پاسارگاد پایتخت کورش بزرگ

تاریخچه مطالعات
تا کنون سه اثر مستقل درباره پاسارگاد انتشار یافته است؛رساله پایان نامه دکتری ارنست هرتسفلد آلمانی که در سال 1908 در مجله کیلو،نشریه تاریخ جهان قدیم در 68 صفحه و با چند نقشه و طرح کلی در برلین چاپ شد و کلیه مطالب علمی درباره پاسارگاد را ارایه داد.در این رساله نوشته های جهانگردان اروپایی از سده پانزدهم به بعد به دقت بررسی گردیده و توضیحات مفصلی درباره جایگاه پاسارگاد از نظر جغرافیایی و هنری داده شده است.
دومین تحقیق مستقل درباره پاسارگاد را شادروان علی سامی، که از سال 1328 تا 1334 سرپرست آثار تخت جمشید و پاسارگاد بود، در سال 1330 منتشر کرد. پاسارگاد یا قدیمی ترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران شامل مطالب بسیار مهمی در باب پاسارگاد و آثار هنری آن است.دلیل این امر دسترسی مولف به آثار و ذوق سرشار او برای خواندن بود.در نتیجه کتاب سامی هم مشمول مطالب دست اول درباره کاوش های شخصی او در محوطه کاخ ها و باغ شاهی و تعمیراتی است که در جاهای مختلف کرده است و هم بیان آثار پیش از تاریخ آن خطه و آثار بعدی و بدین خاطر جامعیت خاصی دارد.ترجمه انگلیسی این کتاب توسط رالف نورمن شارپ باعث شد این اثر گرانبها در ست همه محققان بعدی قرار بگیرد.
سومین اثر مستقل در مورد پاسارگاد نوشته دیوید استروناخ است که حاصل بررسی های باستان شناسی در محوطه پاسارگاد و شرح یافته های حفاری های سالهای 1961 تا 1963 است . استروناخ در این کتاب نخست به نوشته های پیشینیان و حفاری های پیشروانش اشاراتی می کند، سپس به شرح آثار و کاوشهایش در آنها می پردازد و آثار سلوکی و ساسانی محوطه را هم مورد بررسی قرار داده و یافته ها را شرح می دهد(راهنمای جامع پاسارگاد صص 12-14).
اشارات تاریخی
نام پاسارگاد را نخستین بار هرودوت(1 , 125) آورده است.از دید مورخ یونانی،پاسارگاد نام شریف ترین قبیله پارس هاست.کتزیاس که سالها در ایران بود از پیروزی کورش بر واپسین پادشاه ماد در نزدیک پاسارگاد یاد کرده است(Ctesias, Persica, VI, Epit, 32(cited by Diodorus, II, 34:6);VII, Epit. 33(sited by Photius, LXXII).آریستبولوس Aristobulus از همراهان اسکندر، در یک جا از تاراج گنج پاسارگاد به دست وی سخن رانده است(Cited by Arrianus, Anabasis, III, 18:10)، و در جایی دیگر گفته که پادشاه مقدونی در بازگشت از کرمان به سوی پاسارگاد _ که آرمگاه کورش بزرگ را در بر داشت_ رفت(Arrianus, Anabasis, VI, 29:1 ff).
استرابو هم که از نوشته های کهن سود برده است می گوید: ایرانیان کاخ های شوش را با شکوه بی مانند می آرایند ولی کوشک ها و بناهای شاهانه پرسپولیس و پاسارگاد را هم سخت بزرگ و ارجمند می دارند. چه آن دو شهر هم خاستگاه ایشان است و هم استوار تر از شوش، از اینها گذشته آرامگاه تاجدارانشان نیز در آن دو سامان می باشد(Strabo, Geography, XV, 3:7 , 8).
