هوشنگ و دیاکو

به استاد محمد امین ریاحی:
اگر مقاله من درخور مقام تو نیست‏                 تواش بخوان و بخند و نثار کن بخ‏ بخ!
به یاد دار که همشأن تو سلیمان نیز               ز مور همچو منی شاد شد به ران ملخ!
هردوت (کتاب یکم،بند 96-101) می‏ نویسد: در ماد مرد دانایی زندگی می‏ کرد به نام دیئوکس Deiokes ‏[-دیاکو یا همان Dayaukku در کتیبه سارگن دوم پادشاه آشور. دیاکو پیرامون 715 پ.م.سلسله ماد را بنیاد کرد]پسر فرورتس‏[-فرورتیش،ولی گویا او پسر دیاکو بود که پیرامون 673 قدرت ماد را گسترش داد.یا شاید با نیای خود همنام‏ بود].این دیئوکس می‏ خواست استبداد پیشه کند و بدین‏گونه به هدف خود رسید: او پیش از آن نیز در ده خود-تیره‏ های ماد هر یک در دهی جداگانه می‏ زیستند-مردی‏ صاحب اعتبار بود و اکنون برای برقراری قانون و نظم کوشش بیشتری کرد.در آن زمان‏ بی‏ قانونی بر سراسر ماد چیره بود و او می‏ دانست که هر مرد دوستدار قانون از این وضع‏ نفرت دارد.
از این‏رو چیزی نگذشت که در ده او مردم او را به عنوان قاضی برگزیدند و او برای رسیدن به اهداف فرمانروایی که در سر داشت،با بی طرفی و عدالت به کار قضاوت‏ پرداخت.
بدین ترتیب او نه تنها محبوب اهالی ده خود شد،بلکه به زودی مردم دههای‏ اطراف نیز که از احکام ناحق قاضی های خود رنج می ‏بردند،برای حل و فصل مرافعات نزد او می‏ آمدند،تا این‏که سرانجام روزی رسید که مردم به هیچ قاضی دیگری جز او رجوع‏ نمی ‏کردند،و چون وصف عدالتخواهی او همه جا پیچید،بر شمار مراجعه کنندگان نیز روز به روز افزوده گشت.دیئوکس که دریافت اکنون مردم را کاملا در دست خود دارد،ناگهان‏ دیگر از نشستن بر مسند قضاوت خودداری کرد و بهانه  او این بود که دیگر نمی ‏خواست کارهای شخصی خود را یکسره فرو گذارد و همه وقت خود را بی‏ آن‏که سودی برای او داشته باشد،صرف امور قضاوت کند.این تصمیم او سبب شد که به زودی کار دزدی و جنایت در ده های ماد دوباره سخت بالا گرفت و مردم ماد انجمن کردند که چه باید کرد.
در آن انجمن گویا دوستان خود دیئوکس بودند که پیشنهاد کردند:«ما دیگر نمی ‏توانیم مانند سابق زندگی کنیم،بلکه بهتر است برای خود پادشاهی برگزینیم تا در کشور قانون و نظم‏ برقرار گردد و ما بتوانیم به کارهای خود بپردازیم و به سبب اعمال قانون‏شکنان دست‏ به مهاجرت نزنیم».اینان با این سخنان دیگران را قانع کردند که باید یک پادشاه‏ برگزید و سپس وقتی بر سر این رسیدند که چه کسی را به پادشاهی برگزینند،هیچ نامی‏ جز دیئوکس و وصف شایستگی او بر زبانها نرفت و ناچار همه بر این اتفاق کردند که‏ دیئوکس را به پادشاهی برگزینند.وقتی دیئوکس به پادشاهی برگزیده شد،فرمان داد که‏ برای او کاخی که برازنده یک پادشاه باشد بسازند و یک دسته نگهبان ترتیب دهند.
مردم‏ ماد به همان‏ گونه رفتار کردند و برای او در جایی که خود او تعیین کرده بود کاخی ساختند و از سراسر کشور ماد نگهبانی که به پسند او باشند برگزیدند.دیئوکس پس از آن‏که‏ قدرت را در دست گرفت،مردم را مجبور ساخت که همه در یک شهر سکنی کنند تا از گزند کوچ‏نشینان اطراف در امان باشند.مردم ماد به این پیشنهاد نیز کار کردند و او یک‏ شهر بزرگ و مستحکم که امروزه آن را اگباتانا می ‏نامند ساخت که دارای چندین حلقه بارو بود و این باروها را به گونه‏ای ساخته بودند که هر بارو به اندازه یک کنگره بلندتر از باروی بیرونی خود بود.
از آن‏جا که شهر بر روی تپه ساخته شده بود،این شیوه باروسازی‏ طبیعی می‏ نمود،ولی در این شیوه قصدی هم در کار بود.شهر روی هم رفته هفت حلقه بارو داشت و در مرکز شهر کاخ پادشاه و خزانه قرار داشت.طول درازترین بارو به اندازه طول‏ باروی شهر آتن است.کنگره نخستین بارو که بیرونی ‏ترین بارو باشد،به رنگ سفید است،دومین سیاه،سومین ارغوانی،چهارمین آبی و پنجمین زرد تیره.کنگره  این پنج بارو را رنگ زده بودند،ولی کنگره  باروی ششم را آب نقره و کنگره  باروی هفتم را آب طلا داده‏ بودند.دیئوکس چنین باروهایی را بر دور کاخ ساخت و مردم می‏ بایست در پیرامون کاخ او در شهر زندگی می‏ کردند.وقتی این کارها به پایان رسید،دیئوکس چند آیین درباری را مرسوم کرد.
