اولین شاهنامه منظوم

تا آن جا که آگاهی های کنونی به ما کمک می دهند، نخستین کسی که در فارسی دری،شاهنامه ای پیوسته(منظوم) تدوین کرده،مسعودی مروزی بوده است.از این حماسه سرا و متن منظومه او خبر زیاد و دقیقی نداریم.مطهر بن طاهر مقدسی مولف کتاب مشهور البدء و التاریخ که در سال 355 ق.نگاشته شده است،از منظومه مسعودی یاد می کند و بیت هایی را از آن شاهد می آورد.يكى در پادشاهى گيّومرث بدين عبارت «و قد قال المسعودى فى قصيدته المحبّرة بالفارسية» :
نخستين گَيّومرث آمذ بشاهى
بگيتى درگرفتش پيش گاهى
چو سى سالى بگيتى پاذشا بوذ
كى فرمانش بهرجايى روا بوذ
يك جاى ديگر در پايان سلطنت پادشاهان ساسانى گويد:«و انقضى امر ملوك الفرس و اظهر اللّه دينه و انجز وعده … و يقول المسعودى فى آخر قصيدته بالفارسية:
سپرى شذ زمان خسروانا
كه كام خويش راندند در جهانا(3 / 173؛نقل شده از صفا، 1378؛ 1 / 370)
نکته مهمی که مقدسی تصریح می کند، این است که این منظومه در نزد ایرانیان بسیار ارجمند بوده و آن را به منزله تاریخ قومی خود می پنداشته و تصویرهایی از مجلس های رزم و بزم پهلوانان و شهریاران بدان می افزوده اند.شاهنامه مسعودی، آن گونه که از یادکرد و گفتاورد مقدسی بر می آید، مثنوی مشهوری بوده در یکی از شاخه های بحر هزج، بر وزن (مفاعلین/ مفاعلین/ مفاعلین/فعولن) سروده شده بود و در هنگام یادکرد صاحب البدء و التاریخ (مردی که از سرزمینی دیگر به ایران آمده) به درجه ای از شهرت و رواج رسیده بوده است که مردم تصویرهایی بر آن می افزوده و آن را تاریخ قومی خود می دانسته اند.پس گوينده آن ناگزير در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم مي زيسته است و منظومه خود را در حدود سال 300 يا اندكى بيشتر يا كمتر ساخته و خشونت الفاظ و عدم انسجامی كه در برخى از كلمات ابيات سه‏ گانه آن مى ‏بينيم دليل روشنى بر كهنگى اين منظومه و نشانه‏ ای از اشكال كار شاعر در تطبيق كامل كلمات پارسى با اوزان عروضى است و بنابرين بايد قبول كرد كه اين اشعار بسيار كهنه و حتى كهنه ‏تر از اشعار شعراى دربار نصر بن احمد سامانى و بدين طريق متعلّق به اواخر قرن سوم است.
شاهنامه مسعودى مروزى در اوايل قرن پنجم هم شهرت و اهميت داشت و مورد‏ توجّه بود و نام آن را در يكى از آثار معروف همان دوره يعنى غرر اخبار ملوك الفرس ثعالبى (كه تأليفش پيش از سال 412 صورت گرفت)مى ‏بينيم.ثعالبی صاحب غرر اخبار ملوک،دو بار در شرح شهریاری طهمورث (و زعم المسعودى فى مزدوجته بالفارسية انّ طهمورث بنى قهند زمرو) و پادشاهی بهمن اسفندیار و لشکرکشی او به سیستان(فعفا عنه -اى عن زال- و امر بردّه الى منزله و الافراج له عن مسكة من مساله و ذكر المسعودى المروزى فى مزدوجته الفارسية انّه قتله و لم يبق على احد من ذويه‏)، از مثنوی پهلوانی مسعودی نام می برد و پاره هایی از آن را در کتاب خود می آورد (ثعالبی،1963؛10 و 338؛نقل شده در دوستخواه،1384؛95).
منابع:
صفا،ذبیح الله 1378:تاریخ ادبیات در ایران،تهران،انتشارات فردوس
دوستخواه،جلیل 1384:فرآیند تکوین حماسه ایران،تهران،انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی
Advertisements
این نوشته در حماسه و حماسه سرایی پیش از فردوسی ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s