏دانم و بر اين اعتقادم كه اين خصوصيّت متعالى حاصل نرم خويى و طبع ملايم و پاكيزه‏ دلى ايرانيان مى‏ باشد كه اصولا با مشاجره و مجادله و خشونت و وحشيگرى موافقت ندارند.
ايرانيان به طبع خرّاج و تنبل مى‏ باشند. ظاهرا جمع اين دو صفت در يك نفر دشوار مى‏ باشد اما اين كه مى‏ گويم حقيقت دارد، و در مواردى لازم و ملزوم يكديگرند. بسيارى از آنان از كار كردن شانه خالى مى‏ كنند، و به همين سبب بيشتر ايرانيان تنك مايه ‏اند. آنان اشخاص بى‏كار را سرگردان مى نامند كه صفت فاعلى از مصدريست كه به معنى گرداندن مداوم سر به اين طرف و آن طرف مى‏ باشد، و زبان فارسى از اين كنايات و اشارات و استعارات بسيار دارد. مثلا به آن كه چيزى براى خوردن در اختيار ندارد مى ‏گويند گرسنگى مى‏ خورد.
ايرانيان با هم كم جنگ و ستيز و آويز مى‏ كنند، و اگر به سببى با هم به پرخاشگرى و جدال برخيزند خشم و غضبشان زود فرو مى ‏نشيند، و مثل ما نيستند كه اختلافشان به قهر و كينه بينجامد. يكى ديگر از خصايص درخور آفرينشان اينست‏ كه هنگام مجادله لفظى هر چند خشمگين شوند و گرچه بد زبان و فحاش و فاجر باشند هرگز نام پاك خدا را به زشتى نمى‏ برند. نه تنها سخنان كفرآميز بر زبانشان نمى ‏رود بلكه چنين خيال بد در ضميرشان نمى‏ گذرد. آنان باور نمى‏ كنند كه اروپاييان هر زمان بر سر خشم آيند وجود يزدان پاك را انكار مى‏ كنند و به مقام الوهيّت ناسزا مى‏ گويند. امّا يكى از عادتهاى ناستوده ايرانيان اين است كه زياد قسم مى‏ خورند، و غالبا در جايگاه سوگند نام خداى بزرگ و پيغمبر را بر زبان مى ‏آورند.مثلا مى‏ گويند به خدا قسم، به روح رسول الله، به ارواح انبياء و چنان كه روميان به روح زندگان قسم مى‏ خورند اينان به روح مردگان سوگند ياد مى‏ كنند. به روح فلان مرده.
ايرانيان در برابر اين همه فضيلتهاى اخلاقى دو صفت ناشايسته دارند. يكى ستايش و نيايش پى‏ درپى حضرت احديت است. آنان چه هنگامى كه تنها يا ميان جمع باشند، چه در خانه يا خيابان و كوچه و بازار؛ چه در سفر يا حضر باشند پيوسته ورد و ذكر و دعا و حمد و ستايش خدا را بر زبان دارند و بر حسب عادت پيوسته مى‏ گويند: خدا بزرگ است، خدا مهربان و دوستدار ماست، خدا رحمان و رحيم است. پروردگار روزى ‏رسان است. خدايا ما را ببخش و بيامرز. پروردگارا ما را راهنمايى و يارى كن. و هنگام آغاز نهادن به كارى حتما بسم الله مى‏ گويند؛ و ناشدنى است از كارى يا چيزى سخن در ميان آورند و ان شاء الله بر زبان نرانند.مختصر اين كه به ظاهر صادق‏ ترين بندگان راستين ربّ جليل‏ اند، و جز رضاى خاطرش انديشه و آرزو ندارند، امّا از همان زبان و دهان كه چندين نعت و تحميد حق بيرون مى‏ تراود هزاران دشنام و كلمات و جملات ركيك و ناسزاوار خارج مى ‏شود. نه تنها مردمان عامى بلكه بزرگان و اعيان و اشراف بر همين خوى و صفتند. ضمن ناسزا گفتن و فحش دادن به هم غالبا نام آن قسمت از اعضاى بدن را مى‏ برند كه قلم از آوردن اسم آن شرمگين است، و به زنان هم نسبتهاى ناسزاوار مى ‏دهند، و حال آن كه نه آنان را ديده‏ اند و نه نامشان را مى‏ دانند، و نه اين كه در دل خواهان بدنامى و رسوايى ايشان مى‏ باشند. زنان نيز هنگام ستيزگرى با هم دست كمى از مردان ندارند، و پس از اين كه از دشنام دادن به هم خسته شدند به هم مى‏ گويند:زنديق، مشرك، بى ‏دين، بت‏ پرست، جهود، ارمنى، سگ ارمنى بهتر از تست، ان شاء الله بلاگردان سگ فرنگيها بشوى. دشنام دادن رسم و عادت همه ايرانيان اعم از عالى و دانى مى‏ باشد. تنها از نظر شدت و ضعف تفاوت دارد.
