مانی پیامبر نقاش

سیر زندگی او
مانی در 14 آوریل 216 میلادی در زمان حکومت اردوان پنجم در شمال بابل به دنیا آمد.نام پدرش را  شهرستانی(الملل و النحل،جلد اول،409) فاتک و ابن ندیم(الفهرست،582) فتق بابک و اهل همدان نوشته اند.مادرش میس و به قولی اوتاخیم و به قولی مریم از خاندان حکومتی پارت بودند.انتساب او به خاندان پارتیان نیز در متون مانوی مورد تاکید قرار گرفته است(تاریخ مردم ایران،433).
بنا بر نوشته ابن ندیم پدر مانی در بابل صاحب بت خانه بود و روزی در بت خانه صدایی شنید که به او می گوید: ای فتق! شراب ننوش،گوشت نخور و ازدواج نکن.فتق که این سخنان را شنید به فرقه مغتسله پیوست.
مانی می گوید زمانی که دوازده سالش شد،فرشته ای به نام توم بر او وحی نازل کرد و او را به گوشه نشینی،ترک شهوت و پرهیزکاری سفارش کرد.همان فرشته در بیست و چهار سالگی دوباره بر او نازل می شود و به او دستور می دهد که دین خود را به سایر مردم عرضه کند(الفهرست،583).چنین به نظر می رسد که مانی تا سال 242 به شخصیت بلند پایه ای تبدیل شده بود زیرا در مراسم تاگذاری شاپور اول شرکت داشته و تاج را بر سر او می گذارد(الفهرست،583).
مانی نخست دین خود را برای پدر و بزرگان خانواده‏ اش تعریف کرد سپس به هند، یعنی توران و مکران(بلوچستان و سند) سفر کرد و با معتقد ساختن شاه توران و گروهی از همراهانش به موفقیت دست یافت.پس از آن احتمالا در 242 میلادی سال جلوس‏ شاپور اول،مانی از راه دریا به پارس باز گذشت و پیاده در آن سرزمین سفر کرد و مورد دشمنی ‏های بسیار واقع شد.اما در بعضی موارد مثلا معتقد ساختن پیروز برادر شاپور که‏ ترتیب ملاقات مانی را با شاه داد،موفق شد. بنا به نوشته‏ های الکساندر لیکوپولیسی‏ به عنوان‏ یکی از اعضای دربار شاپور او را در یکی از لشگرکشی ‏هایش به روم همراهی کرد.طبق‏ منابع کفالایا،مانی سال‏ ها نزد شاپور به سر برد و سال‏های پرباری را در کار تبلیغ در سرزمین‏های پارس و پارت تا آدیاپن و سرزمین ‏های هم مرز با روم گذراند.به هنگام مرگ‏ شاپور دین مانی در کشور به خوبی مستقر شده بود،با این همه دین زردشتی همچنان به عنوان‏ دین رسمی به شمار می‏ رفت.طی سلطنت یک ساله هرمز اول پسر شاپور،مانی به بابل‏ بازگشت.اما دردوران سلطنت بهرام اول برادر هرمز،به دلیل دشمنی موبدان زردشتی و پس از ملاقات سختی با پادشاه به زنجیر کشیده و زندانی شد و پس از 26 روز احتمالا در 277 میلادی در زندان در گذشت(در شناخت آیین مانی،12).
بنیان دین مانی
مانی مدعی بود که فرشته توم به او گفته است: سلام بر تو ای مانی،از طرف خودم،از طرف خدایی که مرا برای رسالت نزد تو فرستاده،و تو را به پیامبری خود برگزیده،و به تو امر می کند که مردم را به خود خوانی،و از طرف او نوید حق را بشارت می دهی و هر کوششی را بر خود هموار داری.
