زرتشت و دربار ویشتاسپ شاه

زادگاه
زرتشت در قسمت شمال ایران زمین بزرگ‏ در جایی بین سند و دجله پا به عرصه وجود گذاشته است.وی بنابر روایات شرقی در آذربایجان،در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد.ولی برخی دیگر از مورخان‏ یونان قدیم مانند تئون Theon در حدود سال‏ 130  و ژوستن در حدود سال 120 وی را باکتریانی‏ یا بلخی می دانند و محل تولد او را در شرق‏ ایرانزمین معین می کنند.بعضی دیگر از مورخان موطن اصلی وی را ماد و ناحیه «رگا»ی قدیم یا«ری»کنونی می دانند.
شهرستانی در الملل و النحل(ترجمه صدر الدین ترکه اصفهانی)آورده است که‏ «زردشت بن پورشسپ که در زمان گشتاسف بن‏ لهر اسب ملک عجم ظاهر شد،پدر او از آذربایجان بود و مادر او از ری و نامش دو غدویه‏ بود»
چنین به نظر می رسد که موطن پدر و مادر وی موجب ابهامی درباره زادگاه‏ خود او شده باشد.
در خود اوستا نامی از ایران غربی برده نمی شود.در آنجا سخنی از مادها، آشوریان،هخامنشیان و یونانیان نیست.افق اوستایی،ایران شرقی و خصوصا ایران شمال شرقی است.حتی در وندیداد که از گاثاها خیلی جوانتر است، در آنجا که ذکری از شهرها و نواحی ایرانزمین می کند،شهری غربی‏ تراز«ری»نیامده است.
آنچه که مسلم است این است که زرتشت دین خود را در ایران شرقی به جهانیان‏ اعلام کرده است و بنا به قول استاد«هنینگ»سنت‏هائی که وی را در ایران غربی‏ قرار می دهند،همه متعلق به دوران ساسانی است و چون مرکز فعالیت ساسانیان‏ و پای تخت و شهرهای مهم آنها همه در ایران غربی بوده است،پیشوایان مذهبی‏ مخصوصا خواسته‏ اند زادگاه او را در ایران غربی قرار دهند و به اعتبار ایالات‏ غربی بیفزایند و آنها را در این افتخار سهیم گردانند.شاید هم پیش از دوران‏ ساسانی مغان که پیشوایی دین زرتشت با آنان بود و خود بومی غرب ایران‏ بودند،موطن زرتشت را در غرب ایران معین کرده باشند.درهرحال مورخان‏ و کتب مذهبی زرتشتی جای دیگری را جز ایران شمال شرقی و ایران شمال‏ غربی برای زادگاه زرتشت ذکر نمی کنند.
در نوشته ‏های پهلوی و در اوستا ناحیه «ایران ویج» مهد دین زرتشت است. این نام گرچه ممکن است یک نام اساطیری باشد ولی در وندیداد در رأس نامهای‏ جغرافیایی اوستائی آمده است و ردیف نامهای جغرافیایی وندیداد نیز منطقی و درست به نظر می رسد و چون ردیف نامها از شمال به طرف جنوب گسترده‏ می شود بنابراین میتوان محل ناحیه ایران ویج را در شمال ناحیه‏هایی قرار داد که بعد از آن ذکر شده‏اند.در وندیداد پس از ایران ویج نواحی سغد و مرگیان Margiane آمده است و بنابر عقیده ایران‏ شناسان نامی:«مارکوارت»،«بنونیست»،«نوبرگ»،«مسینا»،«هنیسنگ»و«بار»این ناحیه‏ شامل خوارزم خواهد بود.
سرزمین خوارزم در زمان قدیم معنای وسیعتری داشت و گویا در زمان زرتشت بر ناحیه وسیعی از ایران شرقی تسلط داشته است و مورخان قدیم‏ مانند هکاته Hecatee و هرودت    Herodote نیز این مطلب را تأیید می کنند.بنا بر عقیده هنینگ این نواحی تا پیش از کورش بزرگ واحد مستقلی را تشکیل می داده‏اند و به همین جهت هم کورش توانست آنها را یک قلم و یکباره‏ تحت تسلط خویش درآورد.ویشتاسپ شاه،حامی زردتشت،گویا فرمانروای این‏ سرزمین وسیع بوده است.
