کورش در روایات شرق (متون فارسی،عربی و تورات)

ایران در طی زندگی دراز خود،نشیب و فرازهای بسیار داشته است،و از جمله‏ صدماتی که دیده،ازدست دادن مدارک معتبر و مهمی از آثار معنوی و فرهنگی خود بوده است، که درطی تهاجمات متعدد به یغما رفته،یا معدوم شده،و آنچه که در دست مانده،بسیار ناچیز و نارسا است.
منابعی که امروزه در دست می باشد،و تقریبا همه شناخته شده،و اغلب آنها تصحیح و تدوین گردیده‏ اند،ولی به دلیلی که گفته شد،در اغلب موارد با خلا و تاریکی این منابع مواجه‏ می شویم،که به کمک وسائل دیگر،و منابع خارجی نقائص خود را برطرف می سازیم.متأسفانه‏ بیشتر این متون،مطالب خود را از منابع قدیمی تر گرفته ‏اند،و به خصوص در مواردی که جنبه افسانه‏ ای و اساطیری ‏اش بیشتر از جنبه حقیقی آن باشد،همه یک صدا و هم ‏آواز می شوند.در مورد موضوع مورد بحث،یعنی زندگی کورش،به همین مشکل در منابع تاریخی شرقی خود برمی خوریم.
البته نام کورش در اکثر قریب باتفاق متون فارسی و عربی زبان آمده است،که همان گونه‏ که متذکر شدم،هریک آنرا از متون قدیمی تر خود گرفته ‏اند.به طوری که مطلب تازه‏ای در این‏ باره،در هیچیک از کتب وجود ندارد،و گاهی جملات عینا از کتابی قدیمی تر به کتابی جدید منتقل شده است.
اصولا مسئله کورش از دیدگاه مذهبی مطرح می گردد.بدین معنی که همه مؤلفین یک‏ صدا او را ناجی یهود می دانند،و نوعی رسالت معنوی برایش قائل ‏اند،که مسلما منبع آن‏ روایات مذهبی تورات می باشد.حتی در قرآن نیز بدین موضوع اشاره می شود(سوره  بنی اسرائیل،آیه 6).
قسمت های مهمی از تورات به تفصیل به این مسئله،که برای قوم یهود جنبه حیاتی داشته، اختصاص داده شده است.چون روایات متون درباره کورش،همه رنگ مذهبی و اساطیری دارد،بسیار مشکل‏ می توان یک حقیقت تاریخی محض و مسلم را از آن میان بیرون کشید،چنانکه تقریبا در تمام کتب،از قبیل تاریخ طبری و به نقل از او بلعمی،بیرونی،حمزه اصفهانی،مسعودی و غیره، شاهان بابلی،اسرائیلی،آشوری و هخامنشی و مادی،به اختلاط و ابهام یاد شده‏ اند.
هنگامی که مورخین قدیم به فکر تدوین تاریخ ایران افتادند،جز داستان های حماسی‏ پهلوانی و اساطیری که در دست ساسانیان،گردآوری شده بود،اثری در دست نداشتند،و ما نمی دانیم قهرمانان گذشته ایران مانند:جمشید،ضحاک،سام،اسفندیار و رستم و غیره،تا چه حد شخصیت‏های تاریخی بوده ‏اند،و تا چه حد اساطیری و افسانه‏ ای،و مشکل می توان دریافت که اصل‏ آنها از کجا بوده است.حمزه اصفهانی که کتاب وی قدیمی ترین تاریخ عربی زبان در این خصوص‏ می باشد(سنی ملوک الارض و الانبیا)،فقط به نقل تاریخ ساسانی اکتفا کرده است،و قسمتهای قبلی تاریخ را از یاد برده،و گفته‏ که از این راه نمی توان به چگونگی دوران سلاطین قدیم دست یافت،زیرا کتابها پس از هجوم‏ اسکندر از میان رفته است.یعقوبی که این داستانها را نقل کرده،تصریح می کند که ارزش‏ تاریخی آنها کم است،و بیرونی در آثار الباقیه آنها را رد کرده و می گوید عقل نمی تواند آنها را قبول کند.ابن مسکویه در تجارب المم به طور سرسری از آنها گذشته و عقیده دارد که‏ خیال بافی است و تاریخ خود را ا زمان ساسانیان شروع می کند(کریستنسن،کیانیان،ص 23).
