بیت های الحاقی در دیباچه شاهنامه(در ستایش پیغمبر)

مقاله اول:
معرفی قطعات الحاقی شاهنامه
نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران نامه،پاییز 1363،شماره 9
نخستین دستبرد بزرگی که خیلی زود در متن شاهنامه زده‏ اند،در همان‏ دیباچه کتاب است،در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته است و چون شاعر شیعی مذهب،و در عصری که در ایران پیروان تشیع در اقلیت محض بوده‏ اند در بیان‏ عقیده خود سخت بی ‏پروا بوده،از این ‏رو خوانندگان سنی که عقیده مذهبی شاعر را توهینی به مذهب خود دانسته ‏اند،بیت هایی در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان درون متن‏ کرده ‏اند و از پس آن سراسر این قطعه میدان ستیز قلم های سنی و شیعه شده و بیت های‏ سخیف فراوانی به سخن شاعر راه یافته است.آنچه شاعر در ستایش دین و ستایش مذهب‏ خود گفته این ها است:
نگه کن سرانجام خود را ببین‏/که کاری نیابی بر او برگزین‏
به رنج اندر آری تنت را رواست‏/که خود رنج بردن به دانش سزاست‏
ترا دانش دین رهاند درست‏/در رستگاری ببایدت جست‏
دلت گر نخواهی که باشد نژند/همان تا نگردی تن مستمند
چو خواهی که یابی ز هر بد رها/سر اندر نیاری به دام بلا
بوی در دو گیتی ز بد رستگار/نکوکار گردی بر کردگار
به گفتار پیغمبرت راه جوی‏/دل از تیرگیها بدین آب شوی‏
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی‏/خداوند امر و خداوند نهی‏
که من شارستانم علیّم در است‏/درست این سخن گفت پیغمبر است‏
گواهی دهم این سخن راز اوست‏/تو گویی دو گوشم بر آواز اوست‏
حکیم این جهان را چو دریا نهاد/برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته‏/همه بادبانها برافراخته‏
یکی پهن کشتی بسان عروس‏/بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی‏/همان اهل بیت نبیّ و وصیّ‏
اگر چشم داری به دیگر سرای‏/بنزد نبیّ و وصیّ گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است‏/چنین است و این دین و راه من است‏
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏/چنان دان که خاک پی حیدرم‏
نگر تا به بازی نداری جهان‏/نه برگردی از نیک پی همرهان‏
همه نیکیت باید آغاز کرد/چو با نیکنامان بوی هم‏ نبرد
از این در سخن چند رانم همی/همانش کرانه ندانم همی
چنان‏ که در پیش گفته شد،دیگران بیت های فراوانی به این قطعه افزوده‏ اند که الحاقی‏ بودن بیشتر آنها روشن است و در اینجا تنها دو قطعه آنها مورد بحث ماست.قطعه نخستین‏ این چهار بیت است که پس از بیت هشتم درون سخن شاعر کرده ‏اند:
که خورشید بعد از رسولان مه‏/نتابید بر کس ز بوبکر به‏
عمر کرد اسلام را آشکار/بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین‏/خداوند شرم و خداوند دین‏
چهارم علی بود جفت بتول‏/که او را بخوبی ستاید رسول
دلایل الحاقی بودن این چهار بیت این ها است:
1- بیت های هشتم و نهم ترجمه این حدیث از پیامبر اسلام است که فرمود:أنا مدینة العلم و علّی بابها.یک نفر از اهل تسنن آمده و بیت هشتم و نهم این قطعه را از هم‏ شکافته و چهار بیت بالا را به میان آنها وصله کرده است و سپس به گونه ‏ای که خاص‏ بیشتر قطعات الحاقی است در مصرع دوم بیت چهارم دوباره سخن را به بیت نهم‏ ربط داده است.ولی با این‏ حال وصلگی سخن کاملا آشکار است.
2- شاعر پس از بیان حدیث مذکور برای تأکید بیشتر روی عقیده مذهبی خود تمثیلی می‏ آورد از دریا و هفتاد کشتی که اشاره به مذاهب و فرق گوناگون اسلامی‏ است.و سپس می‏ گوید در میان این هفتاد کشتی،یک کشتی میانه است که از همه‏ بزرگتر و زیباترست و در آن کشتی محمد و علی و اهل بیت او نشسته‏ اند و هرکس‏ چشم داشت بهشت دارد باید بدین کشتی میانه درآید،یعنی به مذهب تشیع بگرود.اکنون‏ چگونه ممکن است که کسی در بالا چند بیت در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان بگوید و سپس چند بیت پایین تر بگوید که تنها کسی به بهشت می ‏رود که سوار کشتی تشیع شده‏ باشد که درواقع عملا گفته است که هرکس به کشتی مذاهب دیگر درآید کشتی او غرق خواهد شد و روی بهشت و رستگاری را نخواهد دید.و یا چگونه ممکن است که یک نفر شیعی مذهب که با این حرارت از حقانیت مذهب خود سخن می ‏گوید و کشتی‏ مذاهب دیگر را غرق ‏شده می ‏گیرد،پیش از آن بگوید:
عمر کرد اسلام را آشکار
و یا دربارهء عثمان بگوید:
خداوند شرم و خداوند دین
آشکار است که با این چهار بیت همه نظم و منطق این قطعه درهم می ‏ریزد و مطالب بالای آن نقیض مطالب پایین خواهد بود.
3- چهار بیت مذکور خلاف عقیده مذهب فردوسی است.چه مذهب فردوسی هم‏ به حکم آنچه در تمثیل دریا و هفتاد کشتی آمده و هم به حکم گزارش همه کسانی که‏ از قدیم درباره مذهب او گزارش کرده ‏اند تشیع بوده و علت اختلاف او با محمود نیز بیش‏ از هر چیز اختلاف مذهبی بوده که نظامی عروضی در چهار مقاله بدان اشاره کرده‏ است،آیا محمود را تا این پایه ابله دانسته‏ اند که کسی نخست مذهب او را ستایش کند و سپس چند بیت پایین تر عملا به او بگوید:حضرت سلطان،تو بد مذهبی و اگر چشم‏ بهشت داری دست از مذهب خود بردار و به مذهب تشیع درآی؟و یا این که فردوسی را تا این اندازه مردی خام گرفته ‏اند که نخست به خاطر احترام به مذهب سلطان،مذهبی را که‏ مذهب او نبوده با غلّو تمام بستاید و سپس بلافاصله با حرارت از مذهب خود دفاع کند و به‏ سلطان نسبت بد مذهبی بدهد؟ضمنا مذهب تسنن که از احترام و محبت به عمر جدا نیست به هیچ روی با روح ملی شاهنامه سازگار نیست.ولی چنان ‏که به خوبی از گزارش‏ ابومنصور عبدالقاهر بغدادی مؤلف الفرق بین الفرق و اخبار مشابه مؤلفان دیگر بر می ‏آید،در زمان فردوسی به اهل تشیع نه تنها نسبت رافضی و معتزله می‏ دادند،بلکه آن ها را جزو مجوس و دشمن اسلام و دوستدار گبران می ‏دانستند.
4- در بیت نخستین از این چهار بیت،این مضمون که خورشید پس از رسولان بزرگ‏ بر هیچ کسی بهتر از ابوبکر نتابید،سخنی مضحک است و در هر حال در شاهنامه که‏ خورشید از تصویرهای مهم شعری است به مانند آن بر نمی‏ خوریم.همچنین مضمون بیت‏ دوم که عمر اسلام را آشکار کرد حتی از دهان یک سنی مذهب هم مبالغه ‏ای‏ کفرآمیز است،چه برسد از سوی یک نفر شیعی و ملی چون فردوسی.
5- کاربرد واژه عربی بعد در بیت نخستین که نه یک اصطلاح علمی است،نه‏ یک اصطلاح مذهبی است و نه یک واژه نادرست و جز در این محل در هیچ کجای‏ شاهنامه بکار نرفته،در حالی ‏که برابر فارسی آن پس و سپس و از این پس و غیره بیش از هزار بار در شاهنامه آمده است،دلیل بسیار مهمی در الحاقی بودن این قطعه است.
گذشته از این در این چهار بیت دو بار واژه عربی رسول بکار رفته است،د رحالی ‏که‏ در همه شاهنامه شاید این واژه یک یا دو بار آمده باشد و فردوسی همه جا پیمبر و پیغمبر و فرستاده و فرسته بکار برده است.برای نمونه در همین یک قطعه که در ستایش مذهب‏ خود گفته دو بار(بیت های 7 و 9)واژه پیغمبر را بکار برده است و برطبق ضبط نظامی‏ عروضی در چهار مقاله در بیت 14 نیز بجای محمد،پیمبر دارد.آیا واقعا جای تأمل نیست‏ که در همین یک قطعه در بیت هایی که در اصالت آنها جای گمانی نیست دو یا سه بار پیغمبر و پیمبر گفته باشد،ولی تنها در آن چهار بیت که به دلایل دیگر هم مشکوک‏ اند دو بار واژه عربی رسول را بکار برده باشد؟آیا واقعا جای تأمل نیست که در شاهنامه چند هزار بار پس و سپس و از این پس و از آن پس و آنگاه و آنگه و آنگهی و غیره بگوید و یک بار بعد نگوید،ولی در این چهار بیت که به دلایل دیگر هم مشکوک‏ اند،بعد بکار ببرد؟
6- از میان پانزده دستنویس اساس تصحیح نگارنده سه دستنویس این چهار بیت را ندارند.یکی دستنویس قاهره 741(دستنویس دار الکتب قاهره،مورخ 741 هجری،به نشان 6006 س).دیگر دستنویس لندن 891 (دستنویس کتابخانه بریتانیا در لندن،مورخ 891 هجری،به نشان Add.18188).سوم دستنویس‏ استانبول 903(دستنویس کتابخانه طوپقاپوسرای در استانبول،مورخ 903 هجری،به نشانH.1510 ).از آنجا که بیشتر نسخه‏ دارها و کاتبان مانند اکثریت مردم ایران در آن‏ زمان ها دارای مذهب تسنن بوده اند و این قطعه الحاقی نیز از الحاقات قدیم است،بسیاری‏ از کاتبان این قطعه را خود از بر بوده ‏اند و هنگام کتابت اگر در متن اساس آن ها یا در حاشیه کتاب نبوده،خود به متن می‏افزوده‏ اند.با در نظر گرفتن این وضعیت،نبودن این‏ قطعه در سه دستنویس اساس تصحیح نگارنده کم نیست.بویژه نبودن این قطعه در دستنویس های لندن 891 و استانبول 903 دارای اهمیت به سزایی است.چون این دو دستنویس جزو گروه کوچکی از دستنویس های شاهنامه هستند که بسیاری از بیت ها و قطعات و روایات الحاقی را ندارند.
 