دینی که مانی آنرا به وجود آورد تلفیقی از عقاید مسیحیان،زرتشتیان و بوداییان بود.او خود را فارقلیط می دانست که عیسی به ظهور آن بشارت داده بود(الفهرست،584).او در ابتدای نبوت خود معتقد بود که پیامبران واقعی آدم،شیث،نوح،ابراهیم،زرتشت،بودا و عیسی هستند.از نظر او سایر پیامبران و مخصوصاً موسی دروغ گویانی بودند که شیطان بر آنان مسلط شده بود.ابن ندیم می نویسد که او عیسی را نیز شیطان می دانسته است(الفهرست،596؛الملل و النحل، جلد اول 413 و 418).مانی می گوید: در هر زمانى‏ انبیاء؛ حكمت و حقیقت را از جانب خدا به مردم عرضه كرده‏اند، گاهى در هندوستان به وسیله پیغمبرى بودا نام و گاهى در ایران بواسطه زردشت و زمانى در مغرب زمین به وسیله عیسى، عاقبت من كه مانى پیغمبر خداى حق هستم، مأمور نشر حقایق در سرزمین بابل گشتم‏(آثار الباقیه،308). و نیز در سرودى، كه به زبان پهلوى اشكانى سروده، گوید:من از بابل زمین آمده‏ام تا نداى دعوت را در همه جهان پراكنده كنم.مانند بهاء در قرن نوزدهم میلادى، مانى هم مدعى بود، كه براى اصلاح و تكمیل ادیان قبلى آمده و خاتم پیغمبران است(ایرانیان در زمان ساسانیان،265).
کتاب های مانی
مانی هفت کتاب نوشت که شش تای آن به زبان سریانی و یکی به فارسی بود.او شاپورگان را به فارسی نوشت و به شاپور تقدیم کرد.شش کتاب سریانی او را ابن ندیم چنین معرفی می کند: سفر الاسرار،سفر الجبابره،سفر الاحیاء،فرائض السماعین، و فرقماطیا (الفهرست،598-ابن ندیم نام 6 کتاب را آورده است).
جامعه مانویت
در رأس جامعه مانویت،جانشین مانی و رهبران این جامعه بود که دراقامت گاه خود در بابل اسقرار داشت.پس از او چهار درجه وجود داشت.21 آموزگار،72 اسقف،و 360 بزرگ(که کل برگزیدگان را تشکیل می‏دادند)و زنان نیز به عنوان مبلغ یا فقیه در میان‏ آنان پذیرفته می ‏شدند.برگزیدگان سه مهر بر زبان و دست‏ها و سینه داشتند(برای تضمین‏ پرهیزگاری در گفتار و کردار و احساس)و در صومعه‏ ها زندگی می‏ کردند و نیز پیاده‏ برای تبلیع به مسافرت می ‏پرداختند تا کیش خود را اشاعه دهند.برگزیدگان تنها یکبار در روز غذا می‏ خوردند.خوراکی از سبزی ‏ها که شبانگاه چیده شده بود.امکان داشت که فقط غذای یک روز را داشته باشند و پوشاک فقط برای یکسال(در شناخت آیین مانی،29؛ ایران در زمان ساسانیان، 277).
اعتقادات مانویان:
تعالیم مانی ب رپایه ثنویت محض میان روح و ماده است.به نظر او خوبی و بدی در جوهر و اصل جدا و مخالف یکدیگرند و در اثر فعالیت اصل بدی(ماده یا تاریکی)با یکدیگر آمیخته می ‏شوند.فرایند نجات شامل رهایی خوبی(روح یا روشنی)از ماده و بازگشت آن به جدایی آغازین است.مانی این آموزه را با یک اسطوره پر شاخ و برگ و سنجیده و هماهنگ با عناصر گوناگون،شکل بخشید(در شناخت آیین مانی،14).
در آغاز،بهشت روشنی به‏طور نامحدود از سمت بالا و راست و چپ امتداد دارد(یا از شمال و شرق و غرب)در پائین،به سمت جنوب،جهنم تاریکی قرار دارد.سرزمین بهشت، آفریده نیست،بلکه ازلی است.