نیکلائوس دمشقی و پلپانوس، گویا از گفته های کنزیاس می آورند که کورش شهر پاسارگاد را بر جای همان آوردگاهی ساخت که گواه پیروزی اش بر واپسین شاهنشاه ماد بود(Nicolaus of Damascus, Fragment, 66, 68 f.in FHG, III, S. 405 f).
پلینی از یک رودی، سی تیگانوس نام ، یاد می کند و می افزاید اگر بر آن هفت روز کشتی برانی به شهر پاسارگاد خواهی رسید(Pliny, Natural history,VI, 26:99).ولی هم آواز دژ فرسارگیدا Sitioganus که مسکن مغان است و آرامگاه کورش را در بر دارد نام می برد(Ibid, VI, 29:116). پلوتارخوس گوید که تاجگذاری شاهنشاهان هخامنشی در پایتخت کورش بزرگ یعنی پاسارگاد انجام می پذیرد(Plutarchus, Artaxerxes, 3).
کنتوس کورتیوس در تارخ خود به تفضیل از شهر پاسارگاد که کاخ و فردوس و آرامگاه کورش بزرگ در آن بود یاد کرده است(Quintus Curtius, X, 1:22) و نیز گفته که اسکندر گنج هنگفت شهر پاسارگاد را به تاراج برد(Ibad, V, 6:15).
استفان بیزانسی(Stephan of Byzantine, Sub Passargadai) از گفته آناکسی منس لومپسکوس _که از همراهان اسکندر بود_ آورده است که معنی نام پاسارگاد بنگاه یا لشکر گاه پارسیان می باشد(Jacoby, FGH, S.72, Fragment 19) و بدین گونه گویا در نام  این شهر کهن واژه پارس را نهفته می داند(کورش بزرگ صص 125- 127؛ راهنمای پاسارگاد صص 17 و 18).
ریشه نام و معنای آن
هنوز بر سر ریشه شناسی این نام بحث و جدل است.سر ویلیام اوزلیsir william ouseley  دانشمند انگلیسی که در سالهای 1810 تا 1812 در ایران بود،در سفرنامه خود به تفضیل از پارسه شهر(تخت جمشید) و پاسارگاد سخن میراند و با آنکه آن دو شهر را به نادرست یکی می داند،می گوید:نویسندگان یونانی نام پایتخت ایران را پرسپولیس(پارسه شهر) یاد کرده اند ولی به گمان من در اصل پارسی پارسه گردParsa-garda  بوده،به معنی نشستگاه پارسیان چون گرد معنی جایگاه می دهد و آن را در نام های فیروزگرد،دارابگرد و … جر آن داریم (Travels,vol 2,pp .316 ff).جرج راویلنسن در سال 1860 یکی بودن پاسارگاد با پارسه شهر(تخت جمشید) را به نحوی کاملاً پذیرفتنی رد کرده است(G.Rawilnson,herodotus,vol. I.p. 437 n. 4).
در کتیبه بیستون آمده است که گئوماته مغ از جایی به نام پئیشیا ووادا که نزدیک کوه ارکدی بود،به نافرمانی بیرون آمد(Col.I ,36 f).دومین بردیای دروغین نیز چون از سردار داریوش بزرگ در رخه Rakha شکست خورد،به پئیشیا ووادا گریخت و از آنجا سپاهی گردآورده به کناره کوه پرگه Parga  آمد و با سردار داریوش جنگید(Col. III,41 ff).سر هنری راولینسن Sir Henry Rawilson  سردار نامدار انگلیسی که کتیبه بیستون را به جهانیان شناساند می گوید: گاهگاهی به اندیشه آن افتادم که نکند این پئیشیا ووادا اصل همان پاسارگاد باشد که در نوشته های یونانی می بینیم،لیکن دلیلی برای پذیرفتن این گمان نداریم و همانندی حروفی از این دو نام دلیل یکی بودن آن دو نیست(H.Rawilinson in JRAS,vol. X(1984),p. 234).