دو- در همین قطعه که شاعر در ستایش مذهب خود گفته پس از بیت چهاردهم این‏ پنج بیت را درون متن کرده‏ اند:
خردمند کز دور دریا بدید/کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن‏/کس از غرق بیرون نخواهد شدن‏
به دل گفت اگر با نبیّ و وصیّ‏/شوم غرقه دارم دو یار وفی‏
همانا که باشد مرا دستگیر/خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی و می‏و انگبین‏/همان چشمه شیر و ماء معین
این پنج بیت که در همه دستنویس های اساس تصحیح نگارنده نیز آمده اند به دلایل‏ زیر الحاقی ‏اند:
1- در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته و ما آن را در بخش پیشین‏ آوردیم،بیت پانزدهم دنباله بیت چهاردهم است و این پنج بیت به وسط آن وصله‏ شده‏ اند.
2- آنچه در این پنج بیت می ‏گوید نقیض مطالب بیت های پس و پیش آن است:در بیت های چهاردهم و پانزدهم می ‏گوید که اگر چشم بهشت داری به کشتی میانه درآی. یعنی به سخن دیگر این کشتی و سرنشینان آن از طوفان دریا نجات خواهند یافت.ولی‏ در این پنج بیت که به وسط آن دو بیت وصله کرده ‏اند می ‏گوید خردمند که دریا را دید دانست که همه کشتی ها غرق خواهد شد و هیچ کس جان نخواهد برد و با خود گفت پس‏ اکنون که چنین است بگذار با نبیّ و وصیّ غرق شوم که دو یار وفی داشته باشم.
3- نظامی عروضی که در چهار مقاله همین تمثیل را در اثبات تشیّع شاعر نقل کرده‏ است،درست همین پنج بیت را نیاورده است،یعنی در مأخذ خود نداشته است تا نقل‏ کند.آنچه او آورده است چنین است:
خردمند گیتی چو دریا نهاد/برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی در او ساخته‏/همه بادبانها برافراخته‏
میانه یکی خوب کشتی عروس‏/برآراسته همچو چشم خروس‏
پیمبر بدو اندرون با علی‏/همه اهل بیت نبیّ و وصیّ‏
اگر خلد خواهد به دیگر سرای‏/بنزد نبیّ و وصیّ گیر جای‏
گرت زین بد آید گناه من است‏/چنین دان و این راه،راه من است‏
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏/یقین دان که خاک پی حیدرم