یکی این‏که هیچ کس اجازه نداشت مستقیم نزد پادشاه برود،بلکه تقاضای او به وسیله  پیامگزاری به پادشاه رسانده می‏ شد،ولی شخص پادشاه را کسی به چشم‏ نمی‏ دید.دیگر این‏که خندیدن و آب دهان انداختن در حضور پادشاه ممنوع بود.وقتی‏ دیئوکس این رسوم را تعیین و قدرت خود را استوار کرد،با سختگیری تمام قانون و نظم را برقرار ساخت.شکایات کتبا به دست او می‏ رسید و او رأی خود را صادر و کتبا ابلاغ‏ می‏ کرد.نه تنها محاکمات،بلکه زمینه ‏های دیگر قانون نیز به خوبی اجرا می‏ گردید.وقتی‏ از جنایتی به او گزارش می‏ رسید،دستور می‏ داد تبهکار را بیاورند و او را درست به میزان‏ جرمی که کرده بود مجازات می‏ کرد.جاسوسان و خبررسان های او همه جا حضور داشتند. دیئوکس مردم ماد را متحد کرد و پادشاه همه  ماد شد…
گزارش هردوت را می‏ توان در هفت نکته خلاصه کرد:
1- دیاکو نخستین قانونگذار در میان مردم ماد بود و به عدالت در قضاوت شهرت داشت؛
2- دیاکو نخستین پادشاه ماد بود؛
3- دیاکو مردم ماد را از ده‏ نشینی به شهرنشینی و ساختن شهر برانگخیت؛
4- دیاکو در مرکز شهر اکباتان کاخی که توصیف آن رفت برای خود ساخت؛
 5- دیاکو برای خود یک گارد نگهبان از برگزیده ‏ترین مردم ماد ترتیب داد؛
6- دیاکو برای مراجعه  مردم بدو قاعده گذاشت؛
7- دیاکو برای آگاهی از اوضاع کشور در همه جا جاسوس و خبررسان‏ داشت.
آنچه زیر شماره‏ های 5 تا 7 یاد شد،همان آیین هایی‏ است که ما سپس ‏تر با شرح‏ بیشتری درباره  شاهان هخامنشی،به ویژه کوروش و داریوش می‏ شنویم.تعیین قاعده برای‏ مراجعه‏ کنندگان،چیزی جز همان آیین بار نیست که ما پیش از این به تفصیل از آن سخن‏ گفته ‏ایم(-ایران‏ نامه،1366/3،ص 394 به جلو)و در این‏جا گزارش هردوت، گزارش هم میهن او گزنفون را که نظیر همین مطالب را درباره آستیاگ و کوروش گفته‏ است،تأیید می‏ کند(-ایران‏شناسی،1373/2،ص 442 به جلو).همچنین گارد نگهبانی که دیاکو از برگزیده ‏ترین مردم ماد تشکیل داده بود،الگوی کهن همان هزار پاتی‏ هخامنشی‏ است که از برگزیدگان پارسی و مادی تشکیل شده بود.همچنین تشکیلات‏ جاسوسی دیاکو الگوی همان سازمانی‏ است که مأموران آن در زمان داریوش چون«چشم و گوش پادشاه»همه جا مواظب امور بودند و پنهانی گزارش می ‏دادند.این جزئیات نشان‏ می ‏دهند که هخامنشیان در آیین های درباری و اداری و لشکری و کشوری خیلی بیش از آنچه‏ ما امروز می‏ دانیم،پیرو مادی‏ها بودند و آنچه را هم که در اصل از دربار آشور تقلید شده‏ بود،نه خود مستقیم،بلکه به وسیله  مادی ‏ها گرفته بودند.
آنچه زیر شماره  4 یاد شد،یعنی ساختمان کاخ پادشاهی در اکباتان،ما پیش از این در مجله ایران‏شناسی (-1373/4،ص 913 به جلو)از آن یاد کردیم و آن را با روایت کاخ کیکاوس مقایسه نمودیم.فقط در این‏جا می‏ افزاییم که هخامنشیان در کار کاخ سازی و شهرسازی نیز به سلسله  پیشین خود بی‏توجه نبوده‏ اند.
و اما آنچه در زیر شماره‏های 1 تا 3 یاد شد،کارهایی ا‏ست که به هوشنگ نیز نسبت‏ می‏ داده ‏اند.در اوستا از هوشنگ چند بار یاد شده است(-یشت‏ها 5/21-423 9/3-5؛15/7-9؛17/24-26؛19/26)،ولی مضمون سرودها با اختلافاتی اندک همه‏ شرح این است که هوشنگ بر فراز کوه هرا برای ایزدی که آن یشت به نام اوست،صد اسب،هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی می‏ کند تا با حمایت آن ایزد بزرگترین پادشاه‏ زمین گردد و بر دیوان و مردمان و جادوان و پریان و کوی‏ها و کرپن‏ها فرمانروایی کند و دو سوم دیوان مازندر و دروغپرستان ورنه را نابود سازد.
از گزارش بالا ظاهرا تنها همین مطلب را می‏توان گرفت که هوشنگ پادشاهی بوده‏ است بزرگ و کامروا بر دشمن،و دیگر اشاره‏ای به این‏که او نخستین پادشاه و نخستین‏ قانون گذار و مشوّق مردم به شهرسازی بوده باشد نیست،ولی از این اقدامات او در معنی نام و لقبی که به او داده بودند یاد شده است:
نام او هوشنگ که در واقع لقب اوست،در اوستا- Haoxyanha است.بارتولمه در فرهنگ ایرانی کهن(ستون 1738 به جلو)او را«نیای اصلی و نخستین پادشاه ایرانیان» نامیده و درباره  اشتقاق این نام به نام نامه  ایرانی تألیف فردیناند یوستی حواله داده است. یوستی در نامن امه ایرانی(ص 126)هوشنگ را«مشوق خوب خانه کردن(به سبب حمایت‏ از فرهنگ و اسکان دادن)»معنی و تفسیر کرده است که اگر آن را بپذیریم،درست‏ همخوان با همان شرح هردوت درباره  شهری کردن مردم ماد به وسیله  دیاکوست.
