شاکر بخاری

شاكر بخارى از شاعران قديم ايران است كه در اوايل قرن چهارم در ماورا النهر مي‌زيست. نام او را رادويانى(ترجمان البلاغة ص 17،29 و …)و اسدى طوسى(لغت فرس ص 60،61 و …)و شمس قيس(المعجم ص 189)گاه «شاكر» و گاه «شاكر بخارى» آورده‌اند.
نزديكترين كسى به او كه نام وی را ذكر كرده ابوطاهر طيّب بن محمد خسروانى شاعر بزرگ قرن چهارم است كه نام او را به صورت ساده «شاكر» همراه نام دو معاصر ديگر خود بوالمثل و جلّاب آورده است در اين بيت:
همى حسد كنم و سال و ماه رشك برم/بمرگ بو المَثَل و مرگ شاكر [و] جُلّاب(لغت فرس چاپ مرحوم عباس اقبال ص 30)
اگر چه نام اين شاعر در تذكره‌ها نيامده و از او اطلاعى در دست نيست،اما چون خسروانى از مرگ او و جلّاب و بوالمثل بخارى در شعر خود سخن گفته معلوم مي‌شود كه او همزمان خسروانى،يعنى در اواسط قرن چهارم يا اوايل نيمه دوم آن قرن مي‌زيسته است.
دليل بزرگ شهرت اين شاعر،ذكر نام وى در كتب بلاغت و لغت و آوردن اشعار او در آن کتابها است.با اين‌حال اشعار وى نيز مانند آثار بسيارى از شاعران بزرگ قرن چهارم در كام حوادث فرو رفت و جز اندكى از آن چيزى به ما نرسيد.
چون در لغت فرس هنگام آوردن بيت مذكور از ابوطاهر خسروانى «واو» عطف به اشتباه از ميان «شاكر» و «جلّاب» افتاده و اسم اين دو شاعر بصورت نام واحدى دنبال اسم بوالمثل و در ذيل نام جلّاب بخارى (شاعر معاصر شاكر) آورده شده است،براى مصحح و ناشر لغت فرس اين انديشه به وجود آمده كه «شاكر جلّاب بخارى» نام يك شاعر است اما بعد از تحقیق كافى معلوم شد كه «جلّاب» نام شاعرى از اهل بخارا و شاكر نام شاعرى ديگر از همان شهر است و اين گفته مخصوصاً از اینجا تأييد مي‌شود كه در مآخذى كه اشعار اين دو گوينده در آنها نوشته شده،نام جلّاب و ابيات او جدا از نام شاكر و ابيات او ذكر شده است.
برخی از اشعار موجود شاكر بخاري:
سردست روزگار و دل از مهر سرد نى/مى سالخورده بايد و ما سالخورد نى‏
از صد هزار دوست يكى دوستِ دوست نى/وز صد هزار مرد يكى مردِ مرد نى‏
***
همه عشق وى انجمن گرد من/همه نيكوى گرد وى انجمن‏
برادىّ او راد ماند بزُفت/بمردىّ او مرد ماند بزن‏
***
نفرين كنم ز درد فعال زمانه را/كو كبر داد و مرتبت اين كوفشانه را
آنرا كه با مكوى و كلابه بود شمار/بربط كجا شناسد و چنگ و چغانه را
***
خوشا نبيد غارَجى با دوستان يكدله/گيتى بآرام اندرون مجلس ببانگ و ولوله‏
مجلس پراشيده همه ميوه خراشيده همه/نُقل بپاشيده همه بر چاكران كرده يله‏
***
اندام دشمنان تو از تيرِ ناوكى/مانند سوك خوشه جَوباد آژده
زيبا نهاده مجلس و عالى گزيده جاى/ساز شراب پيش نهاده رده رده‏
منبع:
صفا،ذبیح الله 1378:تاریخ ادبیات در ایران،تهران،انتشارات فردوس
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s