کارنامه کورش هخامنشی؛شاهان و ملل شکست خورده

یوهان گوتفرید در دو سده قبل می نویسد:«کورش بنیان گذار شاهنشاهی ایران از فرمانروایانی است که در سرگذشت او،تاریخ به شعر تبدیل شده است».او کورش را فرزند خدایان می نامند و بعد(در کتاب خودآرایی درباره فلسفه تاریخ بشر) ادامه می دهد:«اگر گزنفون درباره درباره آداب و رسوم ایرانیان باستان که در میانشان کورش تربیت شده بود درست گفته باشد،آلمانی ها می توانند به خود ببالند که احتمالاً با این خویشاوندند»(داریوش و ایرانیان،ص 87).
در چهره تاریخی کورش بزرگ انسانیتی بسیار درخشان،دلنشین و توام با جوانمردی به چشم می خورد.آوازه کورش را حتی یونانی ها،که می توان گفت دشمن خونی ایرانیان بودند،نتوانستند نادیده بگیرند.
آیسخولوس که در سال 490 در ماراتون با کمانداران داریوش در نبر بود،در تراژدی ایرانیان درباره کورش می گوید:«او مردی سعادتمند بود و برای همه مردم خود خوشبختی آورد.خدا با او سر ستیز نداشت،چون او خویشتن دار و دانا بود».دو نسل بعد هرودوت نوشت:«هیچ پارسی ‌ای هرگز به خود اجازه نمی دهد که خود را با کورش مقایسه کند.نظر کلی مردم این است که او مانند یک پدر بوده است».عشق ایرانیان به او به اندازه ای بود که به قول پلوتارک چون دماغ کورش عقابی بود،همه طزفدار دماغ عقابی بودند.ارسطو کورش را در شمار رهایی بخشان و خیرخواهان ملت ها می دانست.افلاطون در رساله قوانین خود می آورد که مردم ایران در زمان کورش روی هم رفته از آزادی بیشتری برخوردار بودند.کورش با علاقه از مشورت استقبال می کرد و «در روزگار او همه چیز برای ایرانیان از رشد شادمانه ای برخوردار بود،یعنی با آزادی،یکپارچگی و منش جمعی هماهنگ»
گزنفون حتی این شهامت را داشت که در رمان تربیتی کورش نامه که تکیه بر رویدادهای تاریخی نیز دارد،کورش را سرمشق هموطنان یونانی خود قلمداد کند.اگر یونان در زمان او از بزرگواری شاه ایرانیان مطمئن نبود،گزنفون نمی توانست چنین بگوید.او در مقدمه کتاب خود می نویسد:«حتی ملت های دوردست هم با میل از کورش اطاعت می کردند.حتی آنهایی که هرگز او را ندیده بودند و می دانستند که هرگز با رو به رو نخواهند شد.کورش به قدرت آوازه خود چنان وسعت بزرگی به قلمرو فرمانروایی اش بخشید که همه از قدرت او می لرزیدند و کسی در برابر اراده او پایداری نمی کرد.برعکس،او چنان آرزوهای آنان را بر می آورد که همه خواستار آن بودند که به فرمان اراده او باشند»(زندگی و جهانداری کورش،صص 383-388؛داریوش و ایرانیان،ص 88).
یکی از خصلت های برجسته ای که بسیاری از مورخان به کورش نسبت می دهند روحیه بخشش و مدارای او نسبت به فرمانروایان مغلوب است. رفتار او با 3 تن از رقیبان اصلی وی، کروزوس، آستیاگ و نبونید شاهد این واقعیت است.
