نهضت های ملی ایرانیان؛قیام استاذسیس و اسحاق ترک

قیام استاذسیس
تقریباً بلافاصله پس از مرگ سنباد،قیام تازه ای در خراسان در سال 150 هجری به رهبری فردی به نام استاذسیس شد.بعضی از تاریخ نگاران او را پدر مراجل،همسر هارون الرشید و مادر خلیفه مامون می دانند(تاریخ کامل ج 15،ص 238).به عقیده برخی محققین این نسب بعد ها ساخته شد تا نسب مامون به بزرگان ایرانی پیوند بخورد.قیام او گویا برای تجدید و اصلاح آیین زرتشت بود.
به گفته طبری در اندک زمانی 300 هزار نفر به یاری وی شتافتند.از زندگی استاذسیس قبل از سال 150 هجری چیزی معلوم نیست.از گفته های مورخان چنین بر می آید که او در خراسان امارت داشته و ظاهراً از کارگزاران و فرمانروایان محتشم و با نفوذ آنجا به شمار می رفته است.حتی وقتی به قول یعقوبی،از اینکه از اینکه مهدی را به ولیعهدی خلیفه بشناسد سر باز زده بود.
داستان نبرد او را طبری اینگونه می نویسد: از جمله حوادث سال اين بود كه استاذسيس‏ با مردم هرات و بادغيس و سيستان و ديگر ولايت هاى خراسان قيام كرد و چنانكه گفته ‏اند حدود سيصد هزار جنگاور با وى بود كه بر بيشتر خراسان تسلط يافتند و برفتند تا با مردم مروروذ تلاقى كردند. اجثم مروروذى با مردم مروروذ به مقابله آنها آمد كه با وى نبردى سخت كردند و عاقبت اجثم كشته شد و بسيار كس از مردم مروروذ كشته شدند و تنى چند از سرداران هزيمت شدند كه معاذ بن مسلم و جبريل بن يحيى و حماد بن عمرو و ابو النجم سيستانى و داود بن كراز از آن جمله بودند. منصور در بردان بود، خازم بن خزيمه را به نزد مهدى فرستاد كه مهدى او را به كار نبرد استاسيس گماشت و سرداران را بدو پيوست.
گويند: معاوية بن عبد الله وزير مهدى كار خازم را سبك مى‏ گرفت، در آن وقت مهدى به نيشابور بود، معاويه نامه به خازم و ديگر سرداران مى‏ فرستاد به امر و نهى، خازم در اردوگاه خويش بود كه بيمارى نمود و دوا نوشيد، آنگاه بر است بريد نشست و به نيشابور پيش مهدى رفت و سلام گفت و خلوت خواست ابو عبيد الله در حضور وى بود، مهدى گفت: «حضور ابو عبيد الله مانع تو نيست هر چه مى ‏خواهى بگوى.» اما خازم نخواست به وى خبر دهد يا سخن كند تا وقتى كه ابو عبيد الله برخاست و چون با وى تنها ماند از كار معاوية بن عبيد الله بدو شكايت كرد و از تعصب و تبعيض وى و نامه ‏ها كه از جانب معاويه به او و سردارانش مى ‏رسيد سخن آورد كه موجب تباهى سرداران شده بود كه به توطئه پرداخته بودند و خودسر شده بودند و اطاعتشان سستى گرفته بود و گفت كه كار نبرد به سالارى سامان مى ‏پذيرد كه در اردوگاه او پرچمى جز پرچم وى يا پرچمى كه او بسته باشد در اهتزاز نباشد و خبر داد كه به نبرد استاسيس باز نخواهد گشت مگر آنكه كار به دست او سپرده شود و از معاوية بن عبيد الله آسوده شود و اجازه يابد پرچم هاى سرداران خويش را بگشايد و به آنها نوشته شود كه مطيع و شنواى وى باشند.
راوى گويد: مهدى همه آنچه را مى‏خواست پذيرفت، خازم به اردوگاه خويش بازگشت و به رأى خويش كار كرد و پرچم همه كسانى را كه مى‏خواست بگشود، و براى هر كه مى‏خواست پرچم بست، سپاهيان هزيمت شده را به خويش پيوست و آنها را حاشيه سپاه كرد كه دنباله روان را با آنها فزونى مى ‏داد و آنها را پيش نمى ‏فرستاد كه بيم هزيمت در دل هزيمت ‏شدگان نفوذ داشت. كسانى از اين طبقه كه بدو پيوسته بودند بيست و دو هزار كس بودند.