زمان زرتشت
درباره زمان زرتشت اقوال مورخان و دانشمندان مختلف به قدری از یکدیگر دور است که هیچگاه نمی توان زمان قاطعی برای تولد زرتشت معین‏ کرد.عده زیادی از مورخان و مؤلفان یونانی مانند ارسطو،پلوتارک،اودوکس‏ Eudoxe  و خانتوس Xantus و هرمودوروس Hermodoros  زمان‏ زرتشت را شش هزار سال پیش از«افلاطون»یا«خشیارشا»و پنج هزار سال پیش‏ از جنگهای تروا Troie می دانند.
پلین Pline بزرگ اشاره به قول هرمیپوس Hermippus کرده می نویسد زرتشت پنج هزار سال پیش از جنگ تروا می زیسته است و سپس‏ اضافه می کند که موسی چندین هزار سال پس از زرتشت به سر می برده است و بعد از قول مغی بنام استانس Ostancs که در لشکرکشی خشیارشا همراه بوده‏ می نویسد که زرتشت دیگری کمی بیش از استانس می زیسته است.بنابراین‏ اخبار،اگر مأخذ ما مرگ افلاطون باشد زرتشت در 6347 پیش از میلاد می زیسته و بنابر مأخذ جنگهای تروا زمان او حدود سال 6184 پیش از میلاد می شود.عدد کامل شش هزار سال با در نظر گرفتن تاریخ تمدن بشری و تحلیل‏ زبان اوستا از نظر زبان ‏شناسی تطبیقی،اغراق به نظر می رسد.
گویا این عدد شش هزار سال که برای زمان زرتشت در افواه یونانی بوده‏ است مولود یا سنت دینی و عقیده به دوره‏های هزاره‏ ای است که در ایران رایج‏ بوده است و آن‏ چنین است:بنابر کتاب دینکرت،زرتشت پیش از آمدن بر روی زمین مدت 6 هزار سال به صورت مینوی یا فروشی  fravashi وجود داشته است.ما می دانیم که اعتقاد به هزاره‏ها لا اقل از ابتدای قرن چهارم میلادی‏ وجود داشته است زیرا این مطلب را پلوتارک از قول تئوپومپ Theopompe نقل‏ کرده است و بعید نیست که این اعتقاد در زمان«اودوکس»و«خانتوس»و «ارسطو»نیز وجود داشته بوده است.میتوان پنداشت که در محیطی که اطلاعات‏ یونانیان از آن سرچشمه گرفته بوده،زندگی مینوی پیامبر را به عنوان تولد و وجود حقیقی او گرفته بوده‏اند.گفتار شهرستانی در الملل و النحل می تواند مؤید این نظر باشد.وی چنین آورده است:«و بنی آدم سه هزار سال غیر متحرک‏ بوده،بعد از آن ‏روح زرادشت را در شجره‏ای که در اعلی علیین بود انشا فرمود و در قله کوهی از کوههای آذربیجان آن درخت را غرس فرمود،از آن‏ شبح زرادشت به شیرگاو ممتزج گشت و پدر زرادشت آن شیر بیاشامید و آن‏ شبح به نطفه او مصور گشت…»
در برابر این قول نویسندگان یونانی،سنت خود پارسیان قرار می گیرد که بنابر نوشته کتب پهلوی،زمان زرتشت را 258 سال پیش از اسکندر می دانند.بنابراین سنت و با در نظر گرفتن تاریخ تولد و مرگ اسکندر(323- 356 پیش از میلاد)زمان زرتشت در حدود اواخر هفتم یا اوایل قرن ششم‏ میلادی می شود.
عده‏ای از دانشمندان پیرو سنت زرتشتی هستند.از جمله دانشمند آلمانی«هرتسفلد»و دانشمند معاصر آمریکائی«اومستد»با در نظر گرفتن‏ تشابه اسمی بین ویشتاسپ یا گشتاسب حامی زرتشت و ویشتاسب پدر داریوش‏ که ساتراپ«شهرپاون»خراسان و پارت بوده،زرتشت را معاصر پدر داریوش بزرگ‏ می دانند.این عقیده مخصوصا از این نظر که در کتابهای پهلوی و متون زرتشتی‏ آمده و عقیده زرتشتیان قدیم درباره زمان پیمغمبر خودشان است حائز اهمیت‏ است و اگرچه زبانشناسی تطبیقی نمی تواند زمان سروده شدن سروده‏های گاثاها را در حدود 600 پیش از میلاد بداند و از این نظر بایستی قدمت بیشتری داشته باشد، ولی از سوی دیگر نکاتی چند،حدود سال 600 پیش از میلاد را تأئید می کنند.
