پادشاهان پیشدادی؛گیومرث

در بین روایت هایی که در ایران باستان در زمینه آفسانه آفرینش نخستین بشر و اولین پادشاه نقل شده، روایت های مربوط به گیومرث(در اوستا Gayomaretan،در پارسی باستان Gayomard و در فرهنگ نام های اوستا Gayamaretan) از اهمیت بسیاری برخوردار است. در کتاب اوستا چندین بار از گیومرث یاد شده و از او به عنوان اولین پادشاه در جهان و نیز نخستین بشر تعلیم گرفته نام رفته است.پیش از بحث اوستایی،درباره مفهوم این نام و وجه اشتقاق آن سخن به میان آورده می شود.این نام مرکب است از دو کلمه که هر دو جزء آن در اوستا بارها آمده است. جزء اول لفظ گی و به معنی زندگی و جان(پورداوود:یشت ها،2 / 42-41) است که در اوستا چندین بار به کار رفته است.جزء دوم که مرتن است،به معنی گذشتنی،مردنی و مردن و صفت می باشد این جز به تنهایی در اوستا به همین معنی آمده است.به این ترتیب،گی مرتن به معنی زندگی گذران یا حیات فانی می باشد.
به موجب اشاره ای در اوستا،تاکید می شود که گیومرث نخستین بشر و سر سلسله پیشدادیان است.در یسنا، هات 26/10 چنین آمده است:
فروهر های مردان پاک را می ستائیم، فروهرهای زنان پاک را می ستائیم، همه فروهر های نیک توانای مقدس پاکان را می ستائیم،از فروهر گیومرث تا سوشیانت پیروزگر.
در یشت سیزدهم (24 / 87-86)درباره گیومرث چنین آمده است:
فروهر گیومرث پاک را می ستائیم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرا داد، از او خانواده کشورهای آریا (ایران) و نژاد آریا به وجود آمد.
آنچه که در روایات بعدی به گیومرث نسبت داده شده است، از همین دو بخش منتقل شده از اوستا بهره گیری می شود.وی نخستین بشری است که مورد نظر اهورامزدا قرار گرفته و به سخنان او گوش فرا داده است.
بیشتر مورخان اسلامی از گیومرث به عنوان گل شاه یاد کرده اند.انگیزه این نام گذاری بر اثر یک اشتباه بوده است.چون اصل این کلمه گر شاه بوده و گر به معنی کوه که لقب گیومرث بوده و به معنی کوه شاه یا شاه کو است.چون معنی کلمه گر نزد مورخان اسلامی نامعلوم بود به موجب نزدیکی لفظی میان گر و گِل آن را گل شاه خوانده اند.این بنا بر روایات اسلامی درباره آدم اول بود که از گل آفریده شده است چون،با این تصور که در روایات ایرانی،گیومرث نخستین بشری بود که به فرمان اهورامزدا گوش فرا داد،پس نخستین شاه نیز بوده است و به همین دلیل، او را گل شاه خوانده اند.چنانکه حمزه اصفهانی نیز چنین نوشته و گیومرث را ملک الطین خوانده است،ولی کسانی هم چون بلعمی و ابوریحان بیرونی، همان گرشاه آورده اند،چون می دانسته اند که جزو اول به معنی کوه می باشد.صاحب تاریخ تبرستان نیز جرشاه آورده است.
به موجب دینکرد،در اوستای زمان ساسانیان از داستان گیومرث و مشیگ و مشیانگ شرحی آمده است(کتاب هشتم، 13/ 1-3) و این شرح در نسک دوازدهم اوستای ساسانی موسوم به چیثراداد بوده است.آنچه که در مجموع روایات پهلوی درباره گیومرث و مشیگ و مشیانگ آمده چنین است: گیومرث (گرشاه) نخستین بشری است که اهورامزدا بیافرید. پیش از آفریدن گیومرث در گاه پنجم،گاو اوگدات در ایرانویج، میانه جهان و در کنار رود وه دائیت آفریده شد.این گاو چون ماه سپید و درخشنده و به مقدار سی نی بلند بود.در ششمین گاه در هفتاد روز از روز رام (روز بیست و یکم) ماه دی تا روز انیران (روز سی ام) ماه سپندارمذ، گیومرث را آفرید،که چون خورشید درخشان و به بلندی چهار نی بود.او نیز در کنار رود وه دائیت خلق شد که میانه جهان است.گیومرث بر ساحل چپ و گاو اوگدات بر ساحل راست و دوری ایشان از رود با بلندیشان مساوی بود.گیومرث برای یاری اهورامزدا آفریده شد و از این جهت است که او را به شکل آدمیان و با قامتی بلند، چون جوانی پانزده ساله بیافرید.
