نبرد کورش با آستیاگ و سقوط شاهنشاهی ماد

زمانی که کورش دوم به پادشاهی پارس رسید،چهار امپراتوری بزرگ در خاورمیانه وجود داشت: ماد،لیدیه،بابل و مصر.ماد کم کم آماده حمله به بابل می شد:رد روابط تنش زا بین این دو حکومت در منابع بابلی دیده می شود.حتی پیامبران یهود نیز پیشگویی می کردند که حکومت بابل توسط مادها سقوط می کند(ارمیا 50 / 9-43؛ 51 / 11-48).
اما بابل موقتاً به خاطر قیام کورش بر ضد آستیاگ از حمله همسایه شرقی مصون ماند.مورخین رومی و یونانی روایات مفصلی از قیام و جنگ پی آمد آن نقل کرده اند امام مهم تر از آن،داده های هر چند مختصر متون بابلی است.
هرودوت(1 / 123- 128) گزارش می دهد هارپاگ درصدد انتقام از آستیاگ برآمده و با جلب رضایت سایر اشراف مادی که از حکومت آستیاگ به تنگ آمده بودند،کورش را تشویق به قیام کرد.چون کورش در پارس بود،هارپاگ ناچاراً نامه خود را به پیکی مورد اعتماد داد و نامه را در دل خرگوشی مرده قرار داد تا پیک در صورت بروز مشکل،ادعا کند که از شکار برگشته است.هارپاگ در نامه به کورش قول داده بود در صورت قیام اشراف ماد به همراه سپاه تحت فرمانش به وی می پیوندند.ظاهراً موجی از نارضایتی در میان بزرگان ماد حاکم بود که به نظر دیاکونوف(1345: 511) گروز مذکور،آن بخش از اشرافیت قبایل ماد را دربر می گرفت که آستیاگ برای تثبیت یک دولت مرکزی نیرومند با آنها جنگیده بود.علی یف(1388: 409) هم چنین فرضی را مطرح کرده است.
بهرحال کورش پس از اطلاع از محتوای نامه هارپاگ،قبایل پارسیِ پاسارگادی،مارافی و ماسپی را فراخوانده و آنها را برای جنگ بر ضد آستیاگ متحد کرد.آستیاگ در پی اطلاع از تداراک جنگی کورش پیکی را با فرمان احضار وی به دربار ماد،راهی پارس کرد.کورش پاسخ داد زودتر از موعد می آید ولی نه برای اطلاعت بلکه برای جنگ.پاسخ کورش به معنی قیام آشکار بر ضد آستیاگ بود.نتیجه این قیام طی دو جنگ مشخص شد؛در جنگ اول هارپاگ و بخش بزرگی از سپاه ماد به کورش پیوستند.آستیاگ فرمان داد مغی که خواب او را مبنی بر فرمانروایی کورش بر آسیا نادرست تعبیر کرده بود به صلابه کشیده و تمامی مردم ماد از پیر و جوان سلاح بر دست بگیرند و به جنگ کورش بروند.خود آستیاگ به رغم کهولت سن،فرمانروایی جنگ دوم را به عهده گرفت اما مادها شکست خوردند و او اسیر شد.کورش هیچ آزاری به او نرساند و حتی با او از در مهربانی وارد شد.بدین ترتیب حکومت 35 ساله آستیاگ و 128 ساله مادها پایان یافت.
نیکولای دمشقی روایتی مفصلی که نهایتاً از کتزیاس مایه می گرد، می آورد.کورش در درباره آستیاگ به غلامی به نام اویباراس برمی خورد که که به خاطر جسارتی که از او سر زده بود از سوی آستیاگ شدیداً تنبیه شده بود.از این رو او توطئه ای بر ضد آستیاگ ترتیب داد و کورش را به ترغیب به رهبری قیام در پاس می کند.نبرد اول که دو روز طول کشید به پیروزی آستیاگ انجامید.پارس ها که در نزدیکی مرز پارس و ماد شکست خورده بودند به پاسارگاد گریختند.بنابر داده کتزیاس،کورش ارتش ماد را در نزدیکی شهر هیربا شکست داد اما در نبرد بعدی آستیاگ پیروز می شود.در نبرد بعدی که دو روز به طول کشید،پیروزی در روز اول با مادها بود؛اما در روز دوم پارسی های در حال فرار با دیدن زنان خود شرمسار شدند.کتزیاس می گوید زنان پارسی دامن های خود را بالا زدند و با فریاد گفتند: «ای ترسو ها! به کجا می گریزید؟آیا می خواهید به جایی بروید که از آن زاده شده اید؟» اینگونه بود که پارس ها با انگیزه قوی نبرد را پی گرفتند و سرانجام پیروز شدند.آستیاگ که سرداران خود را عامل شکست می دانست دستور به اعدام آنها داد(دیودورس نیز به این اعدام ها اشاره کرده؛ 9 / 24).آستیاگ به اکباتان گریخت و در آنجا مخفی شد اما خیلی زود تسلیم کورش شد و سپس زندانی شد.کتزیاس می گوید کورش از جان او گذشت و او را فرماندار منطقه بارکانی کرد.اما کمی بعد او به تحریک اویباراس و توسط خواجه ای به نام پتی سیکاس به دربار پارس فرا خوانده،در کویر بین راه رها کردند.احتمالاً کورش نقش مستقیمی در کشتن آستیاگ نداشته زیرا کمی بعد پتی سیکاس محکوم به اعدام شد و اویباراس نیز خودکشی کرد.همچنین کتزیاس مدعی است کورش،اسپی تاماس شوهر آمی تیس(دختر آستیاگ) را کشته و با آمی تیس ازدواج کرده است.البته مورخ مذکور هرگونه قرابت فامیلی بین کورش و آستیاگ را رد می کند.بدین ترتیب کورش وارث قانونی تاج و تخت ماد نیز شمرده می شد.کتزیاس می گوید کورش بعدا پسران اسپی تاماس و آمی تیس را به عنوان شهربان بارکانی و دربیک منصوب کرد(نیکلای دمشقی، 46 / 13 / 66=FGrHIIA، 370-361=کونیگ 1972،185-177؛ کتزیاس،قطعه 9=کونیگ 1972، 2- 4؛ژوستین،کتاب اول،بند 6 سطر 16 نقل شده در داندامایف،1381: 38).