یکی از این نکات تقارن تاریخی بین ویشتاسپ شاه کیانی و ویشتاسپ پدر داریوش است،زیرا اگر مبدا تاریخ سنتی زرتشتی را سال مرگ اسکندر فرض کنیم باید سال مرگ او یعنی 323 پیش از میلاد را به عدد 258 که کتب‏ پهلوی به دست می دهند بیفزاییم و دوران زرتشت را در حدود سال 581 پیش‏ از میلاد بدانیم و چون تولد داریوش بزرگ در سال 521 پیش از میلاد بوده است‏ پدر او می تواند معاصر زرتشت باشد.
نکته جالب دیگر این است که بنا به روایت شاهنامه پس از گشتاسب بهمن‏ به پادشاهی می رسد.گرچه در نظر اول مشابهتی بین بهمن و داریوش بنظر نمی رسد ولی از نظر فقه اللغه این دو نام یک ریشه دارند به این معنی که نام بهمن در پهلوی‏ و هومن Vohuman و به صورت کهن‏تر Vahumanah آمده است که به معنی‏ منش و اندیشه نیک است.
نام داریوش نیز در کتیبه‏ها Darayavahash آمده که شین آخر آن‏ علامت فاعلی است و هرتسفلد معتقد است که نام کامل او Dacayavahumanah بوده است به معنی دارنده اندیشه نیک و اگر کلمه دارنده را از سراسم برداریم‏ (-و این کاری است که در موقع تحول زبان کهن فارسی به زبان میانه اغلب‏ معمول می گردد)همان وهمن یا بهمن باقی می ماند.
تاریخ سنتی زرتشتی باز از جای دیگر تأیید می شود و آن ‏چنان است که‏ برخی از نویسندگان یونانی مانند اریستوکسن Aristoene شاگرد ارسطو و دیود ورارتری Eretrie فیثاغورث را معاصر زرتشت می دانند و می نویسند که وی مسافرتی به بابل کرد و نزد زرتشت تعلیم یافت و شاگرد وی‏ بوده است.تاریخ تولد فیثاغورث را 572 پیش از میلاد نوشته‏اند و این تاریخ‏ با سال 581 که تاریخ سنتی زرتشتی است مقارنت دارد.
تاریخ دیگری که برای دوران زندگی زرتشت داده شده است متعلق به‏ مستشرق معروف کلیما Klima است.وی کوشیده است تا برای حل مسأله‏ تاریخ زرتشت از سنت‏ های مانوی استفاده کند.مانی که در سال 216 میلادی‏ تولد یافته است خود را موعود یا فارقلیط  Paraclet  می دانسته است و متون مانوی تورفانی نیز این مطلب را تأیید می‏کنند.ابن الندیم نیز در الفهرست‏ چنین آورده است.«مانی خود را همان فارقلیط می دانست که عیسی علیه السلام‏ ظهور او را بشارت داده بود».مانی چون ایرانی بود می ‏بایستی خود را «هوشیدر»تصور کرده باشد که موعود و مهدی زرتشتی است و بنابر سنت‏ زرتشتی در هزاره اول پس از زرتشت ظهور خواهد کرد.اگر چنین فرضی صحیح‏ باشد می‏ توان چنین نتیجه گرفت که مانی بنابر سنت موجود در میان زرتشتیان‏ دوره ساسانی می دانسته است که هزار سال از دوره زرتشت گذشته است و به همین جهت تصور کرده است که موعود زرتشتی همان خود اوست و اگر سی سال زندگی پیش از اعلام پیامبری او را کنار بگذاریم،مانی نهصد و هفتاد سال پس از زرتشت تولد یافته است.چون مانی در 116 پس از میلاد تولد یافته،اگر این عدد را از 970 کسر کنیم 754 پیش از میلاد می‏شود که بنا به عقیده مانویان سال ظهور زرتشت خواهد بود و تولدی وی با احتساب‏ سی سال اول زندگانیش 784 پیش از میلاد می ‏شود.