گیومرث و گاو اوگدات هر دو از خاک پدیدار گشتند.گیومرث را چشمانی درخشنده بود چنانکه از راه دور یارای دیدن داشت.گیومرث و گاو اوگدات تا سه هزار سال در آرامش و آسایش می زیستند.در این سه هزار سال گیومرث از جای خود نجنبید و هیچ چیز نخورد و نگفت و تکلیف دینی بجای نیاورد و ستایش آفریدگار نکرد،اما فکر آن را در سر داشت.تا این هنگام فنا و زوال و پیری در او راه نداشت،ولی از این پس اهریمن او را فناپذیر و در گذشتنی کرد و از این روی نام گیومرث به این آفریده داده شد.اما در این سه هزار سال اهریمن در نهایت ضعف و زبونی بسر می برد و از مشاهده ضعف خود و همه دیوان که گیومرث باعث آن شده بود در سراسر سه هزار سال حیرت زده بر جای مانده بود.در این مدت چند بار،دیوان آغاز جدال سخت را با اورمزد به اهریمن تکلیف کردند ولی اهریمن از بیم بدین کار تن نمی داد و از ترس گیومرث سر بر نمی داشت تا آنکه  جِه(دیو مونث و نماینده فحشا) در پایان سه هزارمین سال پدید آمد و فریاد کرد و گفت:
ای پدر،برخیز،چرا که من جنگ و ستیزی در جهان بر پا خواهم کرد که اندوه و بدبختی بر اهورامزدا و امشاسپندان چیرگی یابد.
این سخنان را دوبار به اهریمن گفت ولی بدین کار تن نمی داد تا یکبار دیگر جه بدکار فریاد زد و گفت:
برخیز،زیرا من در این جنگ چندان شرار محنت و مرارت بر مرد نیک (گیومرث) و گاو اوگدات فرو خواهم ریخت که دیگر حیات را برای آن دو لذتی نماند و من روح ایشان را از میان خواهم برد و به آب و گیاه و آتش اهورامزدا و همه مخلوقات او زیان خواهم رسانید.
سرانجام اهریمن خشنود شد و به یک جنبش حالت بهت و حیرت را ترک کرد و جه را بوسید و گفت:
 چه می خواهی تا بجای آرم؟
جه در پاسخ او مردی خواست و اهریمن که به هیات و پیکر سنگ پاره و وزغی بود به نظر جه همچون جوانی پانزده ساله آمد؛ چنانکه هوای او در سر جه افتاد.آنگاه اهریمن با همه دیوان به پیکار روشنایی و نور رفت و آن را از میان برد و مانند اژدهایی از آسمان بر زمین جست و این کار در روز هرمزد (نخستین روز) از ماه فروردین بود.پس نخست از آب آغاز کرد و آنگاه به گیاه و سپس به گاو اوگدات و آنگاه به گیومرث و سرانجام به آتش و به تمام مخلوقات حمله کرد و نیمروز جهان را چنان تیره و تار کرد که گفتی شب تاریک است و بر روی زمین،حیوانات زیانکار و گزنده و زهردار فراوان بپراکند،چندان که به مقدار سوزنی بر زمین جای نگذاشت و بر گاو و گیومرث،شهوت و نیازمندی و رنج و تشنگی و بیماری و گرسنگی بگماشت.پیش از آنکه اهریمن بدکار بر گیومرث تاختن آورد،اهورامزدا عرقی بر او عارض ساخت و چون گیومرث از آن حال بیرون آمد،جهان را چون شب تیره و زمین را چنان از جانوران زیانکار پر یافت که جای سوزنی بر آن باقی نبود، آسمان می گشت و خورشید و ماه در حرکت بودند و کیهان و ستارگان آن که نعره های دیوان به جنبش آمده بودند با آنها نبرد می کردند.در این غوغا،گاو گدات از میان رفت و گیومرث به سستی و صعف گراییدو اهریمن چون دانست که گاه را کشته و گیومرث را بیمار ساخته است،بر خود بالید و گفت:اکنون در جان برای نبرد کسی را نمی یابم،جز اهورامزدا و تنها بشری که بیمار است و از او کاری بر نمی آید.پس برای آنکه گیومرث را از میان بردارد استووِدات را با هزار دیو زیانکار بر او گماشت،اما هنوز گیومرث را اجل فرا نرسیده بود تا اهریمن بتواند او را از میان بردارد و چنین گفته اند که زندگی گیومرث از هنگام سرکشی اهریمن تا سی سال معین شده بود و او را از این تاریخ تا سی سال زندگی کرد.
