اندرزهای استادِ بزرگمهر به شاگردش

بزرگمهر گفت از استاد خود استفادت مى‏ نمودم و او جواب مى‏ گفت.
گفتم:اى استاد،از خداى عز و جل چه خواهم كه همه نيكويي‌ها خواسته باشم؟ گفت:سه چيز: تندرستى،و ايمنى و توانگرى‏.
گفتم كه:كارها به كه سپارم؟ گفت:به آنكس كه به كار خويشتن شايسته باشد.
گفتم:از كه ايمن باشم؟ گفت:از دوستى كه فاسد نباشد.
گفتم:چه چيز است كه به همت سزاوار باشد؟ گفت:علم آموختن،و به جوانى به كار حق مشغول بودن.
گفتم:كدام عيب است كه نزديك مردم معتبر نمايد؟ گفت:هنر خود گفتن.
گفتم:چون دوست ناشايست پديد آيد چگونه از وى ببايد بريد؟ گفت:به سه چيز: به زيارتش كم رفتن، از حالش ناپرسيدن،و از وى حاجت ناخواستن.
گفتم:كارها به كوشش بود يا به قضا؟ گفت:كوشش قضا را سبب است.
گفتم:از جوانان چه بهتر و از پيران چه نيكوتر؟ گفت:از جوانان شرم و دليرى و از پيران دانش و آهستگى.
گفتم:حذر از كه بايد كرد تا رستگار باشم؟ گفت:از مرد چاپلوس و خسيس كه توانگر شده باشد.
گفتم:سخى كيست؟ گفت:آنكس كه سخاوت كند و دلشاد شود.
گفتم:چه چيز است كه مردم جويند و كسى تمام درنيافت؟ گفت:سه چيز: تندرستى و شادى و دوست مخلص.
گفتم:نيكويى بهتر يا از بدى دور بودن؟ گفت:از بدى دور بودن سر همه نيكويي‌هاست.
گفتم:هيچ هنر باشد كه عيب شود؟ گفت:سخاوتى كه با منت بود.
گفتم:چه‌چيز است كه دانش را بيفزايد؟ گفت:راستى.
گفتم:چه‌چيز است كه بر دليرى نشان است؟ گفت:عفو كردن چون قادر شود.
گفتم:از كارها كه عقلا كنند چه نيكوتر؟ گفت:آنكه بد را ز بدى نگاه دارند.
گفتم:از عيب‌هاى مردم كدام زيانكارتر است؟ گفت:آن عيب كه از مردم پوشيده نباشد.
گفتم:از زندگى كدام ساعت ضايعتر است؟ گفت:آن ساعت كه نيكويى در حق كسى تواند كرد و نكند.
گفتم:از فرمان‌ها كدام فرمان را خوار نبايد داشت؟ گفت:سه: اول فرمان خداى عز و جل،دوم فرمان عاقلان،سوم فرمان پدر و مادر.
گفتم:بهترين زندگانى چيست؟ گفت:فراغت و ايمنى.
گفتم:بدترين مرگ چيست؟ گفت:مفلسى.
گفتم:چه چيز است كه مودت را خراب كند؟ گفت:چهار چيز: بزرگان را بخيلى،و دانشمندان را عجب و زنان را بيشرمى و مردان را دروغ گفتن.
گفتم:چه چيز است كه كار مردم را خراب كند؟ گفت:ستودن ستمكاران.
گفتم:دنيا به چه در توان يافت؟ گفت:به فرهنگ سپاسدارى.
گفتم:چه كنم كه به طبيب حاجت نباشد؟ گفت:كم‏خوردن و كم به خواب رفتن و كم گفتن.
گفتم:از مردمان كه عاقلتر است؟ گفت:آنكه كم گويد و بيش شنود و بسيار داند.
گفتم:خوارى از چيست؟ گفت:از كاهلى و فساد.
گفتم:رنج از چيست؟ گفت:از تنهايى.
گفتم:چيست كه حميت را برد؟ گفت:طمع.
گفتم:در جهان چه نيك‌تر است؟ گفت:تواضع بى‏منت و سخاوت نه از بهر مكافات.
گفتم:در جهان چه زشت‌تر؟ گفت:دو چيز: تندى از پادشاهان و بخيلى از توانگران.
گفتم:اصل تواضع چيست؟ گفت:روى تازه داشتن و به آخر از خود خوش بودن.
گفتم:تدبير از كه پرسم؟ گفت:آنكس كه سه خصلت،در وى باشد:دين پاك و محبت نيكان و دانش تمام.
گفتم:نيكويى به چند چيز تمام شود؟ گفت:به تواضع بى‏توقع و سخاوت بى‏منت و خدمت بى‏طلب مكافات.
گفتم:چيست كه ديگرى از آن مستغنى نيست؟ گفت:سه چيز: خردمندان را مشاورت با دانايان؛و مرد حرب را،اگرچه نيرومند بود از حيلت و بازى؛و زاهد را، اگرچه پرهيزكار بود، از عبادت.
گفتم:چيست كه مردمان او را بدان دوست دارند؟ گفت:سه چيز: در معامله،ستم ناكردن و دروغ ناگفتن و به زبان،كسى را نرنجانيدن.
گفتم:اگر علم آموزم،چه يابم؟ گفت:اگر خرد باشى بزرگ و نامدار گردى،اگر مفلس باشى توانگر گردى و اگر معروف باشى معروفتر گردى.
گفتم:مال از بهرچه باشد؟ گفت:تا حق‌هاى مردم از گردن خويش بگزارى و ذخيره از براى پدر و مادر بفرستى و توشه عقبى از بهر خود بردارى و دشمن را دوست گردانى و با دوست و دشمن مواسا كنى.
گفتم:هيچ باشد كه نخورند و تن را سود دارد؟ گفت:صحبت نيكان و ديدار يار و جامه نرم و حمام معتدل و بوى خوش‏.
منبع:
حسین بن عبد الله،ابن سینا:1383،ظفرنامه،همدان،انتشارات دانشگاه دانشگاه بو علی سینا
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای اندرزهای استادِ بزرگمهر به شاگردش

  1. ناشناس :گفت

    دوست عزیز ، بزرگمهر صحیح میباشد نه بوذرجمهر

    لطفآ زبان شیرین پارسی را پاس بدارید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s