جوهر اصلی آن شامل پنج عنصر روشنایی:اثیر،هوا،نور،آب و آتش است.پدرِ بزرگی بر این سرزمین حکومت می‏کند و ائون‏های بی‏ شمار در آن ساکن اند.یک‏ خدابانو،یعنی روح بزرک نیز در آنجا وجود دارد که همسر پدرِ بزرگی است.جهنم به پنج فرمانروائی تقسیم می‏ شود که‏ هر کدام از آنها عنصری از عناصر پنجگانه تاریکی ‏اند.
گاهی این عناصر پنجگانه تاریکی به نام همان عناصر پنجگانه روشنائی نامیده می ‏شوند. (مثلا هوا برای هوای تاریکی نیز نامیده می ‏شود)گاهی نیز کلمه متضاد آنها(مثلا تاریکی‏ برای روشنائی)،و گاهی نیز نام‏ های دیگری بر آنها گذاشته می ‏شود(مثلا به جای آب، زهر یا شوراب).
در پنج سرزمین جهنمی پنج نوع دیو دوپا،چهارپا،بالدار،شناگر و خزنده زندگی‏ می‏ کنند.هر نوع از این دیوها یه دو جنس نر و ماده تقسیم شده ‏اند و در حالت شهوت و ستیزه دایمی به سر می ‏برند.شیطان یا شاهزاده تاریکی، مسلط بر همه،سیمای هر پنج عنصر تاریکی را در خود جمع دارد که عبارت اند از:دیو،شیر،عقاب،ماهی و اژدها.گاهی باید او را تجسم ماده و گاو به عنوان مظهر اصلی خود،یعنی شیطان دانست.
اهریمن از سر غفلت به مرز میان جهنم و بهشت آمد و روشنایی را دید و به آن متمایل شد و حمله کرد.پدرِ بزرگی برای حمایت از فرمانروایی خود و حفظ صلح ابدی آن با «کلمه»، تجلیات خویش را فرا خواند تا با نیروهای تاریکی بجنگند.این تجلیات،خدایان مانوی اند و با اینکه در اصل یکی هستند به لحاظ وظایفشان از یکدیگر متمایز اند در شناخت آیین مانی،16).
پایان جهان
پایان جهان با جنگی بزرگ پیش ‏بینی شده است.دورانی از کشمکش و تلخی و زوال‏ ایمان،که از آن پس،بیشترِ روشنایی،از دنیا بیرون کشیده می ‏شود و ظهور دوم عیسی را در پی دارد که کرسی عدالت خود را برپا می ‏دارد و نیکوکاران را از گناهکاران جدا می‏ کند.پس از آن خدایان حامی جهان،وظایف خود را رها می ‏کنند.آسمان‏ ها و زمین ‏ها فرو می ‏ریزند و آتش بزرگ شعله ‏ور می ‏شود که آخرین بخش‏های روشنایی با آن آزاد می‏شوند و به عنوان آخرین خدا به بهشت نو صعود می‏ کنند.ماده زندانی می ‏شود و در زندان‏  با سنگی بزرگ بسته می ‏شود و سرانجام بهشت نو به بهشت روشنایی می ‏پیوندند و ساکنان‏ آن،خدایان،و نجات یافتگان،چهره پدر روشنایی را که از زمان آغاز نبرد از ایشان‏ نهفته بود بار دیگر می ‏بینند در شناخت آیین مانی،22).