 هرودوت روایت می کند که کورش کروزوس را محکوم کرد که بر تلی از هیزم سوزانده شود و آپولو (خدای یونانیان) به نحو معجزه آسایی دخالت کرد و او را نجات داد. اما مورخان دیگر به حق اعتراض کرده اند که در دین ایرانیان آلوده کردن آتش و سوزاندن انسان با آن تکفیر شده است. باکیلیدس که به زمان کروزوس از همه نزدیک تر بوده است – او حدود 40 سال بعد از سقوط سارد به دنیا آمد- حقیقت را بیان می کند و آن این است که کروزوس می خواسته خودکشی یعنی خودسوزی کند. ممکن است کورش آن را از آتش نجات داده باشد. داستان محتمل تر همین است و گزارش های یونانیان در این مورد که کورش برای اداره ممالک مفتوحه از فرمانروایان سابق آنها برای مشورت استفاده می کرده است موید این است. نیازی نیست به سالنامه نبونید اشاره کنیم که بعضی از دانشمندان آن را چنین تفسیر کرده اند که کورش به کشور «لو» یا «لی» … (احتمالا لیدی) لشگر کشید و شاه آنجا را کشت، چون اکنون معلوم شده است که کلمه اکدی Idook به معنای نبرد کردن و جنگیدن نیز هست نه لزوما به معنای کشتن. در هر صورت این نمی تواند سند معتبری مبنی بر آن باشد که کورش کروزوس را کشته است(تاریخ کمبریج،صص 271 و 272؛زندگانی و جهانداری کورش،صص 187- 212).
سقوط لیدی هم باعث نابودی تمدنش نشد زیرا فرهنگ و تمدن لیدی تا قلب امپراتوری پارس گسترش یافت و صنعتگران لیدی در ساخت کاخ های پاسارگاد نقش عمده ای ایفا کردند(استروناخ 1379،صص 42-64؛ Stronach 1974…p.246؛ Nylander 1970؛نقل قول از اعتبار باستان شناختی آریا و پارس).
در مورد آستیاگ نیز تردیدی نیست که کورش پس از سقوط امپراتوری ماد و تسخیر اکباتان با او به احترام رفتار کرده است. در واقع کورش نوه دختری او بود و هیچگاه نوه پدربزرگ خود را نمی کشد(زندگانی و جهانداری کورش،صص 55 و 85؛تاریخ کمبریج،ص 272).
اما شکست آستیاگ به معنی نابودی ماد نبود زیرا اشراف مادی بر جای خود ابقا شدند.در واقع پیروزی کورش چیزی جز جانشینی یک خانواده شاهی به جای خانواده شاهی دیگر نبود(Sherpherd 1961… p.103  ؛ Genito 1986… p.68؛نقل قول از اعتبار باستان شناختی آریا و پارس).این جا به جایی قدرت به قدری عادی بود که منابع کلاسیک تا سالها پس از آن از پارس ها نیز به عنوان مادها نام می بردند،تا جایی که جنگهای پارسیان با یونانیان را جنگهای مادی می خواندند(Herzfeld 1935…p.9 ؛ بریان 1378،ص 91؛ داندامایف 1373،ص ؛نقل قول از اعتبار باستان شناختی آریا و پارس 137).
در مورد نبونید نیز با توجه به نوشته اوزبیوس و ژوزفوس(که روایت بروسوس را بازگو کرده اند)،کورش با شاه اسیر با احترام رفتار کرد و او به کرمانیا(کرمان) تبعید شد. اینک فرمانروایی بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی از پامیر تا دریای مدیترانه و از تاشکند تا اورشلیم می رسد(زندگانی و جهانداری کورش،ص 299؛تاریخ کمبریج،ص 272؛ تاریخ سیاسی هخامنشیان،ص 79).
بنابر سالنامه نبونید شهر بدون جنگ تسلیم نیروهای پارسی شد.داده های باستان شناختی این ادعا را تایید می کنند زیرا در حفاری لایه منطبق بر زمان سقوط شهر اثری از آتش سوزی و یا تخریب گسترده خانه ها یافت نشده است(روتر 1926،صص 34-36).کورش در 29 اکتبر سال 539 در میان شادی و سرور مردم وارد بابل شد.بنا بر متون بابلی،کورش مردم بابل را از حکومت ظالمانه نبونید آزاد کرده بود.بنا بر متن چکامه بابلی شادی به بابل بازگشت.در سالنامه نبونید آمده که کورش صلح را به مردم بابل بازگرداننده است(تاریخ سیاسی هخامنشیان،صص 79-80).کورش همان سنت های دیرین بابل را در پیش گرفت اما سیاست او در قبال مردم کشورهی فتح شده،با شاهان آشور و بابل تفاوت بود.