لقب هوشنگ دراوستا- para-sata است.یارتولمه در فرهنگ ایرانی کهن(ستون‏ 854)آن را با تردید به«به جلو،در رأس قرار گرفته»معنی می ‏کند،ولی محتمل است که‏ معنی آن برابر ترجمه  آن به پهلوی pes-dad و فارسی پیشداد است به معنی«نخستین‏ قانون گذار».
و اما چون هوشنگ را نخستین قانون گذار بنامیم،عملا او را نخستین پادشاه نیز نامیده‏ ایم،چون بر اساس بینش پادشاهی در ایران،قاعدة نباید باور داشته بوده باشند که‏ پیش از هوشنگ پدر و نیاکان او پادشاه بودند و بی ‏قانونی یعنی«بی‏داد»حکومت‏ می‏ کردند.گذشته از این،سلسله  پیشدادیان که در سنّت تاریخ‏ نویسی ایران نخستین‏ سلسله ایرانی‏ست،به لقب همین هوشنگ نامیده شده است که بدین معنی‏ است که با هوشنگ نیز آغاز می‏ گشته است.ولی بعدا در برخی مآخذ از گیومرث نیز که نخستین انسان‏ بوده،به عنوان نخستین شاه در جلوی هوشنگ نام برده ‏اند.همچنین در بندهشن،گذشته از این‏که ایرانیان از نسل هوشنگ و زن او گوزک‏اند(بخش 14،بند 3)،از هوشنگ در رأس پادشاهان و نخستین دارنده فرّ کیانی یاد شده است(بخش 26،بند 4).همچنین طبری‏ در تاریخ الرسل و الملوک(یکم،ص 155 و 170 به جلو)هوشنگ را نخستین پادشاه هفت‏ اقلیم نامیده است.او همچنین ضمن برشمردن کارهای او،از جمله پیروزی بر دیوان و راندن‏ تبهکاران به کوه و بیابان،می‏ نویسد که هوشنگ نخستین کسی بود که در جهان دو شهر ساخت.یکی شهر بابل در کوفه و دیگر شهر شوش در خوزستان،و پس از آن نیز به بنای‏ شهر ری پرداخت،و نیز او نخستین کسی بود که در جهان قانون وضع کرد و چون نخستین‏ کسی بود که با عدالت حکومت کرد،او را پیشداد نامیدند.همچنین حمزه  اصفهانی در تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا(ص 12 و 23)هوشنگ را نخستین پادشاه ایران نامیده و فیشداد را«نخستین فرمانروا»معنی کرده و محل حکومت او را استخر ذکر کرده است.در برخی مآخذ دیگر عربی و فارسی چون تجارب الامم ابو علی مسکویه،غرر السیر ثعالبی، تاریخ بلعمی،مجمل التواریخ و القصص،طبقات ناصری جوزجانی،فارسنامه ابن بلخی و الکامل ابن اثیر همین مطالب کمابیش آمده است و تنها غرر السیر نکته‏ای تازه در بردارد که ما پایین‏تر بدان اشاره خواهیم کرد.
در بررسی مآخذ عربی و فارسی به دو نکته  دیگر نیز برمی‏ خوریم که باید به سه موردی‏ که در بالا در وجه اشتراک هویت هوشنگ و دیاکو برشمردیم،افزود:
نکته نخستین پیروزی هوشنگ بر دیوان و راندن تبهکاران به کوه و بیابان است که در بیشتر مآخذ عربی و فارسی ذکر شده است و کمتر از همه در شاهنامه(یکم 24/50 به جلو) که در این‏جا منحصر به جنگ هوشنگ با دیوی‏ است که پدر او سیامک را کشته بود.این‏ نکته از یک سو همخوانی دارد با گزارش اوستا در پیروزی هوشنگ بر دیوان و کوی‏ها و کرپن‏ها و دروغپرستان،و از سوی دیگر با گزارش هردوت درباره مجازات دزدها و تبهکاران به وسیله دیاکو.
نکته  دوم،چنان‏که در شاهنامه نیز(یکم 30/10 به جلو)مانند دیگر مآخذ عربی و فارسی شرح آن آمده است،ولی در اوستا و متون موجود پهلوی اشاره‏ای بدان نیست، واداشتن هوشنگ مردمان را به کشت و کار زمین و رام کردن جانوران است.در این‏جا ثعالبی نکته ه‏ای افزون بر مآخذ دیگر دارد.به گزارش او(غرر السیر،ص 6-7):«کان‏ کسری انوشروان یقول تعهّدوا الدهقنه یا معشر الملوک کما تنعهّدون الملک فانهّا اخوان و کان جدّنا الاقصی هوشنگ مع ملکه دهقانا.»(کسری انوشروان گفته است که ای‏ پادشاهان،همان‏ گونه که پاس کشور را دارید،پاس دهقانان را نیز بدارید که این دو برادر هستند و هوشنگ نیای دور ما با پادشاهی دهقان بود).اگر این گزارش ثعالبی اصالت‏ داشته باشد،پس هوشنگ همان‏ گونه که به خاطر تشویق مردم به خانه ‏سازی و شهرنشینی‏ لقب هوشنگ گرفته بود،محتملا به خاطر کارهایی که به او در زمینه کشاورزی نسبت‏ می ‏دادند،لقب دهقان(پهلوی dahigan,dehgan )نیز داشت،و در این صورت بسیار محتمل است که برابر گرفتن دهقان با ایرانی و اطلاق آن به همه  ایرانیان،چنان‏که مثلا در شاهنامه بارها به کار رفته است(-زیر دهقان در فرهنگ ولف)،در اصل از همین عنوان‏ دهقان به هوشنگ که بر اساس اساطیری ایرانی،ایرانیان از نسل او هستند،گرفته شده‏ باشد.در هر حال این عنوان دهقان(و حتی بدون آن و تنها بر اساس گزارش مآخذ عربی و فارسی درباره ابداعات هوشنگ در زمینه کشاورزی)باز وجه مشترک دیگری‏ است در هویت‏ هوشنگ با دیاکو.چون دیاکو در گزارش هردوت،چنان‏که دیدیم نه تنها در زمان ده‏نشینی‏ خود سرکرده  ده خود بود،بلکه نام دیاکو نیز به عقیده فریدریش اشپیگل در کتاب‏ باستان‏شناسی ایران(ج 2،ص 248 به جلو)در اصل dahyauka به معنی«ساکن و سرکرده ده»یعنی ریخت کهن همان واژه دهگان است(برخی نام دیاکو را با اژدهاک‏ مرتبط کرده ‏اند که اشپیگل رد می‏ کند).همچنین یوستی در نامنامه ایرانی(ص 76) به پیروی از نظر اشپیگل معتقد است که نام دیاکو که لقب او نیز هست،ریخت کوتاه شده‏ از *dahyaupati در پارسی باستان و danhupaiti در اوستایی‏ است که پایانه ka گرفته است.