مع ذلک با مراجعه به منابع غربی مانند متون یونانی که مهمترین منابع ما درباره تاریخ‏ کورش و تاریخ قدیم ایران بطور کلی می باشد،سنگ نوشته‏ ها،نقوش برجسته،و آثاری که از شاهان‏ هخامنشی باقی است،و نقش خود کورش در پازارگاد،و الواح استوانه‏ای وی که در بابل کشف‏ شده،در منابع قدیم شرقی به بعضی نکات جالب تاریخی مانند فتح بابل،آزادی قوم یهود و فرستادن‏ آنان بسرزمین مقدس و مساکن خود،و به بعضی اقدامات کم و بیش مهم دیگر شاه هخامنشی‏ پی‏ می بریم.
کورش در منابع مختلف به نامهای:کورش،کیورش،کورس،کیرش،کی‏ ارش،و گاهی همراه‏ با القابی چون سپهبد کورش و عناوینی چون کورش غیلمی آمده است که شاید همان عیلام باشد چون در یکی از روایات ابن خلدون که در باب انتساب کورش آمده می گوید:«…من ملوک‏ غیلم»که شاید منظور عیلام باشد…»(باستانی پاریزی.ترجمه ذو القرنین یا کورش.مقدمه).
درباره نسب وی اختلاف فراوان است.در بعضی متون مانند کتاب العبر…ابن خلدون‏)ج 2،ص  108)کیلوس(منظور همان کیکاووس است)و در جای دیگر اخشاورش(خشاریارشا)آمده،در تاریخ‏ بلعمی‏(ترجمه تاریخ طبری،ص 673)نیز پدر کورش اخشویرش ذکر شده،ولی در جای دیگر طبری چنین می گوید(ج 1،ص 407):«قد زعم بعضهم(ای بعض المورخین)آن کی‏ ارش هو بشتاسب و انکر ذلک من قبله بعضهم و قال کی ‏ارش‏ انما هو عم لجد بشتاسب و قال هو کی ‏ارش اخو کیقاوس بن کیبیة بن کیقاد الاکبرو و یشتاسب‏ الملک هو ابن کی لهراسب بن کیوجی(شاید منظور کبوجیه باشد؟)بن کیمنوس بن کیقاوس بن‏ کیبیة بن کیقباد الاکبر».یعنی «بعضی از مورخین کورش را همان ویشتاسب دانسته‏ اند،ولی‏ بعضی دیگر منکر این موضوع شده ‏اند،و گویند که کورش عموی جد ویشتاسب و برادر کیکاووس‏ بن کیبیة بن کیقباد بزرگ،و ویشتاسب خودمان پسر کی لهراسب بن کیوجی بن کیمنوس بن‏ کیکاووس بن کیبیة بن کیقباد است».
ابن بلخی سلسله نسب وی را چنین بر می شمارد:«کی‏ رش بن اخشوارش بن کیرش بن‏ جاماسب بن لهراسب»(فارسنامه:ص 43).در اینجا جد کورش را نیز کورش ذکر کرده‏ اند،که با حقیقت‏ تاریخی وفق می دهد.
درباره  مادر وی اقوال تقریبا یکی است،و همه منابع وی را زنی از بنی اسرائیل دانسته ‏اند. ابن خلدون بخلی در این باره می گوید(فارسنامه:ص 44):«و مادر این کی ‏رش دختری بود از انبیا بنی اسرائیل‏ مادر او را«اشین»گفتندی و برادر مادرش(را که اغلب دانیال دانسته ‏اند)او را توریت آموخته‏ بود..».و مسعودی گوید(مروج الذهب…: ج 1،ص 225):«گویند مادر کورش از بنی اسرائیل بود و دانیال اصغر دائی‏ وی بود».در لب التواریخ آمده است که:«کیرش از اسباط جاماسب بن لهراسب،که مادرش‏ یکی از ابنای بنی اسرائیل بود…»(یحیی بن عید اللطیف قزوینی:ص 41).
