فاتحان یونانی،دربار شاه بزرگ و فرهنگ ایرانی(قسمت اول)

سه کس ضربه های خطرناکی به قدرت هخامنشیان وارد آوردند:
تمیستوکلس آتنی در سالامین در سال 480
پااوسانیاس اسپارتی در پلاتایا در سال 479
اسکندر مقدونی در گئوگملا در سال 331 که این دفعه ضربه ای که وارد آمد ضربه کشنده بود.
دو نفر اول به گفته بزرگترین مورخ یونان «برجسته ترین مردان زمان خود» بودند(توکودیدس،تاریخ جنگ های پلوپونسوس،کتاب I،CXXXVIII ).
نفر سومی کسی است که در حق او گفته اند «پس از وی هیچ چیز مانند پیش از او نشد».این هر سه تن تا دور بودند،شکوه شوش و جلال دربار ایران را ریشخند می کردند و چون به آن نزدیک شدند و لذت آن را چشیدند،نتوانستند خود را از فریب آن دور نگاه دارند و جسم و جان خود را تسلیم همین شکوه و جلال کردند.
پااوسانیاسِ فاتح،که برای چاپلوسی کردن نسبت به خشایارشا حتی منتظر ناسپاسی یونانیان و شنیدن حکم تبعید خود نشد،نشانه دیگری است از جاذبه ای که تمدن و روش زندگی آن برای یونانیان بسیار والامقام داشته است و این تمدن و این روش زندگی را جمله ای را از کتاب پارسنامه تالیف آیسخولوس به صورت کامل خلاصه می کند.آن جمله چنین است: «حتی در بحبوحه بدبختی هم،مستری را که هر روز به شما می بخشد از روح های خود دریغ نورزید،زیرا که ثروت در نزد مردگان به هیچ کاری نمی خورد! »
هرودوت(کتاب IX، 81-82) آن هنگام که به شرح پایان نبرد پلاتایا می رسد،می گوید که پااوسانیاس فرمان داد تا جار بزنند که هیچ کس حق ندارد به غنایم جنگ دست یازد.غنایم را میان خودشان تقسیم کردند و برای پااوسانیاس از هر نوع 10 جنس کنار گذاشتند؛10 زن و 10 اسب و 10 تالنت و 10 شتر و …  می گویند چون پااوسانیاس ظروف سیمین و زرین و دیوارپوش های بوقلمونیرنگ و میزهای طلا کوبشده و بستر های غداخوری منبت شده با فلزات گران بها و مزین شده با بالش های گرانقدر و سایر اثاثه خشایارشا را در اردو ماردونیس دید،به آشپزان ایرانی دستور داد که خوراک او را مانند خوراک سروران خود آماده کنند.هنگامی که این مرد اسپارتی همه جاه و جلال یک مهمانی ایرانی و خوراکی های لذیذ آن را در برابر خود دید،به خدمتگزاران خاص خود فرمان داد که خوراکی به روش اسپارتی برایش فراهم کنند.اختلاف میان این دو سفره زیاد بود. پااوسانیاس به خنده افتاد و پس از آنکه فرماندهان یونانی را نزد خود فرا خواند به آنان گفت: «یونانیان! من شما را از آن جهت در اینجا جمع کردم که حماقت ماد را به شما نشان دهم که با داشتن چنین سفره مجللی آمده بود که آش سیاه ما را برباید»(پلوتارک در کتاب نوشته های اخلاقی جلد دهم ص 200می نویسد: پااوسانیاس گفت به حق خدایان ایرانیان باید شکم پرست بوده باشند،چه با داشتن این همه خوراکی باز هم اینجا آمده اند که نان سیاه ما را بخورند).
