رودکی پدر شعر پارسی

ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی به عنوان نخستین شاعر بزرگ پارسی گوی به شمار می آید.او را استاد شاعران و مقدّم شعراى عجم خوانده ‏اند. كنيه و نام و نسبش در الانساب سمعانى ابوعبداللّه جعفر بن محمد بن حكيم بن عبدالرحمن بن آدم ياد شده و در تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى (چاپ هند ص 13) و آتشكده آذر بيكدلى (چاپ بمبئى ص 320) و مجمع الفصحاء هدايت (1/236) ابوالحسن آمده است.در این مورد قول سمعانى را به دلیل قدمت صحيح ‏تر مي توان دانست.
رودکی در روستایی به نام بَنُج رودک نزدیک سمرقند به دنیا آمده است. سمعانى در الانساب يك بار هنگام ذكر نسبت بنجى و بار ديگر هنگام ذكر نسبت رودكى از اين امر سخن گفته است.ياقوت حموى نيز در معجم البلدان از اين روستا ياد كرده و رودكى را منسوب به آنجا دانسته است.
ولادت رودكى احتمالاً بايد در اواسط قرن سوم اتفاق افتاده باشد. رودکی نه تنها شاعری شیرین سخن بلکه خواننده ای خوش آواز و در نواختن چنگ و عود ماهر و زبردست بوده است.عوفى(لباب الالباب ج 2 ص 6- 7) گفته است كه «چنان ذكى و تيزفهم بود كه در هشت سالگى قرآن تمامت حفظ كرد و قرات بياموخت و شعر گفتن گرفت و معانى دقيق مي گفت چنانك خلق بر وى اقبال نمودند و رغبت او زيادت شد و او را آفريدگار تعالى آوازى خوش و صوتى دلكش داده بود و به سبب آواز در مطربى افتاده بود و از ابوالعبك بختيار كه در آن صنعت صاحب ‏اختيار بود بربط بياموخت و در آن ماهر شد و آوازه او باطراف و اكناف عالم برسيد و امير نصر بن احمد سامانى كه امير خراسان بود او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانيد و كارش بالا گرفت …»
عوفی او را کور مادرزاد دانسته است هرچند که سمعانى و نظامى عروضى و صاحب تاريخ سيستان كه هر يك سخنانى درباره رودكى گفته ‏اند هيچيك به كورى او اشاره نکردند اما شاعران هم عصر او اشاراتی روشن به این موضوع کرده اند.مانند قول ابوزراعه درباره او:
اگر بكورى چشم او بيافت گيتى را
ز بهر گيتى من كور بود نتوانم‏
و ابوحيّان توحيدى در كتاب الهوامل و الشوامل(چاپ قاهره سال 1951 ص 80) درباره كورى او گفته است: رودكى را كه اكمه بود و از مادر كور بزاد، گفتند رنگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: مانند شتر! از شاعران بعد از رودكى هم مستنداتی در این باره داريم مانند:
استاد شهيد زنده بايستى
و آن شاعرِ تيره ‏چشم روشن‏ بين‏
تا شاه مرا مديح گفتندى
بالفاظ خوش و معانى رنگين‏
 (دقيقى)
اشعار زهد و پند بسى گفتست
آن تيره‏ چشم شاعر روشن بين‏
 (ناصرخسرو)
لقب شاعرى او يعنى «رودكى» مورد قبول همگان است و خود نيز چند بار خود را به همين لقب خوانده است:
رودكى چنگ برگرفت و نواخت
باده انداز كاو سرود انداخت‏
رودكيا بر نورد مدح همه خلق
مدحت او گوى و مهر دولت بستان‏
و معاصران نيز او را به همين نام خوانده ‏اند.ابوزراعه معمرى گفته است:
اگر بدولت با رودكى نمى ‏مانم
عجب مكن سخن از رودكى نه كم دانم‏
رودكى را شاعران، اغلب «استاد شاعران» (رودكى استاد شاعران جهان بود/صد يك از وى تويى كسائى يرگست/کسائی) و یا «سلطان شاعران» (از رودكى شنيدم سلطان شاعران/كاندر جهان بكس مگر و جز به فاطمى/ معروفی بلخی) ياد كرده ‏اند.
ابوالفضل بلعمی(پدر مترجم کتاب طبری) وزیر اسمعیل بن احمد سامانی درباره او می گوید: رودکی میان عرب و عجم بی مانند است(فهرست نسخ خطی اسلامی دانشگاه کمبریج،صفحه 126).
رودکی به دلیل اینکه مورد عنایت نصر بن احمد قرار داشت ثرویتی عظیم جمع کرده بود؛چنانکه نظامی عروضى می گوید هنگامى كه همراه نصر بن احمد از هرات به بخارا مي رفت چهار صد شتر زير بنه او بود.مدارک دیگری نشان می دهد که او از پادشاهان گاه مبالغ هنگفتی جایزه می گرفت.مثلا در پاداش قصيده‏ اى كه به نام امير ابوجعفر احمد بن محمد صفّارى ساخت ده هزار دينار گرفت (تاريخ سيستان ص 324) و چنانكه خود گفته چهل هزار درهم از امير نصر و پنج هزار درهم از امير ماكان بن كاكى و شصت هزار درم از امراى مختلف دربار سامانى گرفت:
بداد ميرِ خراسانش چل هزار درم
وزو فزونى يك پنج مير ماكان بود