—–

مقاله دوم:
رهنمودی دیگر به افزودگی چهار بیت‏ در دیباچه شاهنامه
نوشته جلیل دوستخواه،مجله ایران شناسی،سال نهم،بهار 1367،شماره 1
بحث درباره بیت ها یا روایت های افزوده بر شاهنامه،با رویکرد تحلیلی و انتقادی به متن‏ این منظومه همزمان است و از سده کنونی در نمی‏گذرد.در چند دهه گذشته و به ‏ویژه از هنگام نشر شاهنامه چاپ مسکو(1960-1971)و آمدن پاره‏ ای از بیت ها و روایت ها در بخش جداگانه ‏ای در پایان هر یک از دفترهای نه ‏گانه آن در زیر عنوان «ملحقات»،این‏ بحث،دامنه و اهمیت بیشتری یافته است(پیش از آن در شاهنامه ده جلدی چاپ کتابخانه بروخیم(تهران 1313-1316)که بر بنیاد چاپ فوللرس سامان پذیرفته بود،دیده بودیم که جلد دهم را به ملحقات تخصیص داده بودند).
پژوهشگران در متن حماسه ایران،در شناخت سنجه‏ های لازم برای افزوده شمردن‏ بیت ها یا روایت هایی در شاهنامه،همداستان نیستند و آنچه را یکی الحاقی می ‏شمارد و در پی ‏نوشت ها و در میان بدل ‏نگاشت ها و یا در پایان کتاب در بخش ملحقات می آورد،دیگری بخش جدایی ‏ناپذیری از متن می ‏داند.برای نمونه،هنگامی که ویرایش دیگری از دفترهای یکم و دوم شاهنامه چاپ مسکو با همکاری چند تن از پژوهشگران شوروی و ایران‏ در سالهای 1350-1352 در تهران منتشر شد،بسیاری از بیت ها و روایت های الحاقی انگاشته چاپ مسکو را به متن آوردند.
اما کار شناخت افزوده‏ های بر متن شاهنامه،به همان‏ جا پایان نپذیرفت و به تدریج با سختگیری و ژرف ‏نگری پژوهشی و کاربندی رهنمودهای گوناگون،سنجه‏ های دقیق ‏تر و پذیرفتنی ‏تری یافت و این روند تکاملی را به ‏ویژه در دو دهه اخیر در برخی از بررسی های‏ انتقادی در متن شاهنامه و از همه نمایان‏ تر در پژوهش های شاهنامه شناختی جلال خالقی‏ مطلق و در کنار کوشش پیگیر و ثمربخش او برای نشر متن ویراسته ‏تری از شاهنامه بر بنیاد-به تعبیر خود او- روش تحقیقی ،می ‏بینیم(برای آشنایی با روش کار و سنجه ‏های خالقی در ویرایش شاهنامه-شاهنامه ویراسته او،دفتر یکم، نیویورگ 1366،پیشگفتار،ص نوزده-سی و یک؛ج.خالقی مطلق «بحثی در شیوه ‏های تصحیح متون» ،فصل کتاب‏ 9/لندن،پاییز 1370،ص 11-44).
خالقی از جمله در گفتاری در این زمینه«معرفی قطعات الحاقی شاهنامه،ایران‏نامه 3:1 و 2،پاییز و زمستان 1363(همچنین- آینده،9 و 11 سال 1361 و 2-3 سال 1363(به شناساندن برخی از این بیت ها و روایت ها پرداخته و دلیل های خود را برای الحاقی دانستن آنها برشمرده است.از آن ‏میان،نخستین نمونه-یا به گفته  وی: نخستین دستبردی که خیلی زود در متن شاهنامه زده ‏اند (ایران ‏نامه 3:1،ص 28)،چهار بیتی ‏ست که در بسیاری از دستنوشت ها در دیباچه کتاب(در قطعه ‏ای که شاعر در بیان‏ چگونگی مذهب خود سروده است)،به چشم می‏خورد.این چهار بیت که در آن‏ دستنوشت ها در میان بیت های 95 و 96 این قطعه(بنابر شماره‏ گذاری بیت ها در متن ویراسته خالقی‏ شاهنامه،همان،دفتر یکم،ص 10)گنجانده شده،چنین است:
که خورشید بعد از رسولان مه‏/نتابید بر کس ز بوبکر به‏
عمر کرد اسلام را آشکار/بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین‏/خداوند شرم و خداوند دین‏
چهارم علی بود جفت بتول‏/که او را بخوبی ستاید رسول