آنگاه گیومرث گفت:
اگر چه اهریمن زیانکار به زمین هجوم آورده است،اما با این حال همه آدمیان از نژاد من خواهند بود و به کارهای نیک خواهند پرداخت …
بیست و چهار روز تمام ایزدان مینوی با اهریمن و دیوان در نبرد بودند تا سرانجام ایشان را منهدم ساختند.گویند چون گیومرث را اجل فرا رسید بر پهلوی چپ به زمین افتاد و نطفه او بر زمین ریخت و خورشید آن را پاک و مطهر ساخت و نریوسنگ به نگهداری دو بهره و سپندارمذ به نگهداری یک بهره آن همت گماشتند.پس از چهل سال مشیگ و مشیانگ به شکل ریواس از زمین روئیدند و پس از چندی به صورت آدمی درآمدند.مشیگ و مشیانگ پس از پنجاه سال با یکدیگر نزدیک شدند و نه ماه دیگر دو قلویی از مشیانگ به وجود آمد که یکی پسر و دیگری دختر بود.پس از آن هفت جفت فرزند نصیب آنان گشت که از هر جفتی یکی پسر و دیگری دختر بود و هر یک از آن دو با دیگری مزاوجت کرد. از این جفت ها نیز تا پنجاه سال فرزندان به وجود آمدند.
اهورامزدا به مشیگ و مشیانگ کشتن گندم را آموخت و ایشان را به وسیله کشت و زرع آشنا ساخت. علاوه بر این به یاری ایزدان، مشیگ و مشیانگ به تهیه لباس و پرورش ستوران و بنای خانه و درودگری و زراعت نیز پیروز شدند و همه اینها از ایشان به فرزندان ارث رسید. از میان پادشاهان داستانی و باستانی ایران گیومرث را باید در درجه دوم و سوم عظمت قرار داد، زیرا این پادشاه هیچگاه به شهرت و عظمت پادشاهی مانند جمشید و فریدون نرسیده و نام او را به هیچ روی مانند این دو بر سر زبانها نیفتاده و در موارد گوناگون از نظم و نثر پارسی تکرار نشده است.
مشیگ و مشیانگ نیز در داستان های ملی ایران فراموش شدند و سیامک هم مقام مهمی در این داستان ها ندارد و حتی در یکی از رمان های فارسی موسوم به سیاحت حاتم، گیومرث چون ساحر و افسونگری معرفی شده است(کریستن سن:نمونه های نخستین بشر و شهریار،1/99 -100). افسانه نخستین گاو و نخستین بشر با برخی تغییرات در دین میترایی (کیش مهرپرستی) مذهب مانی بر جای مانده است،منتهی در کیش مهرپرستی،نخستین گاو موجودی اهریمنی بود و مهر با او به جنگ برخاست و نابودش ساخت. نخستین بشر در کیش مانوی، مادر زندگان نام داشت و از او مردی به وجود آمد که مانویان او را نخستین نر یا فردومین نر یعنی نخستین مرد نامیده اند و هموست که با پیشوا و رهبر اهریمنان به جنگ برخاست(کریستن سن:نمونه های نخستین بشر و شهریار،1/103).
در روایات مورخان اسلامی چون حمزه اصفهانی،طبری،مسعودی،بلعمی، بیرونی،صاحب مجمل و امثال ایشان نیز داستان گیومرث و مشیگ و مشیانگ به صورت های گوناگونی و برانگیخته از کتابها و نوشته های پهلوی، ذکر شده است.در این نوشته ها نام گیومرث یا کهومرث با لقب کل شاه و کرشاه و کوشاه و گل شاه آمده است. بیرونی، کرشاه را  ملک الجبل معنی کرده و گفته است که گیومرث را برخی ملک الطین به معنی گل شاه گفته اند و معنی نام او یعنی کلمه گیومرث را هم حی ناطق آورده است.
به روایت طبری چنانکه دانشمندان ایرانی مدعی بودند،گیومرث همان آدم و یا فرزند او و حواست.زن و مردی که از نطفه گیومرث پدید آمدند.در روایت بیرونی میشی و میشیانه یا ملهی و ملهیانه و به زبان اهل خوارزم مرد و مردانه(ابوریحان بیرونی:آثار الباقیه،99-100)و در روایت طبری ماری و ماریانه و مشی و مشیانه و در روایت صاحب مجمل،مشی و مشیانه نام دارند.چنانکه ملاحظه شد منشا این اختلاف مغایرتی است که در لهجه های گوناگون پیش از اسلام در خواندن این اسامی وجود داشت.در باب احوال گیومرث و گاو اوگدات و مشیگ و مشیانگ در کتاب های اسلامی تقریبا همان روایت های کتب پهلوی با کم و بیش و برخی تغییرات ذکر شده و برخی عناصر اسلامی نیز در آنها راه جسته است، اما در ماخذ شاهنامه از این همه روایات جز شرح کوتاهی از سلطنت گیومرث و جنگ او با دیوان و کشته شدن سیامک فرزند او چیزی نیست. چنانکه خواهیم دید سیامک نیز بنابر روایت های پهلوی فرزند گیومرث نیست،بله از اخلاف اوست.
