اشعاری منسوب به فردوسی که در شاهنامه نیست

همان طور که پیشتر گفتیم داستان بیژن و منیژه اولین سروده فردوسی بوده است.با این‌حال این داستان ممکن نیست تنها کار شاعر پیش از آغاز شاهنامه،یعنی تا سی  و هشت سالگی شاعر بوده باشد.پس شاعر تا این زمان اشعار دیگری نیز داشته که از بین رفته است.نولدکه(حماسه ملی ایران،ص 26)احتمال می‌دهد که شاعر پیش از شاهنامه منظومه دیگری نیز سروده بوده است.از طرفی امروز مشخص شده است که منظومه یوسف و زلیخا از شاعر دیگری است.
آنچه در تذکره‌هایی همچون مخزن الغرائب،لباب الالباب،آتشکده،هفت اقلیم،ریاض الشعراء و بت‌خانه از قصیده و قطعه و رباعی به او نسبت داده‌اند(تقی‌زاده،فردوسی و شاهنامه او،ص 133)و البته برخی از آنها مشکوک است،احتمالا بازمانده‌هایی از دیوان از دست رفته شاعر است.خاورشناس آلمانی هرمان اته این اشعار را گردآوری و به زبان آلمانی ترجمه و منتشر کرده است(تقی‌زاده،فردوسی و شاهنامه او،صص 133- 134)ولی همان گونه که تقی‌زاده اشاره کرده است،بعضی از این اشعار اصلی نیستند،زیرا از زبان و سبک فردوسی و شعر سده چهارم قمری به کلی دورند.ولی در میان این اشعار یک غزل،دو قطعه و دو رباعی هست که احتمال اصالت آنها بسیار زیاد است:
1. غزلی کوتاه به بحر متقارب،یعنی به همان بحر شاهنامه:
شبی در برت گر برآسودمی/سر از فخر بر آسمان سودمی
قلم در کف تیر بشکستمی/کلاه از سر مهر بربودمی
به قدر از نُهم چرخ بگذشتمی/به پی فرق کیوان بفرسودمی
جمال تو گر زانکه من دارمی/به جای تو گر زانکه من بودمی
به بیچارگان رحمت آوردمی/به درماندگان بر ببخشودمی
2. قطعه ای کوتاه در اندرز به بحر متقارب:
فلک گر به زیر نقاب اندرست/وگر زیر پر عقاب اندرست
مپندار كو از پی كار تو/به بند خطا و صواب اندرست
اگر بد كني،كيفرش خود بری/نه چشم زمانه به خواب اندرست
بر ايوان‌ها نام بيژن هنوز/به زندان افراسياب اندرست
3. قطعه کوتاه دیگری به بحر مجتثّ در شکوه از بخت خود و بی‌مهری محمود.این قطعه باید در سال‌های پایانی کار شاهنامه و یا پس از آن سروده شده باشد:
حكيم گفت كسي را كه بخت والا نيست/به هيچ وجه(روی)مر او را زمانه جويا نيست
برو مجاور دريانشين،مگر روزی/به دست(دستت)افتد دُرّی کِراش همتا نيست
خجسته حضرت محمود زاول آن دریاست/چگونه دریا کان را کرانه پیدا نیست
اهمیت قطعه بالا در این است که نشان می‌دهد که از سوی محمود هیچ کمکی به شاعر نشده بود،همچنان که در شاهنامه نیز هیچ کجا اشاره‌ای به چنین کمکی نیست،بلکه حتی یک جا به بی‌مهری سلطان اشاره می کند که مضمون آن به مضمون قطعه بالا نزدیک است:
چنين شهريارى و بخشنده‏‌ای/به گيتى ز شاهان درخشنده‏‌ای
نكرد اندر اين داستانها نگاه/ز بدگوى و بخت بد آمد گناه
حسد كرد بدگوى در كار من/تبه شد بر شاه بازار من(شاهنامه به تصحیح جلال خالقی،ج 8،ص 295،بیت 3392- 3394)
4. دو رباعی:
دوش از سر لطف و بنده‌پروردن خویش/بنمود طریق مردمی کردن خویش
جرمم همه عفو کرد و دستم بگرفت/خندان خندان فکند بر گردن خویش
تا چند نهی بر دل خود غصه و درد/تا جمع(گرد)کنی سیم سپید و زر زرد
زان پیش که گردد نفس گرم تو سرد/با دوست بخور که دشمنت خواهد خورد
منبع:
خالقی مطلق،جلال:1390،مقاله «فردوسی» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»،تهران،انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s