بنابر استرابون(کتاب پانزدهم،بخش 3،بند 8) کورش در نبرد آخر به پیروزی قطعی رسیده و در پی آن آستیاگ و باقی سربازانش به قلمرو یاد گرخته ولی به آسانی دستگیر شدند.پلیانوس نیز از شکست کورش در سه نبرد و پیروزی در نبرد چهارم می گوید.
گزنقون در کورش نامه می گوید فتوحات کورش در مسند سپه سالاری پدر بزرگش آستیگ بدست آمده،وی نیز در بستر خود درگذشته است.اما گزنقون باید از حوادث تاریخی آگاه باشد چون در آناباسیس(کتاب سوم،بند 4، 8 – 12)از جنگ ماد و پارس خبر داده است.به نظر می آید وی در کورش نامه برای ایده آل جلوه دادن تصویر کورش توجهی جدی به حقایق تاریخی نداشته است.
داده های سالنامه های بابلی در کلیات با روایت هرودوت همخوان است.بنابر سالنامه در سال ششم سلطنت نبونید،آستیاگ سپاهان خود را فراخواند و به قصد شکست کورش به انشان لشکر کشید … لشکریان آستیاگ قیام کردند و خود او را اسیر کردند.سربازان او را تسلیم کورش کردند.کورش به سوی پایتخت ماد پیشروی کرد.نقره و طلا را از اکباتان غنیمت گرفت و به پارس فرستاد(داندامایف،1381: 39)
چون پیروزی به کمک اشرافیت مادی حاصل شده بود لازم بود مصالحه ای صورت بگیرد.هرچند هگمتانه غارت شد و برخی از مادها به برده تبدیل شدند اما بزرگان ماد موقعیت ممتاز خود را حفظ کردند.بساری از بزرگان ماد وارد ارتش شدند.هارپاگ و مازارس دو تن از فرماندهان بزرگ کورش بودند.سپهسالار ایران در جنگ ماراتن یک تن مادی به نام داته بود و پسران او در لشکر خشیارشا فرماندهی داشتند. در نزد هخامنشیان هیچ قوم دیگری – جز پارسیان – پایه و ارج مادها را نداشتند.داریوش در کتیبه اش همواره از «پارس و ماد و دیگر سرزمین ها» و «پارسیان و مادها  و دیگر مردمان» و یا «در پارس و در ماد و در دیگر سرزمین ها» سخن می گوید(دیاکونوف،1387: 240؛شهبازی،1349: 143-144).شکست آستیاگ به معنی نابودی ماد نبود.در واقع پیروزی کورش چیزی جز جانشینی یک خانواده شاهی به جای خانواده شاهی دیگر نبود.این جا به جایی قدرت به قدری عادی بود که منابع کلاسیک تا سالها پس از آن از پارس ها نیز به عنوان مادها نام می بردند،تا جایی که جنگهای پارسیان با یونانیان را جنگهای مادی می خواندند.
منابع:
داندامایف،محمد 1381،تاریخ سیاسی هخامنشیان،ترجمه خشابار بهاری،تهران،انتشارات کارنگ
دیاکونوف،ایگور میخائیلوویچ 1387،مقاله «ماد» در «تاریخ ایران دوره ماد،دانشگاه کمبریج»،ترجمه بهرام شالگونی تهران،انتشارات جامی
علی یف،اقرار 1388،پادشاهی ماد،ترجمه کامبیز میربها،تهران،انتشارات ققنوس
دیاکونوف،ایگور میخائیلوویچ 1345،تاریخ ماد،ترجمه کریم کشاورز،تهران،انتشارات بنگاه نشر و ترجمه کتاب
شهبازی،علیرضا شاپور 1349،زندگانی و جهانداری کورش بزرگ،شیراز،انتشارات دانشگاه پهلوی
پ ن:نام آخرین پادشاه ماد توسط هرودوت آستیاگس،توسط کتزیاس آیتس گاس؛توسط دیودورس آسپادس نوشته شده و در منابع بابلی نیز ایخ تووکیو یا ایشتوویگو آمده است.من در تمام متن از شکل شناخته شده آستیاگ استفاده کردم .
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s