25 سال پس از اینکه این دانشمند انگلیسی چنان نوشت،اپر Opper(Cited by lord curzon, op. cit., p. 87) رخه را همان پسرخه Pasarkha  که بطلیموس از آن نام برده است(Ptolemy, Ceography, VI, 4)،دانست و گفت که آن همان پسا یا فسای امروزی بوده است و پرگه را با فرگ،که در جغرافیای اسلامی از آن یاد شده(لی استرنج،جغرافیای سرزمینهای خلافت شرقی،ترجمه محمود عرفان،1337،ص 313) یکی شمرد و نتیجه گرفت که بردیای دروغین دوم،پس از شکست نخستین به دارابگرد_که نزدیک پرگه بود_ شتافته،و دارابگرد همان پئیشیا ووادا بیستون و پاسارگاد یونانیان می باشد، و پئیشیا ووادا از دو واژه فیشه یعنی چشمه و خوه Kheveh  یعنی دره می آید و معنی دره چشمه ها می دهد.لرد کرزن Lord Curzon به نیکی نشان داده است که اپر هم در گزارش خود از کتیبه بیستون به لغزش افتاده و هم در یکی دانستن پاسارگاد با دارابگرد و با پئیشیا ووادا(Curzon, op.cit., p. 87 f).
در سال 1873 اشپیگل پس از بررسی نوشته های پیشینیان درباره واژه پاسارگاد، بر آن شد که که این نام از دو واژه پارس و گده درست شده است و در اصل پارسه گده Parsa-gada بود(F.Spiegel,eranische altertumskunde,Bd.II,S 615 f).یوستی دانشمند آلمانی نیز مانند اپر،پاسارگاد را همان پئیشیا ووادا دانست و آن را از دو واژه پئیشیا به معنی نوشتن و ووادا به معنی جایگاه گرفت و جایگاه کنجیه نوشته های مقدس معنی کرد(Ferd.Justi, in indogermanische forschungen,anzeiger,Bd.XVLL,S, 107).در این میان جرج راولینسون دوباره به پیشنهاد اوزلی نزدیک شده و بی آنکه لغزش او را در در یکی دانستن پارسه شهر(تخت جمشید) و پاسارگاد مرتکب شود نوشت شاید نام درست شهر در اصل پارسه گده Parsagadae بوده است و معنی دژ پارسیان چنانکه استفان بیزانسی توضیح می دهد،می داده(G.Rawlinson,herodotous,vol,I,p 210 n.9).
مارکورات در سال 1905 بر این پیشنهاد ها خرده گرفت و اصل نامه پایتخت کورش را پی ارکدریش Pass Arkadrish  دانست که در پس(کوه) ارکدی معنی می دهد(Markwart,untersuchungen zur geschichte von eran,leipzig(1905),S. 154).
پروفسور شاپور شهبازی می گوید: من به دلیل هایی که در زیر بر می شمارم هیچ واژه ای را نمی توانم برای پایتخت کورش بزرگ بپذیرم به جز پاسارگاد:
1- همه تاریخنویسان کهن،به جز دو تن که نوشته های آنها از ماخذهای دست یکم و حتی دست دوم به شما نمی رود،نخستین پایتخت ساهنشاهی هخامنشی را پاسارگاد می دانند.بنابراین نمیتوان نوشته ای کهن و اصیل را دور انداخت و به زور باید و شاید به نامی اصالت تاریخی بخشید.
2- همه تاریخ نویسانی که از ایتخت داریوش بزرگ یاد کرده اند،آن را پرسپولیسPersepolis  خوانده اند که پارس شهر یا شهر پارس معنی میدهد(Arrian ,Anabasis, III,18:10 f; Strabo ,Geography, XV,3;6 ; Diodorus, XVLL, 68-69, 72; Justinus, XI, 14:10; Quintus, IV, 4: 1 ff; V, 5: 2-5; Plutarchus, Alexander, 37). این امر گواه آن است که نویسندگان یونانی نام پایخت داریوش را درست نوشته اند،بنابراین نوشته آنان درباره نام پایتخت کورش را نیز می توان درست دانست.