در مبحث رسالت کورش،در مورد آزادی قوم یهود،خواهیم دید که کورش را وابسته‏ بقوم یهود می دانند.درتاریخ بلعمی آمده که «بهمن اخشویرش را مأمور کرد که به عراق رود و آن ناحیه را بگیرد.او چند سال در آنجا ماند،و با بنی اسرائیل به نیکی رفتار کرد،و زنی‏ گرفت بنام«استیر»(ابن بلخی این اسم را«اشین»نوشته از این زن پسری بنام کیورش‏ بدنیا آمد».در مجمل التواریخ و القصص چنین آمده:«و این کی ‏رش پسر اخشنو بود و مادرش‏ استر نام بود از بنی اسرائیل»(ترجمه تاریخ طبری:ص 673).در حبیب السیر راجع به مادر کورش چنین می خوانیم:«در متون الاخبار مسطور است که یکی از ملوک همدان کورش نام،از والده خود که از جمله صبایای‏ بنی اسرائیل بود،بعد از وقایع مذکور(منظور اسارت قوم یهود)کیفیت عظم شأن و رفعت مکان‏ بیت المقدس و مسجد اقصی را شنید و…»(ص 213،214).روضة الصفا نیز کورش را یکی از اولاد لهراسب‏ و مادرش را یکی از فرزندان بنی اسرائیل می داند.( ج 1،ص 136)
از آنچه تا بحال ذکر گردید مستفاد می شود که متون تاریخی ما پدر کورش را کیکاووس یا اخشویرش و اخشنو،و مادرش را زنی یهودی و خود وی را با سلسله نسبی که آورده‏ شد،از کیانیان می دانند،که از طرف شاهی کیانی(بهمن)بسلطنت غرب ایران منصوب شده‏ است،زیرا گذشته از اینکه تمام اسامی اجداد وی اسامی شاهان کیانی است،ابن خلدون‏ به صراحت می گوید:«..تا اینکه پادشاهان کیانی ایران،آنرا(قوم یهود)پس از هفتاد سال‏ آوارگی از بیت المقدس بدان شهر بازگردانیدند»(ج 1،ص 627).
مورخین قدیم پیوسته درصدد بوده ‏اند تا بدو سلسله اساطیری کیانیان و پیشدادیان رنگ‏ تاریخی بخشند،و اقدامات شاهان آنرا مطابق با بعضی از کارهای شاهان مادی و هخامنشی کنند، و خلاصه آنان را همان مادها و هخامنشی ها بخوانند.بخصوص کیانیان را که مطابق با هخامنشی ها دانسته ‏اند.ولی امروزه مسلم گشته است که کیانیان دسته‏ای از امرای محلی مشرق ایران در عهود مقدم بر اوستا بوده ‏اند،و اولین فرد از این سلسله کواد،و آخرین آنان ویشتاسب‏ می باشد.که معاصر زردشت بوده است،و با ویشتاسب پدر داریوش هیچ نوع قرابت و همبستگی‏ ندارد.این اشتباه از یکسان بودن نام ویشتاسب یا گشتاسب پادشاه حامی زردشت که وجود تاریخی وی از روی گادها تائید می شود،با ویشتاسب پدر داریوش اول،ناشی گردیده است، و باعث شده که بعضی از دانشمندان آن دو را یکی بدانند.