به نوشته خالقی،از میان پانزده دستنوشت پشتوانه ویرایش او(که به ترتیب تاریخ‏ رونویسی،کهن ترین دستنوشت های بازمانده شناخته از متن شاهنامه است)،این چهار بیت، تنها در سه دستنوشت(که از دیدگاه زمان رونویسی در میان پانزده دستنوشت،در ردیف های 5 و 11 و 15 جای دارند)نیامده و در همه دوازده دستنوشت دیگر به ثبت رسیده است(این نکته در خور تأمل است که صرف بودن بیت یا بیت هایی در شمار بیشتری از دستنوشت ها(و حتی کهن ترین‏ آنها)نمی ‏تواند دلیلی بر بنیادی بودن آنها به شمار آید و همان ‏گونه که در پژوهش خالقی می ‏بینیم،برای شناخت درست‏ باید سنجه ‏های دقیق‏ تری را به کار گرفت)با این‏ حال،او برای نشان دادن افزودگی این بیت ها،شش دلیل را برمی ‏شمارد(ایران ‏نامه 3:1،ص 28-31)که نیازی‏ به بازنوشت آنها در این ‏جا نمی ‏بینم.
به گمان نگارنده،دلیل های شش ‏گانه خالقی در این زمینه،بنیادی و استوار و پذیرفتنی‏ و-به تعبیر حقوق دانان- محکمه‏ پسند است و جایی برای شک‏ ورزی در افزوده یا الحاقی بودن بیت های مورد بحث،باقی نمی‏ گذارد.اما از آن جا که در کار پژوهش،ه رسند و مدرک نو یافته و هر رهنمود تازه ‏ای-هرچند که نیاز چندانی هم بدان نباشد-غنیمتی ا‏ست‏ و می ‏تواند پرتو دیگری بر موضوع شناخت بتاباند و به روشنگری باز هم بیشتری بینجامد، در این‏جا به رهنمود ضمنی مهم دیگری به افزودگی بیتهای چهارگانه اشاره می ‏کنم.
استاد خالقی در بخش نکته های مجله  ایران ‏شناسی زیر عنوان کنایه نظامی‏ به مذهب فردوسی (ایران‏شناسی،ص 4:3،پائیز 1371،ص 663-664)،چهار بیت از مقدمه  شرف نامه را-که نظامی به وزن و تقلید شاهنامه‏ سروده-به شرح زیر آورده است:
گهر خر چهارند و گوهر چهار/فروشنده را با فضولی چه کار؟
به مهر علی گرچه محکم پیم‏/ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون در این چشم روشن دماغ‏/ابوبکر شمع است و عثمان چراغ‏
بدان چار سلطان درویش نام‏/شده چار تکبیر دولت تمام»(نظامی گنجه‏ ای،شرف نامه،چاپ باکو،1947(19/67 به بعد/گفتاورد خالقی در ایران‏شناسی،همان)
خالقی می ‏نویسد که نظامی در سرودن این بیت ها به دیباچه شاهنامه و بیت های سروده مصراع«چنان ‏دان که خاک پی حیدرم»از فردوسی ا‏ست و نظامی در همان مقدمه در 170 بیت پیشتر نیز،بیت
به خوی خوش آموده به گوهرم/بر این زیستم؛هم بر این بگذرم
را به اقتباس از این بیت فردوسی سروده است:
بر این زادم و هم بر این بگذرم/چنان‏ دان که خاک پی حیدرم.
وی سپس احتمال می‏ دهد که چهار بیت یاد شده نظامی،کنایه و تعریضی باشد به مذهب فردوسی و در گزارش سخن حکیم گنجه،از زبان او می‏گوید:«اگرچه مانند فردوسی دوستدار علی هستم؛ولی خلاف او به عمر نیز عشق می ‏ورزم و ابوبکر و عثمان را نیز گرامی می ‏دارم.
نگارنده نیز با این برداشت آقای خالقی همداستان است و می ‏گوید با رویکرد به همه نشانه ‏ها و قرینه ‏ها،گمان نمی ‏رود که قصد نظامی از سرودن این بیتها جز تعریض به باور مذهبی فردوسی بوده باشد.
با پذیرش این نکته و بازگشت به چهار بیت دربرگیرنده ستایش خلیفه گان چهارگانه‏ در دیباچه دستنوشت های دوازده‏ گانه کهن شاهنامه،اکنون می ‏توان گفت که تعریض نظامی‏ به ناباوری فردوسی به سه خلیفه نخستین،رهنمود دیگری ا‏ست به افزودگی بیت های مورد بحث در دستنوشت های یادشده؛زیرا هرگاه نظامی گنجه‏ ای(حدود 530 تا 614 هـ.ق.) این بیت ها را حتی در یکی از دستنوشت های شاهنامه دیده و خوانده بود،دیگر انگیزه ‏ای برای‏ سرودن بیت های چهارگانه  یادشده در مقدمه  شرف نامه و انتقاد ضمنی از فردوسی نداشت.