اخلاق در دین مانی
مانی می‏آموخت که فضیلت،در اندوختن روشنایی زندانی شده در جهان و دوری از آسیب رساندن به آن آسان است.مانی این آموزه را چه درزمینه‏ های اخلاقی و چه در زمینه ‏های‏ مادی به کار می ‏بست.نوری که روح را تشکیل می ‏دهد می ‏تواند به وسیله فضایل برادری و ایمان و صبر و عقل و حقیقت،صلح و شادمانی و مهربانی و میانه ‏روی و عفت نجات یابد فضیلت اخیر فضیلتی جوهری بود.جاودانه کردن نسل بشر برابر بود با جاودانه کردن زندان‏ روشنایی.خوردن گوشت خطا بود،چرا که حیوانات نور کمی در خود داشتند و بدن ‏هایشان‏ انباشته از ماده بود.و این کار موجب درد یا از بین بردن روشنایی درون آنها می ‏شد.اگر چه در مقایسه با خوردن گوشت حیوانات،خوردن سبزی ‏ها،به دلیل دارا بودن مقدار بیشتری‏ روشنایی ممنوع نبود،(زیرا این روشنایی بعدا نصیب روح کسی که آنها را خورده بود می ‏شد)،با این همه عاری از خطا نیز نبود.از این ‏رو پرهیزگاری سخت،مانویان را ملزم به‏ ترک دنیا می ‏کرد.بنابراین جامعه به دو گروه تقسیم می ‏شد:برگزیدگان که اصولی سخت را پذیرفته بودند،و نیوشایان که زندگی عادتی تری را در پیش گرفته بودند و برگزیدگان را با کار و نیز با صدقات حمایت می کردند. خیرات مخصوص برگزیدگان،اصطلاحا در فارسی میانه روانگان،«آنچه مربوط به روان است»،نامیده می ‏شد.نیوشاگان در نیایش ‏ها و پرستش ‏ها مشارکت داشتند،اما می ‏توانستند گناهانی ناگزیر،مانند کاشتن زمین و برداشتن محصول و تهیه خوراک را مرتکب شوند.آنها اجازه داشتند که ازدواج کنند(تک همسری)، و تحت شرایط خاصی گوشت بخورند.(اما گوشت حیواناتی که خود نکشته باشند).تنها برگزیده می ‏توانست با مردن به بهشت برسد.نیوشاگان معمولا تنها زمانی می‏ توانستند به‏ رستگاری امیدوار باشند که در زندگی دیگری به صورت یکی از برگزیدگان به دنیا بیایند. از سوی دیگر برگزیدگان عاری از گناه بودند و بیداری دائمی نیز برای ایشان کاری‏ ناگزیر بود(در شناخت آیین مانی،28).
شعایر مذهبی
جوهر شعایر مذهبی مانویان در نیایش‏ های آنان است،خواندن سرودها،تسلط بر بدن به وسیله روزه گرفتن،و اعتراف به گناه با توبه.برای گزیدگان هفت،برای نیوشاگان‏ چهار نیایش روزانه مقرر شده بود،که می‏بایست با قرار گرفتن در برابر خورشید به هنگام نور و ماه به هنگام شب ادا می ‏شد.در این نیایش‏ها علاوه بر خدایان خاص،اتحاد چهار گانه خدا،روشنایی،قدرت و عقل که ویژه دین مانی نیز فرا خوانده می ‏شد.
پنج روزه هرکدام دو روز در طول سال، به جا آورده می ‏شد.روزه چهارم و پنجم در یک ماه گرفته می ‏شد.در روزهای اول و دوم و بیست و هفتم و بیست و هشتم همان ماه.
در دوران ملاقات نیوشاگان و برگزیدگان،نیوشاگان قاعده خوردن یک وعده غذا در شب را،که خاص برگزییدگان بود،مراعات می کردند.این زماان پرهیز عمومی یادآور 26 روز زنج مانی در زندان است.در روز آخر،یادبود مرگ واقعی او است.در روز سی‏ ام‏ همین ماه،جشن بمه‏ برگزار می ‏شد.در این جشن که نزد مانویان بزرگترین فرصت در سال‏ است،مسند خالی مانی در بالا قرار داده می ‏شد که به گرد آن جمع می ‏شدند و تصویری از او در بالای آن نهاده می‏ شد(در شناخت آیین مانی،30).