وز اولياش پراگنده نيز شصت هزار
بمن رسيد و بدان وقت حال چونان بود
 و عوفى (لباب الالباب ج 2 ص 7) گفته است كه «او را دويست غلام بود» .ظاهراً اين ثروت رودكى تا پايان عمر شاعر باقى نماند و او در پيرى تهى ‏دست شد. سمعانى در الانساب نوشته  است كه رودكى در سال 329 هجرى در زادگاه خود يعنى قريه بنج درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.
از کلماتی که معروفی بلخی به او نسبت داده شده است و از این مصراع « از رودكى شنيدم سلطان شاعران/كاندر جهان بكس مگر و جز به فاطمى» ظاهراً به نظر می رسد که رودکی به اسماعیلیان تمایل داشته است و این قول با بیان نظام الملک که در سیاست نامه(چاپ شفر،صص 188 تا 193) ولی نعمت و ممدوح وی(نصر بن احمد سامانی) را متمایل به اسماعیلیان می داند،تطبیق می کند.
مشهور ترین کار رودکی (که تقریباً در تمام تذکر های پارسی آورده شده است) همان قصیده ای است که بالبدیهه گفته است و از قرار معلوم آن را با چنگ در برابر شاه خوانده است.
بوى جوى موليان آيد همى
ياد يار مهربان آيد همى‏
ريگ آموى و درشتى‏هاى او
زير پايم پرنيان آيد همى‏
آب جيحون از نشاط روى دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همى‏
اى بخارا شاد باش و دير زى
مير، زى تو شادمان آيد همى‏
مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوى آسمان آيد همى‏
مير سرو است و بخارا بوستان
سرو سوى بوستان آيد همى‏
عوفی می گوید اشعار او صد مجلد کتاب را می گرفت و جامی در بهارستان به استناد کتاب یمینی می گوید که اشعر او یک میلیون و سیصد هزار بیت بوده است.از این همه اشعار تنها قسمت بسیار کمی به ما رسیده است. مهمترين اثر رودكى كه اكنون جز ابيات پراکنده‏ ای از آن باقى نمانده،كليله و دمنه منظوم است.ترجمه عربى اين كتاب در عهد امير نصر بن احمد و به فرمان او بدست ابوالفضل محمد بلعمى صورت گرفت.در مقدمه شاهنامه ابومنصورى (بيست مقاله قزوينى ج 2 ص 22- 23) بعد از آنكه از داستان ترجمه كليله و دمنه از پهلوى به عربى سخن رفته چنين آمده است «پس امير سعيد نصر بن احمد اين سخن بشنيد،خوش آمدش. دستور خويش را خواجه بلعمى بر آن داشت تا از زبان تازى به زبان پارسى گردانيد تا اين نامه بدست مردمان اندر افتاد و هر كسى دست بدو اندر زدند و رودكى را فرمود تا به نظم آورد و كليله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدين زنده گشت و اين نامه ازو يادگارى بماند. پس چينيان تصاوير اندر افزودند تا هر كسى را خوش آيد ديدن و خواندن آن».رودكى هنگام نظم كليله و دمنه مسلما كور بود زيرا چنانكه از گفتار فردوسى برمي آيد براى نقل كليله و دمنه به شعر آنرا بر رودكى مي خواندند:
بتازى همى بود تا گاهِ نصر
بدانگه كه شد در جهان شاه نصر
گرانمايه بو الفضل دستورِ اوى
كه اندر سخن بود گنجور اوى‏
بفرمود تا پارسىِ دَرى
بگفتند و كوتاه شد داورى‏
وزان پس بدو رسم و راى آمدش
بر او بر خرد رهنماى آمدش‏
همى خواستى آشكار و نهان
كه زو يادگارى بود در جهان‏
گزارنده را پيش بنشاندند
همه نامه بر رودكى خواندند
بپيوست گويا پراگنده را
بسفت اين‏چنين در آگنده را
 از اين منظومه امروز ابيات پراگنده‏ ای در فرهنگ ها باقی مانده است.آقاى سعيد نفيسى اکثر آن ابيات را در كتاب احوال و اشعار ابوعبداللّه جعفر بن محمد رودكى سمرقندى گرد آورده است (ص 1076- 1095) و قسمتى ديگر نيز در كتاب تحفة الملوك آمده است.
رودكى غير از منظومه كليله و دمنه مثنوي هاى ديگرى نيز داشت و از آن جمله يك مثنوى به بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول) و يك مثنوى به بحر خفيف (فاعلاتن مفاعلن فعلن) و يك مثنوى به بحر هزج مسدّس (مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل) و يك مثنوى ديگر به بحر سريع (مفتعلن مفتعلن فاعلات) است كه از همه ابيات پراگنده اى در دست داريم(شرح احوال و آثار رودكى ص 1096- 1112).
منابع:
صفا،ذبیح الله 1378:تاریخ ادبیات در ایران،تهران،انتشارات فردوس
براون،ادوارد 1335:تاریخ ادبی ایران،ترجمه علی پاشا صالح،تهران،انتشارات ابن سینا
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای رودکی پدر شعر پارسی

