فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین

منابعی که درباره حکومت آخرین شاهنشاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم در دست داریم‏ تمام بر پایه منبع ساسانی و به خصوص روایاتی‏ است که تاریخ‏ نگاران مسلمان دو یا سه قرن‏ بعد از فروپاشی آن سلسله درباره وی نوشته‏ اند.از این‏ رو آنچه بر یزدگرد سوم و خاندان او پس از دوران پادشاهی‏ اش گذشته است به تنهایی بر اساس این منابع نمی ‏تواند آگاه‏ کننده باشد.مهمترین منبع برای حکومت یزدگرد سوم تاریخ طبری می ‏باشد که بیشتر متوجه فتوحات اعراب مسلمان در آن زمان است.طبری درباره یزدگرد سوم می ‏نویسد که در زمان برادرکشی شیرویه،او در استخر پنهان شده بود و در سال 632 میلادی در آتشکده آناهیتا تاجگذاری کرد(1).یزدگرد در زمان به تخت نشستن بیش از 15 یا 16 سال نداشت. چهار سال بعد،جنگ قادسیه و چند سال بعد از آن جنگ نهاوند،باعث شکست کامل‏ ساسانیان در ایرانشهر شد.
در زمان که گروهی از ایرانیان در مقابل اعراب در نواحی مختلف ایستادگی‏ می‏ کردند و کم ‏کم معلوم می‏ شد که دیگر نمی ‏توان با مهاجمین جنگید،مدارکی وجود دارد که نشان می ‏دهد خاندان ساسان همراه با گروه کثیری از ایرانیان به چین رفتند و با کمک‏ فغفور چین برای آزاد کردن ایرانشهر سعی نمودند.یزدگرد سوم در سال 651 در شرق ایران کشته شد.کشته شدن او به صورت داستانی‏ بازگو شده است که توسط آسیابانی به قتل رسید.اما به نظر می‏ رسد که روایت ثعالبی در این‏ که سواران ماهویه به دستور او این شاه را یافتند و یزدگرد را در همان جا با طناب خفه‏ کردند موثق ‏تر می ‏نماید(2).اما وی قبل از این فاجعه سعی بسیار کرد تا با کمک فغفور چین و قوای تازه،ایران را آزاد سازد.از این زمان است که منابع چینی،به خصوص تاریخهای‏ تانگ به ما دراین‏ باره کمک می ‏کنند.دو کتاب تاریخی مهم وجود دارد که یکی «تاریخ‏ جدید تانگ»است و دیگری «تاریخ قدیم تانگ».با این‏ که این دو کتاب با یکدیگر تفاوت هایی دارند،روایت آزاد ساختن ایرانشهر در آن وجود دارد.این متون را شاوانز نزدیک به یک قرن پیش به زبان فرانسه ترجمه کرده است.به‏ علاوه مدارک جدیدتری‏ توسط تاریخ ‏دانان چینی ارائه شده است که به اطلاعات ما در این ‏مورد می ‏افزاید.همچنین‏ چین ‏شناس ایتالیایی،فرته مطالعات گران بهایی درباره تاریخ این دوره ارائه داده است که‏ به آن توجه خواهیم کرد.
یزدگرد (issu-ssu/i-ssu-hou) در سال 638 یک گروه را به رهبری mo-se-pan (مرزبان) به چین فرستاد تا از آن دولت کمک بگیرد(3).فرته نشان داده است که تاریخ این‏ سفر باید 647 باشد(4)؛ ولی قبل از آن زمان نیز،در سال 639،یزدگرد گروه دیگری را به آن‏جا فرستاده بوده است.در میان این گروه دو پسر و سه دختر یزدگرد نیز بودند.در سال 658 پیروز (pi ru-szu) یکی از پسران یزدگرد از فغفور چین به نام گازنگ(649- 683)کمک خواست.پیروز توانست با کمک چینیان در سال 658 دولت پارسی‏ (po-szu) (ایرانی) را با پایتخت زرنگ (chi-ling) به وجود بیاورد(5).این فرصت برای‏ حکومت پیروز همزمان بود با خبر آزاد شدن سیستان از زیر سلطه اعراب.بین سال های‏ 658 و 663 حکومت دوم ساسانی در سیستان برپا شد(6) شاید به همین دلیل است که‏ سکه ‏های بسیاری از یزدگرد برای سال بیستم پادشاهی وی (650/651) با ضرب‏ سیستان وجود دارد که به نظر سکه‏ شناسان پس از سال 651 و مرگ یزدگرد ضرب‏ شده‏ اند.این امر ممکن است به آن معنی باشد که پیروز همچنان سکه‏ های ساسانی را به نام پدرش ضرب می کرده است و این،خود نمودار حقانیت آن خاندان و حکومت پیروز در شرق ایرانشهر بوده است.
