نیاکان کورش و داریوش بزرگ(نخستین شاهان پارس)

کورش در استوانه بابلی نسب خود را این گونه شرح می دهد: کورش پسر کمبوجیه،نوه کورش،نتیجه چیش پش.
داریوش نیز در کتیبه بیستون درباره خود می گوید: پدرم ویشتاسپ است،پدر ویشتاسپ آرشام،پدر آرشام آریامنه،پدر آریارمنه چیش پش و پدر چیش پش هخامنش است.همچنین او اضافه می کند که قبل از خودش هشت نفر در خاندان هخامنشی شاه بوده اند و او نفر نهم است(می دانیم که ویشتاسپ شاه نبوده است).از این داده ها چنین شجره نامه ای برای هخامنشیان متصور شده اند:
شجره نامه شاهان هخامنشی
حال به بررسی این افراد می پردازیم.
هخامنش: نخستین فرمانروای پارسیان که نام او در تاریخ ثبت شده است هخامنش است.نام او را در زبان پارسی باستان به صورت Haxāmaniš،در ایلامی Ak-qa-man-nu-iš،در بابلی A-ḫa-mani و در یونانی Achaiménēs نوشته شده است(کنت،1950: 212).هخامنش را دوست منش معنا کرده اند.درباره او چیز زیادی نمی دانیم.آلیانوس(سرنوشت جانوران12/21) می گوید که هخامنش را عقابی پروش داد و هرودوت(1/125) نیز گفته است که هخامنش از قبیله نامدار پاسارگادی بوده است.اگر کتیبه های پاسارگاد را متاخر بدانیم،باید گفت که کورش بزرگ نامی از هخامنش نبرده است.اما داریوش در کتیبه بیستون(DB/2؛ لوکوک،1386: 216) او را پدر چیش پش و نیای خود می داند.هرودوت نیز(7/11) همین شجره نامه را برای داریوش ترسیم می کند و در جایی دیگر(3/75) هخامنش را جد کورش می خواند.
چیش پش: بنابر گواه هرودوت و کتیبه بیستون،چیش پش پسر هخامنش و پدر آریارمنه بود.نام او در زبان پارسی باستان به صورت č-i-š-p-i-š، در ایلامی Zi-iš-pi-iš،در بابلی Ši-iš-pi-iš و در یونانی Tíspēs نوشته شده است(کنت،1950: 184).او در حوالی سال 675 جانشین پدر خود هخامنش شد و خود را شاه انشان نامید(کمرون،1381: 136).وی ظاهرا ناچار به اطاعت از فرورتیش شاهنشاه ماد شد و به او باج می پرداخت.در زمان او سپاه پارس تحت فرمان لشگریان ماد خدمت می کردند(شهبازی،1349: 31).کورش بزرگ در منشور خود(لوکوک،1386: 212) از چیش پش به عنوان پدر بزرگ خود و شاه انشان یاد می کند.سنتاً فرض بر این بود که چیش پش قلمرو خود را میان پسرانش تقسیم کرده بود اما با اثبات یکی بودن پارس و انشان این فرض کاملاً رد شده است.
کورش اول: وی پسر چیش پش و پدر کمبوجیه اول است.نام او در زبان پارسی باستان به صورت Kuruš،در ایلامی Ku-raš،در بابلی Ku(r)-ra و در یونانی Kûros نوشته شده است(اشمیت،1993: 515-516).در زمان او آشوربانیپال به ایلام حمله کرد و آنجا را با خاک یکسان کرد.کورش نیز برای حفاظت از قلمرو خود ناچار شد با او صلح کند و برای اثبات وفاداری خویش به آشوربانیپال،فرزند خود اورکو(Arruku) را به نینوا پایتخت آشور بفرستند.آشوربایپال در این باره می نویسد:
… ترس بر مردمان چیره شد ، هراس  نیروی شاهانه ام در دل هایشان نشست و از همه سوی پیک ها نزدم گسیل کردند و پیشکش های گرانبها آوردند تا با آنان دوستی و سازش کنم.از حال شاهانه ام جویا گشتند بر پای هایم بوسه زدند و فرمانبرداری ها نمودند . کورش پادشاه سرزمین پارسوا پیروزی شکوهمندانه ام بر ایلام را شنود و دانست که چه سان با کمک سرورانم آشور و بل  و نبو ، خدایان بزرگ ، چون سیل ایلام را زیرو رو کردم . او پسر مهتر خویش اروکورا با باج به نینوا پایتخت من فرستاد و فرمانبرداری نمود(شهبازی،1349: 33).
از اروکو چیز دیگری نمی دانیم ،گمان می رود که وی در سرزمین بیگانه در گذشته باشد.کورش یکم در نزدیکی 600 درگذشت و تاج و تخت وی برای پسرش کمبوجیه یکم بر جای ماند.