3- پارسه شهر(تخت جمشید) هنگامی ساخته شد که پایتخت کورش هنوز یکی از بزرگترین شهر های ایران به شمار می رفت.خود داریوش و جانشینان او نیز از ارج و پایگاه آن نکاسته،هیچ،بر بزرگی و ساختمانهایش نیز افزودند(D.Stronach, in iran, vol III, (1963), pp. 17 ff).
4- از اینها گذشته می دانیم که پاسارگاد نام اصیل ترین و سرفرازترین قبیله پارسی بود و خاندان شاهنشاهی هخامنشی از آن قبیله برخاستند.(Herodotos, I, 125).چه دلیلی داریم که نپذیریم که کورش برای بزرگداشت این قبیله سرفراز،پایتخت خود را به نام آنان نامید؟(کورش بزرگ صص 127- 132؛راهنمای جامع پاسارگاد صص 18-21)
کتیبه های پاسارگاد
از کورش تنها چند کوتاه به زبان پارسی باستان در دست داریم.گر چه مورخین یونانی از کتیبه ای در این بنا یاد کرده اند اما با وجود پژوهشی دقیق که بر روی آرامگاه کورش انجام گرفته است هیچ کتیبه ای بدست نیامده است.پیش از همه آریانوس(آناباسیس 6 , 29) مهمترین مورخ به هنگام فتوحات اسکندر،می نویسد: در پاسارگاد،در باغ سلطنتی آرام کورش قرار دارد.روی قبر آن با حروف پارسی باستان این عبارات حک شده است:ای انسان،منم کورش،پسر کمبوجیه که شاهنشاهی پارسیان را بنا نهاد و شاه آسیا بود،به این یادمان که از آن من است رشک مورز.
پس از آن،استرابو (از آریستبولوس) نیز همین متن را کلمه به کلمه ارائه می کند(15, 3, 7)،ولی بلافاصله منبع دیگری هم اضافه می کند یعنی اونسیکریتوس که بنا به گفته اوکتیبه یونانی با حروف پارسی باستان وجود داشت بدین منضمون:در اینجا است که من آرمیده ام،کورش،شاه شاهان.
پلوتاخوس در زندگی نامه اسکندر(4, 69) می نویسد: همین که اسکندر روی آرامگاه را خواند فرمان داد که زیر متن با حروف یونانی این متن را بنویسند:ای انسان هر که هستی و از هر کجا که می آیی،زیدا می دانم که خواهی آمد،من کورش هستم،همان که شاهنشاهی را برای پارسیان فراهم آورد پس به این زمین کوچکی که بدن مرا در برگفته است رشک مورز.
وجود دو ترجمه یکی پارسی و دیگری یونانی،از کتیبه ای واحد را اترابو نیز گزارش کرده است(15, 3, 8)،ولی اشاره نکرده است که اسکندر نویسنده ترجمه یونانی آن است.تنوع اسناد نباد ما را گمراه کند،چه تمام اینها به یک یا حداکثر دو منبع معاصر اسکندر بر میگردد و بنابراین برخی از محققان در صحت و سقم گفته های شهود کرده اند(کتیبه های هخامنشی صص 80 و 81).
دو گونه کتیبه سه زبانه از کورش(CMa, CMc) روی سه بنای جایگاه اصلی پاسارگاد بدست آمده است.
کتیبه CMa
چند نمونه از این کتیبه در کاخهای P و S و در بالای سر فرشته بالدار کاخ R.امروزه تنها دو نمونه از این کتیبه باقی است:
من کورش هستم، شاه هخامنشی
کتیبه CMc
کتیبه ای سه زبانه در سه نسخه روی چمهای لباس کورش در در روی ورودی های کاخ P:
کورش شاه بزرگ است،هخامنشی(کتیبه های هخامنشی ص 215)
کتیبه CMb
این کتیبه تا قرن نوزدهم بالای سر فرشته بالدار وجود داشت ولی بعدها کنده و برده شده است.از روی طرح ها و نقاشی های قدیم اینگونه خوانده شده:
کورش بزرگ،فرزند کمبوجیه شاه،هخامنشی، می گوید وقتی که … ساخت.