طبق منابع چینی،فغفور گازنگ در 14 فوریه سال 663 پیروز را [به عنوان‏] حاکم‏ منصوب کرد(7)،اما پیروز در سال 673/674 دوباره به دربار فغفور رفت که این موضوع‏ نشان‏دهنده شکست او از اعراب می ‏باشد.آیا بین سال های 658 تا 673 او هنوز با اعراب‏ در جنگ بوده است؟ فقط در سال 673/674 بود که پیروز،سیستان و دومین پادشاهی‏ ساسانی را از دست داد،چون طبق منابع چینی وی از 24 ژوئن 673 تا 11 فوریه 674 در پایتخت فغفور حضور داشته است ولی او بار دیگر به غرب بازگشت و در سال بعد در 17 ژوئن 675 برای آخرین بار به دربار چین آمد(8).او توسط گازنگ لقب‏ (you wawei jiangiun) «ژنرال گارد جنگی راست» را گرفت که یکی از 16 لقبی بود که در کاخ سلطنتی چین برای بزرگان از آن استفاده می ‏شد.او در سال 677 دستور داد یک معبد به نام Bosi-si «معبد پارسی» (پارسیگ Bosi )در شینجان بسازند.پیروز در سال 678/679 درگذشت(9).خاندان ساسان آرزوی خود را برای آزاد ساختن ایران از دست اعراب از دست نداد. به توصیه ژنرال چینی پی‏ ژینگجین (Pei Xingian) به فغفور،پسر پیروز به نام نرسه‏ (ni-nie-che) در تبعید بر تخت شاهنشاهی ایران نشست(10). کریستنسن به اشتباه یا بدون‏ توجه به منابع چینی این تاریخ را 672 میلادی تخمین زده است،ولی فرته آن تاریخ را به تازگی تصحیح کرده است(11). در این‏ جا باید گفت که منابع ایرانی نیز سلطنت پیروز را به یاد داشته ‏اند.از او در بخش هیجدهم بندهش چنین یاد شده است:
«پسر یزدگرد به هندوستان شد،سپاه و گند آورد،پیش‏ از آمدن به خراسان درگذشت،آن سپاه و گند بیاشفت»(12).
در این‏جا مقصود از«هندوستان»به ‏طور حتم تخارستان و آسیای میانه امروزی‏ می‏ باشد.چون بنا به گفته بیرونی ساکنین زرتشتی سغد بر این باور بودند که پنج آب و شمال آن و کوه هایش یعنی هندوکش به عنوان هند/سند شناسایی می ‏شده است(13). پسر یزدگرد در چین دفن شد ولی تا امروز مجسمه او که -به مانند دیگر مجسمه‏ها در این محل‏- بدون سر است در جلو آرامگاه گازنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته‏ شده است:
you xiaowei da jiangiun jlan Bosi dudu Bosi wang Bilusi
«پیروز،شاه پارس(ایران)ژنرال بزرگ‏ گارد جنگی راست و سپهبد پارس(ایران)»(14).
با توجه به این موضوع باید گفت که نظر زنده ‏یاد مهرداد بهار در یادداشت هایش بر بندهش درباره پیروز که «مدارک تاریخی از گریز او به چین حکایت می ‏کند و ظاهرا کوششی هم برای بازگشت نکرد و عمری به خصب عیش در چین به سر برد» نادرست‏ می ‏باشد(15).
پسر پیروز،نرسه،نیز به نوبه خود در سال 679 همراه گروهی سرباز برای آزاد ساختن ایرانشهر به غرب رفت و در تخارستان به مدت 30 سال با اعراب جنگید.در سال 708/709 به پایتخت چین بازگشت(‏16)و عنوان ژنرال گارد چپ‏ (Zuo tunwei jiangiun) را دریافت کرد(17). مجسمه او نیز در همان جایی که مجسمه پدرش هست وجود دارد.او با نام نرسه Manmei خدای da shouing پارس مشخص شده است(18). اعراب در سال 705 بلخ،در سال 709 بخارا،و در سال 713 سمرقند و فراغنه‏ را تسخیر کردند و پس از آن به پامیر و کشگر راه یافتند و با فرستادن نامه‏ای از فغفور چین،خواستند تسلیم شود(19).اما تا زمانی که نرسه در شرق بود اعراب نتوانستند این مناطق را تسخیر کنند و این‏ نشانه قدرت او و جنگ های سخت و ایستادگی ایرانیان در شرق در مقابل اعراب است.
اما باید به یاد داشت که شخص دیگری نیز وجود داشته است که از او در منابع چینی‏ به نام Alouhan یاد شده که در سال 710 درگذشته و عنوان «ژنرال گارد راست» را داشته‏ است،در صورتی که پیروز نیز همین عنوان را داشت.در اینجاست که به این مهم‏ پی می‏ بریم که هر دو باید از خاندان سلطنتی باشند و نظریه فوته درباره این ‏که نام او و هرام/بهرام می ‏باشد صحیح به نظر می ‏رسد(20).دو کار مهم او بنا به منابع چینی تماسهای‏ او با امپراطوری روم شرقی و نیز ساختن یک بنای مهم در چین می‏ باشد.فغفور چین او را بین سالهای 656 و 660 به غرب فرستاده بود تاسعی در بازپس گرفتن ایرانشهر از اعراب‏ کند.این کار او در بندهش به این صورت عنوان شده است:
و چون رومیان رسند و یک سال پادشاهی کنند،آن هنگام،از سوی کابلستان یکی آید که بدو فره‏ از دوده بغان است و(او را)کی بهرام خوانند.همه مردم با او باز شوند و به هندوستان و نیز روم و ترکستان،همه سویی پادشایی کند.همه بدگروشان را بردارد،دین زرتشت را برپا دارد(21).
آیا در این متن نمی ‏توان رفت ‏ وآمد دیپلماتیک بهرام را مشاهده کرد؟در کتاب‏ پهلوی زند بهمن یسن،زمانی که از «بهرام ورجاوند» گفتگو می ‏شود،سخن از یک فرد خیالی نیست که در آینده به نجات ایرانشهر خواهد آمد،بلکه منظور،بهرام،فرزند یزدگرد سوم است(22). این موضوع به خوبی با نگاه به فصل 7 متن زند بهمن یسن مشخص‏ می‏ شود:
«و او پادشاهی که در دین به نام بهرام ورجاند خوانند،زاده شود… هنگامی که آن پادشاه سی ساله باشد…با سپاه و درفش بیشمار سپاه هندی و چینی،درفش برگرفته…پادشاهی به(آن) کی رسد…»(23). پس به نظر می ‏رسد که او سعی در آزاد ساختن ایرانشهر کرده و ایرانیان به انتظار بازآمدن او،آرزوی خود را در شعری به پهلوی به این صورت بیان کردند:
«کی آمد که پیکی آید از هندوستان
‏ کآمد آن شاه بهرام از دوده کیان
‏ کش پیل هست هزار بر سر ان هست پیلبان
 کآراسته درفش دارد به آیین خسروان
‏ که پیش لشکر برند سپاهسالاران‏
مردی گسیل باید کردن زیرک ترگمان‏
که شود بگوید به هندویان‏
که ما چه دیدیم از دست تازیان‏
بر یک گروه دین نزار کردند بیوژدند شاهان‏
شاه ما و هرکه ایر بود ایشان‏
چو دیو دین دارند چون سگ خورند نان‏
بستدند پادشاهی از خسروان‏
نه با هنر نه به مردی‏
بل به افسوس و ریشخندی‏
بستدند به ستم از مردمان‏
زن و خواسته گاه شیرین باغ بوستان‏
گزیت برنهادند ببختند بر سران‏
باج بی‏پایان خواستند ساک گران‏
بنگر که چند بد افگند آن دروج به این جهان‏
که نیست بدتر از وی اندر این جهان‏
از ما بیامد آن‏
شاه بهرام ورجاوند از دوده کیان‏
پس بیاوریم کین تازیان‏
چون رستم کآورد صد کین سیاوشان‏
مزگت‏ ها فروهلیم بنشانیم آتشان‏
بت خانه ‏ها بکنیم و پاک کنیم از جهان‏
تا نابود شوند دروج‏زادگان از این جهان»(24)
در اینجا نیز منظور همان بهرام فرزند یزدگرد است که با بهرام مذکور که در ادبیات‏ آخر الزمانی زرتشتیان آمیخته شده است،با این‏که بهرام نتوانست کاری را که ایرانیان در آرزوی آن بودند انجام دهد.فرزند او که طبق کتیبه چینی Juluo که هرماتا او را به درستی‏ «خسرو»خوانده،کار پدر را ادامه داد(25).
منابع دیگر نیز این روایت را تأیید می ‏کنند که شخصی که به نام خسرو در ارتش خاقان ترکستان در سال 728/729 با اعراب می ‏جنگید،نوه یزدگرد بوده است.او نیز در سال 730/731 به پایتخت چین رفت.در آن زمان عده زیادی از ایرانیان در آسیای میانه و چین ماندند و چند کتیبه در آنجا به ‏جا گذاشتند.این بود پایان کار خاندان ساسان.ولی‏ باید توجه داشت که این خاندان حدود یک ‏صد سال برای آزاد ساختن ایرانشهر جنگید.
اما گفته شد که پیروز در سال 677 دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را «معبد پارسی» می‏ خوانند.قبل از او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود.نویسندگان بر این باورند که این معابد آتشکده ‏های‏ زرتشتی بوده است.ولی این باور اشتباه به نظر می ‏رسد.زیرا در تمام اعلامیه ‏هایی که‏ مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می‏ شمارد،کلمه Bosi-jing و معبد را Bosu-si می ‏خواند(26). در سال 647 اولین نماینده یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست‏ به رسمیت شناختن مذهب مسیحت را در چین کرده بود.جالب توجه است که این معبد، «پارسی» نام گذاشته شده بوده است،و به گفته فرته انگار «پارسی» با مذهب مسیحیت‏ ربط داشته یا به چشم چینیان این ‏چنین بوده است(27). چرا یزدگرد درخواست ساختن یک‏ معبد مسیحی کرده است؟ احتمال دارد که خاندان ساسان و عده‏ای از بزرگان به این مذهب‏ گرویده بوده‏ اند(28).آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی از نقاط ایران،و حرکت او به سوی شرق؟ ما مدارک متعددی درباره گرویدن‏ خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست‏ داریم که به صورت کتاب های مربوط به شهیدان برجا مانده است.اما در کتیبه ‏های‏ دوزبانه ‏ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی،ماهشی نام که دختر پهلماسپ از قبیله سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است‏ بر می ‏خوریم.او در 26 سالگی درگذشته و گفته شده است که درخواست او این بوده است‏ که جای او در کنار اهورمزدا و امشاسپندان باشد(29). سال درگذشت او 874 و نشان‏ دهنده اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است،و این نشان می ‏دهد که ایرانیان مسیحی و زرتشتی در کنار هم در چین می‏ زیستند.