بنابر خبری که عده‏ای از مورخان باستان از کتزیاس طبیب اردشیر دوم‏ هخامنشی که در سالهای 401 تا 398 پیش از میلاد در دربار ایران می زیسته، نقل کرده‏اند،زرتشت پادشاه بلخ و معاصر نینوس پادشاه آشور و زنش‏ سمیرامیس بوده است و با یکدیگر جنگیده‏ اند بنابراین خبر دوران‏ زرتشت در حدود سال 1200 پیش از میلاد می‏شود و اگر نینوس را چنانکه‏ برخی از مورخان پنداشته‏ اند با نمرود یکی بدانیم نمرود یا نینوس معاصر ابراهیم پیامبر می گردد و در اینصورت زمان وی حدود سال 1900 پیش از میلاد می شود.اروسیوس Orosiun مورخ،زمان نینوس را هزار و سیصد سال‏ پیش از بنای شهر رم دانسته و چون تاریخ بنای شهر رم را سال 753 پیش از میلاد می دانند،از اینرو دوران زرتشت به سال 2053 پیش از میلاد می‏ رسد. یک دلیل زبانشناسی نیز برای تعیین تاریخ دوران زرتشت وجود دارد و آن تشابه زبان«گاثاها»با«وداها»است و از اینرو قدمت زبان گاثاها نمی ‏تواند کمتر از 1000 پیش از میلاد باشد.
عده‏ای از مورخان نیز مانند نیکلای دمشقی و دیوژن لرتیوس Laertius دوران زرتشت را 600 سال پیش از لشکرکشی خشیارشا به یونان می دانند و چون خشیارشا در سال 480 پیش از میلاد به یونان لشکر کشید بنابراین‏ دوران زرتشت در حدود سال 1080 پیش از میلاد می شود.
چنانکه دیده شد،دوران زرتشت مسأله‏ ای لاینحل باقی ‏مانده است و بنابر مأخذ مختلف از حدود 600 پیش از میلاد تا 6000 پیش از میلاد است‏ و در میان این افوال گوناگون آنچه معقول ‏تر بنظر می‏ رسد این است که زمان‏ زرتشت را در میان سالهای بین 900 تا 1500 پیش از میلاد فرض کنیم.خاندان‏ زرتشت یا زرتوشترا Zarathushtm به معنی دارنده شتر رزین یا زرد است‏ نام پدر او«پئوروشسپ» Pomushasp است به معنی دارنده اسب پیر و نام مادرش‏ «دوغذ» یا «دوغذو» Dughdbovn به معنی دوشنده است.خود این نامها تا اندازه‏ای‏ وضع محیط قبیله‏ای و خانوادگی زرتشت را روشن می ‏سازند.پدرش‏ آذربایجانی و مادرش از ری بود.
در کتابهای بندهشن،دینکرت،زاد سپرم،و چرکرت دینیک سلسله‏ نسب زرتشت آمده و با جزئی اختلاف مطابق است با همان سلسله نسبی که‏ مسعودی در مروج الذهب آورده است و آن‏ چنین است:
منوشچیهر /Manushcihr دوراسرو /Durasraw نیازم/ Nayazem وئدیشت /Vacdisht سپیتام /Spitama  هردار /Hardar  ارجذرشن /Aredjadharshn  پئیتیرسپ /Paitirasp  چخشنوش /Caxshnush  هئچتسپ /Haecatasp  اوروگذسپ /Urugadhmsp  پتیریترسپ /Patiritarasp  پئوروشسپ /PaurusgasP  زرتوشت Zaratusht .
چنانکه در این سلسله نسب دیده می شود بیشتر نامهای نیاکان زرتشت‏ با کله اسب همراه است و چون می دانیم که نامگذاری در زمانهای کهن ایرانی‏ بنابر شغل و کار و پیشه و یا صفات مردمان است،از اینرو می توان نیتجه گرفت که‏ این تیره همه صاحب اسب و اشتر بوده و از بزرگان و نجیب‏ زادگان قوم ‏اند. این نکته را یونانیان نیز یادآوری کرده ‏اند.
در تاریخ طبری آمده:«چنین گویند که این زرتشت از نوادگان منوچهر بوده»و در شاهنامه تعالبی آمده است:«بنابر روایت ابن خرداد به زرتشت از نوادگان منوچهر بوده از ناحیه مغان در آذربایجان».
بنابر اسنادی که در دست است زرتشت شاهزاده‏ای از نژاد منوچهر شاه است‏ و هیچ بعید نیست که با دانستن اصل و نسب خود به دربار عموزاده دور خود ویشتاسپ شاه رفته تا از او در گسترش دین خود یاری جوید.
