حماسه سرایان تاریخ ایران(ابومنصور محمد بن عبدالرزاق)

این سومين شاهنامه(پس از شاهنامه ابوالموید بلخی و شاهنامه ابوعلی بلخی)معروف و مهم دوره سامانیان است که به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق و به سرپرستی وزیر وی،ابومنصور معمری گرد آوری شده است.در شاهنامه فردوسى چند بار به ابيات مى ‏رسيم كه به مأخذى مكتوب اشاره می کند و مهم تر از همه آنها خبری است كه فردوسى در آغاز شاهنامه درباره يك كتاب بزرگ مي دهد:
يكى نامه بُد از گَهِ باستان
فراوان بدو اندرون داستان‏
 
پراگنده در دست هر موبدى
ازو بهره‏ يى برده هر بخردى‏
 
يكى پهلوان بود دهقان ‏نژاد
دلير و بزرگ و خردمند و راد
 
پژوهنده روزگار نخست
گذشته سخن‏ ها همه بازجست‏
 
ز هر كشورى موبدى سالخورد
بياورد و اين نامه را گرد كرد
 
بپرسيدشان از نژاد كيان
وز آن نامداران و فرّخ گوان
 
بگفتند پيشش يكايك مهان
سخن هاى شاهان و گشت جهان‏
 
چو بشنيد ازيشان سپهبد سخن
يكى نامورنامه افگند بن‏
 
چنين يادگارى شد اندر جهان
بر او آفرين از كهان و مهان‏
در اين ابيات سخن از تأليف كتابى مي رود كه به دستور پهلوانى دهقان ‏نژاد انجام گرفت و با توجه به ابيات ديگر شاهنامه،نخست دقيقى از آن استفاده كرد و آنگاه فردوسى.
اين كتاب چنان كه از اشارات مشهود مي شود شاهنامه و آن پهلوان دهقان ‏نژاد و يا آن سپهبد ابومنصور محمد بن عبد الرزاق سپهسالار خراسان است.اين مرد از بزرگ ‏زادگان طوس و از نژاد دهقانان بوده و در آغاز كار يعنى در حدود 335 يا چندى پيشتر از آن از جانب ابوعلى سپهسالار خراسان حاكم طوس بود و در همين سال بر اثر طغيان ابوعلى بر پادشاه سامانى در جزو شورشيان درآمد و ابوعلى هنگام حمله به مرو و بخارا،ابومنصور محمد را به جاى خود بسپاهسالارى خراسان نشاند ولى ابومنصور از عمّال سامانى شكست يافت و چندى در رى و آذربايجان فرارى بود و سرانجام با پادشاه سامانى از در دوستى درآمد و به طوس بازگشت و در جمادى الآخر سال 349 رسما از جانب ابوالفوارس عبد الملك بن نوح سامانى (343- 350) به سپهسالارى خراسان برگزيده شد ولى در ذى الحجه همان سال از اين مقام معزول شد و البتكين به جاى او معين گشت و چون البتكين در سال 350 معزول و مطرود شد باز سپهسالارى خراسان به ابومنصور رسيد و او ظاهرا به خيال اتحاد با ركن الدوله حسن ديلمى افتاده و وى را به گرگان خوانده بود. وشمگير بن زيار ازين حال آگهى يافت،هزار دينار به يوحنا طبيب فرستاد تا ابومنصور را زهر داد و هلاك كرد(زين الاخبار گرديزى چاپ تهران ص 31- 34).
ابومنصور مانند عده‏ اى از حاکمان و کارگزاران آن روزگار نسب خود را به شاهان قديم مي رسانيده و اين عمل او مانند بسيارى از حاکمان نسب‏ ساز آن روزگار مورد تقبيح ابو ريحان واقع گشته است(الاثار الباقيه ص 37- 38). نسب ‏نامه ابومنصور در مقدمه شاهنامه ابومنصورى نقل شده(مقدمه شاهنامه ابومنصورى جزو بيست مقاله قزوينى ج 2 ص 52- 56)و از اين اقدام ابومنصور چنين دريافته مي شود كه او ادعای سلطنت داشته است و شايد بر اثر همين فكر و یا ایران دوستی به تأليف شاهنامه جامعى قيام كرده باشد.