قرینه ه‏ای بر این‏که ثعالبی عبارت بالا را از خود نساخته،شهرت هوشنگ است در ادبیات پهلوی و دلیل این شهرت وجود کتاب پرآوازه‏ای‏ است با عنوان جاویدان خرد در اندرزهای منسوب به هوشنگ که ابن مسکویه مورخ و فیلسوف سده چهارم هجری نسخ ه‏ای‏ از آن را با همین عنوان در نزد موبد موبدان فارس یافته بود و آن را به عربی درآورد.متأسفانه‏ اصل پهلوی آن از دست رفته است،ولی ترجمه عربی ابن مسکویه و برگردانی از عربی‏ به فارسی توسط تقی الدین شوشتری از سده یازدهم هجری در دست است و بخشی از آن را نیز در همان سده یازدهم بهرام بن فرهاد بن اسپندیار یزدانی در کتابی با عنوان شارستان‏ (چمن اول،ص 36-50)آورده که به کوشش سیاوحش بن اورمزد یار بن سیاوخش‏ متخلص به آذری در سال 1223 یزدگردی(برابر 1855 م.)در بمبئی به چاپ رسیده است.
مآخذ عربی و فارسی،از جمله شاهنامه(یکم،29/7 به جلو)کشف آهن و شناخت‏ آهنگری و ساخت برخی از ابزار کار صنعت گران را نیز به هوشنگ نسبت داده ‏اند که در واقع‏ همان‏ گونه که ابداعات او در زمینه  کشاورزی،مربوط به زندگی و فرهنگ ده‏ نشینی‏ است، این کشفیات او نیز با زندگی و فرهنگ شهرنشینی مرتبط می‏ گردد،ولی در این‏باره در متون کهن تر اشاره‏ای نیست.با این حال جای گمانی نیست که گزارش مآخذ عربی و فارسی در این‏جا نیز حداقل به یک اصل کهن تر پهلوی برمی‏ گردد.
بنابر آنچه گذشت میان گزارش هردوت درباره دیاکو و گزارش اوستا و متون پهلوی و عربی و فارسی درباره هوشنگ،چند وجه مشترک در هویت هوشنگ و دیاکو هست که‏ مهمترین آنها را ما در سه نکته خلاصه می ‏کنیم:
1- دیاکو به گزارش هردوت در زمان‏ زندگی ده‏ نشینی خود،سرکرده مردم ده بود و نام یا لقب دیاکو یعنی دهگان را باید از این‏ بابت به او داده بوده باشند،و هوشنگ به گزارش متون عربی و فارسی که به متون از دست‏ رفته پهلوی برمی گردد،در زمینه کشاورزی ابداعاتی آورد و از این لحاظ محتملا به او لقب‏ دهگان داده بودند؛
2-دیاکو به گزارش هردوت،و هوشنگ به گزارش اوستا و متون‏ پهلوی و عربی و فارسی نخستین قانونگذار و نخستین پادشاه بودند و از این‏جا به هوشنگ‏ لقب پرذاته(اوستا)یا پیشداد(پهلوی-فارسی)یا بیشداد و فیشداد(عربی)داده بودند (که محتملا تا حدودی تقلید از نام و عنوان پادشاه آشور سارگن است به معنی«شاه قانون»)؛
3- دیاکو به گزارش هردوت،و هوشنگ به گزارش اوستا و متون عربی و فارسی‏ خانه ‏سازی و زندگی شهرنشینی را رواج داد و از این‏جا به او نام یا لقب هئوشینگه(اوستا) یا هوشنگ(پهلوی-فارسی)یا اوشهنج(عربی)داده بودند.
مآخذ
جریر طبری،تاریخ الرسل و الملوک،به کوشش دخویه ( M.J,de Goeje )،بریل 1879-1881.
حمزه اصفهانی،تاریخ سنی ملوک الأرض و الأنبیا،چاپخانه کاویانی،برلین،بی‏تاریخ.
ابو منصور ثعالبی،تاریخ غرر السیر،به کوشش زتنبرگ ( H.Zotenberg )،چاپ دوم،تهران 1936.
ابو القاسم فردوسی،شاهنامه،به کوشش جلال خالقی مطلق،نیویورک 1366.
ترجمه آلمانی
Herodot,Historien,u?bers.von A.Horneffer,3.Aufl.Stuttgart 1963
Avesta,Die heiligen Bu?cher der parsen,u?bers.von F.Wolff,2.Aufl.Berlin 1960.
