نوروز به روایت ابوریحان بیرونی

نخستین روز فروردین ماه نوروز است که اولین روز سال نو است و نام پارسی آن بیان کننده این معنی است.نوروز را دلیل پیدایش و آفرینش جهان دانسته اند و گفته اند در این روز بود که خداوند افلاک را پس از آنکه مدتی ساکن بود به گردش درآورد و ستارگان را پس از چندی توقف گردانید و آفتاب را برای آنکه اجزای زمان از سال و ماه و روز به آن شناخته شود آفرید.و گفته اند خداوند عالم سفلی را در این روز آفرید و کیومرث را در این روز به شاهی رسید و این روز جشن او بود که به معنای عید اوست و نیز گفته اند خداوند در این روز خلق را آفرید و این روز و مهرگان تعیین کننده زمان هستند چنانکه ماه و آفتاب فلک را تعیین می کنند.
عبدالصمد بن علی در روایتی  که به جد خود این عباس آنرا میرساند نقل می کند که  در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست ؟ گفتند امروز نوروز است.پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان است.فرمود  آری در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست.فرمود  عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ  ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند  به آنان گفت  بمیرید  و مردند.سپس آنان را  زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارد  از این روست که پاشیدن  آب در این روز رسم شده.سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان  اصحاب خود  قسمت کرده و گفت  کاش هر روزی برای ما نوروز بود  و برخی از حشویه میگویند که چون سلیمان بن داود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت ولی پس چهل روز بار دیگر انگشتر خود را بیافت و پادشاهی و فرماندهی بر او برگشت  و مرغان  بر دور او گرد آمدند ایرانیان گفتند  نوروز آمد یعنی روزی تازه  بیامد و سلیمان باد را  امر کرد که او را حمل کند و پرستویی  در پیش روی او پیدا شد که میگفت  ای پادشاه مرا  آشیانه ایست که چند تخم دران  است از آنسو تر رو که آشیان مرا در درهم مشکنی پس سلیمان  راه خود را کج کرد  و چون از تخت  خود که بر باد حرکت میکرد  فرود آمد .پرستو با منقار خویش قدری آب آورد  و بر روی سلیمان  پاشید  ویک  ران ملخ نیز هدیه آورد و از اینجاست که مردم در نوروز بکدیگر آب می پاشند و پیکشیها نزد هم  می فرستند و علمای ایران  میگویند که در این روز  ساعتی  است که فیروز فرشته ارواح را  برای انشاء خلق  میراند و فرخنده ترین  ساعات  آن ساعات آفتاب است و در صبح نو روز فجر و سپیده بمنتها نزدیکی خود بزمین میرسد و مردم بنظر کردن بر آن  تبرک میجویند و این روز  روز  مختاریست زیرا  که نام  این روز هرمزد است  که اسم  خداوند تعالی است که آفرید گار و صانع و پرورنده  دنیا و اهل آن است  واو کسی است که  واصفان  توانا نیستند که جزیی از اجزای نعمتهای  اورا توصیف کنند.
سعید ابن فضل می گوید کوه دما که در فارس است هر شب نوروز بر آن برقهایی می درخشد خواه هوا صاف باشد و یا ابر و شگفت تر از این آتش کلواذا است هرچند دل بدین سخنان تا هنگامی که مشاهده نکند اطمینان نمی یابد و ابوالفرج زنجانی حاسب برای من حکایت کرد که این آتش را دیده ام.
برخی از علمای ایران  می گویند سبب اینکه  این روز  را نوروز می نامند این است که در ایام  تهمورث  صابئه آشکار شدند  و چون  جمشید  به پادشاهی رسید دین  را  تجدید کرد  واین کار خیلی  بزرگ بنظر آمد  و آن روز را که روز  تازه یی بود  جمشید  عید گرفت . اگرچه  پیش از این  هم نوروز  بزرگ و معظم بود .
باز عید بودن نوروز را چنین گفته اند که چون جمشید برای خود گردونه بساخت در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل  آمد و  مردم برای  دیدن این امر در شگفت  شدند و این  روز را عید گرفتند  و برای  یاد بود  آنروز  درتاب می نشینند  وتاب می خورند . دسته دیگر از ایرانیان  می گویند که جمشید  زیاد در شهر ها  گردش  می نمود  و چون  خواست  به آذربایجان داخل شود و بر سریری  از زر نشست  ومردم  بدوش خود  آن تخت را  می بردند و چون  پرتو آفتاب  بر آن تخت بتابید و مردم  آنرا  دیدند  این روز را عید گرفتند .
