نوروز در آیینه شاهنامه

نوروز كه به نام‌ها و اوصاف:عيد نوروز،جشن فروردين،جشن بهار،نوروز جمشيدى،نوروز سلطانى و نوروز جلالى مشهور است،مهمترين،عمومى‌ترين و ديرپاى‏ترين جشن ملى مردم ايران است؛مهمترين است زيرا كه قرن‌هاى متمادى است كه مورد توجه مردم كشور ما و سرزمين‌هايى است كه با ما ديرينه فرهنگى مشترك دارند و از مدت‌ها پيش از فرارسيدن آن،منتظر قدومش هستند و براى رسيدنش لحظه‏ شمارى مى‌كنند،جامه نو مى دوزند،شيرينى مى پزند،خانه را آب و جارو مى‌كنند و چون فرا مى‌رسد به ديدار هم مى‌شتابند،قهرها بدل به آشتى مى‌شود و كينه ‏ها به محبت تبديل مى‌گردد و از كهنسال‏ترين افراد خانواده تا جوانترين آنها به نوعى در اين شادى همگانى شركت مى جويند.
نوروز عمومى ترين جشن ايرانى است،زيرا نوروز مرزى نمى‌شناسد و از هر ديوارى در ايران‏زمين وارد مى‌شود و تا هرجا كه ايرانى در آنجا زندگى كند،ادامه مى يابد؛تمام اقوام و مذاهب و گروه‌هاى فكرى و عقيدتى را كه در اين مرز ايزدى زندگى مى كنند،يكسان شادمان مى‌دارد.
 به همين جهت است كه «نوروز» يكى از قائمه‌هاى سنن و فرهنگ پايدار و عمومى ايرانى است كه شاعرى چون فردوسى،تعظيم آن‌را،بزرگداشت راستى و حقيقت در مرز و بوم ايران دانسته است و نشان مردم نيك را آن دانسته است كه:
 نگه دارد آيين جشن سده‏/همان فرّ نوروز و آتشكده‏
 همان اورمزد و مه و روز مهر/بشويد به آب خرد جان و چهر
 كند تازه آيين لهراسپى‏/بماند كئيى دين گشتاسپى‏
 مهان را به مه دارد و كه به كه‏/بود دين فروزنده و روزبه‏(چاپ مسكو، 6/402/376)
و بهترين روز و روزگارى را كه آرزو كرده است،روزگار نوروزى بوده است:
ابا فرّ و بابرز و پيروز باد/همه روزگارانش نوروز باد(چاپ مسكو، 6/402/376)
به هر کار بخت تو پیروز باد/همه روزگار تو نوروز باد(چاپ مول، 2/293/302)
بنابر شاهنامه‌،دشمنان‌ ایران‌،با «نوروز» دشمنی‌ می‌ورزند و می‌خواهند که‌ آن‌ را نابود سازند و بدین‌ ترتیب‌ به‌ خطر افتادن‌ نوروز،به‌ خطر افتادن‌ استقلال‌ ایران‌ زمین‌ را معنی‌ می‌دهد.هنگامی که بهرام چوبین از خطر ساوه شاه ترک سخن می‌گوید،چنین هشدار می‌هد:
کند با زمین راست آتشکده/نه نوروز ماند نه جشن سده(چاپ مسكو، 9/32/369)
گر ایدون که گویی که پیروز نیست/از آن پس ورا نیز نوروز نیست(چاپ مسكو، 9/83/1255)
و سردار ایرانی با پیروزی دشمنان ایران پیش‌گویی می‌کند:
از این زاغ ساران بی آب و رنگ/نه هوش و نه دانش نه آب و نه ننگ
هم آتش بمردی به آتشکده/شدی تیره نوروز و جشن سده(چاپ مسكو، 9/341/369)
در شاهنامه‌،گاهی‌ بزرگان‌ ایرانی‌ نوروز را به‌ حدی‌ مقدس‌ و مورد احترام‌ می‌دانند که‌ بدان‌ سوگند می‌خورند:
به یزدان و نام تو ای شهریار/به نوروز و مهر و به خرم بهار
که گر دست من زین سپس نیز رود/بساید مبادا به من بر،درود(چاپ مسكو، 9/280/415)
و به‌ همین‌ جهت‌ جایگاههای‌ برگزاری‌ جشن‌ نوروز و مهرگان‌ را آذین‌ می‌بندند:
بسی زر و گوهر به درویش داد/خردمند را خواسته بیش داد
به دیبا بیاراست آتشکده/هم ایوان نوروز و کاخ سده
یکی بزمگه ساخت با مهتران/نشستند هرجای رامشگران(چاپ مسكو، 7/171/289)