Zand-a?ka?sih(Bundahis?n),ed.Amklesaria,Bombay1956.
Bartholomae,Ch.,Altir.Wo?rterbuch,2.Aufl.Berlin 1961.
Justi,F.Iranisches Namenbuch,2.Aufl.Hildesheim,1963.
Spiegel,F.Era?nische Altertumskunde,2.Aufl.Amsterdam 1971.
Wolff,F.,Glossar zu Firdosis Schahname,2.Aufl.Hildesheim 1965
مقاله ای به قلم استاد جلال خالقی مطلق،مجله ایران شناسی،سال هشتم،پاییز 1375،شماره3
همچنین بنگرید به:
کیخسرو و کوروش
Advertisements
این نوشته در فردوسی و شاهنامه ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای هوشنگ و دیاکو

  1. mofrad :گفت

    دایائوکو نه با هوشنگ بلکه با کیقباد مطابق است. کلاً مادها یعنی دایائوکو، اوپیته، خشثریتی، فرائورت، کی آخسارو، آستیاگ با کیانیان یعنی کی قباد، اپیوه، کیکاوس، فرود-سیاوش، کیخسرو، اژدیاک مطابقت می نمایند
    مطابقت پادشاهان کیانی و مادی و دو تَن از قلم افتاده های ایشان در خبر هرودوت

    مطابق کتیبه های آشوری دایائوکو (دیوک خبر هرودوت) پسر فرائورت در سال715 قبل از میلاد پادشاه ماد که حاکمی از جانب ماننا بود و پسرش را برای جلب اتحاد و دوستی نزد رؤسا پادشاه اورارتو فرستاده بود، همراه با خانواده اش توسط سارگون دوم از محل حکومتش در سمت شهر میانه حالیه به هامات در سوریه تبعید شد. مطابق هرودوت وی 53سال حکومت کرد. یعنی آغاز حکومت وی حدود سال 768 پیش از میلاد بوده است. خود سارگون دوم در سال 705 پیش از میلاد در حوالی دژ کولومیان (تخت سلیمان) به دست ایشپاکای اسکیت (فراسپ) کشته شد. بعدها اسکیتان سه بار دیگر از قفقاز گذشتند: در سال 672 – 673 پیش از میلاد که ایشپاکای و با پسرش پارتاتوا باز آمد و ایشپاکای در ضمن قیام مادها در گذشت و پارتاتوا با آشور مصالحه نمود و داماد اسرحدون پادشاه آشور گردید. بار سوم حدود سال 625 میلادی که مادیای اسکیتی پسر پارتاتوا بعد از عبور از دربند قفقاز در شهر گنجه اران فرائورت را به قتل رساند و خود داماد پادشاه آشور آشوربانیپال گردید. بار چهارم که بازگشت مادیای اسکیتی از شمال حدود سال 597 پیش از میلاد به کشته شدن وی در کنار دریاچه ارومیه (چئچست) توسط کی آخسارو (هوخشتره) انجامید. هرودوت به درستی آخرین بازگشت اسکیتان به رهبری مادیای اسکیتی تحت رهبری مادیای اسکیتی را به ماد کوچک بعد از فتح آشور و محاصره نینوا (در واقع ویرانی نینوا) آورده و آن را با جنگ لیدیه که گویا در تعقیب اسکیتان روی داد، ربط داده است.
    از آنجاییکه بین تاریخ تبعید شدن دایائوکو به سوریه و تاریخ خلع آستیاگ 557- 715 یعنی 158سال فاصله است لذا به سبب بزرگی این رقم سالهای حکومت برای سه فرد در تاریخ ماد، در خبر هرودوت که در بین دایائوکو (دیوک) و این سه تن فرمانروای مادی به اسامی فرائورت (با 22 سال حکومت)، کی آخسار (با 40 سال حکومت) و آستیاگ (با 35سال یا در ست تر با توجه به زمان حکومت کورش، 30 سال) که وی نام برده، نام افرادی از این سلسله از قلم افتاده اند. این از قلم افتاده ها باید هم باید درست بین عهد دایائوکو و فرائورت بوده باشند. دیاکونوف در تاریخ ماد نام هر دو تن از قلم افتاده را از روی کتیبه های آشوری به صورت اوپیته (اوپیس) پادشاه پارتاکی (سرزمین کنار چشمه= کاشان) و خشثریته پادشاه کارکاشی (کلنی سرزمین چشمه ها= کاشان) آورده ولی متوجه تعلق داشتن اوپیته (اوپیس) به پادشاهان ماد نشده و دومی یعنی خشثریته را با پیروی از بقیه ایرانشناسان با فرائورت یکی دانسته و جایی با تردید میگوید بین فرائورت و دیوک دو نام از قلم هرودوت افتاده است یکی علامت سؤال و دومی خشثریته. خشثریته در جریان قیام مادها در سال 673 پیش از میلاد رهبری بلامنازع مادها را بر عهده داشته است. نظر به اینکه سپاه ارسالی آشوربانیپال به رهبری رئیس رئیسان آشوری شانابوشو در حدود سال 667 پیش از میلاد که در تعقیب خشثریته به شهر آمُل مازندران هر گز از آنجا بر نگشتند و ماد بعد از آن تاریخ تبدیل به دولت مقتدر و مستقلی شد، معلوم میشود که این سپاه آشوری در سرزمین دور افتاده مازندران توسط آماردان و مادها تار و مار شده اند. خشثریته مکان فرمانروایی خویش را در سال 673 پیش از میلاد در مقابل تهاجم اسرحدون پدر آشور بانیپال از کارکاشی (کاشان= محل چشمه) به شهر دور افتاده آمول (آمُل) در مازندران منتقل ساخته بود.