در پایان می ‏توان از این بررسی چند نتیجه به دست آورد.اول این ‏که نباید تصور کرد که خاندان ساسان و ایرانیان پس از حمله اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند.نه تنها یزدگرد،بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب‏ جنگیدند.سپس نرسه فرزند پیروز،و خسرو به کارزار اعراب رفتند.با این‏که برای مدتی‏ در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند،سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند.موضوع دیگری که در این‏جا به نظر می ‏رسد این است که با این که ایرانیان‏ به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمین توانستند ساسانیان را شکست دهند؟ این‏ شکست ها معمولا به خاطر ضعف اجتماعی جامعه ساسانی دانسته شده است،ولی این باور کاملا اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند بلکه در سال 751 چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند.هراکلیوس/ هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه،فلسطین،مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت. پس باید دلیل شکست ایرانیان،چینیان،و رومیان را در امر دیگری جست.به نظر من‏ استفاده از تکنولوژی رومی مانند منجنیق،و سوار نظام سریع و سبک عرب می ‏توانست سوار نظام سنگین و کند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین کار را نیز انجام دادند.نکته آخر مسأله رواج مسیحیت در ایران است.مدارک چینی نشان می ‏دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد/کلیسای مسیحی در چین برپا کردند.
دانشگاه ایالتی کالیفرنیا،فولرتن(منتشر شده در مجله ایران شناسی،پاییز 1382،شماره 59،صفحه 540 تا 548)
یادداشت ها:
(1)- تئودور نولدکه،تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان،ترجمه عباس زریاب،تهران،1378،ص 416-417.
(2)- تاریخ ثعالبی،ص 276.
(3)- E.Chavannes.Documents sur les Tou-kive Oecidentaux,Paris, 1941,p.172.F.S.Drake,Mohammedanism in T’ang Dynasty, Mounmenta Serica,vol.viii,1943,p.6.
(4)- A.Forte,The Edict of 638 Allowing the Diffusion of christianity, in P.Polliot,L’Inscription Nestorienne de Si-ngan-fou,edited with Supplements by A,Forte,Paris,1996,pp.361-362.
(5)- .Chavannes,p.279
(6)- J.Harmatta,Sino-Iranica,Acta Antiqua Academiae Scientiarum Hungaricae,vol.xix,1971,p.141.
(7)- .Chavannes,p.172
(8)- A.Forte,On the So-Called Abraham from Persia,in P.Pelliot, L’Inscription Nestorienne de Si-ngan-fou,edited with Supplements by A,Forte,Paris,1996,p.403
(9)- .Chavannes,p.172
(10)- Ibid,p.172
(11)- .Forte,On the So-Called,p.403
(12)-بندهش،فصل 18،ترجمه مهرداد بهار،توس،ص 141.
(13)- Sachau,1910,vol.1,pp.260-261
(14)-برای ترجمه دوباره و آوانویسی مدیون همکارم دکتر لای چن سون استاد تاریخ آسیای شرقی در دانشگاه‏ فولرتن هستم.
Chan Guocan,Tang Qianling Shirenxiang Ji Qi Xiamming de Yanjiu,1980,p.
ق 1986.
(15)-بندهش،ترجمه مهرداد بهار،توس،ص 195.
(16)- .Chavannes,p.173,258
(17)- .Forte,p.405
(18)- .Ibid,p.404
(19)- .Drake,p.8
(20)- A.Forte,On the Original Name of Aluohan,p.411
(21)-بندهش،ترجمه مهرداد،بهار،توس،ص 141.
(22)- C.Cereti,Again on Wahram i Warzawand,La Persia el’Asia Centrale da Alessandro al X Secolo,Roma,1996,p.636.
(23)-زند یهمن یسن،ترجمه محمد تقی راشد محصّل،تهران،1370،ص 13.
(24)-آمدن شاه بهرام ورجاوند،ترجمه بیژن غیبی،بیلفلد،1370.ص 8.
(25)- .Harmatta,p.144;Forte,pp.413-414
(26)- .Forte,Edict of 638,pp.353-355
(27)- .Forte,p.363
(28)- از قرون پنجم تا هفتم میلادی شهید نامه ‏هایی درباره خاندان نجبای زرتشتی وجود دارد که بیشتر آنها درباره زنان است مانند شیرین در قرن ششم،گلین دخت در قرن ششم،و کریستا در قرن هفتم.
S.Brock,Persian Martyrs,Holly Women of Syrian Orient,1998,pp.63-99.
(29)- .Harmatta,p.125
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین

