ترور عمر،انتقام ايرانيان و رنگ باختن شعار عدالت اسلامي

عمر بن خطاب در بامداد روز 26 ذي الحجة سال 23 هجري،مورد حمله فردي ايراني به نام پيروز نهاوندي(ملقب به ابولولوة) قرار گرفت و در اثر زخم هاي وارد شده چند روز بعد در اول محرم سال 24 هجري درگذشت.
گذشته او اسرار آميز است.برخي روايات او را از اسيران جنگ نهاوند مي دانند(الطبقات ‏الكبرى،ج‏3،ص 301؛ أنساب‏ الأشراف،ج‏10،ص 425،428).برخي از گزارشات نيز مي گويند او نخست در اسرارت روميان بود و سپس به اسارت مسلمانان درآمد(آفرينش‏ و تاريخ،ج‏2،ص 788؛تاريخ‏ الطبري،ج‏5،ص 1959؛ الكامل،ج‏9،ص 18).
او قطعاً پيش از جنگ نهاوند در مدينه بوده است.مورخين مي نويسند: وقتى اسيران نهاوند را به مدينه آوردند،پيروز،غلام مغيرة بن شعبه، هر كس از آنها را كوچك يا بزرگ مي ديد دست به سرش مى‏ كشيد و مى‏ گريست و مى‏ گفت: عمر جگرم را خورد(تاريخ‏ الطبري ،ج‏5،ص 1958؛ الكامل،ج‏9،ص 17)
در باب مذهب او نيز مورخين اتفاق نظر ندارند؛طبري(تاريخ‏ الطبري،ج‏5،ص 2026)، مقدسي(آفرينش‏ وتاريخ،ج‏2،ص 862)،ابن اثير(الكامل،ج‏9،ص 82) و … او را مسيحي مي دانند ولي مورخين قديمي تر همچون ابن شبه(تاريخ مدينه،ص 913)،ابن قتيبة دينوري‏(امامت و سياست،ص 42)،ابن حبيب(المحبر،ص 14)،مسعودي(مروج ‏الذهب،ج‏1،ص 677) و … او را زرتشتي مي دانند.دست كم اين نتيجه را مي توان گرفت كه او هرگز مسلمان نشده بود.
منابع تاريخ مي گويند عمر دستور داده بود از فرستادن مجوسى‏ ها و گبركان بالغ به مدينه خوددارى كنند(تاريخ مدينه،ص 892؛ الطبقات‏ الكبرى،ج‏3،صص 302 و 303 و 306؛ أنساب‏ الأشراف،ج‏10،ص 426).
مغيره بن شبعه به عمر نامه اي نوشت و گفت كه غلامي دارد كه هم نجار است و نقاش و آهنگر؛و از عمر خواست كرد كه با اقامت او در مدينه موافقت كند و عمر اين اجازه را به او داد(مروج‏ الذهب،ج‏1،ص 677).
روزي پيروز عمر را در بازار مي بيند و از مغيره نزد او شكايت مي كند.طبري اينگونه روايت مي كند(تاريخ‏ الطبري،ج‏5،ص 2026):
ابو لؤلؤه به عمر گفت: اى امير مؤمنان در كار مغيرة بن شعبه با من نيكى كن كه خراجى سنگين بر عهده دارم. عمر گفت: خراج تو چند است؟ گفت: هر روز دو درم گفت: صناعت تو چيست؟ گفت: نجارم و نقاش و آهنگرگفت: بنظر من با اين همه كار كه مى‏كنى خراج تو سنگين نيست آنگاه عمر گفت: شنيدم گفته‏ اى اگر بخواهم آسيابى بسازم كه به كمك باد كار كند گفت: اگر سالم ماندم آسيايى برايت بسازم كه مردم مشرق و مغرب از آن سخن كنند آنگاه ابو لؤلؤه برفت و عمر گفت: اين غلام هم اكنون مرا تهديد كرد.(ساير منابع:تاريخ مدينه،ص 893؛ الطبقات ‏الكبرى،ج‏3،ص 299؛ أنساب‏ الأشراف،ج‏10،ص؛ 423 مروج‏ الذهب،ج‏1،ص 677؛ الكامل،ج‏9،ص 82؛ آفرينش ‏و تاريخ،ج‏2،ص862)
بعد از اين ماجرا پيروز سه روز بعد به عمر حمله مي كند و او را مضروب مي كند.عمر فرياد مي زد اين سگ را بگيريد.روايات مي گويند حداقل شش نفر ديگر به دست پيروز كشته شدند و سرانجام پيروز دشنه را به شكم خود فرو كرد و خودكشي كرد(تاريخ‏ الطبري،ج‏5،صص 2027 و 2085؛ تاريخ مدينه،صص897-889؛ الطبقات‏ الكبرى،ج‏3،ص 302؛ امامت‏ و سياست،ص 40).