و «شیرین‌» در واپسین‌ دم‌ زندگی‌،دارائی‌های‌ خود را به‌ نیازمندان‌ و آتشکده‌ و جایگاه‌ جشن‌ نوروزی‌ و سده‌ می‌بخشد:
دگر هرچه بودش به درویش داد/بدان کو ورا خویش بد بیش داد
ببخشید چندی به آتشکده/چه بر جای نوروز و جشن سده
دگر بر کنامی که ویران شده است/رباطی که آرام شیران شده است(چاپ مسكو، 9/289/557)
«نوروز» در طول‌ تاریخ‌ ایران‌،بدون‌ وقفه‌،مورد توجه‌ مردم‌ قرار داشته‌ است‌ و حوادث‌ روزگار اگرچه‌ گهگاه‌ آن‌ را از شور و گرمی‌ انداخته‌ اما هرگز به‌ فراموشی‌ نسپرده‌اند ؛ در میان‌ جشنهای‌ ملی‌ ایران‌، نوروز و مهرگان‌ و سده‌ از دیگر جشنهای‌ ایرانی‌  پر رونق‌تر بوده‌اند و فردوسی‌ از این‌ سه‌ جشن‌ جابجا سخن‌ می‌گوید:
به نوروز و مهر اين هم آراسته است/‏دو جشن بزرگ است و با خواسته است‏(چاپ مسكو، 9/346/419)
به ايوان همى بود خسته جگر/نديد اندر آن سال روى پدر
مگر مهر و نوروز و جشن سده‏/كه او پيش رفتى ميان رده‏(چاپ مسكو، 7/280/294)
نهاد اندر آن مرز آتشكده‏/ بزرگى به نوروز و جشن سده‏(چاپ مسكو، 8/41/205)
اما به تدريج، مهرگان و سده در ميان ايرانيان،رونق خود را از دست دادند،ولى نوروز همچنان پررونق و شادى‏افزا پايدار ماند و به قول ناصرخسرو:
نوروز به از مهرگان اگرچه‏/هردو روزانند اعتدالى‏(دیوان،به تصحیح مجتبی مینوی،ص 436)
نوروز بزرگترين جشن ملى ايران است كه با نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدى (فروردين) در بهاران،آنگاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مى‌يابد و روز و شب برابر مى گردد،آغاز مى‌شود:
 برو با سواران سوى ميسره‏/به كردار نوروز هور ازبره‏(چاپ مسكو، 5/103/303)
 چو خورشيد سر زد ز برج بره/‏بياراست روى زمين يكسره‏(چاپ مسكو، 5/256)
 سپاهى گزين كرد بر ميسره‏/چو خورشيد تابان ز برج بره‏(چاپ مسکو،5/244)
 چو گردوى جنگى ابر ميسره‏/بيامد چو خورشيد پيش بره‏(چاپ مسکو، 6/160)
طبعا نوروز آغاز ماه فروردين و شروع فصل بهار است و بدين ترتيب،لحظه تحويل سال مطابق تقويم جلالى دقيقا آغاز سالى است كه 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 64 ثانيه به طول مى‌انجامد و نزديك‏ترين و علمى‏ترين و دقيق‏ترين سالهاى شمسى جهان است.در ايران باستان هر روز از ماه، نامى مخصوص داشت،روز نخستين هر ماه بنا به سنّت ايرانيان «هرمزد»،هرمز،اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده مى‌شد و روز دوم،بهمن و روز سوم،اردى‏بهشت و روز چهارم،شهريور و روز پنجم، سفندارمذ و روز ششم،خرداد و به همين ترتيب هريك از سى روز نامى خاص خود داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز يا روز اورمزد، از ماه فروردين و به همين جهت فردوسى،فرارسيدن نوروز را «سر سال نو، هرمز فروردين» مى‌خواند:
سر سال نو هرمز فرودين‏/برآسوده از رنج، روى زمين‏
بزرگان به شادى بياراستند/مى و جام و رامشگران خواستند
چنين جشن فرّخ از آن روزگار/بماندست از آن نامور شهريار(شاهنامه چاپ مسکو،1/42/55)
برگرفته از مقاله «همه روزگار تو نوروز باد(پژوهشی درباره نوروز)» نوشته دکتر منصور رستگار فسائی،منتشر شده در مجله ادبستان فرهنگ و هنر اسفند 1370 شماره 27.
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s