آنان نهایت سعی خود را اخذ مالیات های هرچه سنگین تر از مردم کشورهای فتح شده متمرکز کرده و در این راه از تحمیل فشار هر چه بیشتر بر آنان دریغ نمی کردند.به دستور او اوگبرو مامور شد از غارت و معبدهای آن توسط سربازان جلوگیری کند.همچنین معبد اصلی بابل(ازاگیلا) توسط پاسداران ویژه گوتیوم محافظت شد تا مورد چپاول احتمالی قرار نگیرد.کورش همچنین دستور بازسازی معبد اورشلیم را نیز صادر کرد(تاریخ سیاسی هخامنشیان،ص 84).
کورش بعد از فتح بابل قدرت خود را تنها در حد یک اتحاد بر آن سرزمین گستراند؛هویت بابل محفوظ ماند و ساختار اجتماعی و بافت اختصادی آن دچار هیچ تغییری نشد.بابل نیز به یکی از اقامت گاه های سلطنتی تبدیل شد.فاصله زمانی آخرین سند دوره نبونید تا اولین سند دوره کورش تنها چهارده روز است.تا جایی که از اسناد اداری بر می آید اکثر صاحب منصبان(و شاید تمامی آنها)،شامل قضات،فرمانداران و … در پست های خود ابقا شدند.آن گونه که از صدها سند از شهرهای مختلف بابل بر می آید،بهای اجناس و به خصوص مواد غذایی دچار تغییر نشده است(تاریخ سیاسی هخامنشیان،ص 85).
پی یر بریان می گوید:«پارسیان احترام و ارزش فراوانی برای فرهنگ و دین کشورهای دیگر قائل می شدند؛آنها قوانین خود را به ملل تحت سلطه تحمیل نکردند.آنها حتی سعی نکردند زبان خود را در دیگر کشور ها نشر و گسترش دهند»(داریوش امپراتور پارس،صص 78-79 و 86).
کورت آملی می نویسد:«ایرانیان به فرهنگ های محلی،رشد هنری،زبانی و مذهبی اجازه شکوفایی می دادند»(هخامنشیان،ص 130).
گیرشمن تاکید می کند که:«اگر ایرانیان زمان هخامنشیان را به صورت فاتحانی که خود را به ملل تابعه تحمیل می کردند و از آنان فقط اطاعت کورکورانه نسبت به قدرت فاتح می خواستند درست و عادلانه نیست.راست است که در لفاف سیاست آنان استعمار،میل به قدرت طلبی و تسلط،نگاهداری ملل تابعه در حال اطاعت،مستر بود»؛تحقیقات ثایت می کند که ممالک دوردست که بر اثر توسعه کشورهای هخامنشی بدان پیوسته بودند،تخت نفوذ خیرخوانه هخامنشیان عملاً تحول یافتند،مثلاً خوارزم و دیگر مستملکات شرقی به مدت سه قرن و نیم از صلح برخوردار بودند و این حادثه ای نادر در تاریخ نواحی شرقی در این عصر به شمار می رود.در این مدت ناحیه مذکور به توسعه حقیقی از لحاظ عمران و فلاحت مشغول بود»(ایران از آغاز تا اسلام،ص 230).
ماریا بروسیوس نیز می نویسد:«پارسیان هیچ علاقه ای نداشتند که زبان،فرهنگ و دین خود را به اتباعشان تحمیل کنند،بلکه به هر قوم و تبار اجازه می دادند بر هویت و میراث فرهنگی خویش بماند»(ایران باستان،ص 78).
 کورش 3 امپراتوری را ساقط کرده بود: ماد، لودیا، بابل.آیندگان فراموش نکردند که کورش هیچ کدام از 3 فرمانروا را نکشت، بلکه به تبعید آنها بسنده کرد و حتی برای آنها زندگی شاهانه ای فراهم آورد. این رفتار در جهان باستان بی سابقه بود و تا زمان کورش هرگز اتفاق نیفتاده بود.