    در باره اوپیته (اوپیس) پادشاه مادی ما قبل خشثریته سه گزارش موجود است که یکی ضمن نامه ای است از سوی رئیس آشوری ناحیه خارخار (دیواندره) در بین سالهای706- 714 به سارگون دوم عنوان شده است: «نامه هابل.129: … راجع به آرپیته (یا اوپیته به خوانش ای.م. دیاکونوف) امیر دهکده اوریاکو، که وی گشود (به روی دشمنان) برای پادشاه و مخدومم نقل خواهم کرد. وقتی که من عازم خدمت پادشاه و مخدومم شدم او (اوپیته) به شاپاردا گریخت. نابوتاکی تانی، برده پادشاه شنید که او و اواکساتار (هوخشتره) با یکدیگر مکاتبه کرده و متحد شدند. چهار پسر او با او هستند. همان روزی که وارد (در بازگشت) کار-شاروکین (=خارخار شدم) به راماتی نامه نوشتم که :« کسان خود را بفرست.»»
    اوپیته (اوپیس) باید همان پسر دایائوکو باشد که به گروگان نزد رؤسا پادشاه اورارتو فرستاده شده بود و بعد بر گشته در دره قزل اوزن به فعالیت برای بر قراری ادامه حکومت پدرش دایائوکو پرداخته بود. ولی چنانکه از نامه هابل 129 بر می آید آنجا را مناسب فعالیت نیافته و از آنجا گریخته به سوی نواحی دیگری در ماد روی آورده بود. در عهد سناخریب (681- 705 پیش از میلاد) از او و چهار فرزندش خبری نیست. ولی در عهد اسرحدون (669-680 پیش از میلاد) از فرمانروایان پارتاکی (سرزمین کنار چشمه= کاشان) و پارتوکّا (سرزمین آب چشمه گسترده، پارتاکانا= اصفهان) و اوراکازابارنا (ورکس پرنه) به اسامی اوپیس (=ترقیخواه) و زاناسان (دانامنش) و راماتی (شادی و رامش دهنده) نام برده شده است که در مقابل مردم عاصی آن نواحی از مقامات آشوری یاری جسته بودند. نامهای کارکاشی (کلنی کاشان= سرزمین چشمه ها) محل فرمانروایی خشثریته همان پارتاکی (یعنی محل کنار چشمه) است که پیش از وی سلف او اوپیته (اوپیس) در آنجا فرمان می رانده است. اوراکازابارنا (ورکس پرنه یعنی محل دژ واقع در بلندی) همان شهر آشتیان است که نامش در منابع قدیمی عهد اسلامی به صور ابرشتیان (اپر-ایشتی-ان= ایستاده در بلندی [کوه یزدان]) و ورّه (دژ واقع در بلندی) و ورشه (محل دژ واقع در بلندی) ذکر شده است.
    ترتیب و توالی پادشاهان ماد به وضوح نشانگر آن هستند که اینان همان کیانیان اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه هستند که بیشتر تحت القاب مربوطه مهم خودشان معرفی شده اند. که ما نامها و یا القاب ایشان را جداگانه به ترتیب توالی تاریخی شان می آوریم تا مورد مقایسه قرار گیرند:
    پادشاهان ماد:
    دایائوکو (715-765 ق.م)، اوپیته یا اوپیس (؟660-715ق.م) [دارای چهار اولاد ذکور]، خشثریته (647- ؟ 660 ق.م)، فرائورت (625-647 ق.م)، کی آخسارو (585-625ق.م) و آستیاگ (؟555- 585ق.م).
    پادشاهان کیانی:
    کی قباد، کی اپیوه[دارای چهار اولاد ذکور]، کیکاوس (یعنی پادشاه سرزمین چشمه ها= کاشان)، فرود-سیاوش، کیخسرو و آژدهاک (که نامش با اژی دهاک بابلی= یعنی خدا- پادشاه ماروش بابلی یعنی مردوک مشتبه شده و از رده پادشاهان کیانی خارج شده است).
    ادامه سلسله کیانیان ( جای دیگر به صورت گودرزیان شاهنامه) در شاهنامه و کتب پهلوی و اوستا در هیئت لهراسپ (ائوروت اسپ، یرواند قصیر السلطنه خبر موسی خورنی، سپیتمه جمشید داماد و ولیعهد آستیاگ) و پسرانش مگابرن ویشتاسپ (تیگران) و زریادر سپیتاک (زرتشت سپیتمان، گائوماته بردیه، سپنداته، اسفندیار) هستند که این دو فرد اخیر نوادگان دختری آستیاگ و پسر خواندگان یا برادر خواندگان کورش سوم (فریدون) بوده اند که آخری داماد کورش و شوهر آتوسا دختر کورش نیز بوده است.
    اسطوره معروف زریادر (زریر برادر ویشتاسپ) و اوداتیس دختر شاه سکاها (منظور آتوسا دختر کورش، هوتئوسا و هووی اوستا) را آتنه نویسنده و مورخ یونانی قرن سوم میلادی مؤلف کتاب ضیافت سوفسطائیان به نقل از خارس میتیلنی، رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران آورده است: آن دو در خواب عاشق همدیگر میشوند و در جستجوی همدیگر بر می آیند سرانجام اوداتیس در یکی از جشنها او را مشاهده می نماید. خارس میتیلنی گفته است که این عشق در آسیا مشهور است و مردم بدان میل فراوانی دارند چنانکه در معابد و قصور و حتی در خانه های خود تصاویری از آن بر دیوارها نقش می کنند.
