زبان دری

وجه تسميه اين زبان به درى تعلق آن بدربار شاهانست زيرا اين قاعده از قديم معمول بوده است كه زبان مورد تكلّم در دربار و دستگاه دولتى و مراكز پادشاهى را «درى» ميگفتند يعنى منسوب به «در» (- دربار- درگاه). مثلا ابن النديم از قول ابن المقفع گفته است كه در دوره ساسانيان لغت معمول در شهرهاى مداين را درى ميگفتند: «اما الدرية فلغة مدن المدائن و بها كان يتكلّم من بباب الملك و هى منسوبة الى حاضرة الباب …» «1» و همين نكته را حمزة بن الحسن اصفهانى در كتاب التنبيه آورده و ياقوت حموى در ذيل اسم فهلو در معجم البلدان خود نقل كرده است.
المقدسى در احسن التقاسيم بنحو روشن‏ترى معنى درى را بگونه‏يى كه آورده‏ايم بيان ميكند و آن در مورد زبان اهل بخاراست كه درباره آن چنين ميگويد: «در زبان مردم بخارا تكرارى وجود دارد، مگر نمى‏بينى كه چگونه ميگويند: يكى ادرمى، و ديدم يكى مردى و بخشيدم ادرمى و بر اين قياس كن؛ و در ميان كلام خود بسيار ميگويند: دانستى، بى‏آنكه فايده‏يى در آن باشد، جز آنكه اين زبان درى است و زبانهايى از قبيل آنرا از آنجهت درى گويند كه زبانيست كه نامه‏هاى پادشاه بدان نوشته ميشود و عريضه‏هايى كه باو تقديم ميدارند بآن زبانست و اشتقاق آن از در است و آن بمعنى باب است يعنى آنكه زبان درى زبانيست كه اهل باب (يعنى اهل درگاه پادشاه) بدان سخن ميگويند.» «2»
درين نكته اكنون بحثى نيست كه در دوره اسلامى هنگامى كه سخن از زبان درى يا پارسى درى ميرود مراد زبان مردم خراسان و ماوراء النهرست و اين حقيقت را شواهد مختلف ثابت ميكند. لهجات خراسان و بيشتر از بلاد ماوراء النهر هم بيكديگر نزديك و از يك دسته لهجه‏هاى متقارب بودند. بهترين شاهد درين باب قول المقدسى است در احسن التقاسيم كه هنگام تحقيق در جغرافياى خراسان و ماوراء النهر در ذكر السنه اهالى اين نواحى گفته است‏ «3»: «زبانهاى مردم اين نواحى مختلف است، زبان مردم نيشابور فصيح و مفهوم است مگر آنكه اوائل كلمات را كسره ميدهند و حرف «يا» بر آنها ميافزايند و ميگويند «بيگو» و «بيشو»، و سين بيفايده‏يى بر كلمات اضافه ميكنند مثل بخوردستى و بگفتستى و بخفتستى و مانند اينها و در آن زبان سستى و لجاجى است. و زبان اهل طوس و نسا بهترست و در كلام مردم سيستان تكلّف و خشونتى وجود دارد چنانكه كلمات را از سينه برميآورند و بلند ادا ميكنند و لسان بست بهترست‏ و زبان اهالى دو مرو (يعنى مرورود و مرو شاهجان) را عيبى نيست مگر آنكه در آنها تكلّف و درازكشى و كششى در اواخر كلماتست. مگر نمى‏بينى كه اهل نيشابور ميگويند «براى اين» و آنان (يعنى اهل دو مرو) ميگويند بتراى‏ «4» اين «يعنى من اجل هذا» و يك حرف افزوده‏اند؟ در اين تأمل كن و مانند آن بسيار خواهى يافت. و زبان مردم بلخ بهترين زبانهاست جز آنكه مردم آنجا را در اين زبان كلمات زشتى است؛ و زبان هرويان وحشى است و آنانرا مى‏بينى كه كلمات را بد ادا مى‏كنند و تكلف و تحامل رواميدارند … و زبان طوس و نسا نزديك بزبان نيشابورى است و زبان سرخس و ابيورد نزديك بزبان مرو و زبان غرج‏شار «5» بين زبان هرات و مرو است و زبان گوزگانان بين زبان مروزى و بلخى است و زبان باميان و طخارستان نزديك بزبان بلخى است جز آنكه مغلق است و زبان خوارزم قابل فهم نيست‏ «6» و در زبان بخاراييان تكرارى است … و اهل سمرقند حرفى بين كاف و قاف استعمال ميكنند و ميگويند بكرد كم و بكفتكم و مانند اين و درين زبان سردى و خنكى است و زبان چاچ بهترين زبان هيطل است و مردم سغد را زبانى جداگانه است كه زبان روستاهاى بخارا بدان نزديك است كه خود جدا مختلف و نزد مردم آنروستاها مفهوم است و من امام جليل محمد بن الفضل را ديدم كه بيشتر بدان زبان سخن ميگويد و از ميان شهرهايي كه ياد كرده‏ايم كمتر شهرى است كه در روستاهاى آن بزبان ديگر سخن نگويند.» «7»
اين بحث مفيد و ذى قيمت را كلام ابن حوقل‏ «8» بدين نحو تكميل ميكند كه «زبان مردم بخارا همان زبان اهل سغداست جز آنكه بعضى از كلمات را تحريف ميكنند و آنانرا زبان درى است.» «9».