گیرشمن می گوید:«از میان پادشاهان عده‌ی محدودی هستند که پس از خود شهرت و نامی نیک مانند کورش باقی گذاشته‌اند. کورش سردار بزرگ و پیشوای مردم بود. بخت نیز با او یاری می‌کرد. وی سخی و نیکخواه بود٬ و اندیشه‌‌ آن نداشت که مماللک مفتوحه را به اتخاذ روشی واحد ملزم نماید٬ بلکه این خردمندی را داشت که موسسات هر یک از حکومتهائی را که به تاج و تخت خود ضمیمه می کرد٬ لاتیغیر باقی گذارد. او هر جا که رفت٬ خدایان مذاهب مختلف را به رسمیت شناخت و تصدیق کرد. همواره خود را جانشین قانونی حکمرانان بومی معرفی می نمود. اسکندر نخستین کسی نبود که این سیاست را اتخاذ کرد٬ بلکه او فقط از سرمشق کورش تقلید نمود و بدین وسیله مورد تحسین رعایای جدید گردید. در دوران کورش٬ نسیمی جدید سر سراسر جهان وزیدن گرفت٬ شهرها را از قربانیها و قتلهای بناحق نجات بخشید٬ حریق شهرهای غارت شده را خاموش نمود٬‌و اقوام را از اسارت و بردگی آزاد کرد
کورش بیش از هر فرد دیگر متوجه بود که جهان باستان، شهرهای متمدن و قبایل وحشی، از قوای داخلی که می کوشد همه را در یک جامعه‌ انسانی مستهلک سازد٬ بزحمت اطاعت می کنند. ما هرگز نمی ‌بینیم که کورش٬ مانند رومیان٬ ملت رقیب خود را با خویش متحد کند٬ و نخست با او مانند ملتی همشأن رفتار نماید٬ و سپس در زمان ضعف وی٬ او را تابع و مطیع کند و بدو ظلم و ستم روا دارد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان – که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود او را سرور و قانونگزار می نامیدند، و یهودیان این پادشاه را بمنزله‌ «ممسوح پرودگار» محسوب می داشتند. با آنکه روح جنگجوی وی هرگز حتی پس از سالها جنگ و پیروزی – سست نشد، همواره نسبت بدشمن مغلوب بلند نظر بود، و بدو دست دوستی دراز می کرد»(ایران از آغاز تا اسلام،صص 142-143).
منابع:
داریوش و ایرانیان،والتر هینتس،ترجمه پرویز رجبی،انتشارات ماهی،1386.
تاریخ کمبریج دوره هخامنشیان،ترجمه مرتضی ثابت فر،انتشارات جامی،چاپ دوم،1387.
زندگانی و جهانداری کورش بزرگ،شاپور شهبازی،انتشارات دانشگاه پهلوی،1349.
ایران از آغاز تا اسلام،رومن گیرشمن،ترجمه محمد معین،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ نهم،1372.
تاریخ سیاسی هخامنشیان،محمد داندامایف،نرجمه خشایار بهاری،انتشارات کارنگ،1381.
اعتبار باستان شناختی آریا و پارس،محمد تقی عطایی و علی اکبر وحدتی،انتشارات شیرازه،1382
داریوش امپراتور پارس،پیر بریان،ترجمه زینب دریس محافی،انتشارات زرین مهر،1390
هخامنشیان،کورت املی،ترجمه مرتضی ثابت فر،انتشارات ققنوس،چاپ دوم،1379.
ایران باستان،ماریا بروسیوس،ترجمه عیسی عبدی،انتشارات ماهی،1388.
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای کارنامه کورش هخامنشی؛شاهان و ملل شکست خورده

  1. پویا :گفت

    ممنون از مطلبتان

    • ناشناس :گفت

      اول کورش ایرانی نبود یهودی بود دوم تخت جمشید توسط کورش خراب شد ثالثا منشور حقوق ثشر حضرت علی نوشت

  2. noosheen :گفت

    با درود
    متن بسیار جالبی بود , حسابی کارنامهء اعمال کورش بزرگ را برای اطلاع دشمنانش منتشر کردی, کاش این متن های شما یک جوری به اطلاع سیامک ستوده هم که به تازگی گول چند نویسنده خارجی را خورده هم میرسید
    بدرود – پاینده ایران
    موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s