شاهنامه و مانی
در شاهنامه‏ فردوسی، دو جا با نام مانی رو به ‏رو می ‏شویم:یکی در این بیت از داستان هفتخوان اسفندیار:
چو بیدار گردی جهان را ببین
که دیباست گر نقش مانی به چین
که در آن، منظور از ترکیب اضافی نقش مان، نقاشی ‏های مانی است نه پیامبری مانی.مورد دیگر، اشاره‏ ای مستقیم به مانی در داستان پادشاهی شاپور ذوالاکتاف است:
ز شاهیش بگذشت پنجاه سال
که اندر زمانه نبودش همال
بیامد یکی مرد گویا ز چین
که چون او مصور نبیند زمین
بدان چوبدستی رسیده به کام
یکی بر منش مرد مانی به نام
از بیت‏های بالا چنین در می ‏یابیم که مانی مردی موفق در سخنوری و نقاشی چیره‏ دست بوده و در زمان شاپور ذو الاکتاف از چین نزد او آمده است.اینک نظری می ‏افکنیم بر نمونه‏هایی از متن ‏های مانوی به زبان‏های گوناگون که به نوعی گواه بر واقعیت تاریخی ابیات یاد شده در بالا هستند.در متن پانزدهم کتاب کفالایا از زبان مانی چنین گفته می ‏شود:
در واپسین سالیان پادشاهی اردشیر، به قصد تبلیغ به دیار بیگانه رخت کشیدم. با کشتی به سرزمین هندوان رفتم و درباره‏ی امید و زندگی به وعظ پرداختم و برگزیدگان نیک یافتم.اما در سالی که اردشیر مرد و پسرش شاپور شاه شد، او به دنبال من فرستاد.از سرزمین هندوان به سرزمین پارس ‏ها سفر کردم، آن گاه به بابل و میشان و شوش.بر شاپور ظهور کردم.او مرا با احترام بسیار پذیرا شد و به من رخصت داد تا در نواحی او بگردم و کلام زندگی را وعظ کنم. سال‏ های بعد را به همراهی او گذراندم، سال‏ های بسیار در پارس و پارت تا آدیابنه و نواحی هم‏مرز با روم…
این متن به خوبی روشن می‏کند که مانی در دوره‏ی شاپور اول، پسر اردشیر، ظهور کرده است و نه شاپور ذو الاکتاف.
مانی در تبلیغ و ترویج آیین خود، از عناصری مانند هنرهای تجسمی، به ویژه نقاشی، بهره می ‏جسته است.خط-نقاشی ‏های زیبایی که نوشته‏ های مانویان را تا حد آثار والای هنری مطرح می ‏کند، نمونه‏ ای از این‏ آفرینش‏ های هنری است.
به صورتگری گفت پیغمبرم
ز دین آوران جهان برترم
در هم داستانی با مصراع دوم بیت بالا که حاکی از ادعای مانی به برتری از دیگر پیامبران است، متن فارسی میانه‏ M 5794 را گواه می ‏آوریم(مری بویس 1975:ص ص 29-30) که مانی در تعریف آیین خود چنین می ‏گوید:
دینی که من برگزیده ‏ام از همه دین‏ های دیگر پیشینیان به ده چیز برتر بهتر است:
یک اینکه دین کهن در یک شهر(سرزمین)و به یک زبان بود، پس دین من در هر شهر و به همه زبان‏ ها آشکار شود.و در شهرهای دور آموخته خواهد شد.و دیگر اینکه دین پیشین تا زمانی که سالاران پاک(سران مقدس)در آن بودند وجود داشت و هنگامی که سران آن عروج می ‏کردند، پس دینشان آشفته می‏شد و در اندرز و کرفگی(ثواب)سست می ‏شدند.اما دین من با انجیل زنده و با آموزگاران و شمّاسان و برگزیدگان و نیوشاگان و با خرد و کار خیر تا ابد خواهد پایید.سوم اینکه روان ‏های پیشینیان که در دین خود کرفگی گرد نیاوردند، به دین من خواهند آمد که این خود، دروازه‏یرستگاری خواهد بود.چهارم، این آفرینش دو بن و انجیل ‏های زنده ، خرد و دانش من از آن دین پیشینیان برتر و بهتر است.پنجم، همه‏ کتاب ‏ها و خرد و تمثیل…
در این متن که آسیب دیده و ناتمام است، مانی دلایل برتری دین خود را ذکر کرده است.