دراین روز  رسم است که مردمان برای یکدیگر  هدیه می فرستند و سبب  آن چنانکه آذرباد موبد بغداد حکایت کرد  این است که نیشکر در کشور ایران روز نوروز یافت شد و پیش از این کسی  آن را نمی شناخت و نمی دانست که چیست و خود جمشید  روزی نی را دید که کمی ازآبهای درون آن  به بیرون تراوش کرده بود و چون جمشید دید که آن شیرین  است  امر کرد که آب این نی را بیرون آورند و از آن  شکر ساختند  و آنگاه  در روز  پنجم  شکر بدست آمده و از راه تبرک  به آن ، مردم  برای یکدیگر  شکر هدیه فرستادند و در مهرگان نیز  این کار را به همین میزان  تکرار  کردند و بدین جهت برای آغاز سال انقلاب صیفی را انتخاب کردند.
در روز ششم  این ماه نوروز بزرگ است که نزد ایرانیان عید بزرگی است  و گویند که خداوند  در این روز از آفرینش جهان آسوده شد  زیرا این روز اخر روز های شش گانه است  و در این روز خداوند مشتری  را بیافرید  و فرخنده  ترین ساعتهای آن  روز ساعات مشتری  است  زردشتیان  می گویند  که در این روز  زردشت  توفیق یافت که با خداوند  مناجات کند و کیخسرو بر هوا در این روز عروج کرد  و در این روز برای ساکنان کرۀ زمین سعادت  را قسمت  می کنند و از اینجاست که  ایرانیان  این  روز را  روز امید  نام  نهادند و اصحاب نیرنگها گفته اند هرکس در بامداد  این روز  پیش از  آنکه  سخن گوید شکر  بچشد و با روغن زیتون  تن خود را  چرب کند در همه سال از انواع بلاها سالم  خواهد ماند و ایرانیان  می گویند  که در  بامداد  این روز  بر کوه  پوشنگ  شخصی  صامت  و خاموش  دیده می شود که یک  طاقه  مرو در دست  دارد و باندازه یک  ساعت پیداست  سپس از چشم پنهان  میشود و تا سال دیگر این وقت آشکار  نمی گردد . زادویه  در کتاب خود گفته که سبب این است که آفتاب  از ناحیه جنوبی  که افاهتر است طلوع می کند .
بیان مطلب  آن است که ابلیس لعین  برکت را از مردم  زایل کرده بود به قسمی که  هر اندازه خوردنی و آشامیدنی تناول می کردند  از طعام و شراب سیر نمی شدند و نیز باد را نمی گذاشت بوزد که سبب روییدن  اشجار شود و نزدیک شد که دنیا نابود گردد . پس جم به امر خداوند و راهنمایی او به قصد منزل ابلیس و پیروان او بسوی  جنوب شد و دیرگاهی در آنجا بماند تا اینکه این غایله  را بر طرف نمود .آنگاه مردم از نو  به حالت اعتدال و برکت و فراوانی رسیدند و از بلا رهایی یافتند . وجم در این هنگام به دنیا بازگشت و در چنین روزی مانند آفتاب طالع شد و نور از او میتافت و مردم از طلوع دو آفتاب در یک روز شگفت نمودند و دراین روز هرچوبی که خشک شده بود سبز شد و مردم گفتند (روزنو) یعنی روزی نوین و هرشخص از راه تبرک باین روز در طشتی  جو کاشت سپس، این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از روییدن این غلات بخوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند .
در این روز بود که جمشید به اشخاصی که حاضر بودند امر نمود و به آنانکه غایب بودند نوشت که گورستانهای کهنه را خراب کنند و گورستان تازه ای مسازند و این کار در ایرانیان باقی ماند  و خداوند آنرا پسندید و پاداشی که ایزد تعالی جمشید را برای این کار داد این بود که رعایای او را از پیری و بیماری و حسد  فنا و غم و مصایب دیگر نمود  و هیچ جانوری در مدت پادشاهی جم نمرد و تا آنکه خواهر زاده او پیدا شد و جم  را بکشت و به کشور او چیره  گشت .