از مشی و مشیانه در شاهنامه اثری نیست و اصولا آنچه در باب گیومرث و اخلاف او تا هوشنگ از روایات اصیل ایرانی بر می آید در شاهنامه دگرگونی یافته و به شکل دیگر درآمده است.در شاهنامه آمده است: گیومرث پسری به نام سیامک داشت که به دست دیوان هلاک شد و فرزند او به جای پدر وارث تاج و تخت نیای خود شد.اما در روایت های پهلوی و مذهبی میان گیومرث و سیامک و هوشنگ فاصله زمانی زیادی وجود دارد،بدین معنی که بنابر روایت های مذهبی پارسیان،میان هوشنگ و گیومرث چند تن دیگر نیز پادشاهی کرده اند.در اوستا پس از گیومرث و بیش از هوشنگ نام سیامک را می یابیم؛اما چه کسانی که واسطه میان گیومرث و سیامک بودند و چه آنانکه میان سیامک و هوشنگ می زیسته اند هیچ یک در اوستا ذکر نشده اند. ولی از هشتمین کتاب دینکرد که خلاصه ای از یک بخش اوستای زمان ساسانی است در این باب آگاهی های خوبی به دست می آید.بنابر آنچه از این کتاب بر می آید در یکی از نسک های اوستا موسوم به چهرداد که اکنون از میان رفته است، نام اعقاب مشیگ و مشیانگ تا هنگامی که افراد آدمی فزونی یافتند و در کشور خونیرث و شش کشور دیگر که برگرد خونیرث قرار داشت، پراکنده شدند(ذبیح الله صفا:حماسه سرایی در ایران،400- 410).
هر یک از قبایلی که از فرزندان و اعقاب مشیگ و مشیانگ به وجود آمدند بنابر مشیت اهورامزدا به یکی از این سرزمین ها رفتند و در آنجا به آبادانی و تکثیر و ادامه نسل پرداختند و هر یک آداب و عاداتی ویژه یافتند.در چهرداد نسک که گمشده،گیومرث نخستین شاه شمرده نمی شد،بلکه نخستین بشر و اولین پادشاه کشورها هوشنگ پیشدادی بود.اما پیداست که سلطنت نیازمند وجود رعایا و فرمانبران است و این امر برای گیومرث که جز خود در پهنه گیتی، انسانی نمی یافت،دشوار بود و چون هوشنگ نخستین پادشاه کشورها شمرده می شد،ناچار تا دوره او اعقاب مشیگ و مشیانگ در جهان فزونی یافته و در کشورها جای گرفته بودند.این امر خود نیازمند زمان است و شاید به همین سبب باشد که می بینیم در روایات مذهبی کهن میان گیومرث و هوشنگ به وجود عده زیادی از افراد قایل شده اند.
 بنابر آنچه از کتاب هشتم دینکرد بر می آید،در چهرداد نسک نام بازماندگان گیومرث چنین نوشته بود(کریستن سن:نمونه های نخستین بشر و شهریار،1/110): از گیومرث،مشیگ و مشیانگ،و از این دو،تاز(جد تازیان) و هوشنگ(نخستین پادشاه) و ویگرد(موجد زراعت) به وجود آمدند.
در بندهشن این نسب نامه مفصل تر شرح داده شده کریستن سن:نمونه های نخستین بشر و شهریار،1/111): از گیومرث،مشیگ و مشیانگ و از این دو، شش جفت نر و ماده به اضافه سیامک و نشاگ و از این دو، فرواگ و فراگئین و از این دو، تاز و تازگ(اسلاف تازیان) و هوشنگ و گوزگ (اسلاف ایرانیان)به اضافه جفت های دیگری که اسلاف مازندرانیان و سغدیان و ایرانیان و تورانیان و رومیان و چینیان و قوم داهه و شش گونه موجود ویژه دیگر بوده اند.