(مهر کورش اول/اولین نشانه سلطنتی پارسیان)
آریارمنه: او فرزند چیش پس و نیای داریوش است.نام در پارسی باستان به صورت Ariyāramna،در ایلامی Har-ri-ya-ra-um-na،در بابلی Ar-ḭa-ra-am-na و در یونانی Ariaramnēs نوشته شده است(کنت،1950: 170).از او کتیبه ای به جا مانده با این مضمون :
آریارمنه شاه بزرگ است،شاه شاهان،شاه پارسی،پسر شاه چیش پیش،نوه هخامنش.شاه آریارمنه می گوید:این مردم پارس را که من دارم،با اسبان خوب،با مردان خوب،خدای بزرگ اهورامزدا به من داد؛به خواست اهوره مزدا من شاه این مردم هستم.شاه آریارمنه می گوید:اهوره مزدا مرا یاری دهد(لوکوک،1386: 207).
این نوشته را نخستین بار هرتسفیلد منتشر کرد و بعضی همچون بنونیست(Benvenist) اصالت آن را پذیرفتند اما امروزه دیگر ثابت شده این کتیبه جعلیست.بنا به نظر باستان شناسان در همین چند سطر کوتاه 7 اشتباه نگارشی وجود دارد و این کتیبه(به همرا کتیبه آرشام)به اعتقاد بعضی ها حتی از کتیبه های داریوش نیز جدید تر است(شهبازی،1349: 33).کنت(1950: 107) احتمالاً می دهد این کتیبه در زمان اردشیر دوم نوشته شده است.لوکوک(1386: 130-131) ضمن پذیرش متاخر بودن این کتیبه، احتمال نگارش آنها در زمان اردشیر دوم را منطقی نمی داند.او اضافه می کند ماهیت خطاهای نگارشی این کتیبه با کتیبه های زمان اردشیر دوم متفاوت است و سرانجام پیشنهاد می کند که نگارنده آنها را داریوش اول(بزرگ) بدانیم.
آرشام: او فرزند آریامنه و پدربزرگ داریوش است.نام در زبان پارسی باستان به صورت Aršāma،در ایلامی Ir-šá-um-ma و در یونانی Arsámes نوشته شده است(کنت،1950: 171).داریوش در کتیبه خود در شوش(DSf/4؛ لوکوک،1386: 281) و همچنین خشایارشا در تخت جمشید(XPf/3؛ لوکوک،1386: 306) ادعا می کنند که آرشام و ویشتاسپ زمان به تخت نشستن داریوش زنده بودند.آرشامه در کتیبه خود می گوید:
آرشام شاه بزرگ است،شاه شاهان،شاه پارسی،پسر شاه آریارمنه هخامنشی.شاه آرشام می گوید:اهوره مزدا،خدای بزرگ،بزرگترین خدایان،مرا شاه کرد؛او مردم پارس را به من داد با جنگاوران خوب،با اسبان خوب؛به خواست اهوره مزدا من این مردم را دارم.اهوره مزدا من و خانه ام را بپاید، و مردمی را که من دارم بپاید.
کتیبه او هم همچون پدرش آریارمنه متاخر است.داریوش،آرشام و آریارمنه را در شمار شاهان پیش خود آورده است اما با توجه به اینکه در آن زمان سلطنت پارس(پارسوماش/انشان) در دست نیاکان کورش بزرگ بوده است،پس در بهترین حالت باید آرشام و آریارمنه را شاهزادگانی بدانیم که از سوی «شاه بزرگ» به فرمانروایی بخشی از پارس گمارده شده بودند.می دانیم که همزمان با هخامنشیان نخستین،شاهان محلی زیادی به صورت رئیس قبیله در مناطق مختلفی از ایران حکومت می کردند.همچنین باید در نظر داشت که شاهان هخامنشی از زمان کورش بزرگ به بعد،عنوان پر طمطراق «شاه بزرگ،شاه پارس،شاه کشورها» را برگزیدند و بنابراین عنوان ساده «شاه» نباید تداعی کننده چنان منصب بزرگی باشد.برای نمونه گزنفون عنوان شاه را برای کورش کوچک،فرزند داریوش دوم به کار برده است؛حال آنکه می دانیم او هرگز شاه نبوده و از طرف پدرش ساتراپ آسیای صغیر بوده است(داندامایف،1381: 26-27).