درباره نحوه جمع آوری شاهنامه او نوشته شده: ابومنصور براى گردآوردن شاهنامه خود «دستور خويش ابومنصور المعمرى را بفرمود تا خداوندان كتب را از دهقانان و فرزانگان و جهان‏ ديدگان از شهرها بياوردند … از هر جاى، چون ماخ پير خراسان ازهرى و چون يزدان داد پسر شاپور از سيستان و چون ماهوى خورشيد پسر بهرام از نشابور و چون شادان پسر برزين از طوس، و از ه رشارستان گرد كرد و بنشاند به فراز آوردن اين نامه ‏هاى شاهان و كارنامه هاشان، و زندگانى هر يكى از داد و بيداد و آشوب و جنگ و آيين از كى نخستين،كه اندر جهان او بود كه آيين مردمى آورد و مردمان از جانوران پديد آورد،تا يزدگرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود،اندر ماه محرّم و سال بر سيصد و چهل و شش از هجرت بهترين عالم محمد مصطفى صلى اللّه عليه و اله و سلم،و اين را نام شاهنامه نهادند … و اين نامه را هرچه گزارش كنيم از گفتار دهقانان بايد آورد كه اين پاذشاهى بدست ايشان بود و از كار و رفتار و از نيك و بد و از كم‏ و بيش ايشان دانند، پس ما را بگفتار ايشان بايد رفت. پس آنچه از ايشان يافتيم از نامه هاى ايشان گرد كرديم …»(مقدمه شاهنامه ابومنصورى،بيست مقاله ج 2 ص 24- 44).
متن شاهنامه ابومنصوری همچون دو شاهنامه پیشین به دست ما نرسیده است و تنها مقدمه آن که به مقدمه قدیم شاهنامه معروف شده است باقی مانده است.این مقدمه یكی از قدیمترین نمونه‌ های نثر پارسی است.در این مقدمه نسب ابومنصور محمد بن عبدالرزاق به به گيو پسر گودرز كشوادكان و از او به منوچهر و فريدون و جمشيد می رسد.نسب خود ابومنصور معمری نیز به بهرام گور می رسد(متن کامل این مقدمه را از اینجا بخوانید).
در مقدمه بایسنقری که توسط بایسنقر میرزا پسر شاهرخ تیموری در سال 829 هجری بر شاهنامه فردوسی نوشته شده است و به مقدمه جدید شاهنامه معروف است،از ابومنصور عبدالرزاق سخن رفته است.این مقدمه دارای اشتباهات تاریخی مثل معاصر دانستن ابومنصور و یعقوب لیث است:یعقوب لیث، به هندوستان فرستاد و آن نسخه بیاورد و بفرمود ابومنصور عبدالرزاق فرخ را كه معتمدالملك بود تا آن‌ چه دانشور دهقان به زبان پهلوی ذكر كرده بود، به پارسی نقل كند و از زمان خسرو پرویز تا ختم كار یزدگرد شهریار، هر چه واقع شده بود، بدان كتاب الحاق گرداند.
پس ابومنصور عبدالرزاق وكیل پدر خود، مسعود بن منصور ال معمری(منظور ابومنصور بن محمد بن عبدالله المعمری است) را بفرمود تا نسخه را به اتفاق چهار تن دیگر، یكی تاج بن خراسانی از هری [هرات] و یزدان دادبن شاپور از سیستان و ماهوی بن خورشید از نیشابور و شادان بن برزین از طوس، تمام كنند و در تاریخ ستین و ماتین هجرت (یعنی  سال 260 هجری که مقایر با مقدمه قدیم که سال 346 را اشاره می کند است)این كتاب را درست كردند و در خراسان و عراق از آن نسخه‌ ها گرفتند.
از شاهنامه ابو منصورى سه نفر استفاده كرده ‏اند يكى دقيقى،و ديگر فردوسى چنانكه ديده ‏ايم،و ديگر ابومنصور عبد الملك بن محمد بن اسمعيل الثعالبى در كتاب غرر اخبار ملوك الفرس.
منابع:
تاریخ ادبیات در ایران،ذبیح الله صفا،انتشارات فردوس،چ هشتم 1378
حماسه سرایی در ایران،ذبیح الله صفا،انتشارات امیرکبیر،1333
فرآیند تکوین حماسه ایران،جلیل دوستخواه،انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی،1384
Advertisements
این نوشته در حماسه و حماسه سرایی پیش از فردوسی ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s