آنگاه شش هزار كس از سپاه را برگزيد و آنها را به دوازده هزار نخبه كه به نزد وى بودند پيوست، بكار بن مسلم عقيلى از جمله نخبگان بود. آنگاه براى نبرد آرايش گرفت و خندق زد. هيثم بن شعبه را بر پهلوى راست خويش نهاد. نهار بن- حصين سعدى را بر پهلوى چپ خويش نهاد. بكار بن مسلم عقيلى بر مقدمه وى بود.ترار خدا عقب دار وى بود. وى از ابناى ملوك عجم خراسان بود. پرچم خازم با زبرقان بود و بيرق وى با غلامش بسام بود.پس با حريفان مكارى كرد و در كار انتقال از جايى به جايى و از خندقى به خندقى خدعه كرد تا آنها را از هم جدا كرد كه بيشترشان پيادگان بودند، آنگاه به‏ محلى رفت و خندق زد و هر چه مى‏ خواست در خندق خويش ذخيره كرد و همه ياران خويش را وارد آنجا كرد.
براى خندق چهار در نهاد و بر هر درى چهار هزار كس از ياران نخبه خويش را جاى داد، دو هزار باقيمانده هيجده هزار كس را به بكار مقدمه دار خويش پيوست.حريفان بيامدند با تبرها و زنبيل ‏ها كه مى ‏خواستند خندق را پر كنند و وارد شوند. از درى كه بكار بن مسلم بر آن بود بيامدند و چنان به سختى بر آن حمله بردند كه ياران بكار هزيمت شدند و حريفان وارد خندق شدند.و چون بكار چنين ديد بر در خندق پياده شد و ياران خويش را بانگ زد كه اى پسران بدكارگان از سمت من به مسلمانان آسيب رسد! پس در حدود پنجاه كس از عشيره و كسانش با وى پياده شدند و از در خويش دفاع كردند و حريفان را از آنجا براندند.
گويد: يكى از ياران استاذسيس كه از مردم سيستان بود، به نام حريش، و تدبير كار حريفان با وى بود به درى آمد كه خازم آنجا بود و چون خازم او را بديد كه مى ‏آمد كس پيش هيثم بن شعبه فرستاد كه بر پهلوى راست بود كه از درى كه بر آن هستى برون شو و از راهى جز آن راه كه به در بكار مى ‏رسد برو كه حريفان به نبرد و مقابله ما سرگرمند، وقتى بالا رفتى و از ديدشان برون شدى از پشت سر به آنها حمله كن.
گويد: و چنان بود كه در آن روزها منتظر بودند كه ابو عون و عمرو بن سلم بن- قتيبه از طخارستان بيايند. خازم كس پيش بكار بن مسلم فرستاد كه وقتى پرچم هيثم بن شعبه را ديدى كه از پشت سر تو مى ‏آيد تكبير گوييد و بگوييد مردم طخارستان آمدند.
ياران هيثم چنان كردند و خازم با قلب به مقابله حريش سيستانى رفت و با شمشيرها نبردى سخت كردند و در مقابل همديگر صبورى كردند. در اين حال بودند كه پرچم هاى هيثم و ياران وى را بديدند و همديگر را بانگ زدند كه مردم طخارستان آمدند و چون ياران حريش پرچم ها را بديدند و ياران بكار بن مسلم بدان نگريستند، ياران خازم به حريفان حمله بردند و آنها را عقب زدند تا به ياران هيثم رسيدند كه آنها را با نيزه‏ها بزدند و تير سويشان انداختند. نهار بن حصين و يارانش از پهلوى چپ سوى حريفان آمدند. بكار بن مسلم و يارانش نيز از ناحيه خويش بيامدند كه هزيمتشان كردند و شمشير در ايشان نهادند. مسلمانان بسيار كس از آنان بكشتند، شمار كشتگان حريف در اين نبرد در حدود هفتاد هزار كس بود، چهارده هزار كس را نيز اسير كردند. استاذسيس با مقدار كمى از ياران خويش به كوهى پناه برد.