آنچه هرودوت،مورخ جنگ های ضد ایران و ستایشگر فضایل یونان حکایت نکرده دنباله سرگذشت پااوسانیاس است،که چون مسحور جلال و خوشی زندگی کسانی شده بود که در حاشیه شاه هخامنشی زندگی می کردند،و آرزوی آن داشت که مانند آنان زندگی کند،در ننگ و بدبختی چشم از جهان گشود.پااوسانیاس که از 478 به فرماندهی ناوگان یونان منصوب شده بود،بی درنگ به جانب هلسپونتوس روان شد که ایرانیان را که هنوز پادگانی در آنجا داشتند بیرون داند.هنوز از راه نرسیده،تکالیف ماموریت عالی و شرف اسپارتی و خون کشته شدگان ترموپولس و فداکاری عمو و شاه خود را که دیروز(480) اتفاق افتاد فراموش کرد و در این سال برادرزاده لئونیداس جز یک خیال در سر نمی پرورد،و ان اینکه مورد مرحمت شاهنشاه ایران قرار گیرد گیرد و به دامادی او مفتخر شود.تنها آرزوی این را داشت که جای ماردونیوس نایب السلطنه شاه ایران را در یونان بگیرد که داماد داریوش و فاتح آتن بود که توسط خود پااوسانیاس در پلاتایا شکست خورد و همان جا به خاک هلاک افتاده بود.این کار خیانت به یونان و خیانت به وظیفه ای بود که یونان به پااوسانیاس،برادر زاده لئونیداس،سپرده بود.این کار فروختن آتن و اسپارت و سایر جاهای یونان بود به افتخارات و پولی که که از ایران در مقابل آن می گرفت(1). پااوسانیاس نسبت به متحدان خود خیانت کرد و زندانیان ایرانی را با نامه ای نزد خشایارشا فرستاد، و به یونانیان چنان وانمود کرد که آنان از زندان گریخته اند.در آن نامه چنبن آمده بود:
 پااوسانیاس،فرمانده اسپارتی، می خواهد که با پس فرستادن این کسان که به دست او به زندان افتاده بودند،تو را ممنون کند.آرزوی وی اگر به آن خرسندی نمایی این است که دخترت را به زنی او بدهی، و آتن و اسپارت و جاهای دیگر یونان را زیر فرمان تو بگذارد…(توکودیدس،تاریخ جنگ های پلونوس،کتاب I، CXXVIII؛ پلوتارک،زندگی نامه کیمون؛ دیودور سیسیلی،کتابخانه تاریخی،کتاب یازدهم،43)
این را باز تکرار می کنم که همه این حوادث در سال 478 یعنی دو سال پس از نبرد ترموپولس، و سال بعد از شکست های ایرانیان در سالامین و پلاتایا و موکاله اتفاق افتاد.یعنی در زمانی که شاهنشاهی هخامنشی که در خشکی و زمین مغلوب یونان شده بود،از هر جهت ضعیف و زمین خورده به نظر می رسید.
این را هم باید گفت که پااوسانیاس نه تن پرور بود و نه بی غریت و نه دیوانه؛این رفتار ناشایسته مردی که عنوان نجات دهنده یونان را پیدا کرده بود(2)،بایستی انتخاب دردناکی بوده باشد میان دو جهان و روش زندگی در آنها،انتخابی که تا آن زمان که شوش در برابر آتن قد علم کرده بود و شاه بزرگ،در آن حال که سرزمین یونان را غارت می کرد ،آن را از زر و سیم و از عطایای خود می پوشاند،برای بسیاری از یونانیان پیش آمده بود.
وقتی او را در آسیا دیدند،بر خلاف رسوم و عادات یونانی به لباس رعایای شاه بزرگ درآمده بود. و نیز وقتی از تراکیا می گذاشت،وی را دیدند که که موکبی از مادیان و و مصریان به همراه دارد.سفره وی به تقلید از ایرانیان،چنان آکنده از خوراکی های لذیذ بود که هیچ کس نمی توانست آن را تحمل کند (توکودیدس،تاریخ جنگ های پلونوس،کتاب I،CXXX؛ دیودور سیسیلی،کتابخانه تاریخی،کتاب یازدهم، XLVI).
البته این کار بی اعتنایی بیش از حد و حتی توهین به یونانی بود که نسبت به قوانین و عادات خود تعصب می ورزید؛این کار بازی خطرناکی بود که پااوسانیاس با آن صاعقع اسپارت سختگیر و بی گذشت را به سوی خود کشید و به قول نویسندگان میوه جنایت خود را چشید.لاکدایمونیان خطای او را با خطای دیگری پاسخ دادند و در برابر معبد خالکیویکوس که به آن پناهنده شده بود بی رحمانه دیواری کشیدند تا از گرسنگی بمیرد.آنچه بیشتر این بی رحمی را آشکار می کند این است که به جز توکودیدس،همه مورخان ابتکار این عمل نفرت آمیز را به مادر خود پااوسانیاس نسبت می دهند(دیودور سیسیلی،کتابخانه تاریخی،کتاب یازدهم،XLVI تا XLIV؛ زندگی سرهنگان بزرگ تالیف کورنلیوس نیوس،IV؛ توکودیدس،تاریخ جنگ های پلونوس،کتاب I،CXXXV  تا CXXVII).
 —
1- آن زمان که ایرانیان یونان را غارت کردند،پااوسانیاس سرهنگ لاکدایمونیان از خشایارشا 500 تالنت طلا گرفت و وعده داد که به اسپارتیان خیانت کند(پلوتارک،آثار پراکنده،Ceuvrse melees،ترجمه ژاک آمینو،جلد سیزدهم،X).
2- در جنگ،لامپون به نزد پااوسانیاس رفت و به گفت: پسر کلئومبروتوس،تو کاری کردی که اهمیت و زیبایی آن از حدود متعارف درگذشته است.و خدایان سبب شدند که با بیرون آوردن یونان از غرقاب،تاج افتخاری بر سر بگذاری که تا آنجا که می دانم،تا کنون نصیب هیچ یونانی نشده …(هرودوت،کتاب IX، 78)
یونانی ها و بربرها(جلد اول و دوم)،امیر مهدی بدیع،ترجمه احمد آرام،نشر پرواز،چ دوم 1364
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s