در جایی دیگر، صحبت از آمدن مانی از چین است:
ز چین نزد شاپور شد بار خواست
به پیغمبری شاه را یار خواست
این نکته شایسته‏ یادآوری است که آنچه از مانویان به زبان چینی تا به‏ امروز باقی مانده است، تا آنجا که من آگاهم، اشاره‏ ای به حضور مانی در چین ندارد.احتمالا گسترش بعدی آیین مانی در چین سبب پیدایش این تصور بوده است.
سخن گفت مرد گشاده زبان
جهاندار شد زان سخن بدگمان
سرش تیز شد موبدان را بخواند
ز مانی فراوان سخن‏ها براند
کزین مرد چینی و چیره زبان
فتادستم از دین او در گمان
بگویید و هم زو سخن بشنوید
مگر خود به گفتار او بگروید
بگفتند کین مرد صورت پرست
نه بر مایه‏ی موبدان موبد است
بفرمود تا موبد آمدش پیش
سخن گفت با او ز اندازه بیش
فروماند مانی میان سخن
به گفتار موبد ز دین کهن(در شناخت آیین مانی،121-126)
فرجام کار مانی
یعقوبی که بدون شک از منابع مخالف مانویان استفاده کرده(و به دیده شک باید به نوشته او نگریست)درباره مناظره مانی با موبدان می نویسد:
شاگردان مانى به او نوشتند كه پادشاهى جوان و هوسران به تخت نشسته است، پس مانى به فارس آمد و امرش شهرت یافت و جایش آشكار شد، بهرام او را خواست و از امرش پرسش نمود، مانى حال خود را بازگفت و بهرام او و موبذ را در مجلسى فراهم ساخت تا موبذ با او بحث كرد سپس به او گفت براى من و تو ارزیزى گداخته در معده من و تو ریخته شود، هر كدام را زیانى نبخشید او بر حق است. مانى گفت این كار ستمكاران است، بهرام فرمود تا او را زندانى كردند و باو گفت فردا صبح تو را فراخوانم و بكشتن بى‏ سابقه ‏اى بكشم. مانى شبانه پوست كنده شد تا جان داد و صبح كه بهرام او را فراخواند او را مرده یافتند. دستور داد سر او را بریدند و پوست او را پر از كاه كردند، آنگاه به تعقیب پیروانش برآمد و بسیارى از ایشان را کشت(تاریخ یعقوبی،جلد اول،197).
منابع:
تاریخ یعقوبى،احمد بن ابى یعقوب ابن واضح یعقوبى،ترجمه محمد ابراهیم آیتى،انتشارات علمى و فرهنگى،چ ششم،1371
آثار الباقیه،ابوریحان بیرونی،ترجمه اکبر داناسرشت،انتشارات امیر کبیر،چ پنجم،1386
الملل و النحل،عبدالکریم شهرستانی،ترجمه محمد رضا جلالی نائینی،انتشارات اقبال،چ پنجم، 1384
الفهرست،ابن ندیم،ترجمه محمد رضا تجدد،انتشارات اساطیر،چ اول،1381
ایرانیان در زمان ساسانیان، آرتور كرستین سن،ترجمه رشید یاسمى‏،انتشارات دنیای کتاب،چ ششم،1368
در شناخت آیین مانی،امید بهبهانی،انتشارات بندهشن،چ اول،1384
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای مانی پیامبر نقاش

  1. ناشناس :گفت

    قهرمانان ديروز محكومين امروزنى

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s