خویشان زرتشت
از سوی مادر به شخص نامداری بنام فرهیم‏روا Frahimrava منسوب‏ می گردد.عمویی دارد به نام اراستی Arasti و این اراستی فرزندی دارد به نام‏ مدیوماه Medyomah مدیوماه که پسر عموی زرتشت است نخستین کسی است‏ که به او ایمان می آورد و در همه جا او را یاری می کند.
زرتشت چهار برادر دارد و خود او فرزند میانی است نام دو برادر بزرگتر او رتوشتر Ratushtar و رنگوشتر Rangushtar  و نام دو برادر کهتر نوتریگا Notariga و نیوتیش Nivetish است.
وی سه بار ازدواج می کند و هر سه زن مدتی پس از وی زندگی می کنند. زن سومی که هووی Hvovi  نام دارد دختر فرشوشتر برادر جاماسپ وزیر گشتاسپ شاه است و زنی بیوه است.زرتشت از زن اول یک پسر به نام ایست واستر Isat vastra و سه دختر بنامهای فرنی Freni ،ثریتی Thriti و پئوروچیستا Pourucista دارد.زن دوم او دو پسر بنامهای خورچهر Hvareeithra و اوروتت‏نر Urvatatnara می‏ آورد.اما از زن سوم فرزندی‏ به وجود نمی ‏آید،بلکه نطفه آنان در دریاچه هامون در سیستان نگاهداری‏ می شود تا از آن موعودهای زرتشتی به نامهای اوخشیت ارت Uxshyat ereta یا هوشیدرواو خشیت‏نمه Uxsyatnemah یا هوشیدر ماه و سوشیانت Soshyant به وجود آیند و در هزاره‏های قبل از رستاخیز به ترتیب ظهور کنند.
مهاجرت
زرتشت از جایی که در هر حال خارج از ایران آن دوران است وارد ایران‏ زمین می شود و به دربار گشتاسپ شاه پناهنده می گردد.وی به خاطر نشر و رواج‏ دین و یا شاید هم- اگر مولد او را در آذربایجان بدانیم- بخاطر قتل و غارت هایی که آشوریان در آن سرزمین می کردند،از سرزمین اصلی خود مهاجرت‏ می کند و با قبیله و باروبنه خود حرکت می کند در راه آزاد و ستم بسیار می ‏بیند تا جایی که لب به شکوه میگشاید و در یسنای 46 چنین می سراید:
«به کدام زمین روی آورم،به که پناه برم،به کجا روی نموده بروم.از آزادگان و پیشوایان دورم می دارند.نه برزیگران و نه آن فرمانروایان دروغ‏ پرست کشور با من یاری نمی ‏کنند.چگونه ترا ای مزدا اهورا خوشنود توانم‏ ساخت»
در بین راه در زمستانی سخت هنگامی که او را به آبادی راه نمی دهند در گاثاها چنین می ‏سراید:
«او را خشنود نساخت چاکر فورمایه کوی در گذر زمستان،آن زرتشت‏ سپیتمان را،آنچنان‏که او را از فرود آمدن بازداشت هنگامی که چارپایانش‏ در حالی که از سرما لرزان بودند به سوی وی رفتند»
سرانجام فریان تورانی او را پناه می دهد و به او می‏ گرود و زرتشت در یسنای‏ 46  بند 12 به نوادگان فریان تورانی دعا می‏ کند و در فروردین یشت پاره 120 به‏ فروهریوشت از خاندان فریان درود فرستاده می شود.این بند از گاثاها کمک می‏کند تا خط سیر زرتشت را معین کنیم.این اقوام تورانی که ایرانی الاصل‏اند بیابان گردانی هستند که بین دریای قزوین(بحرخزر)و آرال و در نواحی‏ جیحون و یا کسارت زندگی می کنند.در عهد ساسانیان هنوز قبیله‏ای در حوالی خوارزم در جیحون سفلی بنام تور Ture زندگی می کند.بنابراین‏ زرتشت از ماورای خزر به سوی بلخ می رود و در آن حوالی با قبیله تور مصادف‏ می گردد و سرانجام به دربار گشتاسپ راه می ‏یابد گشتاسپ یکی از کویان است که‏ واژه کیان و کیانیان از این رشته است این کوی یا رئیس قوم و قبیله ناحیه نسبتاً بزرگی‏ را در شرق ایران در زیر فرمان دارد.معیشت این قوم بنابر موقع جغرافیایی‏ شبانی و گله‏داری است.عده‏ای کرپ Karap یا پیشوای دینی دور گشتاسپ شاه‏ را فراگرفته‏اند.