کریستنسن عقیده دارد،و با دلایل محکم ثابت می کند که کیانیان از احکام محلی شرق و شمال شرقی ایران یعنی زرنگ،سیستان،خراسان،خوارزم و بلخ بوده ‏اند،و زردشت در سفر به شرق نزد آنان رفته است.این دانشمند می گوید:«اگر چه اسامی جغرافیائی که در یشت‏ ها ذکر شده،بدون شک اسامی هخامنشی است،ولی باید در درجه اول آنها را متعلق‏ به ایران شرقی دانست،زیرا در تشکیلات اداری هخامنشی به طور عموم،هر ناحیه به اسم بومی‏ آن ذکر می شده است.زبان اوستای جدید مانند زبان گات ها لهجه ‏ای از ایران شرقی و عنوان‏ کوی هم یکی از عناوین ایران شرق است،و کوی ویشتاسب حامی زردشت دارای این عنوان‏ بوده،زیرا که در ایران شرقی زندگی می کرده.شباهت اسامی هیچگاه دلیل کافی برای‏ اثبات وحدت دو یا چند تن نمی تواند بود،زیرا اولا اسامی ممکن بود پیش از آن عمومیت‏ داشته و عادی شده بوده باشد.ثانیا ممکن بود خاندانهای ایرانی اطفال خود را بنام افراد مشهور زمانهای گذشته نامیده باشند.اگر قبول کنیم که مذهب هخامنشی به نحوی که هرودوت‏ و کتیبه‏های داریوش آنرا شرح می دهد،آئین زردشتی نیست،بلکه آئین قدیم ایرانی است‏ که هنوز تجدید و اصلاحی در آن صورت نگرفته بود،موضوع یکی دانستن پدر داریوش و حامی زردشت منتفی می شود»(کیانیان؛ص 7،9).
بدین ترتیب ویشتاسب و پسرش داریوش،آئین زردشتی نداشتند،و گذشته از آن دوره سلطنت کوی ویشتاسب قبل از ورود ایران شرقی در قلمرو حکومت هخامنشیان است.زیرا از امارت ‏نشین های کویان یا کیانیان مشرق ایران اثری در کتیبه ‏های هخامنشی و کتب مورخان‏ یونانی در دست نیست.کریستنسن دوره سلطنت مشرق ایران را بین 900 و 750 ق.م می داند و می گوید:«مهاجرت قبایل ماد در نواحی ایران غربی،ظاهرا در قرن نهم قبل از میلاد صورت گرفته،و اولین مرتبه اسم آنان در سال 835 ق.م.در کتیبه شلمنسر سوم آشوری ذکر شده.همه قرائن موجود،ما را به قبول این حقیقت وا می دارد که دوره بعد از کوی‏ ویشتاسب و زردشت،عهد انحطاط سیاسی و بر هم خوردن تشکیلات سلطنتی آن بوده است، که به تابعیت سرزمین مشرق از شاهنشاهی هخامنشی،منجر گردید.اگر تنها به روایات قدیم‏ مربوط به کیان که در یشتها ثبت شده است،اکتفا کنیم هیچ قرینه ‏ای بدست نمی آوریم که یاد آور تاریخ شاهان مادی و هخامنشی باشد»(کیانیان:ص 55؛56).
آنچه امروز،مسلم است،و از منابع یونانی و کتیبه‏های داریوش و بقیه شاهان هخامنشی‏ برمی آید،سلسله نسب کورش به قرار زیر است:
اولین کس از این خاندان که نقش سیاسی مهمی به عهده داشته،و پایه‏ های حکومت را پی‏ریزی کرده است،هخامنش می باشد که به افتخار همین شخص نام سلسله به«هخامنشی»معروف‏ گشته است.