بنابر آنچه گفتم ايرانيان در دغلكارى، فريب‏زنى و دروغگويى سخت دلير و بى‏ باكند. براى جلب كمترين سود، و دفع و رفع كوچك‏ترين زيان ده‏ ها سوگند مى‏ خورند؛ به عاريت مى‏ گيرند و پس نمى‏ دهند و اگر بتوانند كسى را بفريبند دمى درنگ نمى ‏كنند. عهد خويش را نمى‏ پايند، به تعهّدات خود عمل نمى‏ كنند، در كار بازرگانى صداقت ندارند و هميشه طرف را مغبون مى‏ كنند. در اندوختن مال حريص اند و براى كسب شهرت و بلند نامى به هر وسيله متوسل مى‏ شوند، و چون غالبا نمى‏ توانند وارسته و متقى باشند به تقدّس و پارسايى تظاهر مى‏ كنند، و آن را از جمله راههاى مؤثر براى رسيدن به شهرت و سوداها و شهوات خود مى ‏شمارند. سخن كوتاه، قومى متظاهرند و جز آنچه مى‏ نمايند مى‏ باشند. براى اينكه خود را در انظار پرهيزگار و اهل دين و يقين نشان دهند رعايت رياكارى و سالوس را اگر هنگامى باران مى ‏بارد در گذرگاهى به كسى كه همدينشان نيست نزديك شوند تند و شتابناك از او دور مى‏ شوند و دامن برمى‏ چينند تا لباسشان به لباس او نخورد. زيرا بر اين باورند كه پوشاك ‏تر غيرمسلمان نجس و ناپاك است.در ظاهر رفتار و كردار ايرانيان شايسته و سنجيده است. در راه رفتن متين و با- وقارند؛ هر زمان بايد، طهارت و غسل مى ‏كنند؛ در ظاهر متورع و پرهيزگارند؛ مدام نام خدا را بر لب دارند؛ زبانشان به كلمات زيباى روحانيت، و سخنان دلنشين و آموزنده جارى است؛ از عظمت و جلال و قدرت خدا دم مى‏ زنند، مروّت و مردانگى را مى‏ ستايند، اما در مجموع چنان كه مى ‏نمايند نيستند؛ و خويش را بالاتر و منزّه ‏تر از آنچه هستند مى‏ پندارند.
انكار نمى‏ توان كرد كه ايرانيان به طبع مهمان ‏نواز، خونگرم، ملايم، خليق و مهربانند، اما دوست دارند و سعى مى‏ كنند خود را خوب ‏تر از آنچه هستند بنمايند، و اگر كسى فقط به ظاهرشان داورى كند و به باطنشان نپردازد، آنان را خوب‏ترين و منزّه‏ترين مردمان عالم مى‏ پندارد. اما اگر به روحيات و افكارشان به نظر تحقيق و تأمل بنگرد درمى‏ يابد كه زياد به احكام دينى خويش معتقد و پاى‏بند نيستند و به قول حضرت عيسى سياههاى سفيد شده‏اى مى‏ باشند؛ و من خصوصيات حال ايرانيان را مصداق مفهوم همين قول تصور مى‏ كنم. اما از آن‏جا كه هر كلّى مستثنياتى نيز دارد باور مى‏ توان كرد كه همه ايرانيان چنين نيستند، و هستند كسانى كه در گفتار و رفتار صميمی و صادقند و گفتار و كردارشان به هم نزديك است، و تقوا و تقدسشان به ‏قدر پرهيزگاران واقعى مى‏ باشد.