در کتاب هفتم دینکرد این سلسله نسب به گونه ای دیگر و جز آنچه در کتاب هشتم آمده نوشته شده است: از گیومرث، مشیگ و مشیانگ و از این دو، سامگ  و از وی تاز و هوشنگ و ویگرد به وجود آمد.
در نسخه دیگر از همین کتاب،فرواگ بر سلسله نسب مزبور افزوده شد که از او،سه فرزند به نام های:اشودات،وهودات و ماز بازماندند و این آخری را بدون تردید باید بنای مازندرانیان دانست.
در خداینامه که حمزه بن حسن از آن گفتگو کرده،شجره نسب گیومرث چنین است:از گیومرث مشی و مشیانه، از آن دو سیامک،از سیامک فراک و از فراک هوشنگ و ویکرد.عین این شجره نامه در آثار الباقیه دیده می شود.
ثعالبی و فردوسی که هر دو یک ماخذ یعنی شاهنامه ابومنصوری را در دست داشتند،گیومرث را پدر سیامک و سیامک را پدر هوشنگ به شمار آورده اند.مسعودی دو روایت دیگر یاد کرده که بنابر یکی از آن دو، هوشنگ پسر گیومرث و بنا بر روایت دیگر برادر وی است.شجره اخلاف مشیگ و مشیانگ شامل اسامی عده ای است که هر یک موجد یکی از ملل دنیا هستند و نام آنان نیز متجانس با نام مللی است که به آنها منسوب هستند.مثلا تاز برادر هوشنگ، ملت تازیگ(عرب) و ماز برادر دیگر هوشنگ، قوم مازندرانی را به وجود آورد.
بنابر آنچه کریستین سن باور دارد، ویگرد سومین برادر هوشنگ هم که در کتابهای پهلوی قومی بدو منسوب نیست، پدر یکی از قبیله هاست. به عقیده این دانشمند واکرت منسوب به این شخص باستانی است.واکرات هفتمین کشوری است که اهورامزدا آفرید.یکی دیگر از این افراد قوم ایرانی که می توان ملت و کشوری را بدو منسوب دانست.گوزک،زن هوشنگ است که نام ولایت گوگان از نام او گرفته شده است. گوزکان ولایتی است که معرب آن جوزجان گردیده و ناحیه ای بود در مغرب بلخ که راه میان مرو رود و بلخ از آن می گذشت. این کشور از کشورهای مهم ایران کهن و شامل چندین شهر بزرگ پر جمعیت بود و پادشاهان آن را گوزکان خداه می گفتند(ابوریحان بیرونی:آثار الباقیه،102).
صاحب تجارب الامم می گوید:
گیومرث دویست سال پس از طوفان می زیسته است.او نخستین کسی است که درخت برید و با چوب خانه ساخت و کانها را بیرون کشید و هم اوست که شهرهای بابل و شوش را بساخت.وی مردی دانا و مردم دار و ستوده بود.در هند بماند و به کشورها رفت، تاج بربست و بر تخت نشست.از کارهای نیک او آن بود که تبهکاران و بزهکاران را از شهرها به بیابانها و بر فراز کوه ها و به آبخست ها (جزیره ها) براند و کشور را از پلیدی ایشان پاک یساخت.
ثعالبی که فضایل بزرگ گیومرث را بر می شمارد،حکایت می کند که در مرگ او انس و جن گریستند و زاری کردند.
منبع:
رضایی،عبدالعظیم:1378،گنجینه تاریخ ایران،تهران،انتشارات اطلس
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای پادشاهان پیشدادی؛گیومرث

  1. El :گفت

    به نظرمن داستان های اوستایی جالب و حداقل از نمونه های یونانی بهتر هستند ولی در کل سیلماریلیون خیلی بهتر، لطیف تر و رویایی تر آغاز جهان و خلقت موجودات و نبردهای ابتدای دوران رو خیال پردازی می کنه. یکی از دلایلش اینه که نویسنده ی اون به تمام این کتب پر از اشکال دسترسی داشته و صاحب سبک بوده و تونسته خلاصه ی تمام وقایع رو یک جا جمع بکنه.

    به نظر من معاصر بودن یک نویسنده با ما و یا اینکه سه هزار سال پیش از ما زندگی می کرده معیاری برای ارزش گذاری کار او نیست و در این باب، آقای تالکین واقعا سنگ تمام گذاشته است. پس از دوستانی که علاقه مند به چنین داستان هایی هستند دعوت می کنم کتاب سیلماریلیون (ترجیحا نسخه ی انگلیسی اون) رو تهیه کرده و ببینند عصاره ی تمام این داستان ها تبدیل به چه تابناک گوهری شده است!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s