قوم پارس از هزاره اول قبل از میلاد،در پی مهاجرتهای اقوام آریائی در ساحل چپ‏ دجله،و به خصوص در ناحیه پارسوماش (حدود مسجد سلیمان امروزی)مستقر گردیدند، و ابتدا با دولت عیلام همسایه شدند،و سپس به تدریج هرقدر که این مملکت،که قرون آخر عمر خود را سپری می کرد،ضعیفتر می شد،این قوم بر جسارت خود می افزود،و در خاک عیلام بیشتر پیش می رفت،و درحدود سال 700 ق.م اطراف پارسوماش یعنی حدود کوه های فرعی‏ سلسه جبال بختیاری در مشرق شوشتر،و ناحیه واقع در دو سوی کارون،نزدیک انحنای‏ بزرگ این رود را اشغال کرد.البته رسما تحت اطاعت دولت عیلام می زیست،ولی عملا تشکیل نوعی حکومت داده بود،که تحت ریاست هخامنش اداره می شد.پس از هخامنش این‏ حکومت کوچک تابع،به پسرش چیش‏ پیش(675،640 ق.م.)رسید و او شهر آنشان یا آنزال‏ را نیز که در شمال خاک عیلام قرار داشت،ضمیمه متصرفات خود کرد،و سپس پارسه‏ (فارس کنونی)را نیز گرفت.این دو ایالت از توابع حکومت عیلام بود.هنگامی که چیش ‏پیش‏ درگذشت حدود متصرفات حکومت جوان پارس عبارت بود از:پارسوماش،آنشان و پارسه.وی قبل از مرگ قلمرو خویش را بین دو پسرش کورش اول(640-600 ق.م.)و آریامنه(640-590)تقسیم کرد،و این رسم تا مدتها یعنی تا زمان امپراطوری کبوجیه پسر کورش اول متداول بود.کورش اول خود را«شاه بزرگ»پارسوماش خواند.از آریامنه‏ لوحه زرینی بخط میخی،و زبان پارسی باستان در همدان کشف گردیده،بدین مضمون:«این‏ سرزمین که من مالک آنم،دارای اسبان نیک و مردان نیک است.خدای بزرگ اهورامزدا آنرا بمن داده،من پادشاه این سرزمینم».این لوحه قدیمی ترین شیئی است که تاکنون از هخامنشیان بدست آمده.از آرشامه نیز لوحه زرینی مشابه آن در همدان کشف شده،که او نیز خود را «شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه پارسه،پسر آریامنه»خوانده است.این دو لوحه‏ باید جز اسناد سلطنتی باشد که کورش کبیر آنها را با خود به همدان برده است.در تورات‏ نیز این موضوع آمده.
آرشامه،محتملا بدست کبوجیه اول خلع شده،و شعبه آریامنه تاج سلطنت را از دست داده‏اند.کبوجیه اول شاه پارسوماش آنشان و پارسه،با دختر آستیاگ‏ شاه ماد،و سلطان متبوع خود ازدواج کرد،و این ازدواج اهمیت این شعبه خاندان هخامنشی و نضج و قدرت دولت جدید را نشان می دهد.از این وصلت کورش به وجود آمد،و پایتخت خود را پازارگاد قرار داد،و حتی زمانی که هنوز حکومت آستیاگ،پدربزرگ خود را برسمیت‏ می شناخت،و تحت تابعیت وی بسر می برد،در لوحه‏ ای که در پی بنای یکی از قصوری که در پازارگاد ساخته کشف شده،خود را «شاه بزرگ هخامنشی»خوانده است‏(گیرشمن:ایران از آغاز تا اسلام،ص،108،114، 115).
درمورد چگونگی تولد و به سلطنت رسیدن کورش منابع یونانی به خصوص،افسانه‏ هائی‏ نقل کرده‏ اند که از حوصله بحث ما خارج است،و روایات منابع ما درباره این موضوع‏ تقریبا همگی سکوت کرده ‏اند.اصولا دوران اولیه زندگی کورش چه در متون شرقی و چه‏ غربی،بسیار مبهم و سراسر آمیخته به افسانه است،و حقیقت تاریخی در این باره و دوران آخر زندگی و چگونگی مرگش کاملا هویدا نیست.مسلما سراسر ایران تحت یک حکومت واحد اداره نمی شده،و مادها هم که در اوج قدرت بسر می برده‏ اند،از اصفهان به طرف شرق پا فراتر ننهاده بوده ‏اند،و باز مسلما در شرق حکومتی قوی وجود داشته(کیانیان)که تمام روایات‏ شرقی و غربی مؤید آنست.
درمورد سلطنت کورش اقوال گوناگونی که باز در همه متون شبیه و نزدیک بهم هستند، آمده است:تقریبا همه منابع ما بدون استثنا وی را فرستاده بهمن ‏شاه کیانی می دانند،که‏ مقر حکومتش بلخ و شرق ایران است،که پس از شنیدن اخبار نامساعد از غرب ایران،و بخصوص برای آزادی بخشیدن بقوم یهود،و به اصطلاح فیصله دادن این مسئله،کورش را مأمور ایالات غربی ایران می کند.
مقاله ای به قلم شیرین بیانی،مجله یغما،شهریور 1347،شماره 240
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s