  1. شهاب :گفت

    ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی !
    یه کلمه فارسی تو اسم این بابا غیر از رودکی که اونم اسم یه جاییه پیدا کنین !!

    • احتمالاً شما در درک مفهوم«پدر شعر پارسی» مشکل دارید جانم.

    • احسان :گفت

      شهاب جان شما یا مشکل درک و هوش دارید یا خودتان را به … زده اید ! برای شما و امثال شما شفای عاجل را آرزومندیم !

      خوب برادر من مسلمان بوده نام خودش و پدرش هم اسلامی بوده.

      http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_sultans_of_the_Ottoman_Empire

      این ها پادشاهان عثمانی هستند. اسم همه «عربی» هست حتی لقب «سلطان» هم عربیست ! لابد از دید شما این ها «ترک» نیستند و «عرب» هستند !

      دو حالت دارد برادر. یا شما … هستی یا ما !

  2. Barwand :گفت

    ابوعبدالله جعفر بن محمد اين كجاش پارسييه فلانى؟! كشتيد ما رو با اين پ—–ارسسسسسيييي!!!

    • احسان :گفت

      فلانی شما هم کشتید ما رو با این آی کیو ! یک کمی از آی کیوت به ما هم بده شاید رابطه ی گودرز و شقایق را مثل جنابعالی پیدا کردیم !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s