اسدی طوسی،نخستین مقلد فردوسی

نخستین کسی از شاعران ایران که حماسه ای به تقلید شاهنامه فردوسی سروده است اسدی طوسی است.حكيم ابونصر على بن احمد اسدى‏ طوسى‏ از شاعران بزرگ قرن پنجم و از جمله حماسه ‏سرايان معروف ايران است.نام وى را هدايت همین گونه نوشته است‏(مجمع الفصحا ج 1 ص 107) و شاعر خود نيز در پايان نسخه موجود از كتاب الابنية عن حقائق الادويه ابومنصور موفق بن على الهروى كه به خط او نوشته شده است، نام خود را «على بن احمد الاسدى الطوسى الشاعر» آورده است
درباره زندگی او اطلاعى در دست نيست.دولتشاه افسانه کودکانه ای را نقل می کند(تذكرة الشعرا ص 16) که او استاد فردوسی بوده و کار سرایش شاهنامه را او به فردوسی سپرده است و سرانجام هنگام مرگ فردوسی او ادامه شاهنامه را به نظم در می آورد!
دوره بلوغ شعری او مصادف بود با شکست سامانیان از غزنویان و چون اسدى این شرایط را دید،ناگزير خراسان را ترك کرد و از مشرق به مغرب ايران روى آورد و به آذربايجان رفت.از آثار او می توان به كتاب مناظرات،لغت فرس و گرشاسپ‌نامه اشاره کرد.
قصائد مناظره: علت نام گذاری آنها به مناظرات این است كه اسدى در هر يك‏ مناظره ‏ای را بين دو طرف تخيل كرده و دلايل هريك را بر ترجيح خود نسبت به ديگرى آورده و سرانجام يكى را مجيب و ديگرى را مجاب ساخته و آنگاه به مدح ممدوح تخلص كرده است.هدايت از قصايد مناظرات اسدى چهار مناظره آسمان و زمين، مغ و مسلمان، نيزه و كمان، شب و روز را نقل كرده است.
لغت فرس: اين كتاب از مهم ترين و قديم ترين كتب موجود لغت به پارسی است. اسدی كتاب خود را برای اردشير بن‏ ديلمسپار القطبى النجمى شاعر تأليف كرده و اين شاعر كه ظاهرا شاگرد اسدى بود است.كتاب لغت فرس را اسدى براى آن نوشت تا شاعران معاصر او در اران و آذربايجان كه با بعضى از لغات مستعمل در خراسان و ماورا النهر آشنايى نداشتند، بتوانند مشكلات لغوى خود را در زبان درى رفع كنند.اسدى در مقدمه كتاب خود گفته است:
بدان كه فخر مردم بر جانوران ديگر به سخن گفتن است، و سخن را تمامى به معنى است، و از دو گونه آمده است: يكى گونه نظم است و ديگر نثر.و اندر كتاب منطق آنچه در باب سخن گفتن باشد همه گفته ‏اند، و غرض ما اندرين لغات پارسى است،كه ديدم شاعران را كه فاضل بودند و ليكن لغات پارسى كم مي دانستند.و قطران شاعر كتابى كرد و آن لغت ‏ها بيشتر معروف بودند،پس فرزندم حكيم جليل اوحد اردشير بن ديلمسپار النجمى الشاعر ادام اللّه عزه، از من كه ابومنصور على بن احمد الاسدى الطوسى هستم، لغت‏نامه‏ ايى خواست، چنانكه بر هر لغتى گواهى بود از قول شاعرى از شعراى پارسى و آن بيتى بود يا دو بيت، و به ترتيب حروف آباتا ساختم.پس بنگريد تا آخر حروف آن لغت كدام است و از حرف ها بباب آن حروف ياد شود تا زود بيابد و ابتدا از الف كردم و به ترتيب ساختم تا حرف يا. و اللّه اعلم.
گرشاسپ‌نامه: اين كتاب داستان منظومى است كه نسخه های مختلف آن از 7 تا 10 هزار بيت به بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف دارد و اسدى آن را در سال 458 به پايان برده و گفته است:
شد اين داستان بزرگ اسپرى/ بپيروزى و روز نيك اخترى‏
ز هجرت بدور سپهرى كه گشت/شده چارصد سال و پنجاه و هشت‏
و ظاهرا سرایش آن را در حدود سال 456 شروع كرده بود(سه سال اندر آن صرف شد روزگار). گرشاسپ‌نامه چنانكه‏ از نام آن برمي آيد درباره گرشاسپ پهلوان بزرگ سيستان جدّ رستم است.
داستان گرشاسپ پر از خرق عادت است از جمله رزم با اژدها و كشتن آن و جنگ با ببر تناور و مبارزه با منهراس ديو و شگفتي هايى كه گرشاسپ در هندوستان و جزاير اطراف آن ديد. در اين داستان از عجايب و شگفتي هايى سخن کفته شده كه حاصل تصورات ايرانيان قديم درباره نواحى دوردست اقيانوس هند و يا سرزمین های اطراف ايران بود.اما لطف داستان بيشتر در آغاز آن يعنى عشقبازى جمشيد با دختر كورنگ شاه زابل و جنگ هاى گرشاسپ است. صف ‏آرايي ها و وصف هاى زيبايى را كه درباره ميدان هاى جنگ و جنگ پهلوانان در شاهنامه مى‏ بينيم اينجا دیده نمی شود و از این رو اگر بخواهيم اسدى را با فردوسى برابر بشماريم در اشتباه خواهيم بود و تنها بايد گفت كه سخنان اسدى در ميان مقلّدان ديگر شاهنامه خوش ذوق تر و منسجم تر بوده است.