وقتي عمر به هوش آمد به اطرفيانش گفت چه كسي او را مضروب كرده است.وقتي به او گفتند كه ضارب پيروز است وي گفت: حمد خدا را كه مرگ مرا به دست كسى قرار نداد كه يكبار براى خدا سجده كرده باشد(تاريخ‏ الطبري،ج‏5،ص 2028؛ امامت ‏و سياست،ص 42؛ الطبقات ‏الكبرى،ج‏3،ص 300)
اين روايت صراحتاً​ نشان ميدهد پيروز هيچگاه مسلمان نشده بود.
ساير توطئه گران:
قطعاً​ نمي توان پذيرفت پيروز به تنهايي اين كار را انجام داده است.روايت هايي وجود دارد كه اين ترور به همفكري ساير ايرانيان بلندپايه مدينه صورت گرفته است.مورخين مي گويند:
عبد الرحمن بن ابى بكر گفت: ديشب بر ابو لؤلؤه گذشتم كه جفينه و هرمزان با وى بودند و چون غافلگيرشان كردم آشفته شدند و خنجرى از آنها بيفتاد كه در سر داشت و دستگيره آن در ميانه بود بنگريد عمر با چه كشته شده. و چون نگاه كردند، همان خنجرى بود كه عبد الرحمن بن ابو بكر آن را توصيف كرده بود(تاريخ‏ الطبري ،ج‏5،ص 2085؛ الطبقات ‏الكبرى،ج‏3،ص 309)
گويا كعب الاخبار كه سابقاً يهودي بود و بعدها مسلمان شد نيز در اين توطئه شريك بود.بعد از ديدار پيروز با عمر در بازار،كعب الخبار نزد عمر رفت و به گفت وصيت كن كه 3 روز ديگر كشته ميشوي.عمر گفت آيا اسم من در تورات آمده است؟ كعب الخبار پاسخ داد اسمت نه اما مشخصات تو آمده است.و اين براي دو روز بعد هم تكرار شد.و سرانجام بعد از ضربت خوردن عمر به او گفت: ديدى به تو مى‏ گفتم شهيد خواهى مرد و مى‏ گفتى از كجا شهادت بهره من مى ‏شود در حالى كه من در جزيرة العرب هستم(تاريخ ‏الطبري،ج‏5،ص 2027؛ الطبقات‏ الكبرى،ج‏3،صص 294 و 296)
عبيدالله و تصميم براي قتل عام ايرانيان:
مورخين مي نويسند عبيدالله،هرمزان،جفينه و حتي دختر كوچك پيروز را كشت.عثمان ابتدا قصد داشت او را قصاص كند اما عمر و عاص او را منصر كرد.علي نيز بر قصاص او تاكيد داشت.سرانجام او از نزد علي گريخت و به معاويه پيوست و در جنگ صفين كشته شد.(الطبقات ‏الكبرى،ج‏5،صص 137-139؛ مروج‏الذهب،ج‏1،ص 736؛ تاريخ ‏الطبري ،ج‏5،صص 2083 و 2085؛ آفرينش‏ و تاريخ،ج‏2،صص788 و 870؛ تاريخ ‏ابن‏ خلدون، ،ج‏1،ص 557؛ الكامل ج‏9،صص 122 و 124)                       
البته دفاع علي از ايرانيان منطقي به نظر نمي رسد.گويا اصرار وي براي قصاص عبيدالله به اين جهت بود كه احتمالاً  او افراد بيشتري را كشته بود.مسعودي مي نويسد:عبيد الله هر چه ايرانى در مدينه و جاهاى ديگر هست بجاى پدرم مي كشم.(مروج‏ الذهب،ج‏1،ص 736)
واقدي هم نقل مي كند:عبيد الله مى‏ خواست تمام اسيران را كه در مدينه بودند بكشد(الطبقات ‏الكبرى، ،ج‏3،ص 309)
منابع:
امامت و سياست (تاريخ خلفاء)،ابن قتيبة دينوري (276)،ترجمه سيد ناصر طباطبايى،ققنوس، 1380ش
آفرينش و تاريخ،مطهر بن طاهر مقدسى،ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى ،آگه،چ اول،1374ش
العبر تاريخ ابن خلدون،ترجمه عبد المحمد آيتى،مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى،چ اول، 1363ش
تاريخ طبرى ،محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده،اساطير،چ پنجم،1375ش
طبقات،محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)،ترجمه محمود مهدوى دامغانى،انتشارات فرهنگ و انديشه،1374ش
كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران،عز الدين على بن اثير (م 630)،ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى،مؤسسه مطبوعاتى علمى،1371ش
مروج الذهب و معادن الجوهر،أبو الحسن على بن الحسين مسعودي (م 346)،ترجمه ابو القاسم پاينده،انتشارات علمى و فرهنگى،چ پنجم، 1374ش
انساب الأشراف،أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى (م 279)،تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى،بيروت، دار الفكر،ط الأولى،1417/1996
كتاب المحبر،ابو جعفر محمد بن حبيب بن امية الهاشمى البغدادي(م 245)،تحقيق ايلزة ليختن شتيتر، بيروت،دار الآفاق الجديدة،بى تا
تاريخ مدينه منوره،عمر بن شبة،(م 262) دانلود كتاب به زبان عربي
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s