  1. farzad :گفت

    شاید بیاید روزی که انتقام 1400 سال ظلم از اعراب گرفته شود . شاید با بیرون کردن این دین از ایران . همانطور که آمده همانطور هم بعداز 1400 سال برود . اسپانیایی ها اعراب را بعد از 500 سال بیرون کردند شاید ما بتوانیم بعد از 1400 سال این کار را انجام دهیم.

  2. امير اعظمى :گفت

    دودمان باوند كه از شاهزادگان ساسانى بودند نيز تا چهار صد سال پس از يورش تازيان در مازندران با غارتگران در جنگ بودند باونديان همه از نوادگان باو بودند و باو پسر شاپور و شاپور پسر كيوس و كيوس برادر خسرو انوشيروان و فرزند بزرگتر قباد شاهنشاه ساسانى بود
    باونديان هميشگى كوهستان هاى مازندران را در برابر تازيان نگاهدارى نمودند
    باو خود در زمان خسرو پرويز سپهسالار سپاه ايرانشهر بود و در جنگ با بهرام چوبينه خسرو پرويز را يارى نمود

  3. منوچهر :گفت

    بدبختی ما با اسلام شروع شد و خوشبختی‌ ما با پایان اسلام شروع میشود

  4. ناشناس :گفت

    I think Islam is not the only problem of Iranians,,,the grassroots of Persians is deeper than Islam…we need to study more about our historyl ..why parts and mass collapsed…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s