    هرودوت در کتاب هفتم خود ضمن شرح ملل تشکیل دهنده سپاه خشایارشا می آورد که پارسی ها از عهد قدیم یونانیان کِفِن (کَوَن یعنی مؤبد و جادوگر، کیانی) می نامیدند ولی ایشان خود را ارتیان (پاکان، نجبا و معادل آریائیان) می نامیدند. هرودوت در باره مادیها میگوید که ایشان را در قدیم همه آریانی (آریایی) می نامیدند. از آنجاییکه پادشاهان ماد (به لغت سانسکریت یعنی نجبا) در اوستا و کتب پهلوی کیانیان نامیده شده اند. لذا هر چهار نام کَوَن (به تلفظ یونانی کِفِن،کی، کیانی)، ارتیان (پاکان)، آریانی (مردم نجیب) و ماد (نجیب، مثلاً در عنوان توراتی داریوش مادی) لا اقل در عهد هخامنشی بین فرمانروایان مادی و پارسی (هخامنشی) مشترک بوده است. از این روی بوده است که نامهای فرتریان (یعنی پادشاهان پیشین در خبر هرودوت) و نوذریان (یعنی فرمانروایان جدید در کتب پهلوی و اوستا و شاهنامه) برای تمییز ایشان پدید آمده بوده است. در میان نوذریان در اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه از توس (کورش دوم)، گستهم (آریارمن) سپهسالاران کیخسرو (کی آخسارو) و هوتوس (آتوسا، دختر کورش) یاد شده است.
    پیشدادیان اصلی اوستا همانا پادشاهان میتانی و ماننایی (مهری، میتانی شرقی) مراد هستند: در منابع اوستایی از پادشاهی به نام اوزَوَ (یاری دهنده) یا زو یاد شده است که مطابق کتب پهلوی کیقباد (دایائوکو نخستین پادشاه ماد) را به فرزندی پذیرفته بود. در واقع منابع آشوری عهد سارگون دوم نیز میگویند که دایائوکو (کیقباد) برای استحکام دولت خویش با رؤسای اول پادشاه اورارتو و ایرانزو پادشاه ماننا قرار دادهای دوستی منعقد کرده و با ایشان متحد شده بود به همین سبب سارگون وی را از دژش در سمت میانه به هامات سوریه تبعید نمود و خود با ایرانزو پادشاه ماننا طرح دوستی ریخت و او را تابع خود کرد. ماننا به معنی سرزمین خوشی نامی بوده است که آشوریان به سرزمین مهرانو (میتانی شرقی) داده بودند. میتانیها و ماننا پرستنده ایزد مهر (میثره) بوده اند. لذا دلیل اینکه ایرانزو (اوزو، زو) از پادشاهان پیشدادی به شمار آمده است به دلیل تعلق وی و قومش به میتانی های پیشین یعنی پیشدادیان قدیمی بوده است. در باب انطباق میتانیان با پیشدادیان همین سه نکته کافی است که 1-ایشان همواره در نبرد با دیوان (آشوریان) بوده اند.2-پایتخت ایشان واشوکانی یعنی شهر ارابه ها بوده است که مطابق با خونیرث اوستا (سرزمین ارابه یا سرزمین ارابه های درخشان) یعنی سرزمین پیشدادیان است. 3-سر سلسله میتانیان پراترنه نام داشته است یعنی کسی که نخست و پیشین و فراتر است و این معنی پیشداد است.
    چرا کیقباد همان دایائوکو نخستین فرمانروای ماد است؟
    1- کی قباد سرسلسله پادشاهی خاندانی است که اعضاء آن شش تن بوده اند:کی قباد،کی اپیوه، کی کاوس (پادشاه سرزمین چشمه ها)، فرود-سیاوش، کی خسرو،آژیدهاک-آخروره. بعلاوه اعضاء فرعی خانواده که لهراسب و پسرش ویشتاسپ (گشتاسپ) بوده اند. متقابلاً اعضاء خاندان پادشاهان ماد عبارت بوده اند از شش تن به اسامی دایائوکو،اوپیته-اوپیس، خشثریته پادشاه کاشان (سرزمین چشمه ها)، فرائورت، کیاخسار (هوخشتره) و آستیاگ (آژیدهاک خبر موسی خورنی) و اعضاء فرعی که عبارت از سپیتمه جمشید و پسرش مگابرن ویشتاسپ بوده اند.
    2- حامیان کی قباد ویتیریسا و اوزو (زو) بوده اند. حامیان دایائوکو، رؤسای اول پادشاه اورارتو و ایرانزو پادشاه ماننا بوده اند.
    چرا کی کاوس همان خشثریته سومین پادشاه ماد است؟
    1- پدر کی کاوس (پادشاه سرزمین چشمه ها) یعنی اپیوه با چهار پسر خویش از سوی سرزمین فرمانروایی ویتیریسا با جنگ و گریز به سوی سرزمین ری و سرزمین کاشان (=محل چشمه) آمده بود.
    متقابلاً منابع آشوری میگویند اوپیته (اوپیس) که از سوی پدرش دایائوکو ابتدا نزد رؤسا پادشاه اورارتویی گروگان بود بعد با چهار پسر خویش به دره قزل اوزن آمد ولی چون آنجا را نا امن یافت به سوی سرزمین پارتاکی (سرزمین کنار چشمه ها) روی آورد.