با دقت در این نکته که تاریخ رونویسی کهن ترین دستنوشت بازمانده شاهنامه که بیت های‏ چهار گانه را در دیباچه خود دارد،یعنی دستنوشت موزه فلورانس،سال 614 هـ.ق.(سال‏ احتمالی درگذشت نظامی)است،می ‏توان با قید احتیاط بدین برآیند رسید که بیت های مورد بحث در دستنوشت های از میان رفته پیش از آن تاریخ(که دستنوشت مأخذ نظامی نیز ناگزیر یکی از آنها بوده)وجود نداشته است و تاریخ احتمالی افزودن آنها بر دیباچه شاهنامه،کم‏ و بیش همزمان با واپسین سالهای زندگی نظامی(یعنی دو سده پس از فردوسی)است.
از سوی دیگر،می ‏توان از این زمان فرضی نیز دورتر رفت و به نیمه نخست سده ششم‏ هجری رسید؛زیرا گواهی نظامی عروضی نویسنده کتاب بلندآوازه چهار مقاله(مجمع النوادر)که در هنگام بحث درباره زندگی و هنر فردوسی،با آوردن بیت هایی از دیباچه شاهنامه در اشاره به مذهب فردوسی،بر شیعی بودن شاعر تأکید می ‏ورزد و با آن‏ که خود از پیروان تسنّن بوده است،به هیچ روی سخنی از چهار بیت مورد بحث و ستایش هر چهار خلیفه از زبان فردوسی به میان نمی ‏آورد،سند مهمی در راستای بازشناخت افزودگی این‏ چهار بیت است.
می ‏دانیم که نظامی عروضی در فاصله زمانی یکی دو دهه آخر سده پنجم تا حدود سال‏ 560 هـ.ق.می ‏زیسته و کتاب چهار مقاله را در حدود سال های 551-552 نوشته است.پس تا نیمه سده ششم نیز ردّ پایی از بیت های مورد بحث در دیباچه شاهنامه نمی ‏یابیم.
شاید بی ‏مناسبت نباشد اگر چنین بینگاریم که ناهمگونی میان باور مذهبی فردوسی با اعتقاد مذهبی بیشتر ایرانیان(پیروان مذهبهای چهارگانه تسنن)از یک سو و پایگاه والای‏ او به‏ عنوان حماسه ‏سرای بزرگ در ذهن و ضمیر همه ایرانیان(خواه ‏سنی،خواه شیعی)از سوی دیگرش،از زمان زندگی او تا سده ششم،گونه ‏ای بحران هویّت فرهنگی و مذهبی در میان ایرانیان هم پایبند به سنّت دینی و هم هوادار یادگارهای فرهنگی کهن قومی پدید آورده بود و همواره موضوع بحث ها و کشمکش های گفتاری و نوشتاری قرار می ‏گرفته است؛ تا این ‏که سرانجام کسی در حدود پایان سدهء ششم و آغاز سده هفتم برای پایان بخشیدن‏ به آن غایله مذهبی و از میان بردن آن بحران،به خیال خود به چاره ‏جویی پرداخته و بنابر رسم دیرینه ما ایرانیان،راه‏حل مسأله را در حذف صورت مسأله(در این ‏جا شیعی بودن‏ فردوسی)یافته و این چهار بیت را سروده و ناشیانه به دیباچه شاهنامه پیونده زده است.
کار آن شخص مفروض(که شاید هم به گمان خود او از سر نیک خواهی و عاقبت‏ اندیشی برای یگانگی فرهنگی و قومی ایرانیان در پیوند با حماسه ملی و سراینده آن بوده و نه بر اثر یکسونگری و تعصب ‏ورزی در تسنّن)،بی‏درنگ با پذیره بیشتر دارندگان و یا رونویسان دستنوشت های شاهنامه روبرو شده و بیت های چهار گانه را به اعتقاد یا به تقلید در غالب دستنوشت ها گنجانیده ‏اند و تنها دو سه دستنوشت-به هردلیل-این بیت ها را ندارند.از آن پس نیز تا روزگار ما و آغاز نگرش تحلیلی و انتقادی بر متن شاهنامه،کسی رویکردی‏ به چگونگی این بیت ها نداشته و گمانی به افزودگی آنها نبرده است.