درباره اینکه چه کسی نویسنده این کتیبه ها است عقاید مختلفی وجود دارد.آنان که معتقدند خط پارسی باستان زمان کورش رواج داشته،می گویند خود کورش این کتیبه ها را نوشته است.آنان که معتقدند خط میخی پارسی اختراع داریوش بزرگ است،می گویند که روایات عیلامی و بابلی را کورش حک کرده و سپس داریوش روایت پارسی را افزوده است(راهنمای جامع پاسارگاد ص 55).
بناهای پاسارگاد
آرامگاه کورش بزرگ: قبر کورش، کانون همه چیز در پاسارگاد محسوب می شود. یونانیانی که همراه اسکندر به اینجا رسیده اند از هیچ بنای دیگری نام نبرده اند و اینجا یگانه بنای باستانی است که در گزارش های مسافران بعدی به آن اشاره شده است(Stronach, Pasargadae, pp 1-2).در توصیف استرابو (15, 3, 7) به پیروی از آریستبولوس می خوانیم که اسکندر گور کورش را در بوستانی بهشت گونه مشاهده کرد،برجی نه چندان بلند در زیر انبوهی از درختان پوشیده شده بود،بخش های پایینی آن بزرگ اما بخش بالایی بام و مرقدی با ورودی باریکی داشت. آریستبولوس در درون اتاق مقبره نیمکتی زرین و میزی با جام های نوشیدنی و تابوتی زرین و … یافت. دانشمدان به دلایل منطقی و درست این گزارش و سایر توصیفات کلاسیک را تاییدی بر هویت مقبره کورش در مرغاب می دانند.
کلودیوس جیمز ریچ(Claudius, james Rich) در سال 1821 نوشته است ظاهر با شکوه و با احترام این ویرانه مرا پیوسته دچار هراس می کرد. متوجه شدم که برداشت درستی نسبت به آن ندارم. حدود یک ساعت روی پله های آن نشستم و تا وقتی ماه آن را روشن کرد، به تامل در آن پرداختم و به این فکر افتادم که اینجا به راستی باید قبر بهترین، درخشان ترین و برجسته ترین شاهان خاور زمین باشد(Narrative of a journey to the site of baylon in 1811(london, 1839), pp 239-40).

مقبره دارای دو بخش اصلی است: یک پاسنگ مرتفع با پله هایی عقب رفته که به سقفی سنتوری منتهی می شود. اتاق مقبره، که راه ورودی به آن از ضلع شمال غربی و درب کوچک باریکی است، 17 / 3  متر طول، 11 / 2 متر عرض و 11 / 2 متر ارتفاع دارد. ارتفاع کلی بنا به 11 متر می رسد.
کاخ ها: بیش از یک کیلومتر در شمال مقبره کورش در ناحیه مسطحی ویرانه های سه ساختمان کاخ گونه، دروازه R کاخ S و کاخ P قرار دارد. این بناها به فاصله دویست متر از هم جدا شده اند.
دروازه R ، که در عین حال به عنوان کاخی با برجسته کاری شناخته می شود، در حاشیه شرقی ناحیه کاخ ها و تا حدی خارج از خط دیوار محیط مجاور قرار دارد. وجود گاوهای سنگی بزرگ که روزگاری نگهبان درگاه های اصلی دروازه R بوده اند از تکه های حفاری شده که در تصویر لاماساته آشور حجاری شده پیداست، ضمن آنکه فرشته چهار باله دفع شیطان که هنوز در کنار یکی از دو در قرار دارد، شاید تبارش به موجود جادویی دیگر از جهان آشوری می رسد.