گويد: خازم چهارده هزار اسير را پيش آورد و گردن هايشان را زد، آنگاه برفت تا در كوهى كه پناهگاه استاذسيس بود بدو رسيد، در آنجا ابو عون و عمرو بن سلم ابن قتيبه بدو رسيدند كه خازم آنها را به يكسو جاى داد و گفت: «به جاى خويش باشيد تا محتاج شما شويم.» گويد: خازم، استاذسيس و ياران وى را محاصره كرد، عاقبت آماده شدند كه بحكم ابو عون گردن نهند و جز بدان رضايت ندادند خازم نيز بدان رضايت داد و به ابو عون گفت در قبال آنها تعهد كند كه چون تسليم شوند به حكم وى با آنها رفتار شود. و چون بحكم ابو عون تسليم شدند حكم كرد كه استاذسيس و پسرانش و مردم خاندانش را بندهاى آهنين نهند و باقيمانده را كه سى ‏هزار كس بودند آزاد كنند.
خازم، حكم ابو عون را روان كرد و هر يك از آنها را دو جامه پوشانيد. آنگاه فتحى را كه خداى نصيبش كرده بود و دشمنش را به هلاكت داده بود به مهدى نوشت و مهدى نيز آنرا به امير مؤمنان منصور نوشت.به گفته محمد بن عمر قيام استاذسيس و حريش به سال صد و پنجاهم بود. اما هزيمت استاذسيس به سال صد و پنجاه و يكم بود(تاریخ طبری،ج 11، صص 4949-4953).
سایر مورخین جزئیات بیشتری را شرح نمی دهند ولی اینگونه به نظر می رسد که را با فرزندانش به بعداد فرستادند و در آنجا به هلاکت رساندند.
اسحاق ترک:
او یکی از داعیان ابومسلم بود که بعد از مرگ او به میان ترکان ماورا النهر و ترکستان رفت و ادعا کرد که ابومسلم نمرده و در کوهستان ری زندانی است.او معتقد بود که ابومسلم در وقت معینی ظهور می کند و اینگونه مردم را به سوی ابومسلم دعوت کرد.علت اینکه او را ترک می نامند این است که او در میان ترکان به تبلیغ برای ابومسلم می پرداخت.
گروهی گویند او از علویان و از فرزندان یحیی بن زید بن علی بود که از امویان فرار کرد و به ترکستان آمد و گروهی دیگر می گویند او از مردم ماورا النهر بود.
مولف کتاب اخبار ماورا می گوید: او سواد نداشت ولی از جن ها شنوایی داشت و اگر کسی چیزی از او می پرسید جوابش را پس از یک شب می داد.مردم را به ابومسلم دعوت می کرد و معتقد بود او پیامبری برای زرتشتیان است .و عقیده داشت زرتشت و ابومسلم نمرده اند و روزی برای برپایی این دین قیام می کنند(الفهرست صص 615-616).
آنچه‌ در قيام‌ اسحاق‌ ترك‌ جلب‌ نظر مى‌كند و در ساير جنبش هاي‌ عصر عباسى‌ به‌ چشم‌ نمى ‌خورد، اين‌ است‌ كه‌ او تنها به‌ دعوت‌ اكتفا كرد و هيچ‌ گونه‌ رويارويى‌ و درگيري‌ ميان‌ او و پيروانش‌ با كارگزاران‌ حكومت‌ روي‌ نداد. برخى‌ از معتقدات‌ اسحاق‌ ترك‌ شبيه‌ به‌ آرای سنباد و پيروان‌ اوست‌. شايد آنان‌ تركيب‌ افكار دينى‌ را وسيله سودمندي‌ براي‌ اتحاد برخى‌ گروههاي‌ ناتوان‌ ضد عباسى‌ يافته‌ بودند
پس‌ از درگذشت‌ اسحاق‌ كه‌ تاريخ‌ آن‌ همانند زمان‌ تولدش‌ دانسته‌ نيست‌، پيروانش‌ كه‌ بيشتر از مسلميه ماورا النهر بودند، پراكنده‌ شدند و جنبش‌ او دوامى‌ نيافت‌.
منابع:
دو قرن سکوت،عبدالحسین زرین کوب،چاپ دوم 1336.
تاريخ طبرى،ترجمه ابوالقاسم پاينده،انتشارات اساطير،چاپ پنجم 1375.
تاریخ کامل،ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خليلى،انتشارات مؤسسه مطبوعاتى علمى،1371.
الفهرست،ابن ندیم،ترجمه محمد رضا تجدد،انتشارات اساطیر،1381.
همچنین بنگرید به :
قیام سنباد
قیام مقنع
قیام به آفرید
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s