—–

مقاله سوم
کنایه نظامی به مذهب فردوسی
نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران شناسی،پاییز 1371،شماره 15
نظامی در اشعارش به فردوسی و شاهنامه او اشارات بسیار دارد.گاه رسما و گاه‏ به کنایه و یا به عاریت از الفاظ او.در مقدمه شرفنامه که به وزن و تقلید شاهنامه سروده‏ است،یک جا درباره مذهب خود می‏گوید:
گهر خر چهارند و گوهر چهار/فروشنده را با فضولی چه کار؟
به مهر علی گرچه محکم پیم‏/ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون در این چشم روشن دماغ‏/ابوبکر شمع است و عثمان چراغ‏
بدان چار سلطان درویش نام‏/شده چار تکبیر دولت تمام (شرفنامه(باکو 1947)19/67 به بعد)
مصراع اول بیت دوم یادآور مصراع این بیت فردوسی‏ است که در دیباچه شاهنامه‏ در ارادت به خود به علی گفته است که از نظر لفظی نیز در واژه پی مشترک‏ اند:
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏/چنان دان که خاک پیش حیدرم
نظامی در همان مقدمه،صد و هفتاد بیت جلوتر،مصراع اول این بیت فردوسی را نیز، فقط با اختلاف زیستم بجای زادم،عینا اقتباس کرده است:
به خوی خوش آموده به گوهرم/بر این زیستم هم بر این بگذرم(شرفنامه 32/27)
بنابراین نظامی هنگام سرودن چهاربیتی که در بالا نقل شد نه تنها ابیات فردوسی را درباره مذهبش خوانده بوده،بلکه آن را به یاد هم داشته و از یک بیت آن اقتباس هم‏ کرده است.از این ‏رو نگارنده احتمال می ‏دهد که چهار بیت بالا تعریضی‏ است به مذهب‏ فردوسی و می ‏گوید:اگرچه مانند فردوسی دوستدار علی هستم،ولی خلاف او به عمر نیز عشق می ‏ورزم و ابوبکر و عثمان را نیز گرامی می ‏دارم.
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای بیت های الحاقی در دیباچه شاهنامه(در ستایش پیغمبر)

  1. keyumars123 :گفت

    گزارش بسیار پربار و فراگیری بود
    درود
    من هم فکر می کنم که از سیاق سخن میشود به این پی برد که در یک نوشته چقدر دستکاری شده است
    بنده پرسشی از شما دارم و آن این است که: گروهی «هزلیات سعدی» را نوشته ی سعدی نمیدانند و می گویند کار شخص دیگریست
    آیا واقعا این هزلیات آفریده ی خود سعیدیست یا خیر؟
    با سپاس

    • درود و سپاس از توجه به این مطلب.
      در مورد «هزلیات سعدی» من تو 2 کتاب معتبر و قابل ارجاع از اساتید خوندم که برای خود سعدی هست و جزو آثارش حساب کردند.کتاب تاریخ ادبیات ادوارد براون و تاريخ ادبيات در ايران‏ ذبيح الله صفا.

      • keyumars123 :گفت

        به نظر من هزلیات سعدی خیلی بانمک و خنده دار است
        ممنون از پاسخ شما و اینکه منابع هم ارائه دادید
        سپاس

  2. ناشناس :گفت

    درود بر شرفت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s