چون در عهد پادشاهی  جم هیچ جانوری نمرد  وب طوری رو به فزونی  گذاشتند که فراخنای زمین با همه پهنایی که داشت بدل به تننگنا شد خداوند آنوقت زمین را سه برابر کرد و ایشان را امر نمود که با آب غسل نمایند تا از هر گناهی پاک شوند و در هر سال برای اینکه آفات را از ایشان دور کند  این کار را تکرار نمایند .
نیز گفته اند سبب اینکه ایرانیان  در این روز غسل می کنند  این است که این روز بهروذا که فرشته آب است تعلق دارد و آب را با این فرشته مناسبتی است و از این جاست که مردم در این روز به هنگام سپیده دم  از خواب بر میخیزند . با آب قنات و حوض خود را میشویند و گاهی نیز آب جاری برخود از راه تبرک و دفع آفات می ریزند .
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و سبب این کار همان سبب اغتسال است و برخی گفته اند که علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم باین باران تبرک جستند و از این آب بیکدیگر پاشیدند  و این کار همین طور در ایران  مرسوم ماند .
نیز گفته اند  سبب اینکه ایرانیان  در این روز آب بهم می پاشند این است که چون در زمستان تن انسانی به کثافات آتش از قبیل دود و خاکستر آلوده می شود این آب را برای تطهیر از آن کثافات بهم می ریزند و دیگر اینکه هوا را لطیف و تازه می کند  و نمی گذارد که در هوا تولید وبا و بیماری شود .
در این روز بود که جم مقادیر اشیا را استخراج کرد و پادشاهان پس از او این روز را میمون و فرخنده داشتند و هر چه کاغذ و پوست که مکتوب م یشد و باید به اطراف فرستاد در این روز فراهم می آوردند و هر کاغذ و نامه را که باید در آخر آن مهر زد این کار را در این روز انجام می دادند و این روز را به پارسی اسپیدا نوشت  می گفتند و چون جم در گذشت پادشاهان همه روز های این ماه را عید گرفتند و این اعیاد را شش بخش نمودند. پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند و پنجه دوم را باشراف و پنجه سوم را به خدم و کارکنان پادشاهان و چهارم را برای ندیمان و درباریان و پنجه پنجم را برای توده مردم وپنجه ششم را برای برزیگران .
گویند کسی که دو روز نو روز را بهم متصل نمود هرمز پسر شاپور پهلوان است که او هم ایامی را که میان این دو عید بود عید گرفت و آتش را برای تیمن به آن به جاهای بلند قرار داد که جو را حرارت آن تصفیه کند و چیز های پلید را بسوزاند و عفونات مولد را فساد را این حرارت نابود نماید .
آیین ساسانیان در این ایام چنین بود که پادشاه به روز نوروز شروع می کرد و مردم را اعلام می نمود که برای ایشان جلوس کرده که بایشان نیکی کند و روز دوم را برای دهقانان که قدری مقامشان بالاتر از توده بود جلوس میکرد و موبدان جلوس می کرد و روز چهارم را برای اهل بیت و نزدیکان و خاصان خود و در روز پنجم  برای خانواده و خدم خود و به هر کدام انچه را مستحق رتبه و اکرام بودند  ایصال می کرد و آنچه مستوجب و سزاوار مبرت و انعام بودند  می رساند و چون روز ششم میشد از قضای حقوق مردمان فارغ و آسوده شده بود و برای خود نوروز  می گرفت و در این روز آنچه را که روز های گذشته برای شاه هدیه آورده بودند امر به احضار می کرد و آنچه می خواست تفریق م یکرد و می بخشید و هرچه که قابل خزانه و تودیع بود نگه می داشت.
منبع:
آثار الباقیه،ابوریحان بیرونی،ترجمه اکبر داناسرشت،نشر امیر کبیر،چ پنجم 1386(صص 324-332)
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای نوروز به روایت ابوریحان بیرونی

  1. noosheen :گفت

    با درود و شادباش نوروزی
    دوست گرامی من هروقت نسک تاریخ ماد را دانلود میکنم به انتها نرسیده دانلود متوقف میشه و خلاصه تا امروز نتونستم آنرا دانلود کنم , ممکنه خواهش کنم آنرا برای دانلود کردن به ایمیلم بفرستید – از اینکه وقتت را به من میدهی بسیار شرمنده و سپاسگزارم
    نوروز باستانی بر شما و خانواده شما و همهء ایرانیان ایراندوست خجسته و همایون باد – شاد زی وی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s