توصیف مقدسی از دیلمیان

محمد بن احمد شمس‌الدین المقدسی جغرافی‌دان قرن چهارم هجری است.او برای نوشتن کتابش از ساحل هند تا اندلس در اسپانیا مسافرت کرد و بیشتر نوشته‌هایش بر پایه مشاهدات خود او است. وی همچنین در مورد تفاوت‌های دینی و نژادی و جمعیتی و شکل ظاهری مردم هر منطقه پرداخته و مراکز مهم تجاری،راه‌های ارتباطی، زیست‌بوم منطقه‌ای و حتی در مورد نقاط ضعف و قوت مردم هر ناحیه و مراکز مقدس و نواحی خطرناک هر منطقه نیز توضیح داده‌است.روش وی در گردآوری این اطلاعات مبتنی بر مشاهده مستقیم یا پرسش از معتمدین آن نواحی یا مراجعه به کتابخانه‌ها بوده‌ است.
مقدسی درباره مشاهدات خود از دیلمیان می‌نویسد:
ديلمان نيز رسم‏هاى شگفت دارند.ايشان به بيگانه زن ندهند.روزى من از يك خان مى‏ گذشتم،دختري را ديدم كه مى‏ گريزد و مردى با شمشير آخته دنبالش كرده تا او را بكشد،پرسيدم كه:او چه كرده است كه سزاوار مرگ شده است؟گفت: او با بيگانه [ناديلمى‏] همسر شده است! و نزد ما كشتن چنين كس واجب باشد.
در سوگوارى با سرهاى برهنه گرد مى‏ آيند،عزادار و تعزيت گوينده خود را با كيسه ‏ها مى‏ پوشانند و آنرا بر سر و ريش خود مى ‏پيچند.ايشان مجلس‌هائى آزاد در كوچه و بازار نيز مى‏ سازند و با پوشيدن كيسه‏ هاى طبرى و در دست داشتن زوبين در آن شركت مى‏ كنند.
ايشان دانشمند را «معلم» مى‏ خوانند چه بسا مى‏ شد كه روى به من كرده مى‏ گفتند:«لوك معلم» زيرا «لوك»[در زبان‏ ايشان‏]به معنى نيكو است.
در آنجا فروش نان معمول نيست و آنرا اهانت مى‏ شمرند.يك بيگانه بايستى به خانه ايشان رود و به اندازه نياز خويش خوراكى بگيرد[و از اين كار خرسند مى‏شوند].ايشان در آن دشت هفته بازارها دارند،براى هر ديه يك روز نهاده‏ اند،و پس از پايان بازار زنان و مردان به جايگاه كشتى گرفتن روند،داور در آنجا بر نشسته تنابى به دست گرفته هر كس پيروز شود يك گره بر آن مى‏ بندد.
آئين همسرى: هر گاه پسرى خواهان دختر مى‏ شود،با وى مى ‏رود پس خانواده دختر را از پسر پذيرائى مى‏ كنند و گرامى ‏اش مى‏ دارند و اگر او كرم ايشان را پذيرفت، سه روز ميهمانش كنند.سپس [براى عروسى‏] ندا در مى‏ دهند و اين پس از آن است كه او يك هفته با دختر در خانه ‏اش تنها مى‏ ماند و برنامه ‏ريزى مى‏ كنند.من از ابو نابته انصارى پرسيدم: آيا ايشان پيش از عقد نيز به هم مى ‏رسند؟پاسخ داد: اگر چنين آشكار شود، داماد را مى‏ كشند.
من عروس مردم «بيار» [زادگاه مادری مقدسی/شهری در قومس] را بسيار ديده‏ ام.مردم در آغاز تاريكى شب گرد مى‏ آيند و هر يك،شيشه‏ هاى گلاب همراه مى‏ آورد،پس دم در خانه داماد و عروس آتش مى ‏افروزند پس برخى بزرگتران به زبان رسا سخن مى‏ راند و از دو همسر ياد كند و دختر را مى‏ خواهد،سپس يك تن از خانواده عروس پاسخى سنجيده مى‏ گويد.در آنجا بيشترشان‏ سخن‏دان و اديب هستند.سپس عقد همسرى مى‏ خوانند،پس شيشه داران برخاسته شيشه‏ ها را بر ديوارها مى ‏زنند.پس به هر يك از شيشه‏ داران يك پشقاب افروشه [شيرينى] مى ‏دهند،و افروشه ايشان در جهان بى مانند است.شنيدم [سپهسالار] يكى از پادشاهان يك مرد از ايشان را كه آنرا نيكو مى‏ساخت [به نيشابور] بخواند و از آرد و روغن و دوشاب خودشان با يك زن براى پختن بياورد،باز نتوانستند به خونى كار «بيار» بسازند.من ديدم كه چگونه كسى از آن با خود به مكه برد و بازگردانيد و فاسد نشد.من چهار ماه آنجا ماندم و در ميهماني‌ها و عروسى‏هايشان در آمدم و در آنها بيش از تريد و گوشت بی استخوان و برنج و افروشه تازه چيزى نديدم.هنگامى كه برف مى‏بارد آب جوى را در كوچه‏ ها رها مى‏كنند تا برف‌ها و آشغال‏ها را ببرد.زنان در روز ديده نمى‏شوند،ايشان[در اينجا و در «افراوه»] شب هنگام با پوشش سياه بيرون مى‏ آيند.[دكان‌ها در خانه است و فروشندگان زنان هستند] زنى كه شوهرش بميرد شوهر نمى‏ كند و اگر كرد،كودكان [گرد آيند و] سنگ به در خانه‏اش پرتاب مى‏ كنند.
منبع:
مقدسی، أبوعبد الله محمد بن أحمد:1361،أحسن التقاسيم فى معرفة الأقاليم،ترجمه علينقى منزوى،تهران،انتشارات شركت مؤلفان و مترجمان ايران
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s