آیا فردوسی از سرایش شاهنامه پشیمان شد؟(یوسف و زلیخا چگونه به نام فردوسی بسته شد؟)

پی افکندم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
بر اين نامه بر سال‌ها بگذرد
بخواند همي هر كه دارد خرد
افسانه‌اي كه مثنوي يوسف و زليخا را به فردوسي نسبت مي‌دهد و در مقدمه‌ي شاهنامه‌ي بايسنغري به تفضیل درج شده است،چنين مي‌گويد كه فردوسي پس از هجو محمود و گريختن از دست وي،كه خود داستاني بي‌پايه است،به قهستان و مازندران و سپس به بغداد نزد خليفه‌ي عرب رفته و براي خوش‌آمد وي، نخست هزار بيت در مدح خليفه گفته و آن را به شاهنامه افزوده (!!) و در مقابل شصت هزار دینار پادش گرفت و سپس داستان قرآني يوسف و زليخا را به نظم درآورده و تقديم به خلیفه کرد و آن منظومه او و اهب بغداد را سخت خوش آمد.در پی آن فردوسی مورد توجه و حمایت ویژه ی خلیفه قرار گرفت.(ریاحی 1382: ص 55- 345)
اما اين داستان به آشكارا، جعلي و دروغين است:
1- فردوسي در اواخر عمر خود (هشتاد و اند سالگي) چنان بيمار و نحيف و رنجور بوده كه هرگز نمي‌توانسته است به چنان سفر ماجراجويانه‌اي از توس به مازندران و بغداد برود و از آن جا دوباره به توس بازگردد. فردوسي در باره‌ي اوضاع جسماني دهه‌ي شصت عمر خود مي‌گويد:
دو گوش و دو پاي من آهو گرفت // تهي دستي و سال نيرو گرفت(شاهنامه، ج6/ ص 1219)؛
چو پنج از سر سال شستم نشست // من اندر نشيب و سرم سوي پست
رخ لاله‌گون گشت بر سان كاه // چو كافور شد رنگ مشك سياه(همان، ج5/ ص880)؛
دو تا گشت آن سرو نازان به باغ // همان تيره گشت آن گرامي چراغ (همان، ج7/ ص 1363)؛
چو شصت و سه شد سال، شد گوش كر // ز بيشي چرا جويم آيين و فر (همان، ج7/ ص 1475)؛
2- خليفه‌ي بغداد، القادر بالله (381 – 422ق) هرگز فارسي نمي‌دانسته كه فردوسي بخواهد چنان منظومه‌اي را به وي پيش‌كش كند و او نيز آن را بخواند و بفهمد و بپسندد!(رياحي1375: ص 146؛ مينوي 1357:ص 97).
3- نخستين منابعي كه مثنوي يوسف و زليخا را فردوسي نسبت داده‌اند؛ يعني ظفرنامه‌ي شرف‌الدين يزدي (828 ق) و سپس مقدمه‌ي شاهنامه‌ي بايسنغري (829 ق)، بيش از چهار صد سال پس از فردوسي تأليف شده‌اند و تا پيش از آن تاريخ، هيچ مرجع و منبعي (مانند چهارمقاله‌ي نظامي عروضي و تذكرة الشعراي دولتشاه سمرقندي كه به تفصيل از فردوسي سخن رانده‌اند) به چنين داستاني اشاره نكرده است. آشكار است كه اين افسانه تا پيش از سده‌ي نهم هجري وجود خارجي نداشته و براي نخستين‌بار به دست شرف‌الدين يزدي ساخته و پرداخته شده است (رياحي 1375:ص 146-52 ؛ شيراني 1369: ص 223؛ مينوي 1357:ص 96)
4- مثنوي يوسف و زليخا آكنده از ابياتي سست و ضعيف و غلط است و از سبك و اسلوب سرايش فردوسي، بل كه از سبك شعر عصر فردوسي (اواخر ساماني – اوايل غزنوي) و حتا از كلام يك شاعر معمولي بسيار دور است. چه بسيار اصطلاحات و تعبيرات و تركيبات و واژگاني كه در شاهنامه مستعمل بوده اما در متن يوسف و زليخا ديگر متروك شده يا كلاً به مفهوم ديگري به كار رفته، يا در يوسف و زليخا استعمال شده اما در شاهنامه ناشناخته است (شيراني 1369: ص 303 – 233). بدیهی است که شعر و اسلوب‌ها و شيوه‌هاي زباني و ادبي آن ثابت و يكسان است و نمي‌شود كه شاعري به هنگام بيان مطلبي در منظومه‌اي، واژه يا تعبيري را به يك معنا به كار برد و در منظومه‌اي ديگر، به معنايي ديگر. يا اصلاً از تعبيرات و تركيباتي استفاده كند كه قرار است در اعصار ادبي آينده پديد آيند و رواج يابند! هر شاعري، و هر دوره‌اي از تاريخ ادب، شيوه و اختصاصات و مشخصات ويژه‌ي خود را دارد و دانش سبك‌شناسي از همين جا پديد آمده است. براي نمونه مي‌توان اشاره كرد كه در شاهنامه، واژه‌ي ارژنگ به معناي جادو و تصوير آمده است اما در يوسف و زليخا به معناي كتاب ماني (شيراني1369 : ص262 – 258)؛