عده‏ای اوسیگ usig به معنی قربانی‏کننده نیز در دربار گشتاسپ‏ شاه هستند،عده‏ای نیز بنام گرهم grehma در گاثاها نام برده شده که گاو و گوسفند قربانی می ‏کنند و زرتشت از کردار آنها ناخشنود است.یکی از سرداران نامی هم بنام بندو bendvn از دشمنان زرتشت است و با وی مخالفت‏ های شدید می کند.از جمله مخالفان وی تور اوروائی‏تادنگ Turiurvait adcng از طایفه اوسیگ است که شرایطی برای پذیرش دین زرتشت معین می کند و خود داری قبیله‏ای است و در ضمن گفتگو و بحث دینی عده‏ای نجبای دربار او ازکی‏ها و کرپ‏ها به طرف زردتشت حمله می ‏کنند که او را بکشند و وی‏ مانع می شود.باز یکی از کویان بنام وئدوایست vacdvoist با وی دشمنی می کند و می گوید من از اهورامزدایی که تو میگوئی بغ است بغ ترم.دیگری یکی‏ از شهریاران بنام کرسانی Krsani است که از تبلیغ مذهبی زرتشت جلوگیری می کند.
سرانجام زرتشت به دربار گشتاسپ راه می یابد و او را در میدان اسب دوانی‏ می‏ بیند.عده‏ای با او مخالفت می کنند از جمله مردی بنام زاک Zak  سپس زرتشت با دانایان دربار ببحث می پردازد و از هر مجلس پیروز بیرون می آید درباریان گشتاسپ درباره او سعایت می کنند و وی به زندان می‏ افتد. پس از چندی پاهای اسب سیاه شاه که مورد توجه او بوده به شکم اسب فرو می رود و دانایان از علاج آن باز می مانند،زرتشت پاهای اسب را از شکم بیرون‏ می کشد و ویشتاسپ شاه به او می‏ گرود.
ویشتاسپ شاه بنابر روایات پهلوی و اوستایی پسر Aurvataspa لهراسپ‏ است از نژاد کیانی و منسوب است به خانواده نوذریان،نام زن او Hutaosa است که او نیز او همان خانواده است،برادری دارد به نام Zairivairi یا زریر که قهرمان‏ جنگهاست و در یک جنگ مذهبی علیه ارجاسپ کشته می شود.کتاب یادگار زریران خاطره ‏ای از این جنگ را دربر دارد.وی پسران بسیار دارد که از میان آنها اسفندیار و پشوتن نام آورترند.دختری زیبا دارد بنام همای که با خواهرش به آفرید باسارت ارجاسپ تورانی برده می شوند ولی اسفندیار آنها را نجات می بخشد.دین مزدیسنا سرانجام با پشتیبانی گشتاسپ رواج می‏ یابد.
منابع:
یادداشتهای گاثاها،پورداود 1336 تهران
یسنا جلد اول-پورداود 1312 بمبئی
الفهرست ابن ندیم ترجمه رضا تجدد تهران 1343
الملل و النحل شهرستانی ترجمه افضل الدین صدر ترکه اصفهانی تهران 1335 شاهنامه فردوسی چاپ بروخیم جلد 6-تهران 1314
غرر اخبار ملوک الفرس وسیرهم لابی منصور الثعالبی تجدید چاپ تهران 1963 زرتشت نامه بهرام پژدو طبع روز نبرک،سن پترز بورغ 1904
روایات داراب هرمزدیار،بمبئی 1922
Religion de PIran ancien par J.Duchesne-Guillemin Presses universitaires,Paris 1962
Cultc,Mythe et Cosmologie dans PIran ancien par M.Molc› Presses universitaires,Paris 1963
History of Zoroastrianism by Dhalla,Oxford university Press London 1938
The down and Twilight of Zoroastriansism by Zaehner, Putnam’s sons,New-York
 The University of Chicago Press 1948 The History of the Persian Empire by:A.T.Olmstead
و ترجمه آن بوسیله آقای دکتر محمد مقدم
Zoroastrian studies by jackson,New-York 1928
این مقاله نوشته ای بود از بهرام فره وشی در شماره 1 و 2 مجله بررسی های تاریخی(بهار و تابستان 1345)
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای زرتشت و دربار ویشتاسپ شاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s