کاخ S (کاخ ستون دار)، به عنوان تالار شرفیابی شناخنه می شود و هنوز یکی از ستون های آن بر جا مانده است.

کاخ P ، نوع سومی از بناهای کاخی را روشن می سازد. در اینجا نه فقط یک تالار مرکزی سی ستون با درگاهی باریک و اتاقی صمیمانه تر با ستون های کوتاه تر از تالار بزرگ کاخ S وجود دارد، بلکه یک ایوان طویل استثنایی با پیشخان دو جرزی نشان می دهد که کاخ کارکرد مهمی داشته است. کاخ P را می توان کوشک اصلی شاه دانست.

فنون تاریخگذاری بنا  مشخص می سازد که کاخ P، مانند دروازه R و کاخ S، در زمان سلطنت کورش ساخته شده است.اما اگر از روی تراز قوی و استاندارد های سازش ناپذیری که ویژه هر یک از بناهای دیگر کورش هستند قضاوت کنیم،  این بنا در زمان مرگ کورش نیمه تمام مانده بوده است. ُ
باغ کاخ: باغ ها وجه اساسی پاسارگاد را تشکیل می دهند. در حدود اطراف مقبره کورش بوستانی با هر نوع درخت که از رودها آبیاری می شد قرار داشت. نهرهای آب و حوضچه های پاسارگاد که همین چند سال پیش کشف شدند، نشان دهنده آن هستند که باغ های امروزی ایران با جوی ها و نهر های خود از آن الهام گرفته اند. ساختن باغ کاخ در پاسارگاد ظاهرا با مرگ کورش متوقف شد. احتمال دارد که باغ کاخ تا دویست سال بعد نیز مورد استفاده بوده است. در اواخر سده پنجم قبل از میلاد _ اگر نگوئیم در قرن چهارم_ یک پل سنگی و چوبی بر فراز آبراهه عمیق 50 متری شرق کاخ S احداث شد.
زندان سلیمان: در قسمت شمال محوطه کاخ ها یک برج سنگی مجزا قرار گرفته است که اهالی محل به آن زندان سلیمان می گویند. مطالعات اخیر مشخص ساخته است که ساخت این بنا مربوط به نیمه دوم سلطنت کورش و بی گمان الگویی برای ساخت کعبه زرتشت بوده است.

تل تخت: سکوی سنگی تل تخت یعنی تپه تخت که افراد محلی به آن تخت مادر سلیمان می گویند، مدرک بی رقیبی از مقیاس و کیفیت فعالیت های ساختمانی کورش است. این طرح معماری با نمای برج گونه با دو پلکان جداگانه تشریفاتی خود، احتمالا وظیفه حمایت از کاخ های خصوصی شاه را بر عهده داشته است. با وجود این، تل تخت گواهی بر یکی از جسورانه ترین بناهای کورش بوده گر چه ناتمام مانده بود. مدرکی نزدیک به دوره هخامنشی درباره نوعی انهدام در اینجا وجود ندارد و می توان فرض کرد که تل تخت انبار مهم سلطنتی در پاسارگاد بوده که در اثر حمله اسکند آسیب ندیده است.(تاریخ ایران کمبریج،صص805 -823)

منابع:
کتیبه های هخامنشی،پی یر لوکوک،ترجمه نازیلا خلخالی،نشر فرزان،چ دوم 1386
تاریخ ایران کمبریج،دوره هخامنشیان،ترجمه مرتضی ثابت فر،نشر جامی،چ دوم 1387
کورش بزرگ،شاپور شهبازی،چاپخانه موسوی،1349
راهنما جامع پاسارگاد،شاپور شهبازی،نشر بنیاد فارس شانس،چ سوم 1388
Advertisements
این نوشته در کتیبه های هخامنشی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای پاسارگاد پایتخت کورش بزرگ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s