اگر شگفتي هاى اين داستان را به حساب نياوريم گرشاسپ‌نامه اثر حماسى كاملى است. ژول‏مول در مقدمه معروف خود بر ترجمه شاهنامه فردوسى درباره اين منظومه چنين گفته است: اين منظومه كاملا حماسى و داراى خصائص منظومه‏ هاى پهلواني است.منابع آن نيز با منابعى كه فردوسى از آنها استفاده كرده همسان است و تنها در اين اثر بعضی از حكايات غريب راه يافته و آن عبارت است از عجایبى كه گرشاسپ در جزاير اقيانوس هند ديده بود و ظاهرا اين افسانه ها و عجايب به وسيله بحر پيمايان خليج فارس در داستا نهاى ايرانى نفوذ كرد و وقتى اين قسمت ‏ها از گرشاسپنامه را بخوانيم چنان است كه سندبادنامه را خوانده ایم(مقدمه ژول مول بر شاهنامه ج 1 ص 58)
مأخذ كار اسدى در نظم گرشاسپ‌نامه بى ‏ترديد گرشاسپ‌نامه ابوالمؤيد بلخى بوده است كه خود دفترى از شاهنامه بزرگ او شمرده ميشد و كتابى خاص بود و به نام كتاب گرشاسپ يا اخبار گرشاسپ شهرت داشت و صاحب تاريخ سيستان آن كتاب را مى شناخته و از آن استفاده كرده است(تاريخ سيستان ص 1، 5، 7، 35، 36)‏.
گرشاسپ‌نامه اسدى مسلماً يكى از آثار برگزيده حماسه ملى ايران و از جمله منظوم هاى مشهور و معتبر زبان پارسى است. دقت اسدى در نقل مطالب از نثر بنه ظم و حفظ اصالت داستان باعث سنديت اثر او در نزد مورخى مانند صاحب مجمل التواريخ شد كه بنابر تصريح خود اکثر مآخذ مربوط به داستان هاى ملى را به نظم و نثر در اختيار داشته است(مجمل التواريخ و القصص ص 2 و 3).
گوشه ای از گرشاسپ‌نامه:
یکی کار جستم همی ارجمند/که نامم شود زو بگیتی بلند
دو پرورده شاه بدخواه سوز/یکی داد و ورز و یکی دین فروز
به بگماز یک روز نزدیک خویش/مرا هر دو مهتر نشاندند پیش
بسی یاد نام نکو رانده شد/بسی دفتر باستان خوانده شد
ز هر گونه رایی فکندند بن/پس آن گه گشادند بند سخن
که فردوسی طوسی پاک مغز/بدادست داد سخن های نغز
به شهنامه گیتی بیاراسته‌ست/بدان نامه نام نکو خواسته‌ست
تو همشهری او را و هم پیشه ای/هم اندر سخن چابک اندیشه ای
بدان همره از نامۀ باستان/به شعر آر خرّم یکی داستان
بسا نامداران که بردند رنج/نهانی نهادند هر جای گنج
سرانجام رفتند و بگذاشتند/نه ایشان نه کس بهره برداشتند
تو زین داستان گنجی اندر جهان/بمانی که هرگز نگردد نهان
زکس یاد این گنج بر دل میار/جز از شاه آرانی شهریار
مجوی اندرین کار جز کام اوی/منه مُهر بر وی بجز نام اوی
که تا جایگه یافتی نخجوان/بدین شاه شد بخت پیرت جوان
(گرشاسب‌نامه به اهتمام حبیب یغمایی،13-14)
***
به شهنامه فردوسی نغزگوی/که از پیش گویندگان برد گوی
بسی یاد رزم یلان کرده بود/ازین داستان یاد ناورده بود
نهالی بُد این رُسته هم زان درخت/شده خشک و بی بار و پژمرده سخت
ببافم یکی دیبۀ شاهوار/ز معنیش رنگ و ز دانش نگار
ز جان آورم تار و پودش فراز/کنم خسروی را برو بر طراز
مرا جز سخن ساختن کار نیست/سخن هست لیکن خریدار نیست
ز رادان همی شاه ماندست و بس/خریدار از او بهترم نیست کس
که همواره من بنده را شاد داشت/سرم را ز هم‌پیشگان بر فراشت
دبیر وی آورد زی من پیام/گزین دهخدا لولوی نیکنام
که گوید همی شاه فرهنگ جوی/به نام من این نامه را بازگوی
اگر زانکه فردوسی این را نگفت/تو با گفتۀ خویش گردانش جفت
دو گویا چنین خواست تا شد ز طوس/چنان شد نگویی تو باشد فسوس
(گرشاسب‌نامه به اهتمام حبیب یغمایی20-21)
منابع:
صفا،ذبیح الله 1378:تاریخ ادبیات در ایران،تهران،انتشارات فردوس
صفا،ذبیح الله 1333:حماسه سرایی در ایران،تهران،انتشارات امیرکبیر
ریاحی،محمد امین 1382: سرچشمه های فردوسی شناسی،تهران،انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه, ادبیات ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s