ویشتاسپ: پسر آرشام و پدر داریوش بزرگ است.نام او در زبان پارسی باستان به صورت Vištāspa،در ایلامی Mi-iš-da-aš-ba،و در بابلی Us-ta-as-pi  نوشته شده است(کنت،1950: 209).بنا به روایت هرودوت(1/209) کورش بزرگ پیش از نبرد با ماساگت ها در رویایی داریوش را دید که بال هایی برآورده و بر آسیا و اروپا سیاه افکنده است.آنگاه او گمان به دسیسه چینی برد و ویشتاسپ را از اردوگاه خود در کرانه دریای سیحون(سیر دریا) را به پارس فرستاد تا پسرش را زیر نظر بگیرد.هرودوت(3/70) ویشتاسپ را در آستانه بر تخت نشینی داریوش فرماندار شوش دانسته است اما بنابر کتیبه بیستون(DB/35, 36؛ لوکوک،1386: 235و 236) وی فرماندار پارت بوده بوده است که طی دو نبرد شورشیان آن منطقه را سرکوب کرده است.در منابع تاریخی موجود،از چهار پسر ویشتاسپ نام برده شده است؛ داریوش،بزرگترین شان(هرودوت 1 / 209)،ارتبانوس(هرودوت،4 / 83؛ پلوتارک،اخلاقیات 6/ 34)،ارتفرنس(هرودوت 5/25)،و ارتنس(هرودوت 7/224).
از ارتباطی که آگاثیاس(تواریخ 2/24/6)و آمیانوس مارسلینوس(تاریخ روم 23/6/32)میان ویشتاسپ،پدر داریوش بزرگ،و زرتشت(با یگانه پنداشتن وی با ویشتاسپ کیانی،شاه پشتیبان زرتشت)قائل شده اند،برخی پژوهشگران همچون هرتسفیلد چنین استنباط کرده بودند که زرتشت معاصر هخامنشیان نخستین،و «ویشتاسپ هخامنشی و پسرش داریوش یکم» با «ویشتاسپ کیانی و پسرش اسفندیار» یگانه بوده اند؛نظریه که به سرعت نقد و رد شد(احمدی،1388 :69).
کمبوجیه اول: فرزند و جانشین کورش یکم، شاه انشان و پدر کورش بزرگ بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود.نام را در زبان پارسی به صورت Kambūǰiya،در ایلامی Kanbuziya،و در بابلی Kambuziya نوشته شده است(کنت،1950: 178).همچنین چند منبع پارسی و عربی نام او را قمبوزس آورده اند(شهبازی،1349: 35).کمبوجیه از سال ۶۰۰ پ. م تا ۵۵۹ شاه پارس بوده‌است.هیچ منبعی در مورد زمان حیاتش باقی نمانده ‌است. مهمترین منبع اطلاعات در موردش حکاکی متعددی است که از کورش بزرگ به جا مانده ‌است:پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، شاه انشان.در حکاکی یافت شده در اور نوشته ‌است: پسر کمبوجیه، شاه بزرگ سرزمین انشان. در ساختمان خشتی نوشته شده: پسر کمبوجیه، شاه نیرومند.و در حکاکی در پاسارگاد نوشته شده:پسر شاه کمبوجیه، شاه هخامنشی.به گفته هرودوت، کمبوجیه شاه نبود بلکه مردی از «خانواده‌ای خوب» بود که با ماندانا دختر آستیاگس ازدواج کرده بود. از این پیوند کورش بزرگ به دنیا آمد. گزنفون می گوید که کمبوجیه با ماندانا دختر آستیاگس ازدواج کرده بود و شاه پارسی ‌ها نامیده می ‌شد. او ادعا کرده ‌است که حکمرانی کمبوجیه به عنوان «شاه پارس» محدود به شورای بزرگان بوده ‌است. در اینجا هیچ تناقضی میان ادعای کورش بزرگ که گفته بود پدرش شاه انشان است و گزارش گزنفون که گفته بود او شاه پارس است وجود ندارد، چرا که انشان و پارسه نام جایگزین یکدیگر برای یک سرزمین هستند(داندامایف،1993: 726-729)
منابع:
کتیبه های هخامنشی،پی یر لولوک،ترجمه نازیلا خلخالی،انتشارات فرزان روز،چ دوم 1386
زندگانی و جهانداری کورش بزرگ،شاپور شهبازی،انتشارات دانشگاه پهلوی،1349
هخامنشیان فرمانروایان زمین و دریا،داریوش احمدی،انتشارات جوانه توس،1388
تاریخ سیاسی هخامنشیان،محمد داندامایف،نرجمه خشایار بهاری،انتشارات کارنگ،1381
ایران در سپیده دم تاریخ،جرج کمرون،ترجمه حسن انوشه،انتشارات علمی و فرهنگی،چ چهارم 1381
Old Persian:Grammar Texts  Lexicon, Roland Kent,new haven,1950
CAMBYSES In Encyclopædia Iranica, Muhammad Dandamayev, vol 6
CYRUS I.The Name In Encyclopaedia Iranica, Rüdiger Schmitt, vol 6
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s