جوانان ايرانى هنگامى كه وارد اجتماع مى‏ شوند افرادى عاقل، هوشمند، درستكار، شرمگين، باادب، كم‏گو، متين، محتاط و در گفتار و كردار پاك و هنرمندند، امّا پس از مدتى هوس داشتن اسباب تجمل آنان را به فساد و تباهى سوق مى ‏دهد. و چون غالبا براى تهيه لوازم تجمل و ارضاى هوسهاى خود دارايى كافى ندارند، براى ارضاى هوسهاى خويش به هر كار نادرستى متوسل مى‏ شوند، و چون مانعى در سر راه خود نمى ‏بينند آسان به آن دست مى ‏زنند.
ايرانيان باادب‏ترين افراد مشرق‏ زمين، و نرم خوترين، و خوش‏ خلق‏ترين مردم جهانند، و تربيت يافتگان ايرانى اهليت و سزاوارى دارند كه با مؤدب‏ترين افراد اروپايى برابرى كنند. آنان بيش از اندازه گشاده ‏رو، آرام، ملايم، متين، موقر، باشكوه و نوازشگرند. هنگام ورود يا خروج از محلى براى مقدم بودن به هم تعارف مى‏ كنند. در موارد ديگر نيز تعارف را از ياد نمى‏ برند. امّا آن كه حقّ تقدم با اوست زياد درنگ نمى ‏كند. از آداب و رسوم ما اروپاييان دو چيز در نظرشان عجيب و شگفت‏ انگيز مى‏نمايد. نخست اين كه ما براى تقدم خود هنگام درآمدن به جايى چندان درنگ و تعارف نمى ‏كنيم؛ دو ديگر اين كه به هنگام اداى احترام كلاهمان را از سرمان برمى ‏داريم، و اين كار در نظر آنان نوعى بى ‏ادبى و بى‏ احترامى به شمار مى‏ رود؛ و فقط ممكن است درباره افراد مادون يا بستگان و خويشاوندان انجام بگيرد.
رسم ايرانيان بر اين است كه در همه عيدها و سوگواريها با آداب تمام به ديدار هم مى ‏روند. بزرگان توقّع دارند هر زمان برايشان مصيبتى وارد مى‏ شود كوچكتران به منظور تسليت گفتن و دلدارى دادن، از آنان ديدن كنند، همچنين در اعياد به ديدارشان بروند و مباركباد و تهنيت بگويند. از آن پس بزرگان به بازديد كوچكان مى‏ روند.
حاضران در مجلس هنگام ورود كسى به تالار نبايد از جاى خود برخيزند مگر آن كه صاحب‏ خانه به احترام وى از جا بلند شود، يا سبب خاصى برخاستن ايشان را ايجاب كند.در ايران نشستن در مجالس آداب خاصى دارد. در حضور كسانى كه احترامشان واجب و لازم است زانوان را به زمين مى ‏زنند، و روى دو قوزك پا مى‏ نشينند. در مجلس متشكل از همسايگان طرز نشستن راحت ‏تر است. بدين‏ سان كه ساق پاها را به طرف داخل به صورت متقاطع در مى‏ آورند و بدن را راست مى‏ گيرند.اين قسم نشستن را چهار زانو مى‏ گويند، زيرا دو زانو و دو قوزك پا روى زمين قرار مى‏ گيرد.دوستان و بستگان در چنين مجالس يكدگر را به راحت نشستن دعوت مى‏ كنند، يعنى هرگونه مى‏ خواهند ساق پاهاى خود را به حال متقاطع درآورند. اما اگر يك نيمه روز هم در جاى خود بنشينند وضع نشستن خود را تغيير نمى ‏دهند. ظاهر ماندن نوك پا به هنگام نشستن نيز نشان بى ‏ادبى است. به همين سبب وقتى مى ‏نشينند سرپاى خود را زير دامن جامه خود مى‏ پوشانند.سلام را همراه با فرود آوردن سر به‏ جا مى‏ آورند. گاهى نيز دست راست خود را لحظه‏ اى به دهان تكيه مى ‏دهند، و اين رسم بيشتر ميان دوستان معمول است كه مدتى دراز يكدگر را نديده ‏اند. و وقتى كسى از سفر دور و دراز برمى ‏گردد بستگان و دوستان خود را در نخستين ديدار پس از ورود يا در مواردى خاص مى ‏بوسد و دمى در آغوش مى‏ كشد.
منبع:
شاردن،ژان:1372،سفرنامه شاردن‏،ترجمه حبیب یغمایی،تهران،انتشارات توس
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s