وقتى در مجموعه اين اقوال دقت كنيم مى‏بينيم كه اين لهجه‏ها كه يكى از آنها را از باب تداول در درگاه سلطان «درى» گفته‏اند همه بيكديگر نزديك و در اصل و ريشه همان زبانى است كه در آثار شاعران و نويسندگان ماوراء النهر و خراسان در قرن سوم و چهارم بكار رفته است. پس وقتى در دوره اسلامى نامى از زبان درى ميبرند مراد زبان ادبى مشرق و شمال شرقى ايران كهن است و علت آنست كه دولتهاى ايرانى در دوره اسلامى نخست از همين ناحيه برخاسته و چون لهجه منتخب اين دربارها لهجه شرقى يعنى لهجه محلى مورد فهم امراى اين نواحى و رجال دستگاه حكومتى آنان بوده است آنرا زبان درى گفته‏اند و هروجه تسميه ديگرى كه براى زبان درى درست شده مصنوع و بى‏ارزش است.
اكنون ميرسيم باين نكته كه عبد اللّه بن المقفع گفت زبان درى زبان تكلم شهرهاى مدائن بود و كسانى كه در درگاه پادشاه بوده‏اند بدان سخن ميگفته‏اند. چون بظاهر اين كلام توجه شود اين اشكال پيش ميآيد كه اگر لهجه درى زبان مردم مشرق بود پس چگونه در شهرهاى مدائن و در درگاه سلاطين ساسانى براى تكلم بكار ميرفت؟ ممكن است براى رفع اين اشكال يكى از اين دو پاسخ را داد كه: علت تسميه لهجه تخاطب مدائن به «درى» انتساب آن به درگاه سلاطين ساسانى است نه از آنروى كه آن لهجه همان لهجه مشرق است كه بعدها «درى» خوانده شد؛ ديگر آنكه شايد لهجه معمول در مدائن همان باشد كه از عهد اشكانيان و بر اثر تسلط قوم شرقى «پرتو» در تيسفون متداول شده و در دوره ساسانيان هم برجاى مانده و بعنوان لهجه تخاطب، نه لهجه رسمى كتابت و تأليف و تدوين، بكار رفته باشد و اين حدس را تتمه كلام ابن المقفع تأييد ميكند كه گفته است: «و الغالب عليها من لغة اهل خراسان و المشرق لغة اهل بلخ» و اين نكته خود گواهى است بر آنكه لهجه اهل شرق خاصه لهجه بلخيان در لهجه درى شهرهاى مدائن غلبه داشت.
از آنچه گفته‏ايم اين خلاصه بدست ميآيد كه: لغت درى يعنى لهجه متداول‏ در مشرق ايران كه از باب انتساب به در (- درگاه سلاطين) بدين نام خوانده شد، چنانكه بعضى انديشيده‏اند هيچ نسبتى بدره و در (باب البيت) ندارد. وقتى مسلم شود كه لهجه درى زبان اهل مشرق خاصه خراسان و ماوراء النهر بوده است قبول اين اصل هم بر اثر آن لازم ميشود كه لهجه مذكور دنباله لهجه پهلوى شمالى يا پهلوى اشكانى است كه بر اثر گذشت زمان و تحوّل و تكامل و آميزش با لهجه عربى بصورتى كه آثار آنرا در قرن سوم و چهارم مى‏بينيم درآمده است.
(1)- الفهرست ص 19
(2)- احسن التقاسيم ص 335
(3)- احسن التقاسيم ص 334- 335
(4)- در اصل بترون، تصحيح قياسى است.
(5)- مراد غرجستان است كه امراى محلى آنجا را بلقب شار ميخواندند.
(6)- زيرا لهجه خوارزمى بصورت كهن‏ترى در آن ولايت باقى مانده بود و با لهجه درى يعنى لهجه خراسان و بخارا و سمرقند و غيره اختلاف داشت.
(7)- مراد لهجه‏ هاى روستايى است كه طبعا با لهجه‏ هاى شهرى اختلاف دارند.
(8)- صورة الارض ص 490
(9)- همين قول عينا در مسالك الممالك اصطخرى آمده است ص 314
منبع:
تاریخ ادبیات در ایران،ذبیح الله صفا،انتشارات فردوس،چ هشتم،1378(صص 157-161)
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای زبان دری

  1. Ardeshir :گفت

    Ba sepaasa e faraavaan az etelaa’aalti ke dar taar namaaye khood aavardeid. Pirooz baashid.

  2. درود بر شما
    آفرین بر این تحقیقتان مداین همان باغ داد انوشیروان است که به مرور بغداد شد همچنان که در افغانستان استان هلمند هم باغ ران را بغران گویند و زبان پارسی یا دری که تمام فلات ایران یا سرزمین آریایی ها را در بر می گرفت امروزه شامل چند کشور از ترکستان چین (سینکیانگ یا سرزمین جدید) شروع می شد تا باغداد را در بر می گرفت ولی افسوس که دیگران آنرا تکه تکه کردند و ما پارس زبانان هنوز هم در فکر یک کشورشدن نیستیم. نصرت الله جمالی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s