 و يا واژگان به‌ويژه و ويژگان كه در شاهنامه بسيار به كار رفته است، در يوسف و زليخا كلاً متروك گرديده و به جاي آن به‌خاصه و خاصگان به كار رفته است(شيراني 1369:ص 256 – 253)؛
و يا واژه‌ي كاريگران در شاهنامه به معناي معمار و بنا به كار رفته و در مثنوي يوسف و زليخا به معني نوكر و چاكر(شيراني 1369:ص 248)؛
و يا در مثنوي يوسف و زليخا طبق قاعده‌ي تفريس (فارسي‌سازي واژگان عربي)اين واژه‌ها ديده مي‌شود: عفُو، لطَف، عمدا، عمّاري، مشاطه، ميشوم (به جاي مشئوم)، ملكت (به جاي مملكت) و… اما فردوسي در ارتباط با اين كلمات، با قاعده‌ي تفريس ناآشنا و بيگانه است و اين شيوه در عصر فردوسي رواج نداشته است (شيراني 1369: ص 55).
خواندن چند بيت از يوسف و زليخا كه در اوج ناهنجاري‌اند، براي روشن‌تر شدن بحث، مفيد است: صحابان او جمله اخيَر بدند // سراسر به پيش‌اش چو اختر بدند
چو بشنيدم اين گفتگوي اجل // دل‌ام را شد اكثر اميد اقل
ندارد دل‌ام رغبت حال پر // كه دارم بسي گوسفند و شتر
منور، معطر، منقش به خشم // بيامد دگر باره آن شوخ چشم
كنون اي سر راستان باب ما // بكن فكر و انديشه در باب ما
تو را گشت در كارها رهنمون // ولكن اكثر الناس لايعلمون!
5- حداقل سه نسخه‌ي دست‌نويس از مثنوي يوسف و زليخا شناسايي شده است كه در ديباچه‌ي آن‌ها و در ميانه‌ي سخن نيز به كنايه، شاعر، شمس الدوله ابوالفوارس طغان‌شاه بن الپ‌ارسلان(برادر ملك‌شاه سلجوقي) را مدح گفته و ستايش كرده است (طباطبايي 1369: ص 8-356؛ مينوي1357 :ص  101-103) بنابراين به قطع، اين مثنوي در حدود 477 ق سروده شده است (طباطبايي 1369: ص 373؛ مينوي 1357: ص 95)؛ يعني حدود هفتاد سال پس از درگذشت فردوسي.
تعلق اين مدح به شاعر منظومه نیز کاملاً مسلم است؛چراکه اولاً،این مدح و ستايش شمس الدوله‌ي طغان‌شاه در ديباچه‌ي كتاب و از زبان خود شاعر آمده است و نه در مؤخره‌اي جداگانه و از زبان كاتب و نسخه‌نويس آن. دوماً آن كه تاكنون حداقل سه نسخه‌ي دست‌نويس اين مثنوي به دست آمده كه داراي اين ديباچه‌ در مدح طغان‌شاه هستند. بديهي است كه اين نسخه‌ها هر كدام در موقعيت و زمان جداگانه‌اي نوشته شده‌ و كاتبان متفاوتي داشته‌اند اما با این حال دارای همان مدح و دیباچه نیز هستند.
به هر حال، هر يك از دلايل پنج‌گانه‌ي ارائه شده، به تنهايي براي ابطال تعلق مثنوي يوسف و زليخا به فردوسي و رسوایی قوم پرستانی که بی پروا به ساخت فردوسی بزرگ ترک تازی می کنند،کافی و بسنده است.
منابع:
هزار های پر شکوه،داریوش احمدی،انتشارات گرگان،1384
فردوسی،محمد امین ریاحی،انتشارات طرح نو،1375
در شناخت فردوسی،حافظ محمود شیرانی، ترجمه‌ي شاهد چوهدري، انتشارات علمي و فرهنگي، 1369
فردوسی و شاهنامه،محیط طباطبایی، انتشارات اميركبير، 1369
فردوسی و شعر او،مجتبی مینوی،انتشارات كتاب‌خانه‌ي دهخدا، 1357
شاهنامه (براساس چاپ مسكو)،انتشارات ققنوس، 1378
سرچشمه های فردوسی شناسی،محمد امین ریاحی،انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1382
Advertisements
این نوشته در ادبیات ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s