    2- کی کاوس در سمت کوه ارزیفیه (کوه عقاب/ کرکس) با دیوان (آشوریان) به نبرد پرداخت و با عقابانش (منظور مردم سمت کوه ارزیفیه) از بالای البرز به شهر آمل نزول کرد و در آنجا در محاصره دیوان (آشوریان) قرار گرفت. متقابلاً خشثریته در سمت کوه کرکس کاشان به نبرد با اسرحدون پادشاه آشوری بر خاست و چون یارای مقاومت در خود ندید از بالای البرز به شهر آمل مازندران گریخت. وی در عهد آشور بانيپال سپاهیان آشوری را که به سرداری شانابوشو در تعقیب وی به شهر آمل مازندران آمده بودند به یاری آترادات پیشوای آماردان شکست داده و تار و مار نمود و ایران مادی بعد از این واقعه (هفتخوان رستم، گرشاسپ، آترادات) برای نخستین بار در تاریخ مستقل شد: واقعه هفتخوان رستم یا نبرد گرشاسپ با دیوان بزرگ در کنار دریای مازندران یک واقعه بسیار مهم اساطیری در تاریخ ایران بوده است: گرشاسپ یا کِرِساسپ در اصل مرکب است از کرس=راهزن و سپ= در هم کوفتن یعنی در مجموع به معنی در هم شکننده راهزنان و ستمگران است. قهرمانی وی نیز نظیر روتستهم در سمت دریای فراخکرت یعنی مازندران است. پدر وی ثریته را سگهای وحشی جنگلی (ببران مازندران) می درند. روتستهم (رستم، یعنی ریشه کن کننده ستمگران) بنا به قول مارکوارت ایرانشناس معروف آلمانی همان گرشاسپ است. چه هفتخوان رستم نیز در مازندران اتفاق می افتد و در شاهنامه رستم هم از همان خانواده گرشاسپ است. سگستان رستم یا همان سرزمین سگساران (لفظاً یعنی سگ سروران) در اصل همان سرزمین کاسپیانه (کا-سپی-یانه، یعنی محل سگپرستان) یعنی مازندران است، نه سمت زرنج. در عهد کوروش و هخامنشیان این قهرمان مازندران با نام اصلیش آترادات پیشوای مردان (آماردان) نامیده می شده است. وی لشکریان آشوری (دیوان مازندران) را که در آغاز حکومت آشوربانیپال به رهبری شانابوشو برای دستگیری خشثریتی (کیکاوس) به شهر آمل مازندران آمده بودند تار مار می نماید و ایران برای نخستین بار صاحب دولتی مستقل و مقتدر میگردد.
    3- پسر و جانشین کی کاوس یعنی فرود-سیاوش در هجوم تورانیان به رهبری افراسیاب (پر آسیب) در شهر گنجک سیاوش کشته شد. متقابلاً فرائورت جانشین و پسر خشثریته در هجوم غافلگریانه مادیای اسکیتی در شهر گنجه اران به قتل رسید.
    چرا کیخسرو همان کی آخسارو (هوخشتره) است؟
    1- کی خسرو، ائورو ساره را در سمت جنگل سفید به قتل می رساند. متقابلاً ساراک پادشاه آشور بر اثر ترس از کی آخسارو (هوخشتره) در هنگام محاصره شدن نینوا و تسخیر آن خود را به درون شعله کاخهای خویش می اندازد.

    2- کیخسرو، دژ بهمن (به مان=خانه خوب) مقر دیوان را در سمت اردبیل (=شهر ثروت) ویران میکند و به سلطه ایشان خاتمه میدهد. متقابلاً کی آخسارو شهر نینوا (=شهر برکت و نعمت) را کشتار و آن را تبدیل به ویرانه می نماید.
    3- کی خسرو بتکده کنار دریاچه چیچست را ویران می نماید. متقابلاً کی آخسارو شهر اورارتویی رؤسا در شمال دریاچه چیچست (خرابه های بسطام حالیه) را ویران می نماید.
    4- کی خسرو، با یک شبیخون افراسیاب تورانی (سکایی پر آسیب) قاتل پدر خویش سیاوش(فرود) را در کنار دریاچه چیچست دستگیر و به قتل می رساند. متقابلاً کی آخسارو، قاتل پدر خویش فرائورت یعنی مادیای اسکیتی را در کنار دریاچه اورمیه غافلگیر کرده و به قتل می رساند.
    5- صورت اصلی نام کی خسرو همان کی آخسارو (پادشاه نیرومند) است؛ نه چنانکه تصور شده است آن مأخوذ از لقب اوستایی هئوسروهً بوده باشد که به معنی نیکنام است.
    6- مطابقت آستیاگ با آژیدهاک مادی (آخروره اوستا پسر کی خسرو، یعنی کسی که ستمگرنیست) اظهر من الشمس است. چه موسی خورنی مورخ ارمنی معاصر فیروز و بلاش ساسانی نام آستیاگ را به صورت اژیدهاک آورده است. افزون بر این اینان در مطابقت داستان کودکی فریدون (یعنی دوست منش= هخامنشی) و کورش سوم (لفظاً یعنی قوچ= ذوالقرنین) نیز به خوبی به هم می رسند.
    منابع اساسی مورد استفاده در اساس این تحقیقات سه دسته اند:
    1- منابعی که برای بررسی تاریخ ماد مورد استفاده قرار گرفتند: تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، تألیف م.آ. داندامایف. ایران باستان، تألیف حسن پیرنیا.
    2- منابعی که برای شناسایی تاریخ اساطیری کیانیان مورد استفاده قرار گرفتند: کیانیان تألیف آرتور کریستن سن، تألیفات اوستایی ابراهیم پورداود و هاشم رضی.
    3- منابع بررسی جغرافیای تاریخی زادگاه زرتشت: زادگاه زرتشت تحقیق دکتر جیوانجی جمشید جی مودی، کتاب دینهای ایران باستان تألیف هنریک ساموئل نیبرگ. یسنا گزارش پورداود (جلد 1و2) و یشتها گزارش پوردواود (جلد 1و2). بعلاوه گزارش شخصی از مکان کتابخانه اوستا (شی چیکان) و آتشکده قدیمی آذرگشنسب این جانب به اداره فرهنگ و هنر پیش از انقلاب. تطبیق دادن شخصیتها و مکانهای هر سه منبع به یاری فرهنگ لغات اوستایی و پهلوی و سانسکریت کاری است که این جانب به تدریج در عرض چهار دهه انجام داده ام.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s